در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٤٣
حضرت على عليه السلام رو به من كرد و فرمود: پرسيدى؟ جواب را درياب. در دست مردم ، حق و باطل ، راست و دروغ ، ناسخ و منسوخ ، عامّ و خاصّ ، محكم و متشابه و حفظ و توهّم است. در عهد پيامبر ، آنقدر بر پيامبر دروغ بستند ، تا اين كه بپاخاست و در خطبه اش فرمود: «مردم ، دروغ بستن بر من ، فراوان شده است. هر كس بر من دروغ بندد ، جايگاهش آتش است». امّا دروغ بستن بر ايشان ادامه يافت. حديث ، تنها از چهار طريق به شما مى رسد و پنجمى ندارد : مرد منافقى كه اظهار ايمان مى كند و خود را مسلمان نشان مى دهد ، هيچ ابايى از دروغ بستن بر پيامبر خدا ندارد و آن را گناه نمى داند ، و اگر مردم مى دانستند كه او منافق و دروغگوست ، از او نمى پذيرفتند و تصديقش نمى كردند. ولى او را از صحابه حضرت رسول مى پندارند و مى گويند: او پيامبر را ديده و از او شنيده است. مردم از او حديث اخذ مى كنند ، در حالى كه به حال او آگاه نيستند. در حالى كه خداوند از منافقان خبر داده و آنها را توصيف كرده است و فرموده : هنگامى كه آنان را مى بينى ، از هيكل هايشان خشنود مى شوى و چون سخن گويند ، به گفتارشان گوش مى دهى. [١] اين منافقان ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله باقى ماندند و با دروغ ، تزوير و تهمت ، به زمامداران گمراه و دعوت كنندگان به آتش ، نزديك شدند و آنان هم ، ولايت كارها را به آنان سپردند و برگرده مردمان سوار ساختند ، و با كمك آنان دنيا را خوردند ، مردم با پادشاهان و دنيا هستند ، مگر كسى كه خداوند حفظ كند. اين ، نخستين نفر. و شخصى كه چيزى از پيامبر خدا مى شنود ، ولى به درستى آن را در نمى يابد و گرفتار توهّم مى شود ، قصد دروغگويى ندارد ، حديث در دست اوست و به آن اعتقاد دارد و عمل مى كند و آن را نقل مى كند و مى گويد: آن را از پيامبر خدا شنيده ام. پس اگر مسلمانان مى دانستند كه آن توهمى بيش نيست ، نمى پذيرفتند ، و خود او نيز اگر به توهم خود پى مى برد ، آن را به دور مى افكند. و سومين نفر ، از رسول خدا شنيده كه به چيزى امر كرده ، ولى از نهى بعدى خبر نشده ، يا نهى او را شنيده و از امر ، بى خبر مانده است. پس منسوخ را به ياد سپرده و ناسخ را حفظ نكرده است. و اگر مى دانست كه منسوخ است ، آن را رها مى كرد ، و اگر مسلمانان هم مى دانستند شنيده او منسوخ شده ، آن را رها مى كردند .
[١] كنزالعمّال ، ج ١ ، ص ١٩٧ ، ح ٩٩٥ و ٩٩٦ . [٢] الكافى ، ج ١ ، ص ٦٢ ، ح ١ ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ٤ ، ص ٣٦٤ ، ح ٥٧٦٢ ؛ كنزالعمّال ، ج ٣ ، ص ٦٢٥ باب «الكذب عليه». [٣] الكافى ، ج ١ ، ص ٥٤ ، ح ١. [٤] بنگريد : استدلال هشام بن سالم در بحار الأنوار ، ج ٤٧ ، ص ٤٠٩. [٥] منافقون ، آيه ٤ . [٦] الكافى ، ج ١ ، ص ٦٣ ، ح ١. [٧] الاحتجاج ، ج ٢ ، ص ١٨. [٨] كتاب سليم بن قيس هلالى ، ج ٢ ، ص ٦٢٦ ـ ٦٢٨.