در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٥٩
مجاز ، و الأصل فى الإطلاق الحقيقة؛ [١] اين دو [ واژه ] غالباً به پسر بچه و دختر بچه غير شيرخوار اطلاق مى شود؛ اگر چه استعمال آن در [ شيرخوار ] از باب تغليب جايز است ، اما اين نوع استعمال ، مَجاز است و اصل در استعمال ، حقيقت است. مجلسى رحمه الله به همين دليل ، از حكم به وجوب توجيه محتضر به قبله براساس روايت وارده در كتاب من لا يحضره الفقيه ، خوددارى مى كند . روايت چنين است : وسُئل الصادق عليه السلام عن توجيه الميّت ، فقال : استقبل بباطن قدميه القبلة؛ [٢] از امام صادق عليه السلام در مورد گرداندنِ روى ميت [ به جهتى ] سؤال شد؟ حضرت فرمود: كفِ پاهاى او را به جانب قبله بگردان. و بسيارى از فقيهان ، مصداق اين حديث را نه ميّت كه شخص مشرف به موت گرفته اند و به علاقه مشارفة ، استعمال ميّت را براى بيمار محتضر و مشرف به موت ، جايز و گونه اى مجاز دانسته اند ، اما مجلسى قرينه اى نديده و يا در اينجا نپذيرفته و چنين گفته است : وليس هنا قرينة التجوّز ، بل الظاهر أنّه الاستقبال المستحبّ بعد الموت ، و يمكن أن يكون لهم قرينة فهموها [٣] . كما فهمه ثقة الإسلام (الكلينى) و الصدوق ، و تبعهما الأصحاب رضى اللّه عنهم أجمعين؛ در اينجا قرينه اى براى استعمال مجازى وجود ندارد [ و «الميّت» در معناى حقيقى استعمال شده ] و مراد از آن ، رو به قبله كردنى است كه بعد از فوتْ مستحب است؛ البته ممكن است نزد محدثان يا فقيهان پيشين قرينه اى بوده كه متوجه آن شده اند؛ همچنان كه كلينى و صدوق و به دنبال آن ها ، فقيهان ديگر آن را دريافته اند. بايد گفت كه اگر چه كلام مجلسى رحمه الله در استحباب و يا وجوب ، قابل ردّ ـ حداقل با اين حديث ـ نيست ، اما روايت منقول از امير المؤمنين عليه السلام كه شرح ماجراى حضور پيامبر بر بالين محتضرين را مى آورد و شيخ صدوق آن را بلافاصله بعد از همين حديث آورده است ، قرينه خوبى براى فهم اين معناست . ما اين قرينه ، يعنى متن حديث را مى آوريم :
[١] روضة المتقين ، ج ١ ، ص ٢٠٥ . [٢] من لا يحضره الفقيه ، ج ١ ، ص ١٣٢ ، ح ٣٤٨ . [٣] روضة المتقين ، ج ١ ، ص ٣٤١ .