دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٨٤
| ابنمعلم، أبوالغنائم جلد: ٤ شماره مقاله:١٧٨٤ |
اِبْنِ مُعَلّم، ابوالغنائم نجمالدين محمد بن على بن فارس جابانى هُرثى
واسطى (٥٠١ -٤ رجب ٥٩٢ق/١١٠٨-٣ ژوئن ١١٩٦م)، شاعر اواخر عصر عباسى. اصل او
از «جابان» - از روستاهاي واسط - بود و بيشتر املاك آن بدو تعلق داشت، از
اين رو به او نسبت «جابانى» دادهاند (ياقوت، ٢/١، ٤/٩٥٩-٩٦٠). وي در هرث،
روستايى در نزديكى جابان پرورشيافت و در همانجا نيزدرگذشت (عمادالدين،
٤(٢)/٤٣١؛ ياقوت، همانجا؛ فروخ، ٣/٤٠٦).
ابن معلم در اشعار خود چندين بار از جابان و هرث نام برده است (ياقوت،
٢/١، ٤/٩٦٠). از كيفيت تحصيلات و استادان ابن معلم، چيزي دانسته نيست، اما
از روابط ادبى وي با اديبان، دانشمندان و بزرگان آن روزگار، گزارشهايى موجود
است (نك: عمادالدين، ٤(٢)/٤٣٢؛ ابن خلكان، ٥/٦؛ ابن فوطى، ٤(٣)/٤٣٩). در اين
زمينه، قديمترين سند موجود، قصيدة جيميهاي است از ابن تعاويذي (ه م) كه
در آن ابن معلم را به سختى هجو كرده است (ص ٧٥). همچنين در منابع، علاوه
بر ابن تعاويذي از ملاقات ابن معلم با شاعران ديگري همچون ابله بغدادي (ه
م) و نيز ابوطاهر احمد بن محمد برخشى، اديب و پزشك واسط سخن رفته و احتمالاً
اين ملاقاتها در بغداد صورت گرفته است (ابن خلكان، همانجا؛ ابن ابى
اصيبعه، ٢/٢٦٣-٢٦٤؛ صفدي، ٤/١٦٦). به گفتة عمادالدين، حسين بن عبدالباقى بن
حراز شاعر و كاتب هماميه، خواهرزادة ابن معلم بوده است (٤(٢)/٤٥٠).
برخى از منابع متأخر به دو رويداد در زندگى وي اشاره كردهاند: يكى اسارت
او در راه موصل و ديگري زندانى شدنش در حله و بغداد (فروخ، همانجا؛ GAL,S,
.(I/٤٢٢
ابن معلم از اوان جوانى به سرودن شعر پرداخت. مدايح او بخش بزرگى از
اشعارش را تشكيل مىدهد. مشهورترين مديحة وي قصيدهاي است در مدح امير
فخرالدين هندبن ابى الفياض زهيري (معروف به امير هندي كردي) از اميران
المقتفى خليفة عباسى. برخى ديگر از ممدوحان وي عبارتند از: بك ابه امير
بصره، آل مروان و دبيس بن مزيد امير حله، ابوغالب عبدالواحد بن مسعود بن
حصين، رستم بن مرزبان، مظفرالدين ترابه معروف به شطرنجى امير واسط،
مجيرالدين تاشكين امير حج (ذهبى، ٥٤؛ ظاهريه، ٢٢٣؛ ، GAL,S همانجا؛ ريو، شم
.(١٠٦٤
بخش ديگري از اشعار ابن معلم در وصف عشق عرفانى است و مطلع برخى قصايد
حماسى و غزليات او نيز شامل انديشهها و مفاهيم صوفيانه است (نك: فروخ،
٣/٤٠٦-٤٠٧). همين امر باعث شده كه صوفيان، به خصوص پيروان شهابالدين
سهروردي و فرقة رفاعيه آن را حفظ نموده، در مجالس سماع خود بخوانند (نك: ابن
خلكان، ٥/٥؛ ابن معصوم، ٤/٢٦٨؛ محمد فهد، ٤٠٦). برخى از ابيات ابن معلم مورد
استشهاد كسانى چون عبدالرحمان ابن جوزي قرار گرفته است و نيز شاعران پس از
وي گاه عباراتى از او را در اشعار خود به كار بردهاند (ابن اثير، ضياءالدين،
١/٢٢١؛ ابوشامه، ١٠؛ ابن خلكان، ٥/٨؛ صفدي، ٤/١٦٥-١٦٦؛ يافعى، ٣/٤٧٥؛ ابن
معصوم، ٣/٧٨، ٤/٢٦٨).
