در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١١٨
غريب نويس بزرگ اين سبك (ترتيب مسندى) را بر آن داشت تا به تكميل كار اين دو تن بپردازد ، و بخش سوم احاديث دربرگيرنده واژه هاى ناآشنا را سامان دهد. او به احتواى اين دو كتاب بر كتاب هاى پيشين ، آگاه بوده و با تواضع علمى خويش ، همه آنچه را آن دو يافته اند ، وا مى نهد و تنها به شرح لغات احاديثى روآورد كه پيش از او به آنها پرداخته نشده است. [١] جالب توجّه است كه او نيز مى تواند به اندازه ابوعبيد و ابن قتيبه ، احاديث نيازمند به شرح بيابد ، و دانش غريب الحديث را داراى سه كتاب همسنگ و برابر سازد ، امّا هنوز يك گام اساسى ديگر لازم بود و آن ، آسان سازى مراجعه و تكميل روش ترتيب و يا تغيير روش مسندى بود؛ زيرا براى يافتن معناى يك واژه ناآشنا ، ضرورت داشت نام راوى حديثى را كه مشتمل بر آن واژه ناآشنا بود ، بدانيم و يا بيابيم ، تا بتوان به معناى آن در يكى از كتاب هاى غريب الحديث رسيد. به عبارت ديگر ، بدون دانستن نام راويان حديث ، يافتن معانى واژه هاى ناآشنا ، كارى بسيار پرزحمت و وقت گير بود. جهت رفع اين نقص ، ابراهيم بن اسحاق حربى(١٩٨ ـ ٢٨٥ ق) ، به تأليف كتاب بسيار بزرگى در غريب الحديث دست زد. [٢] او روش معمول و رايج غريب نويسى ، يعنى روش مسندى را با روش لغت نويسان درآميخت ، و تلاشى سِتُرگ ، امّا ناكام را آغاز كرد. او از ميان دو روش حروفى و موضوعى لغويان ، روش حروفى و الفبايى ، بر اساس مخرج حرف و تقليب مواد را برگزيد ، و احاديث ذيل هر واژه را به ترتيب مسندى مرتب كرد ، امّا چون لزوما و همواره احاديثى از راويان مختلف در ذيل كلمات مقلوب مدخل الفبايى فصل ، يافت نمى شد و يا آن راوى كه فصلى از كتاب به او اختصاص يافته بود ، حديثى مشتمل بر كلمه اى از آن مادّه نداشت ، كتاب وى ناموزون گشت. افزون بر اين ، مشكل بودن روش «تقليب» [٣] و نيز حجم بسيار زياد كتاب كه افزون بر احاديث ، اسناد آنها و
[١] غريب الحديث ، الخطّابى ، مقدمه ، ص ٤٨. [٢] ابن نديم و محمّد بن شاكر الكتبى مى گويند : او دوازده مسند از احاديث غريب ترتيب داده بود ، و ابن اثير ، كتاب او را بزرگ و داراى مجلّدات بسيار مى داند (الفهرست ، ص ٢٣١ ؛ فوات الوفيات ، ج ١٠ ، ص ٤١ ؛ النهاية ، ج ١ ، ص ٦ ). [٣] تقليب : يعنى آن كه حروف اصلى و ماده كلمات ، عنوان فصل شوند و سپس همه احتمالات تركيب آن چند حرف در كنار آن طرح شوند ، مثل آنچه در كتاب العين و معجم مقائيس اللغة است. مثلاً اگر «عقب» عنوان فصلى شد ، «بقع» و «قعب» و «عبق» نيز در پى آن مى آيند.