در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٣٠
و آنگاه مثال مى زند و مى گويد: «اَلا ترى اَنّ مفاد قولنا : رأيت انساناً يضرب اسداً ، و رأيت بشراً يضرب ليثاً . و ديدم آدمى را كه مى زد شير را» ، واحد من غير تفاوت . [١] آيا نمى بينى كه مفهوم سخن ما به عربى با مفهوم سخن ما به فارسى ، يكسان است و تفاوتى ندارد ؟ امّا علّامه شعرانى رحمه الله اين مثال را نيز ، نمونه واقعى براى نقل معناى حديث نمى داند [٢] ، زيرا آن را جايگزينى الفاظ مترادف مى داند . او برگرداندن واژه ها را به زبانى ديگر ، چيزى جز تبديل به واژه هم معنا و مترادف نمى داند كه با تغيير كلّى عبارت و قالب كه معمولاً در نقل معنا صورت مى گيرد تفاوت دارد. گفتنى است مخالفت علّامه شعرانى با تفسير نقل معنا به اينگونه تغييرات ساده لفظى ، از آن رو است كه مفهوم نقل معنا را گسترده تر از يك تغيير لفظى مى داند ؛ نه آن كه تغيير لفظى و تبديل به الفاظ مترادف و ترجمه حديث را به زبان ديگر مورد خدشه قرار دهد و از نظرش غيرمجاز باشد .
جواز نقل معنا از ديدگاه علّامه شعرانى
علّامه شعرانى به صراحت ، نقل معنا را جايز مى شمرد و مانند بيشتر عالمان شيعه نقل لفظى و بدون تغيير را واجب نمى شمرد . او نظر خود را در ترجمه نفس المهموم به صراحت ، و در حاشيه اش بر شرح ملّا صالح ، هر كجا كه مناسب بوده با اشاره بيان كرده است. عبارت صريح ، سليس و فارسى او در نفس المهموم چنين است : «واجب نيست عين الفاظ حديث را نقل كردن ، بلكه نقل به معنا هم جايز است ، اگر موجب تدليس نشود ، يعنى ناقل صريحاً بگويد: نقل به معنا كرده ام ، يا عادت بر آن جارى باشد مانند نقل احاديث در منابر به زبان غير عربى».[٣] ايشان در يكى دو سطر بعد شرط نقل به معنا را چنين بيان مى دارد: «در نقل حديث به معنا شرط است كه حاصل مضمون حديث محفوظ بماند و چيزى بر آن افزوده و كاسته نگردد ، مثلاً اگر امام بفرمايد : الآن انكسر ظهرى وقلّت
[١] شرح ملّا صالح بر كافى ، ج ٢ ، ص ٢٥٥ و ٢٥٦. [٢] همان ، ص ٢٥٥ ، حاشيه ٢. [٣] ترجمه نفس المهموم ، ص ٣٥٥.