در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٤٨
حديث و حتى قرآن را بر اساس آن تفسير مى كنند ، اما اين روش نه كارآست و نه هميشه درست. در بسيارى از موارد ، معناى ارائه شده از سوى كتاب لغت ، تنها يك معناى استعمالى از چندين استعمال متعدد و متفاوت آن است كه ممكن است در حديث ، همان معنا منظور شده باشد و امكان هم دارد كه معناى ديگر آن واژه ، مقصود باشد . افزون بر اين ، سير تطوّر معناى لغت و تحوّل زبان ، اين هشدار را مى دهد كه بسا معناى لغت در قرن هاى اوليه ظهور اسلام ، با معناى آن در قرون دهم و يازدهم و روزگار متأخر و معاصر متفاوت باشد و از اين رو ، نمى توان معناى ارائه شده لغت را از سوى لغت دان قرن هشتم و نهم ، لزوما با معناى اراده شده از آن در قرن دوم و سوم و كمى پس و پيش ، برابر و يكسان دانست و اين نكته ، نياز به مراجعه به كتاب هاى لغت كهن و معاصر با عصر صدور روايات را بر مى نمايد . از سوى ديگر ، كتاب هاى لغت ، تعهّدى در باره تفكيك و بازشناسى معانى حقيقى از مجازى ندارند و بسيارى از آنها ، استعمالات مجازى يك لغت را در كنار معانى حقيقى و اصلى مى نشانند ، و به جز معدود مؤلّفانى چون زمخشرى در اساس البلاغه ، اين جدايى را تذكر نمى دهند . با همه اينها و با فرض كهن بودن كتاب لغت و مؤلّف و اقدام او به جداسازى معناى حقيقى از معناى مجازى ، باز جاى اين پرسش باقى است كه چگونه مى توان در مسئله مهمى مانند حديث كه مبناى اقدام و عمل است ، به سخن يك تن گوش سپرد و به يك منبع بسنده كرد ؟ اين همان سؤال همه فقها و محدثان ژرف انديش ماست كه پاسخ درست به آن ، كار سخت ديگرى را بر دوش آنان مى نهد ، و رنج تتبّع وكاوش در ميان كتاب هاى لغت را به عهده آنان مى آورد ، و مجلسى پدر از اين زمره است . او در ترجمه و تفسير لغات ، به يك كتاب لغت اكتفا نمى كند و با وجود در دست داشتن كتب لغت كهن ، خود را از مراجعه به ديگر كتاب ها و حتى غريب الحديث ها [١] بى نياز نمى بيند . او در اين ميان از كتب لغت
[١] غريب الحديث ها ، كتاب هايى هستند كه به شرح لغات نا آشنا در دامنه حديث مى پردازند ، و بيشتر هم به معناى اراده شده در همان حوزه مى پردازند . غريب الحديث هاى متعدد نگاشته شده ، كه همواره ياريگر محدثان در ترجمه لغات بوده اند ؛ بنگريد : مقاله سير تدوين غريب الحديث در همين مجموعه . [٢] روضة المتقين ، ج ٨ ، ص ٣٢٨ . [٣] بنگريد : همان ، ج ٨ ، ص ١٩٠ واژه «الحيس» اى تمر يخلط بسمن و ص ٣٨٢ واژه «قفندر» كسمندر ، كريه المنظر ، از قاموس اللغة ، ج ٨ ، ص ٣٨٣ «عارضة الباب» ، اى «الخشبة التى تمسك عضادتيه من فوق محاذية الاسكنة» از صحاح جوهرى ؛ ج ٨ ، ص ٣٥٨ «افلج» و ص ٣٦١ «القتب» و ص ٣٦٤ از الغراب الاعصم از نهايه ابن اثير ، و نيز ج ٨ ، ص ١١١ ، ١٣٢ و ٣٢٣؛ ج ١٢ ، ص ٢٢٤ و . . . [٤] براى نمونه بنگريد : ج ١ ، ص ٣٥٩ و ٣٨٠ ؛ ج ١٢ ، ص ٨٩ ، ٩٠ ، ١٢١ ، ١٤٦ ، ١٥٣ و . . . كه به شرح لغات «ضغطة القبر» و «تنوّقوا» «فواق ناقه» ، «الباغون» ، «ملاحاة الرجال» «مشارّة الناس» . «الملح الجريش» مى پردازد . [٥] روضة المتقين ، ج ٨ ، ص ١٨٧ . [٦] روضة المتقين ، ج ٨ ، ص ٢٥٣ .