دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٥٠
| ابن عمرو تهامی جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٥٠ |
اِبْنِ عَمْرِو تِهامى، ابوعبدالله محمد (د ١٢٤٤ق/١٨٢٨م)، فقيه مالكى،
اديب، لغت شناس، خطيب و شاعر مغربى. نياي بزرگش عمرو ابن قاسم اوسى،
فقيهى صالح و از اندلسيانى بود كه پس از سقوط اندلس، در دوران حكومت
سعديان (٨٧٦-١٠٥٦ق/١٤٧١-١٦٤٦م) به رباط مهاجرت كردند (مراكشى، ٥/٢١٥؛ صديق،
١٣٧) و چون از نسل اوس و منسوب به سعدبن معاذ انصاري بودند، «تِهامى»،
«اوسى» و احياناً «انصاري» نيز خوانده مىشدند (نك: مراكشى، همانجا؛ قس:
كتانى، ١/٢٧٩؛ S , ٢ EI؛ سمعانى، ١/٣٨٩). ابن عمرو، بنا به قول خود او، در
رباط به دنيا آمد و در همانجا پرورش يافت (مراكشى، ٥/٢١٨؛ قس: كتانى،
همانجا).
وي علوم معقول و منقول را در محضر علماي رباط، سَلا و فاس فراگرفت و هنوز
جوان بود كه در پرتو هوش و ذكاوت خويش، در علم و ادب سرآمد اقران گرديد
(نك: مراكشى، ٥/٢٢١، به نقل از اتحاف ). اما چون در رباط ارزش دانش وي را
نشناختند (نك: كتانى، ١/٢٨١)، در ١٢٢٤ق به مراكش رفت و در آنجا به تدريس و
افتاء و اقامة نماز جمعه مشغول شد و دانش پژوهان از هر سوي مغرب به حوزة
درس او روي آوردند (مراكشى، ٥/٢١٦-٢١٧). ابن عمرو پس از آنكه مدتى (بالغ بر
١٠ سال) در مراكش ماند، عازم مصر و حجاز شد و ٤ سال نيز در آن ديار به سر برد
(همو، ٢٢٣، به نقل از اتحاف؛ قس: كتانى، ١/٢٨٠)، در اين سفر محمد بن عيسى
سَلَوي فقيه كه در اجازات ابن عمرو همهجا نامش آمده است، وي را همراهى
مىكرد (همو، ١/٢٨١؛ نيز نك: مراكشى، همانجا). ابن عمرو در مراجعت از سفر مشرق
بارديگر از مراكش گذشت و به رباط بازگشت (همو، ٥/٢١٧). از آنجا كه در ١٢٣٨ق
در شهر فاس بوده است (نك: سلاوي، ٩/٤؛ قس: مراكشى، همانجا)، به نظر مىرسد
كه وي نزديك به دو دهه از پرثمرترين سالهاي خود را در خارج از زادگاه
خويش سپري كرده باشد.
ابن عمرو فقيهى زاهد و اديبى وارسته، در زندگى سخت كوش و در معاشرت با
مردم نيك محضر بود. رويى خوش داشت و با تهيدستان مهربانى مىكرد (مراكشى،
٥/٢١٦). فرزندان و نزديكانش نيز اهل علم و ادب بودند (نك: كتانى، ١/٢٨٠). وي
از سوي مادر به سادات حسنى منتسب بود (مراكشى، ٥/٢١٥). عبور وي از فاس، به
هنگام مراجعت از سفر مشرق، با درگذشت سليمان بن محمد (حك ١٢٠٧- ١٢٣٨ق)
مقارن بود، و در مراسمى كه با حضور جمع كثيري از علما و اعيان و رجال مغرب
برگزار شد (نك: سلاوي، همانجا)، بيعت نامة سلطان عبدالرحمان بن هشام (حك
١٢٣٨-١٢٧٦ق) به دستخط ابن عمرو تحرير شد (مراكشى، ٥/٢١٧). با اينهمه وي از
قبول مناصب دولتى اكراه داشت. چنانكه مدتى به نيابت از استادش ابوالعباس
حِكَمى، قاضى رباط شد و مدتى هم به نيابت از قاضى ديگري، به امر قضا
مشغول گرديد، اما پس از درگذشت استادش از پذيرفتن اين منصب سرباز زد
(مراكشى، همانجا). وي بيشتر به مطالعه و بحث و تدريس مىپرداخت (نك: همو،
٥/٢١٦). به همين دليل، چيزي جز يك ديوان شعر و چند مجموعة يادداشت از خود
به يادگار نگذاشته است (نك: آثار).
