دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٧٦
| ابنمطلب جلد: ٤ شماره مقاله:١٧٧٦ |
اِبْنِ مُطَّلِب، ابوالمعالى مجدالدين هبةالله بن محمد بغدادي ملقب به
ولىالدوله (به روايت هندوشاه، ٢٩١؛ ولىالدين) و مشهور به ابن مطلب (٤٤٣-
ح ٥٠٣ق/١٠٥١-١١٠٩م)، وزير شيعى مذهب خليفه مستظهر بالله عباسى. از زادگاه
و آغاز زندگى او آگاهى دقيقى در دست نيست. از نوجوانى با اديبان و
دانشمندان همنشينى داشت و از ايشان بهره مىگرفت. در دوران خلافت مقتدي
به مشاغلى از جمله رياست «ديوانزمام» منصوب شد (هندوشاه، همانجا).
ابنطقطقى (ص ٤٠٤- ٤٠٦) دربارة اين دوره از زندگى وي حكايتى نقل كرده كه
از مضمون آن مىتوان نيك انديشى و درست كرداري او و نيز آشفتگى و
نابسامانى دستگاه خلافت در سدة ٥ق/١١م را به خوبى استنباط كرد.
خليفه المستظهر در محرم ٥٠١ق ابن مطلّب را به وزارت منصوب كرد (ابن اثير،
١٠/٤٣٨؛ هندوشاه، ٢٩٢). اما سلطان محمد بن ملكشاه سلجوقى ظاهراً از اين رو
كه وزير بر مذهب شيعه بود، از اين انتصاب اظهار نارضايى كرد (خواندمير، ٩١).
در ربيعالا¸خر ٥٠١ق سلطان محمد بن ملكشاه به بغداد رهسپار شد. اما بعد از
ورود به شهر و پس از اقامتى كوتاه به قصد اصفهان از آنجا بيرون آمد و در
زعفرانيه - جايى خارج از بغداد - اردو زد. خليفه مستظهر كه بيم داشت، پس از
رفتن سلطان، بغداد به آشوب كشانده شود، ابن مطلب را با هداياي زياد - از
جمله كتابى به خط خود - نزد وي فرستاد و درخواست كرد به شهر بازگردد. سلطان
محمد سلجوقى به توصيه و درخواست قاضى اصفهان به اين دعوت تن در داد (ابن
اثير، ١٠/٤٤٤؛ ابن جوزي، ٨(١)/٢٣؛ ابن كثير، ١٢/١٨١). اندكى پس از اين
حادثه، سلطان محمد خواهان عزل وزير شد. مستظهر به ناگزير ابن مطلب را از
اين مقام بركنار كرد (ابن اثير، ١٠/٤٥٤). وزير معزول براي دلجويى از سلطان و
جلب نظر موافق او راه اصفهان در پيش گرفت و در آنجا نظر مساعد سعدالملك آبى
(آوجى) وزير وي را هم به دست آورد. محمد ابن ملكشاه در نتيجة وساطت
سعدالملك و به اين شرط كه ابن مطلب بر جادة سنت و جماعت استمرار نمايد و از
ظلم و عدوان محترز باشد (خواندمير، ٩١-٩٢) و ذميان را به كارهاي ديوانى
نگمارد، به وزارت او رضايت داد (ابن اثير، همانجا؛ منشى كرمانى، ٣١؛ عقيلى،
١٤٣). اين دوران وزارت او نيز چندان دوام نياورد. در رجب ٥٠٢ مستظهر او را بر
كنار كرد و ديگر بار وزارت را به ابوالقاسم على بن جهير داد (ابن اثير،
١٠/٤٧٠-٤٧١). وزير معزول اين بار از بيم خشم خليفه و مصادرة اموال به
اصفهان گريخت و به سلطان سلجوقى پناه برد و ظاهراً تا پايان عمر در همان
شهر زيست (ابن اثير، ١٠/٤٧٨؛ ابن جوزي، ٨(١)/٣٠؛ منشى كرمانى، ٣١، ٣٢). سال
درگذشت او دقيقاً دانسته نيست. مصحح مرآةالزمان در حاشية يكى از صفحات كتاب
درگذشت او را در ٥٠٣ق بيان كرده (ابن جوزي، ٨(١)/٢٣)، اما مأخذِ سخنِ خود را
به دست نداده است.
از حوادث دوران وزارت ابن مطلب، فتح قلعة شاه دژ از قلاع اسماعيليان در
نزديكى اصفهان بود. در اين قلعه عبدالملك بن عطاش از سران باطنيه جاي
داشت و سلطان محمد موفق شد پس از مدتى تلاش و نبرد دژ را بگشايد. شرح اين
حادث و فتحنامة آن را ابونصر ابن عمر اصفهانى كاتب سلطان در مكتوبى مفصل و
فصيح خطاب به ابن مطلب، وزير خليفه نگاشته و اين واقعة تاريخى را گزارش
داده است (ابن قلانسى، ٢٤٤-٢٥٠).
ابوالمعالى هبةالله مردي دانشمند و نيكوكار بود و در كارهاي ديوانى از رجال
با كفايت و كاردان به شمار مىرفت (ابن طقطقى، همانجا). خط را به زيبايى
مىنوشت و دانش حساب را به خوبى فراگرفته بود (هندوشاه، ٢٩١-٢٩٣). ابن
مطلب را پارهاي از شاعران و اديبان معاصرش ستودهاند. عمادالدين كاتب
اصفهانى (١/٥٥ -٥٦، ٦٧) بخشهايى از قصيدة مفصلى را كه ابواسحاق ابراهيم بن
عثمان بن محمد كلبى مشهور به اديب غزّي در وصف او سروده، نقل كرده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، يوسف، مرآةالزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/
١٩٥١م؛ ابن طقطقى، محمد، الفخري فى الا¸داب السلطانية، به كوشش هارتويگ
درنبورگ، پاريس، ١٨٩٤م؛ ابن قلانسى، حمزه، تاريخ دمشق، به كوشش سهيل
زكار، دمشق، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن كثير، البداية؛ خواندمير، غياثالدين، دستور
الوزراء، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣١٧ش؛ عقيلى، سيفالدين، آثار
الوزراء، به كوشش محدث ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ عمادالدين كاتب، محمد،
خريدةالقصر و جريدة العصر (قسم شعراء الشام)، به كوشش شكري فيصل، دمشق،
١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛ منشى كرمانى، ناصرالدين، نسائم الاسحار، به كوشش محدث
ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، به كوشش عباس
اقبال، تهران، ١٣٥٧ش.
سيدعلى آل داوود
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا