دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٦١
| ابن عامر جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٦١ |
اِبْنِ عامر، ابوعمران عبدالله عامر بن يزيد يَحصبُى (د ١٠ محرم ١١٨ق/٢٩
ژانوية ٧٣٦م)، قاري شام و يكى از قاريان هفتگانه. دربارة كنية او اقوال
ديگري نيز وجود دارد (نك: اندرابى، ٧٧؛ ذهبى، معرفة، ٦٧). نسب او به يحصب از
قبايل يمن مىرسد (ابن ابى حاتم، ٢(٢)/ ١٢٢) و گفته شده در ميان قاريان
هفتگانه تنها وي و ابوعمروبن علاء نسب عربى داشتهاند (نك: ابوعمرودانى، ٦).
براساس روايتى كه خالد ابن يزيد از خود ابن عامر نقل كرده (نك: ابن جزري،
غاية، ١/٤٢٥)، او در ٨ق/٦٢٩م در بلقاء (در اردن كنونى) به دنيا آمده است. در
اين صورت خاندان او از مسيحيان عربى بودهاند كه از يمن به شام كوچ كرده
بودند و اسلام آوردن آنان پس از فتح شام (١٣-١٤ق) صورت گرفته است. بنابر
روايت مذكور ابن عامر همراه خانوادة خود در ١٧ق/٦٣٨م به دمشق رفته است (همانجا).
روايت ديگري از يحيى ذماري تولد ابن عامر را در ٢١ق/٦٤٢م گفته است (ذهبى،
همانجا). زمانى كه ابن عامر به آموختن قرائت آغاز كرد هنوز برخى از اصحاب
پيامبر(ص) در شام در قيد حيات بودند. در منابع از اينكه ابن عامر از برخى از
آنان چون ابودرداء و واثلةبن اسقع قرائت آموخته باشد، سخن به ميان آمده (نك:
ابوعمردانى، ٩؛ اندرابى، ٨١؛ ابن عساكر، ٢٦٢؛ ابن جزري، النشر، ١/١٤٤؛ همو،
غاية، ١/٤٢٤)، ولى در مورد اينكه تا چه حد اين گزارشها صحيح باشد و در صورت
صحت، ابن عامر تا چه حد از آنان بهره گرفته است، بايد تأمل كرد. آنچه در
منابع مورد تكيه قرار گرفته، اين است كه ابن عامر قرائت را از شخصى به
نام مغيرة بن ابى شهاب مخزومى و او از عثمان فراگرفته است (نك: ابن مجاهد،
٨٦؛ ابن مهران، ٣٩؛ ابوعمرودانى، همانجا)، حتى در برخى روايات شامى از قرائت
ابن عامر نزد خود عثمان نيز سخن گفته شده، ولى چندان مورد تأييد قرار نگرفتهاست
(نك: ابن مهران،٤٠؛ ابوعمرودانى، ابنعساكر،همانجاها).
ريشهدار بودن گرايش به عثمان در شام در اثر سلطة امويان و وجهة عثمان به
عنوان عاملى براي گردآوري مصحف را نمىتوان با سند قرائت ابن عامر به
عنوان قاري نمونة شام بىارتباط تلقى كرد، چنانكه اين سند ماية تفاخر شاميان
بوده است (به عنوان نمونه، نك: مقدسى، ١٤٢- ١٤٣). شايد توجه به همين
ارتباط موجب شده تا برخى چون محمد بن جرير طبري سند قرائت ابن عامر را مورد
ترديد قرار دهند (نك: ابن جزري، غاية، ١/٤٢٤، ٢/٣٠٥). دور نيست كه اين سند
عالى از نظر شاميان، بيشتر يك سند نمادي باشد تا واقعى، به خصوص با عنايت
به اين نكته كه مغيرة بن ابى شهاب جز به عنوان واسطهاي بين ابن عامر و
عثمان شناخته نشده است (نك: همان، ٢/٣٠٥-٣٠٦). به هر حال اين سند بدون شك
در مقبوليت اين قرائت نزد شاميان مؤثر افتاده و حتى برخى قرائت ابن عامر
را قرائت عثمان قلمداد كردهاند (نك: وكيع، ٣/٢٠٣).
آشنايى نزديك ابن عامر با معاويه، بانى خلافت اموي در شام، موقع ابن عامر
در قرائت آن ديار و حساس بودن نقش قاريان شام در جريانهاي سياسى سدة نخست
هجري (مثلاً نك: نصر بن مزاحم، ٨٥، ١٨٨، ٢٢٢، ٢٩١، ٤٩٩)، همگى از عواملى بودند
كه به اعتبار ابن عامر در صحنة اجتماعى نيز افزودند. به گفتة ابن عساكر (ص
٢٥٨) وي پس از ابو ادريس خولانى (د ٦٠ق) به قضاي شام منصوب شد. با به
خلافت رسيدن وليد بن عبدالملك و دستور او براي ساختن جامع اموي دمشق در
٨٦ق ابن عامر به عنوان ناظر بر بناي مسجد تعيين (نك: ذهبى، سير، ٥/٢٩٣) و پس
از پايان ساختمان عهدهدار رياست جامع اموي شد (همانجا؛ بسوي، ٢/٤٠٣). احكام
او در مسجد نافذ بود (ذهبى، همانجا)، چنانكه دو تن از عالمان صاحب نام را به
جرم بالا رفتن صدايشان به هنگام تدريس تنبيه نمود (بسوي، ٢/٤٠٢؛ ابوزُرعه،
١/٣٤٣) و عطية بن قيس، قاري ديگر دمشق را به اين كار دستاويز كه دستانش را
در نماز بالا برده، مورد ضرب قرار داد (بسوي، همانجا؛ ابوزرعه، ١/٣٤٦). ابن
عامر در دوران وليد، احتمالاً پس از بلال بن ابى درداء در ٩٣ق به عنوان
قاضى دمشق تعيين شد (ابوعمرودانى، ٥؛ ابن حجر، ٥/٢٧٥؛ قس: ابوزرعه، ١/٢٠١؛
وكيع، ٣/٢٠٣).
از منزلت ابن عامر در دوران سليمان بن عبدالملك (٩٦-٩٩ق) اطلاع درستى
نداريم، اما مىدانيم كه در زمان خلافت عمربن عبدالعزيز (٩٩-١٠١ق) ديگر قاضى
دمشق نبود (نك: ابوزرعه، وكيع، همانجاها) و حتى عمربن عبدالعزيز به جهت
رفتار او با عطية بن قيس و شايد به جهاتى ديگر از پذيرفتن او به حضور خود
امتناع كرد (بسوي، ٢/٤٠٣؛ ابوزرعه، ١/٣٤٦-٣٤٧). پس از ١٠١ق نيز شايد به سبب
كهن سالى وي يا جهات ديگر گزارشى از مناصب سياسى - اجتماعى ابن عامر به
دست نرسيده است.
اگرچه قرائت ابن عامر را تابع نقل سلف دانستهاند (نك: اندرابى، ٧٧)، ولى
مطالعه بر روي موارد اختلاف ابن عامر با ديگر قاريان نشان مىدهد كه مصحف
شام تأثير عميقى بر قرائت او داشته است (به عنوان نمونه دربارة آيههاي:
بقره /٢/١١٦؛ نساء /٤/٦٦؛ انعام /٦/٣٢، ١٣٧، قس: ابوعمرودانى، ٧٦، ٩٦، ١٠٢، ١٠٧
با ابن ابى داوود، ٤٤، ٤٥ و رهنى، ٥٣، به نقل از مصحف شام). بايد گفت به
همين جهت، نزديكى مصحف شام به مصحف مدينه موجب شده تا قرائت ابن عامر
تا حد زيادي به قرائت نافع مدنى نزديك بوده و نام آن دو در بسياري از
موارد اختلاف در كنار هم قرار گيرد (به عنوان نمونه دربارة آيههاي: بقره
/٢/١٣٢؛ آل عمران /٣/١٣٣؛ مائده /٥/٥٤؛ توبه /٩/١٠٧، قس: ابوعمرودانى، ٧٧،
٩٠، ٩٩، ١١٩ با ابن ابى داوود، ٤٤-٤٦). البته در چند مورد معدود پيروي ابن
عامر از مصحف شام ثابت نشده است (در آيههاي: انفال /٨/٦٧؛ روم /٣٠/٩؛ مدثر
/٧٤/٣٣، قس: منابع قرائت ابن عامر با ابن ابى داوود، ٤٥ و رهنى، ٥٣ -٥٤). در
مورد ميزان تأثير لهجة شامى در قرائت ابن عامر نمىتوان با اطمينان سخن گفت،
ولى شايد برخى موارد چون فتح تا در «يا ابتَ» و ابقاي الف در «لكنا» به
هنگام وصل (ابوعمرودانى، ١٢٧، ١٤٣) بىرابطه با لهجة شام نبوده باشد. ترجيح
باب تفعيل بر ثلاثى مجرد (همو، ٩٠، ٩١، جم)، صيغة معلوم بر مجهول (همو، ١٢١،
١٣٨)، و تاي مضارع بر يا (همو، ٩٩، ١٠٧، جم) به صورت گرايشهاي غالب در قرائت
ابن عامر ديده مىشوند و موارد خلاف آن اندك است (مثلاً همو، ٧٦). بنابراين
قرائت ابن عامر را از نظر يك نواخت بودن مىتوان از قانونمندترين قرائات به
شمار آورد و همين نكته ماية مباهات برخى از هواداران آن بوده است (نك:
مقدسى، ١٤٣). گفته شده برخى از پيشينيان بر ابن عامر در برخى موارد معدود از
قرائتش خرده گرفتهاند (نك: مقدسى، همانجا)، ولى به جزئيات امر اشاره نشده
است.
مهمترين شاگرد ابن عامر كه عامل اصلى انتقال قرائت وي به آيندگان شد،
يحيى بن حارث ذماري است. دو راوي مشهور قرائت ابن عامر يعنى هشام بن
عمار و ابن ذكوان (ه م) هر دو قرائت ابن عامر را با يك واسطه از يحيى
فراگرفتهاند (نك: ابن مجاهد، ٨٦؛ ابن مهران، ٣٩؛ اندرابى، ٧٧-٧٩؛ ابن جزري،
النشر، ١/١٣٥-١٤٤)، البته قرائت ابن عامر به روايت ديگر راويان نيز تا اندازهاي
رواج داشته است (نك: اندرابى، ٧٩-٨٠؛ ابن عساكر، ٢٥٨؛ ابن جزري، غاية،
١/٤٢٥). بين دو روايت مشهور ابن عامر، يعنى روايت هشام و ابن ذكوان
اختلافات زيادي ديده مىشود كه اغلب نمىتوان آن را به شخص ابن عامر
منسوب دانست. به خصوص در مباحث تجويدي اين نكته بيشتر به چشم مىخورد.
گاه تا حدودي مىتوان با برخى قراين خارجى چون موافقت مصحف شام يكى از
دو روايت را بر ديگري ترجيح داد. برخى از موارد شاذ قرائت ابن عامر كه از
نظر صحت انتساب قابل تأمل است، توسط ابن خالويه در مختصر گردآمده است كه
در برخى از اين موارد ابن عامر در كنار ابودرداء كه احتمالاً استاد او بود،
قرار گرفته است (نك: ص ٢٣، ٤٢، ٦٨، ١٤٦). در كتب قرائت گاه از ابن عامر به
«شامى» و همراه ابن كثير به اِبنان تعبير مىگردد (ابن خلف، ٤٠؛ صفاقسى،
٢٨، جم).
در سدههاي ٣ و ٤ق/٩ و ١٠م قرائت ابن عامر به عنوان قرائتى معتبر در بغداد
و ديگر نقاط شناخته شده بود. ابوعبيد قاسم بن سلام، احمد بن جبير انطاكى،
اسماعيل بن اسحاق مالكى، محمد بن جرير طبري و محمد بن احمد داجونى در آن
زمان قرائت او را در كتب خود درج كرده و ابن مجاهد (د ٣٢٤ق) در كتاب السبعة
اين قرائت را به عنوان يكى از قرائات هفتگانه تثبيت كرد (نك: ابن جزري،
النشر، ١/٣٤).
از نظر رواج، قرائت ابن عامر در نيمة اول سدة ٤ق/١٠م نه تنها در سراسر شام،
بلكه در بلاد جزيره (شمال بينالنهرين) قرائت غالب بود و اندكى نيز در مصر
رواج داشت (ابن مجاهد، ٨٧). در نيمة دوم همان سده اين قرائت نفوذ گذشته را
در شمال بينالنهرين حفظ كرده بود، ولى در شام قرائت ابوعمرو بصري به رقابت
با قرائت ابن عامر برخاسته و در سراسر شام غلبه يافته بود و قرائت ابن عامر
تنها در دمشق به صورت غالب رواج داشت. قرائت او در مصر نيز كمرونقترين
قرائات سبع بود (نك: مقدسى، ١٤٢، ١٨٠، ٢٠٢).
