در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٣٢
از زاويه اى ديگر ، بيشتر روايات ما ، مانند سخنان ديگران ، ظهور و نه صراحت دارند و اين بدان معناست كه ممكن است مقصود اصلى امام عليه السلام از سخن خويش ، با معناى بدوى و آنچه در آغاز و با يك نگاه ساده فهميده شده است ، متفاوت باشد و اين تفاوت ، از پيمودن راه هاى معمولى ، مانند گردآورى قرينه ها و يافتن زمينه ها ، شرايط و اسباب صدور حديث به دست نيايد و تنها در ميدان تجربه عملى و آزمايشگاهى مشخص گردد . اينجا نيز هراسى از تجربه و آزمون و خطا نيست؛ چه ، ظهور ، يك مفهوم كشدار است و از قلّه صراحت تا درّه ابهام ، امتداد دارد و فرض تغيير معناى اوليه و تبديل آن به معناى ثانويه ، مساوى دست كشيدن از ظهور نيست. به عبارت ديگر ، آزمون و خطا و تجربه ، فهم ما را دگرگون مى سازد و نه معناى اصلى حديث و مقصود گوينده آن را ، تا از دست بردن در حديث و شكستن تقدس آن به هراس افتيم . اين درست ، مانند يافتن احاديث متعارض است كه به هنگام دستيابى به آن ، هرچند از پس قرن ها كاوش و بحث ، گاه فهم ما را از معناى حديث اول تغيير مى دهد. [١] تنها آنچه در اين جا رعايتش لازم است ، تقيّد به منطق و شيوه درست فهم حديث است ، يعنى داده هاى تجربى و علمى ، بايد از طريق روش هاى رايج ، معناى جديد و تازه فهم را به حديث نسبت دهد و با قواعد زبان عربى و ديگر ضابطه هاى حاكم بر فهم نصوص دينى ، سازگار باشد. يك نمونه بارز در اين ميان ، احاديث طبّى هستند كه چون در مقام عمل و تجربه درآمدند ، در برخى موارد تأييد نگشتند و از اين رو ، شيخ صدوق آنها را نه از نوع احاديث قانونى و كلى ، بلكه از دسته احاديث خاص و موردى دانست كه با توجه به شرايط زمانى و مكانى خاص مخاطب ، معنا مى يابد و صحت آن ، منوط به حصول همه آن شرايط و زمينه هاست. از اين رو ، ما مى توانيم احاديثى را كه ميان خوردن انگور و راندن افسردگى ارتباط
[١] تحف العقول ، ص ١١٦ ؛ الخصال ، ص ٦٢٧. [٢] ر . ك : روش فهم حديث از همين قلم ، بخش : سير فهم حديث ، فصل : احاديث متعارض. [٣] ر . ك : ميزان الحكمة ، ج ١ ، ص ٦١٣ ، باب ٨٢١ «يطرد الحزن» . [٤] همان ، حديث ٤ و ٣٨٠٣.