ابن عمرو به روايت حديث اهتمام مىورزيد و به شيوة محدثان مغرب، در طلب
حديث به مشرق سفر كرد. وي در مغرب از حافظ بن عبدالسلام ناصري، ابوعبدالله
محمد بن حافظ رباطى، ابومحمد عبدالواحد بن محمد فاسى و ديگران، در مصر از
شهابالدين دمهوجى و محمد بن عمر شاذلى (د ١٢٤٨ق) و در مكه از ابوالحسن على
بيتى باعَلَوي، و در تونس از برهانالدين رياحى و محمد بن خوجه، روايت كرد
(كتانى، ١/٢٧٩-٢٨٠؛ مراكشى، ٥/٢١٥- ٢١٨؛ مخلوف، ٣٨٢). در فقاهت و قضا مورد
تأييد اكثر فقيهان مالكى مذهب مغرب بود و در مشكلات فقهى و قضائى به او
مراجعه و از وي استفتا مىكردند. وقتى يكى از احكام صادرة وي از سوي قاضى
شهر فاس نقض گرديد، همة علماي مراكش بر صحت حكم او گواهى دادند و پادشاه
وقت، سليمان ابن محمد به اجراي آن فرمان داد (مراكشى، ٥/٢١٦). در اصول
فقه نيز تبحر داشت (نك: كتانى، ١/٢٧٩)، با تصوف و عرفان، آشنا بود، چنانكه در
ملاقات با محمد بن عمر شاذلى، پير طريقت شاذليه، از او اجازه گرفت و به او
اجازه داد (مراكشى، ٥/٢١٧). در لغت، راوي قاموس بود و از زبيدي (د
١٢٠٥ق/١٧٩١م) شارح آن، با يك واسطه روايت مىكرد (كتانى، همانجا).
ابن عمرو علاوه بر علم لغت، در فن عروض و نظم و نثر و ادب عرب تبحر داشته
(نك: مراكشى، ٥/٢١٦، ٢٢١)، اما در شعر شهرت وي بيشتر مرهون قصيدة قافيّهاي
است كه در ١٧٦ بيت در ستايش حضرت رسول اكرم(ص) و در معارضه با قصيدة ٢٧٥
بيتى ابن ونّان (ه م) معروف به ارجوزة شَمَقمَقيّه سروده است (مراكشى،
٥/٢٢٠-٢٢١؛ گنون، ١١). اهميت اين نظيرهپردازي در آن است كه ابن ونّان در
واپسين ابيات ارجوزة مذكور تحدي كرده است كه همانند قصيدة وي را كس نتواند
سرود (همو، ١٤٦). گفتهاند كه انگيزة وي براي سرودن اين قصيدة قافيّه كه
بعدها به «عمرويّه» شهرت يافت ( S , ٢ EI)، آن بود كه پيش از عزيمت به
مراكش، به عنايت پيامبر اكرم(ص) از بيماري نقرس شفا يافت (مراكشى، ٥/٢٢٢،
به نقل از اتحاف ). محمد بن عبدالسلام سائح در شرح اين قصيده كتابى به
نام سَوق المَهر الى قافيّة ابن عمرو پرداخته است (زركلى، ٧/٧٢). مراكشى
(٥/٢١٨-٢٢٠) قصيدة رائيّة ٣٧ بيتى او را نيز آورده است. اين قصيده را ابن
عمرو در تقريظ حواشى استادش ابوعبدالله محمد رهونى بر كتاب الرحلة العيّاشيّة
كه خود راوي آن بوده، سروده است. اشعار وي از ذوق شاعرانه چندان بهرهاي
ندارد (قس: S , ٢ EI).
ابن عمرو در تاريخ ١٠ ربيعالاول ١٢٤٣/اول اكتبر ١٨٢٧ اجازه نامهاي عام
براي روايت نوشتهها و مرويات خود براي فرزندش حسن و برادرانش محمد و
عبدالواحد و فرزندانشان و ديگر بستگانش صادر كرد و آنان را وداع گفت و به
اتفاق فرزند ديگرش محمد و برادرزادهاش (معروف به تهامى بن تهامى) عازم
حج گرديد (كتانى، ١/٢٨٠). در اين سفر از شهر تونس عبور كرد و مورد تعظيم و
تكريم علما و مدرسين بزرگ شهر از جمله قاضى و مفتى تونس، مصطفى بيرم
قرارگرفت و ناگزير مدتى در آنجا ماند و در حوزة درس ابواسحاق ابراهيم رياحى و
شيخالاسلام ثالث، محمد بن محمد بيرم، حضور يافت و از آن دو و ديگر علماي
بزرگ تونس از جمله محمد بن خوجه و محمد آبى و محمد شاذلى اجازاتى دريافت و
براي آنان اجازاتى صادر كرد (مراكشى، ٥/٢١٧؛ مخلوف، همانجا). وي در اين سفر
رحلة، و فهرسه اش را در ماههاي اقامت در حجاز نوشت (مراكشى، ٥/٢٢٣) و به
دست همراهانش سپرد و مدتى پس از انجام مناسك حج در مكه درگذشت و در جوار
آرامگاه حضرت خديجه (س) به خاك سپرده شد (همانجا؛ قس: كتانى، ١/٢٧٩).
بعضى S) , ٢ EI) به اشتباه، تاريخ عزيمت ابن عمرو را براي سفر حج تاريخ
وفات وي در حجاز دانستهاند (قس: كتانى، ١/٢٧٩، ٢٨٠).
آثار: ١. ديوان (كتانى، ١/٢٨١؛ ابن سوده، ٤٣٦)، كه بيشتر مشتمل بر مدح
پيامبر اكرم(ص) (نك: مراكشى، ٥/٢١٦) و پند و حكمت است (نك: همو، ٥/٢٢١، به
نقل از اتحاف )؛ ٢. الرحلة الحجازيّة (كتانى، همانجا؛ مراكشى، ٥/٢٢٣؛ نيز نك:
همانجا، به نقل از اتحاف؛ ابن سوده، ٣٩١). اين اثر سفرنامهاي است شامل
شرح حال مشايخ و اساتيد وي كه در حدود ١٠ دفتر بوده است (مراكشى، همانجا)؛
٣. فهرسة يا فهرست، در چند دفتر، پراكنده و ناتمام (كتانى، همانجا، ابن سوده،
٣٦٢) ٤. كُنّاشة، كه بنا به اصطلاح اهل مغرب، عبارت از نوعى دفتر خاطرات،
يا مجموعة يادداشتهاي مربوط به احوال شخصى بوده و با توجه به مقام علمى و
ادبى او بايد از اهميت فراوانى برخوردار بوده باشد (كتانى، همانجا؛ ابن
سوده، ٥١٥).
مآخذ: ابن سوده، عبدالاسلام، دليل مؤرخ المغرب الاقصى، تطوان، ١٣٦٩ق/
١٩٥٠م؛ زركلى، اعلام؛ سلاوي، احمد، الاستقصا، به كوشش جعفر و محمد ناصري،
دارالبيضاء، ١٩٥٦م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن
يحيى معلمى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ صديق بن عربى، كتاب المغرب،
رباط، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ كتانى، عبدالحّى، فهرس الفارس و الاثبات، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ گنون، عبدالله، شرح الشّمقمقيّة، بيروت /
قاهره، ١٩٧٩م؛ مخلوف، محمد، شجرة النور الزكيّة، بيروت، ١٣٥٠ق؛ مراكشى،
عباس، الاعلام بمن حلّ مراكش و اغمات من الاعلام، فاس، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛
نيز:
٢ , S.
محمدعلى لسانىفشاركى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا