در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٣٠
حديث آنان را فراتر از عقل و هستى مى نشانيم و خلقت را با آنها تفسير مى كنيم. اين هاله تقدس ، مانع از ورود گزاره هاى دينى به فرآيند آزمون و خطا مى گردد و به اصطلاح ، قابليت ابطال پذيرى نمى يابند. به عبارت علمى ، آنها از گونه باورهاى درست غير قابل استدلال ( Unjustified ) به شمار مى آيند ، نه از گزاره هاى درست قابل استدلال و توضيح و توجيه ( knowledg propositional ). يعنى دليل درستى آنها را از درون آنها مطالبه نمى كنيم ، بلكه در صادق بودن و معصوم و مبرا بودن گوينده از خطا مى جوييم. با اين نگرش ، به يك باره همه احاديث ، تاج تقدّس بر سر مى نهند و به توصيه هايى اخلاقى و ارشادى مبدّل مى شوند و بى آن كه بتوان از آنها بهره كامل برد ، در گوشه و حاشيه زندگى جاى مى گيرند. پاسخ و راه حل چيست؟ براى پاسخ ، اشاره به تقسيم بندى احاديث از حيث سند و دلالت ، لازم است. احاديث از نظر سند ، به دو گونه كلى قوى و ضعيف تقسيم مى شوند. منظور از حديث قوى ، آن است كه امكان ردّ آن نيست و حديث ضعيف ، يعنى حديثى كه مى تواند راه اعتبار را بپويد و به مدد قرينه هاى معنوى و تقويت مضمونى ، به احاديث قوى ملحق شود. اين قرينه ها ، همان گونه كه مى توانند قرآن ، سنّت پيامبر و عقل باشند ، مى توانند داده هاى علمى و تجربه هاى قطعى بشرى نيز باشند. از نظر دلالت نيز ، احاديث به دو دسته احاديث صريح و ظاهر و روايات مجمل و گنگ ، تقسيم مى شوند . در احاديث ضعيف ، جا براى پژوهش و بررسى گشوده است و تبيين آن منحصر به گردآورى قرينه هاى زبانى نيست ، بلكه قرينه هاى ديگرى مانند داده هاى تاريخى و تجربيات قطعى ، مى تواند ترديدها را بزدايد و بر اعتبار حديث بيفزايد. براى آشنايان با علم اصول فقه و حديث ، اين نكته مسلم است كه همه احاديث اخلاقى و تعليمى ، از گونه احاديث قطعى و با دلالت آشكار و صريح نيستند. تعداد قابل توجهى از آنها ، داراى اسناد نه چندان قوى و ابهام هاى لفظى اند كه تنها از طريق قاعده «تسامح در ادلّه سنن» و يا تعاضد مضمونى و كثرت همراهى قرينه هاى گوناگون ، اعتبار مى يابند كه نتيجه هيچ يك از دو راه ، قطعيت و وجوب عمل نيست. اين ، به معناى جواز و احتمال ردّ