دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٩٦
| ابن لبودی جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٩٦ |
اِبْنِ لَبّودي، عنوان دو تن از دانشمندان برجستة سوري به روزگار ايوبيان و
مماليك كه در طب و حكمت و رياضى مشهور بودند:
١. شمسالدين ابوعبدالله محمد بن عبدان بن عبدالواحد بن لبودي (٥٧٠
-٦٢١ق/١١٧٤-١٢٢٤م). اطلاعات چندانى از زندگى او در دست نيست. ابن ابى
اصيبعه كه ظاهراً نخستين مؤلفى است كه از شمسالدين نام برده، تنها به
گوشههايى از حيات و آثار او اشاره كرده است. براساس گزارش او، شمسالدين
ابن لبودي در طلب علم به ايران سفر كرد و نزد نجيبالدين اسعد همدانى به
تحصيل حكمت و نزدِ يكى از پزشكان مشهور ايران كه نام او را نمىدانيم، به
تحصيل طب پرداخت و دانش بسيار اندوخت. آنگاه به شام بازگشت و به خدمت
الملك الظاهر غياثالدين، امير ايوبى حلب درآمد و پزشك خاص او شد. شمسالدين
تا هنگام مرگ امير (جماديالا¸خر ٦١٣) در آن شغل بود. پس از به دمشق رفت و
در بيمارستان نوري آن شهر به مداواي بيماران مشغول شد و به تدريس طب نيز
پرداخت و سرانجام در همانجا درگذشت. ابنابىاصيبعه كهمىبايست چندسالى از
زندگىشمسالدين را درك كرده باشد، او را مردي بسيار هوشمند و دانش دوست و
برجستهترين حكيم و طبيب روزگار خود كه به ويژه در فن جدل نيز دستى به
غايت قوي داشت، وصف كرده است (٢/١٨٤).
آثار: از هيچيك از آثاري كه به وي نسبت دادهاند، نشانى در دست نيست.
عناوين اين آثار بدين قرار است: الرأي المعتبر فى معرفة القضاء و القدر (همو،
٢/١٨٥)؛ شرح فصول ابقراط در طب (نعيمى، ٢/١٣٦؛ حاجىخليفه، ٢/١٢٦٧، ١٢٦٨)؛
شرح كتابالمسائل حنينبناسحاق (ابن ابى اصيبعه، همانجا)؛ شرح كتاب
الملخص ابن خطيب (همانجا؛ صفدي، ٣/٢٠٣)؛ رسالة فى وجع المفاصل (ابن ابى
اصيبعه، همانجا). در فهرست نسخ خطى كتابخانة اوقاف موصل (احمد، ٣/١٣١) از
رسالهاي خطى به نام الدّرر الملتقطة من بحار العلماء اهل اليقظة از كسى به
نام محمد بن لبودي حنفى ضمن مجموعهاي ياد شده است. اما نشانهاي كه
بتوان اين اثر را به طور قطع از شمسالدين محمد بن لبودي دانست، در دست
نيست.
٢. نجمالدين ابوزكريا يحيى بن محمد بن عبدان بن عبدالواحد بن لبودي (٦٠٧
-٦٧٠ق/١٢١٠-١٢٧٢م)، در حلب زاده شد (ابن ابى اصيبعه، همانجا؛ قس: ابن
شاكر، عيون، ٢٠/٤٢٩، كه زادگاه او را دمشق دانسته است). خردسال بود كه
پدرش شمسالدين به دمشق كوچيد و نجمالدين دوران رشد و تحصيل خود را در آنجا
سپري كرد. تنها استاد او كه نامش در منابع ذكر شده، مهذبالدين عبدالرحيم
بن على دخوار پزشك برجستة دمشقى است كه نجمالدين نزد او به تحصيل طب
پرداخت. وي پس از آن نزد استادان ديگر به تحصيل علوم مختلف همت گماشت،
ولى از نام آنان ياد نشده است. دانسته نيست كه نجمالدين چه وقت به
خدمت الملك المنصور ابراهيم، امير ايوبى حِمْص درآمد، ولى امير ايوبى كه در
آغاز نجمالدين را به طبابت خاص خود برگزيده بود، به تدريج وي را در امور
سياسى دولت وارد كرد و سرانجام به وزارت برگماشت و همة كارها را به وي
واگذاشت. در ٦٤٣ق/١٢٤٥م الملك المنصور درگذشت و نجمالدين به الملك الصالح
نجمالدين ايوب امير مصر و شام پيوست. فرمانرواي آن ديار نيز او را بسى
گرامى داشت و در اسكندريه به نظارت ديوان گماشت. ابن لبودي مدتى در
اسكندريه ماند و سپس به شام رفت و منصب نظارت بر ديوان ماليات سراسر شام
يافت (ابن ابى اصيبعه، همانجا).
چنانكه از منابع برمىآيد، وي ساليان دراز يعنى بقية دورة حكومت الملك
الصالح و سپس الملكالمعظم توران شاه و نيز سراسر ايام الملكالناصر
صلاحالدين يوسف و تسلط هلاكوييان و ايام مماليك تا اواسط حكومت بيبرس
(٦٥٨-٦٧٦ق) در همان شغل پايدار بود (صقاعى، ١٧٠). در ٦٦٦ق/١٢٦٨م كه
بدرالدين جعفر بن محمد آمدي از سوي بيبرس امارت دمشق يافت، نجمالدين را
از نظارت بر دواوين عزل كرد و با مقرري ناچيزي وي را به حد كارگزار سادة
ديوان تنزل داد. شايد در همين ايام بود كه اموالش را نيز مصادره كردند (همو،
٦٠، ١٧٠). از اين زمان تا هنگام مرگ از احوال او خبري در دست نيست و به
نظر مىرسد كه در اين دوره بيشتر به كار تأليف و احتمالاً تدريس روزگار
مىگذرانيده است. پيكر وي را پس از مرگ نزديك مدرسهاي كه خود بنا كرده
بود، به خاك سپردند (ابن شاكر، همانجا).
ابن ابى اصيبعه كه در ٦٦١ق نجمالدين را در دمشق ديده و شعرش را شنيده،
وي را همانند پدرش شمسالدين به هوشمندي و علم دوستى و حكمت و طبابت
ستوده و در شعر با لبيد، و در ترسل با عبدالحميد سنجيده و قطعاتى از شعر و نثر
او را نقل كردهاست (٢/١٨٥- ١٨٩؛ نيز نك: ابن شاكر، فوات، ٢/٢٥٨، ٢٥٩). ابن
عبري نيز او را در رياضيات چيرهدست خوانده است (ص ٢٧٥). اين معنى از آثار
او نيز هويداست.
نجمالدين در ٦٦٤ق در بيرون دمشق مدرسهاي ساخت (ابن شداد، ٢٦٦). اين
مدرسه بايد همان مدرسة لبودية نجميه باشد (نعيمى، ٢/١٣٥) كه وي جهت تدريس
طب و رياضيات بنا كرد و اوقافى براي آن مقرر داشت (ابن شاكر، عيون، همانجا؛
ابن كثير، ١٣/٢٧٧). وي پس از مرگ خود نظارت بر آن مدرسه و اوقاف آن را به
عزالدين بن صائغ واگذاشت و او تا هنگام مرگ به خوبى آن را راه برد، ولى
پس از او مدرسه از رونق افتاد و رو به ويرانى نهاد و اوقافش از ميان رفت
(ابن شاكر، همانجا). گويا بستان لبودي كه امروزه در اراضى بابالسريجة دمشق
هست (حسنى، ٢/١٣٥، حاشية ٢)، در محل آن مدرسه و منسوب به ابن لبودي است.
به گفتة نعيمى، شمسالدين و پسرش نجمالدين هر دو در نزديكى همان مدرسه
مدفون شدهاند (٢/١٣٦).
آثار: كتابها و رسايل متعددي در طب و نجوم و رياضيات به نجمالدين نسبت
دادهاند كه از غالب آنها اكنون نشانى در دست نيست. از آن جمله است: آفاق
الاشراق در حكمت (ابن ابى اصيبعه، ٢/١٨٩). حاجى خليفه (١/١٣١) در انتساب
اين كتاب به نجمالدين يا شمسالدين ترديد كرده، ولى بغدادي به صراحت آن
را از شمسالدين دانسته است (١/٥)؛ تدقيق المباحث الطبية فى تحقيق المسائل
الخلافية (ابن ابى اصيبعه، همانجا). نسخهاي از اين اثر در اسكوريال موجود
است .(GAL,I/٦٥١) احتمالاً اين همان كتابى است كه سارتن با عنوان
«مجموعةمسائل مربوط به ٥٠ موضوعطبى و وظايفالاعضاشناسى» از آن ياد كرده
است (٢(٢)/١٧٩٩)؛ الرسالة الكاملة فى علم الجبر و المقابلة (ابن ابى اصيبعه،
همانجا)؛ الرسالة المنصورية فى الاعداد الوفقية، دربارة مربعهاي وفقى (همانجا)؛
الزاهى فى اختصار الزيج الشاهى؛ الزيج المقرب المبنى على الرصد المجرب،
كه آن را بر اساس رصدهاي خودش تأليف كرد؛ مختصر الاشارات و التنبيهات ابن
سينا (ابن ابى اصيبعه، همانجا)، كه نسخهاي از آن در كتابخانة پاريس
نگهداري مىشود ( دوسلان، ٥٢٢ )؛ مختصر مصادرات اقليدس (ابن ابى اصيبعه،
همانجا؛ براي بقية آثار او، نك: همانجا).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش آوگوست مولر، قاهره،
١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، به كوشش فيصل السامر و
نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٩٨٠م؛ همو، فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة فى ذكر امراء الشام و
الجزيرة، به كوشش سامى الدهان، دمشق، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن عبري، گريگوريوس،
تاريخ مختصرالدول، بيروت، ١٩٥٨م؛ ابن كثير، البداية؛ احمد، سالم عبدالرزاق،
فهرس مخطوطات مكتبة الاوقاف العامة فى الموصل، بغداد، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ بغدادي،
ايضاح؛ حاجى خليفه، كشف؛ حسنى، جعفر، حاشيه بر الدارس (نك: نعيمى دمشقى در
همين مآخذ)؛ سارتن، جورج، مقدمه بر تاريخ علم، ترحمة غلامحسين صدري افشار،
تهران، ١٣٥٥ش؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ صقاعى، فضلالله، تالى كتاب وفيات الاعيان، به كوشش ژاكلين
سوبله، دمشق، ١٩٧٤م؛ نعيمى دمشقى، عبدالقادر، الدارس فى تاريخ المدارس،
به كوشش جعفر حسنى، دمشق، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ نيز:
De Slane; GAL.
بخش علوم
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا