در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٧٦
عبارت ديگر ، آيا مى توان ، به مجموع آنها اكتفا كرد و نظر حاصل از آنها را برداشتى مستند به امامان عليهم السلام دانست ؟ آيا تأليف يك تفسير جامع روايى بدان سان كه همه روايات كتاب هاى تفسيرى را گرد آورد و پس از درهم كردِ آنها و حذف تكرارى ها ، مى تواند جايگزين همه آنها شود و ما را از رنج جستجو برهاند . به عبارت اصولى و شبيه به آنچه در فقه مى گويند ، آيا تفسير روايى جامعى اين چنين ، ما را به سرحدّ «يأس عن الفحص» و اطمينان عرفى از نيافتن حديثى ديگر در ارتباط با موضوع و يا موضوعات آيه مى رساند ؟ سخن در اين نيست كه مؤلّفان ارجمند تفاسير روايى در يافتن و سپس تنظيم احاديث ناظر بر آيه به خطا يا صواب رفته اند ، بلكه سخن از تماميت اين شيوه و قابليت احتجاج به مجموع اين روايات براى تعيين نظر دقيق ائمه عليهم السلام است . فراموش نشود كه تنها مسئله تعبّد و تنجّز و حجيّت و رفع تكليف نيست [١] ، بلكه اينجا مسئله فهم قرآن و كلام الهى است و جنبه اقناعى برداشت حاصل آمده از مجموع روايات و كاشفيت آن از مراد و مقصود قرآن و يا حداقل عدم مخالفت آن با ظاهر قرآن نبايد فراموش شود . از سوى ديگر ، سخن بر سر اين نيست كه آيا تفسير روايى به تنهايى حجّت و كارگشاست يا بايد همچون شيخ طوسى رحمه الله و طبرسى رحمه الله در التبيان و مجمع البيان ، كلام هاى ادبى و گزاره هاى ديگر علوم را هم گرد آورد و آنها را در تفسير دخالت داد ؛ چون فرض بر اين است كه در يك تفسير جامع و اجتهادى ، بايد نظر هر حوزه به طور مستقل شناخته و از انتساب آن به مأخذ خود اطمينان حاصل شود و سپس به گفتگوى ميان آن و حوزه هاى ديگر ، گوش جان سپرد و تأثير و تأثر هر يك را در نظر آورد و به برآيند نهايى مجموع آنها حكم داد .
[١] گفتنى است در حجّيت روايات غير فقهى ، مانند روايات تفسيرى و يا روايات در حوزه عقايد ، بيشتر مبناى طريقيت و كاشفيت ، مورد پذيرش است و نه مبناى منجزيت و معذّريت (ر . ك : حكمت و انديشه دينى ، رضا برنجكار ، ص ١٣١ ـ ١٣٢ ؛ مجله پيام جاويدان ، ش ٦ ، مقاله «جايگاه روايت در تفسير قرآن» ، ص ٦٨) .