شعر ابن معلم كه در اندوهباري، نوحه را مىماند، شعري است، مطبوع و لطيف،
با الفاظى ساده، شيوا، روان، پرمغز و استوار (عمادالدين، ٤(٢)/٤٣١؛ ابن
خلكان، ٥/٥ -٦؛ ابن كثير، ١٣/١٣). عمادالدين، سبك شعر او را از سبك ابن هانى
مغربى (٣٢٦-٣٦٢ق/ ٩٣٨-٩٧٣م) و مهيار ديلمى (د ٣٦٢ق/٩٧٣م) برتر مىشمارد (نك:
٤(٢)/٤٣٠-٤٣١).
ابن معلم و شعر او را بايد همگام با آثار، رفتار و اخلاق دو شاعر ديگر كه با
وي معاصر، گاه دوست و گاه دشمن بودهاند، بررسى كرد. ابله و ابن تعاويذي
نيز مانند ابن معلم به شيوة خاصى كه در سدة ٦ق/١٢م در عراق پيدا شده بود،
شعر مىسرودند، هر يك، ممدوحان خاص خود را كه معمولاً رقيب و بلكه دشمن
يكديگر بودند، داشتند. هر ٣ در عصر خود شهرتى شگفت كسب كردند، رفتار اجتماعيشان
شبيه به هم بود و يكديگر را هجو مىكردهاند. با اينهمه نبايد پنداشت كه
كشمكشهاي شاعرانه ميان اين ٣ تن را مىتوان با مهاجمات ميان جرير و فرزدق
و اخطل در عصر اموي مقايسه كرد. ٣ شاعر عباسى، به رغم وابستگى به وزيران و
اميران رقيب، چندان به ناسزاهاي شرمآور برضد يكديگر آلوده نگشتند، بلكه به
عكس، در يك مورد كه هر ٣ بر سر يك نمونه شعر به طبع آزمايى مىپردازند،
رفتاري موقر دارند: قصيدة صُرّدُرّ چنان شيفته شان كرد كه خواستند نظير آن را
بسرايند. از ٣ قصيدة سروده شده، به نظر نويسندگان كهن، قصيدة ابن تعاويذي
بديعتر بوده است (ابن خلكان، ٥/٧- ٨؛ صفدي، ٤/١٦٦).
برخورد عمادالدين كاتب نيز با ايشان، بسيار جالب و پرمعنى است: وي با هر ٣
تن - جداگانه - ملاقات و گاه دوستى استوار داشته و هر ٣ را سخت ستوده است.
زمانى كه او در هماميه بود، شاعر به بهانة آشنايى برادرزادهاش با
عمادالدين، پيوسته نزد او مىرفته و شعري براي او مىخوانده، از جملة اين
اشعار قصيدهاي است كه در جواب ابوغانم لؤلؤئى سروده و در ٥٥٢ق براي
عمادالدين خوانده است (عمادالدين، ٤(٢)/٤٣٢). عمادالدين در آغاز شرح حال او،
شعر و هنر و علمش را به شدت مىستايد، اما آنچه نظر او را بيشتر جلب كرده،
همان قصيدة معروف در مدح امير هندي است كه عمادالدين آن را با الفاظى
پرطمطراق و باشكوهتر از گفتارهاي معمول خود، وصف كرده (٤(٢)/٤٣٨-٤٣٩) و حتى
ابن معلم را نخستين كسى مىداند كه بر اين شيوه، شعر سروده است (٢/١٣٤) و
بدين سان او را مبدع سبك تازهاي در شعر شناخته است. ستايشهاي عمادالدين
در نويسندگان بعد از او نيز اثر گذاشته، چنانكه مىبينيم همگان، از جمله ابن
خلكان (٥/٥) و صفدي (٤/١٦٥) همانگونه در حق او سخن گفتهاند. با اينهمه شايد
بتوان نظر عبدالسودانى (ص ١٠٥-١٠٦) را دربارة شعر ابله كه آن را زيبا و
آهنگين، اما ميان تهى مىداند، در مورد شعر ابن معلم نيز صادق شمرد.
