در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٣٦٣
ترديدى باقى نمى ماند كه او از ستاره هاى تابناك عصر زرين و درخشان علم در دهه هاى ميانى قرن پنجم بوده است.
انگيزه تأليف
حلوانى ، در عصر طلايى فرهنگ و ادب مى زيسته و سخن نخست مجامع فرهنگى آن روزگار ، فصاحت و بلاغت و سلاست بوده است. او به مانند سلف صالح خويش ، سيد رضى ، پا به ميدانى نهاد كه قهرمانى اش از آنِ سخنوران بود ، و در عرصه اى به طرح انديشه هاى علوى و جعفرى و معارف اهل بيت عليهم السلام پرداخت كه شعر و نثر و مقامات نويسى ، مهم ترين نشانه فضل بود. در عصر او متعلّمان ، كتاب هاى جاحظ و ابن عبيده ريحانى و سخنان عتّابى و اشعار ابان لاحقى[١] را فرا مى گرفتند و در اين ميان ، اراده غالب حاكمان بر حذف و مهجور نهادن سخنان فصيح و نغز امامان معصوم شيعه عليهم السلام بود ، و اين زمينه را به نفع اديبان و به زيان شيعيان آماده مى ساخت. او ، خود فضاى معاصر خويش را چنين ترسيم مى كند: هرگاه از اميرمؤمنان عليه السلام و ديگر امامان عليهم السلام ياد مى شود ، رنگ چهره منافقان و كافران دگرگون شود ، و اگر اندرزى نيكو يا حكمتى رسا و يا عبارتى برجسته و خطبه اى نمايان و نوشته اى شيوا برايشان روايت كنى ، خشم گيرند و مى گويند: «من و امثال من ، چنين خبرى نشنيده ايم» و من مى گويم : اگر به ديده انصاف بنگرى و از زورگويى و مخالفت كناره بگيرى ، خواهى دانست كه آنچه شنيده اى ، نمى از يمى و كمى از فراوان است. [٢] حلوانى ، سياست هاى كهنه بنى اميه را ، زمينه ساز جريان هاى عصر خويش مى داند. او به سياست عبدالملك بن مروان اشاره مى كند كه همچون سلف بدكار خويش ، معاويه و به
[١] اينان همه از شاعران ، كاتبان و اديبان مشهور دوره خلافت عباسيان هستند ، كه شرح حال مختصر آنها را در تحقيق كتاب نزهة الناظر آورده ايم . [٢] ر . ك : ص ١٧ مقدمه مؤلّف.