در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٧٨
موجود ، «اثقال» را به معناى مردگان و يا جواهرات و گنج هاى زمين دانسته كه به هنگام دميدن و نفخ در «صور» و يا پيش از آن ، از زمين بيرون ريخته مى شوند [١] . اما اشكال در اين است كه جواهراتْ جزيى از زمين هستند و معنا ندارد كه بخشى از زمين بر آن سنگينى كند ، مگر آن كه معنايى مجازى براى آن قايل شويم . مردگان نيز همان زندگان ، بر پوسته زمين هستند و اگر سنگينى به حساب آيند ، قبلاً و پيش از دفن در زمين هم بر روى آن بوده ، سنگينى خود را داشته اند . مراجعه به كتاب هاى تفسير روايى موجود ، اين مسئله را حل ننموده و پيشنهاد شد تا به وسيله رايانه ، تركيب هاى معمولى ، اصطلاحى و مجازى «ثقل» و هيئت هاى گوناگون آن را به دست آوريم و از كاربرد آن در حوزه انديشه و كلام معصومان عليهم السلام آگاه شويم . بر اساس اين شيوه ، روايتى يافت شد كه هم معناى آيه را توضيح مى دهد و هم پيوند آيه را با آيه هاى قبل و بعد خود مستحكم تر مى سازد . اين روايت بدين گونه به دست آمد كه مفهوم ثقل و سنگينى در روايات پيگيرى شد؛ با اين فرض كه محتمل است ائمه عليهم السلام اين لفظ و يا هيأت هايى مشابه را از آن با همان مفهوم و با نظر به آنچه از آيه فهميده اند ، در سخنان و يا ادعيه و مناجات هاى خود به كار برده اند . و بر حسب حسن اتفاق روايتى در ذيل آيه دوم سوره نساء يافت شد . اين متن چنين است : عن أبي عبد اللّه ، أو عن أبي الحسن عليه السلام « إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا » قال: هو ممّا يخرج من الأرض من أثقالها؛ [٢] آن گناهى بزرگ است ، يعنى از چيزهاى سنگينى است كه زمين از خود اخراج مى كند . اين روايت به سهولت توضيح مى دهد كه يكى از افراد و مصاديق «ثقل» در فرهنگ دينى ، يعنى سنگينى گناه ـ كه تعبير ديگر آن در قرآن «وزر» است ـ كه مشابه همين
[١] ر . ك : تفسير القمى ، ج ٢ ، ص ٤٣٣ ؛ البرهان ، ج ٥ ، ص ٤٩٥ ؛ نور الثقلين ، ج ٥ ، ص ٦٤٨ ؛ الصافى ، ج ٥ ، ص ٣٥٧ ، الميزان ، ج ٢٠ ، ص ٤٨٤ . [٢] تفسير العياشى ، ج ١ ، ص ٢١٧.