اين ضعف روزافزون در پايان سدة ٥ق/١١م به اوج خود رسيده بود (نك: ابن
جزري، غاية، ١/٤٢٤). ابن عامر در علوم وابسته به قرائت نيز صاحب نظر بود و
به گفتة ابن نديم (ص ٣٩) دو اثر با عناوين اختلاف مصاحف الشام و الحجاز و
العراق وكتاب فى مقطوع القرآن وموصوله تأليف كرده بود. آيه شماري (عدد)
شاميان نيز منسوب به ابن عامر بوده است (نك: وكيع، ٣/٢٠٣).
ابن عامر در بُعد محدودي به حديث نيز پرداخته (نك: ابن سعد، ٧(٢)/١٥٨) و چند
حديث او كه از معاويه شنيده، در كتب حديث از شهرت خاصى برخوردار است (نك:
مسلم، ٢/٧١٨؛ احمد بن حنبل، ٤/٩٩، ١٠٠؛ براي چند حديث ديگر، نك: ابن عساكر،
٢٥٨-٢٦١). از ديگر مشايخ او در حديث واثلة بن اسقع، فضالة بن عبيد و نعمان بن
بشير را مىتوان نام برد (نك: خطيب، ٢/٧٤٨؛ ابن عساكر، ٢٥٨).
از رجاليان احمد بن حنبل، نسائى، عجلى و ابن حبان او را ثقه دانستهاند (عجلى،
٢٦٢؛ ابن حبان، ٥/٣٧؛ ابن عساكر، ٢٦٤؛ ذهبى، سير، ٥/٢٩٢). ابن عساكر (همانجا)
فهرستى از راويان او در حديث به دست داده است.
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٣م؛ ابن ابى داوود، عبدالله، المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ق؛ ابن جزري، محمد،
غايةالنهاية، به كوشش گ. برگشتر سر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ همو، النشر، به
كوشش على محمد ضبّاع، قاهره، كتابخانة مصطفى محمد؛ ابن حبان، محمد، الثقات،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد
دكن، ١٣٢٦ق؛ ابن خالويه، حسن، مختصر فى شواذ القرآن، به كوشش گ. برگشترسر،
قاهره، ١٩٣٤م؛ ابن خلف، اسماعيل، العنوان فى القراءات السبع، به كوشش
زهير زاهد و خليل عطيه، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبير،
به كوشش زاخائو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٥م؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة
دمشق، (من الجزء الرابع و الثلاثين، عبدالله بن سالم / عبدالله بن ابى
عائشه)، به كوشش مطاع طرابيشى، دمشق، مجمع اللغة العربية؛ ابن مجاهد،
ابوبكر، السبعة، به كوشش ) شوقى ضيف، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابن مهران، احمد،
المبسوط، به كوشش سبيع حمزه حاكمى، دمشق، ١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابن نديم، الفهرست؛
ابوزرعه، عبدالرحمان، التاريخ، دمشق، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابوعمرو دانى، عثمان،
التيسير، به كوشش پرتسل، استانبول، ١٣٦٩ق؛ احمد بن حنبل، المسند، قاهره،
١٣١٣ق؛ اندرابى، احمد، قراءات المعروفين، به كوشش احمد نصيف جنايى، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بسوي، يعقوب، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياءالعمري،
بغداد، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ خطيب بغدادي، احمد، تلخيص المتشابه، به كوشش سكينه
شهابى، دمشق، ١٩٨٥م؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و
ديگران، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٢م؛ همو، معرفةالقراء الكبار، به كوشش محمد سيد جاد
الحق، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ رهنى، محمد، مقدمات علم القرآن (بخش باقى
مانده)، به كوشش احمد پاكتچى [منتشر نشده]؛ صفاقسى، سيدي على، «غيث النفع»،
در ذيل سراج القاري المبتدي، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مسلم بن حجاج، الصحيح،
به كوشش محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره، ١٩٥٥م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم،
محمد هارون، قاهره، ١٣٢٨ق؛ وكيع، محمد، اخبار القضاة، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا