در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٥٦
كنى و پشت آن دو را نمايان سازى و تضرّع آن است كه انگشت سبابه دست راست را به راست و چپ حركت دهى و تبتل [ و انقطاع ] ، جنباندن انگشت سبابه چپ است به گونه اى كه آن را به آرامى به سوى آسمان بالا برى و پايين آورى ، و ابتهال ، آن است كه دو دست و بازويت را به سوى آسمان دراز كنى و آن ، زمانى است كه ببينى مقدمات گريه فراهم است و در اين معنا احاديث بسيارى است. منظور از اين حالت ها كه خدا بهتر مى داند اين است كه وقتى حال انسان ، حال اميد و خواستن باشد ، [ جلوه ] نيكو و زيبايى [ اين ] اميد شايسته است ، پس كف دست ها را به سوى آسمان دراز مى كند ، مثل اين كه چيزى درخواست مى كند تا در دستانش نهاده شود؛ همانند گدايى حقير در حال گدايى و هر گاه حال [ انسان ] به خاطر يادآورى گناهانش ، حال بيم و ترس از خداوند متعال باشد ، سزاوار است توجه به گناهان ؛ يعنى به خاطر آورد كه من با اين همه اشتباهات چگونه مى توانم دستم را براى درخواست به سوى آسمان دراز كنم ، پس پشت دستانش را به طرف آسمان نشان دهد [ با دراز كردن پشت دست ها به سوى آسمان ] بر خلافِ [ حالِ ] رغبت و شوق ، يا با قرار دادن دستانش بر صورت تا پشت آنها به طرف آسمان باشد و مى شود بين روايت هاى [ متفاوت ] جمع كرد با گرفتن دست ها در مقابل صورت در قنوت ها [ ى نماز) ] ، يا اين كه [ بگوييم اين حالت ها ]در نماز نيست ،بلكه قبل از نماز يا بعد از آن در تعقيب [ نماز ] است. مؤيد اين مطلب ، جمله امام صادق عليه السلام است كه فرمود: گفتم اى بنده خدا... [ يعنى امام بلافاصله بعد از سخن آن مرد ، حرف زده است ] ؛ زيرا اگر امام عليه السلام در نماز بود ، هرگز سخنى نمى گفت. البته امكان دارد سخن امام بعد از پايان نماز باشد كه اين بعيد است. و اگر حال [ انسان ] در قنوت يا تشهد ، حالِ خوارى و التماس باشد ، بايد انگشتِ سبابه دستِ راست را به چپ و راست حركت دهد [ و با اين كار ] مثل اين است كه مى گويد: نمى دانم آيا از اصحاب يمين هستم يا از اصحاب شمال؟ و همين ندانستن و اشاره كردن به آن [ با حركت دادن انگشت ] باعث فزونى التماس و ذلت [ در برابر خداوند ] مى شود. و اگر حال [ انسان ] ، حال انقطاع و بريدن كامل [ از همه چيز ] به سوى خداوند متعال باشد ، بايد انگشت سبابه دست راست را به آرامى به طرف آسمان بالا و پايين برد و اشاره كند به اين كه: [ خدايا ] روح و قلب و عقل مرا به سوى تو مى راند؛ اما