در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٣٦
اصل اوّل
منظور از اصل نخست ، آن است كه به هنگام آوردن فرآورده ها براى ايجاد تأليف و برقرارى ارتباط و افكندن تناظر ميان گزاره هاى دينى و علمى ، هر يك از طرفين بايد بتوانند با اطمينان نسبى ، نظر ارائه شده را به حوزه شناختى خود منسوب دارند و از اين رو ، در حوزه دين و به ويژه حديث ، بايد از روش بازيابى خانواده حديث سود جست و تنها در صورتى كه يك مجموعه درخور و با مضامين همسو و همساز فراهم آمد ، اقدام به گزينش و چينش آنها نمود و در مرحله نخست ، از مفاهيم متكلّفانه و با واسطه هاى متعدد تحليلى ، پرهيز نمود ، به گونه اى كه با در اختيار نهادن ترجمه و به شرط توجه مخاطب به احاديث مشابه و هم مضمون ، همان معناى ادعا شده به ذهن مخاطب خطور كند. و اين ، همان بحث حجيّت ظواهر در اصول است. بر اين اساس ، فرضيه ابتدايى از آن مقدار اعتبارى برخوردار است كه ورود ما به فرآيند دراز مدت و پرهزينه آزمون و تحقيقات ميدانى براى نظريه پردازى و كاربردى كردن گزاره هاى حديثى را توجيه كند. در صورت تشكيل خانواده حديث و گردآورى همه احاديث مرتبط و ناظر به موضوع ، مى توان تا حدود زيادى ، اجزاى طرحواره آغازين خود را تبيين نمود و ديدگاهى هرچند كلى و نه چندان شفاف ، از علل به وجود آمدن صفت مورد مطالعه و راه هاى پيشگيرى و درمان آن را تصوير كرد .
اصل دوم
اصل دوم ، چنين مى گويد كه تجربه ناموفق هجوم به تهيه يك طرح جامع و يك نظريه كلى ، بايد به ما بياموزد كه سير كار را بايد بر عكس نمود و از مسائل ريزتر آغاز كرد؛ مسئله هايى كه در باره آنها هم حديث هست و هم روان شناسان بدانها پرداخته و نظريه هايى را ابراز داشته اند ، مانند خود شيفتگى ، خشم و ترس (از زير مجموعه هيجان ها و هوش هيجانى و نيز بهداشت روانى). آنگاه در گام بعدى و شايد به وسيله نسل هاى بعدى ، از كنار هم نهادن يافته هاى اين تحقيقات به سوى يك فرضيه جامع حركت كنيم؛ فرضيه اى كه لازم نيست واحد باشد ،