در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٧٤
مقصود آيه مى پرداختند . اگر چه برخى از تبيين ها ، در حقيقت تأويل [١] هستند ، اما اين مسئله در بحث ما تفاوتى ايجاد نمى كند ؛ زيرا به هر حال ، دستيابى به اين تأويل و تطبيق ها نيز براى ما اهميت دارد و بالاتر از آن ، در صورت صحّت نقل ، حجّيت هم مى يابد . بعدها و در زمان تدوينِ كتاب هاى بزرگ حديثى ، اين روايات نيز تدوين شد ، اما تا قرن ها ، به هيچ روى ، موجب تأليف كتابى به نام تفسير روايى نگرديدند و تنها طبرى ، از اهل سنّت ، احاديثى را كه به پيامبر واصحاب و تابعيان مى رسيد ، در تفسير جامع البيان خود آورد . [٢] اين احاديث ، نزد شيعه در كنار ديگر ابواب عرضه مى شد وحتى احاديث يك باب و عنوان تفسيرى در ذيل موضوعى مثلاً اخلاقى و يا عقايدى مى آمد [٣] و يا حتى مجموعه آنان تحت يك عنوان غير تفسيرى قرار مى گرفت؛ بدين معنا كه مقصود اصلى مولّف كتاب ، اثبات موضوع ديگرى بوده و روايات تفسيرى را حول آن موضوع به دست آورده و سامان داده است . [٤] اما وضعيت كتاب هاى تفسير روايى اين چنين نيست و تفاوت كلى دارد . يك مراجعه ساده به تفسيرهاى روايى شيعه ، مانند تفسير القمى ، تفسير فرات الكوفى و تفسير العياشى ـ كه همگى از قرن سوم به اين سو تدوين شده اند ـ و مقايسه آنها با كتب اصلى و غير اصلى حديث شيعه نشان مى دهد كه سبك نگارش و قالب عرضه روايات در آنها ، سبكى كاملاً متفاوت از نحوه تدوين كتب حديث است .
[١] تأويل در روايات ، آن گونه كه نگارنده مى فهمد. بيشتر به معناى تطبيق بر فرد خارجى و تعيين مصداق معاصر براى آيه و گاه هم به معناى تفسير است . [٢] تفسير عبد الرزاق صنعانى (كه به گونه اى مستقل چاپ شده) به احتمال فراوان ، جزيى از المصنّف مشهور وى بوده است . [٣] ر . ك : الكافى ، ج ١ ، ص ٢٤٢ ، باب «فى شأن انا أنزلناه فى ليلة القدر و تفسيرها» ، كه در دل ابواب مربوط به علم امام و در «كتاب الحجّة» الكافى آمده است و نيز جلد هشتم همان كه تفسيرها نه در يك باب كه پراكنده آمده است و همچنين مختصر بصائر الدرجات ، ص ٤٧ و ٦٤ . [٤] ر . ك : الكافى ، ج ١ ، ص ٤١٢ ، باب «نكت و نتف فى التنزيل فى الولاية» .