ابن معلم هرگز از قالبهاي كهن عرب دست برنداشت، اما گه گاه كوشيد مضامين
آنها را با الفاظى كه در عصر او ظهور مىيافت، عرضه كند. سپس پاية اشعار را بر
عشقى نيم جسمانى - نيم روحانى نهاد كه به هر حال، بسيار دلنشين و تازه
مىنمود. اينگونه غزل، از آنجا كه درد عشق را با الفاظ و تشبيهات و اشاراتى
موقر و محتشم بيان مىكند و در عين حال، مىتوان آنها را بر موجودي انسانى
نيز منطبق ساخت، مورد استفادة همگان قرار مىگرفت، به خصوص كه ابن معلم در
پرداختن آهنگ دلنواز از تركيب كلمات، زبردست بود. به همين جهت، عامة مردم
از پير و جوان و واعظ و صوفى شعر او را مىخواندند و به آسانى مىفهميدند (نك:
صفدي، ٤/١٦٥-١٦٦). اما گويا يكى دو قرن پس از وفات اين شاعران، آثارشان،
اعتبار يكى دو سدة نخست را از دست داد، چنانكه ديوان ابنمعلم و ابله
تاكنون چاپنشده و ديوان ابن تعاويذي نيز در صف ديوانهاي بزرگ عرب ننشسته
است. هرچه هست، اين ٣ شاعر سدة ٦ق را بايد نمايندگان واقعى شعر عراقى در
آن زمان به شمار آورد. وصف عبدالسودانى از آنان (ص ٥٩، جم)، وصفى مختصر و
بجاست: «محافظهكاران نوگرا».
تنها اثري كه از ابن معلم برجاي مانده، ديوان اوست. همانگونه كه گفته
شد، بيشتر ممدوحان وي، رجال سياسى آن عصرند و نخستين قصيده در مدح
مجيرالدين تاشكين است (ظاهريه، ريو، همانجاها).
ابن معلم غزليات و مرثيههايى نيز دارد، نخستين مرثيه در سوگ ابومنصور پسر
خود شاعر است. تنها تاريخى كه در متن ديوان آمده، ٥٢١ق و به قصيدهاي
مربوط است كه در مدح رستم بن مرزبان سروده شده و احتمالاً از نخستين
سرودههاي شاعر است (ريو، همانجا). ديوان شعر ابن معلم از آغاز تا مدتى مورد
توجه همگان بوده است (نك: ابن اثير، عزالدين، ٣/٣٨٤- ٣٨٥؛ ابن جوزي،
٨(٢)/٤٥١؛ ابوشامه، ٩؛ ابن خلكان، ٥/٩). از اين اثر نسخههاي خطى متعددي در
كتابخانههاي جهان موجود است (نك: I/٢٨٩ GAL, ، GAL,S; همانجا؛ فلوگل، ؛ I/٤٥٨
٢ ESC، شم ٣٦٥ ؛ ريو، همانجا؛ ظاهريه، ٢٢٣-٢٢٤؛ سيد، ١/٤٥٣).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، بيروت، ١٣٧٧ق؛ ابن اثير،
ضياءالدين، المثل السائر، به كوشش احمد حوفى و بدوي طبانه، قاهره، ١٣٧٩ق/
١٩٥٩م؛ ابن اثير، عزالدين، اللباب، بيروت، دارصادر؛ ابن تعاويذي، محمد،
ديوان، به كوشش مارگليوث، قاهره، ١٩٠٣م؛ ابن جوزي، يوسف، مرآت الزمان،
حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن فوطى، عبدالرزاق،
تلخيص مجمع الا¸داب فى معجم الالقاب، به كوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٩٦٥م؛
ابن كثير، البداية؛ ابن معصوم، صدرالدين على، انوار الربيع فى انواع
البديع، به كوشش شاكر هادي شكر، كربلا، ١٣٨٩ق؛ ابوشامه، عبدالرحمان، ذيل
على الروضتين، به كوشش محمد زاهد الكوثري و ديگران، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛
ذهبى، محمد، المختصر المحتاج اليه من تاريخ ابن الدبيثى، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سيد، فؤاد، فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛ صفدي،
خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، ويسبادن، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛
ظاهريه، خطى (شعر)؛ عبدالسودانى، مزهر، الشعر العراقى فى القرن السادس
الهجري، بغداد، ١٩٨٠م؛ عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، ج ٢، به كوشش
شكري فيصل، دمشق، ١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ همو، همان، ج ٤، به كوشش محمد بهجة
الاثري، بغداد، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت،
١٩٨٤م؛ محمد فهد، بدري، تاريخ العراق فى العصر العباسى الاخير، بغداد،
١٩٧٣م؛ يافعى، عبدالله، مرآةالجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ق؛ ياقوت،
بلدان؛ نيز:
٢ ; Fl = gel, G., Die arabischen, persischen und t O rkischen Handschriften...
zu Wien, Wien, ١٨٦٥; GAL; GAL, S; Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the
Arabic Manuscripts in the British Museum, London. ١٨٩٤.
غلامرضا جمشيدنژاد
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا