دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٤٦
| ابن قضيب البان جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٤٦ |
اِبْنِ قَضيبُ الْبان، نام ٣ تن از مشاهير خاندانى در شهر حلب (سدة
١١ق/١٧م). نسب اين خاندان از طريق موسى الجَوْن، نوادة حسن مثّنى، به
حضرت امام على(ع) مىرسد. اينان شهرت خود را از نياي بزرگ خود ابوعبدالله
حسين موصلى، معروف به قضيب البان گرفتهاند كه خود از پيروان طريقت و از
اصحاب شيخ محيىالدين عبدالقادر گيلانى (د ح ٥٦٠ق/١١٦٥م)، پيشواي صوفيان
سلسلة قادريه بود و شيخ، دختر خويش را به همسري ابوالمحاسن على فرزند
قضيبالبان درآورد (محبى،٢/٤٦٤- ٤٦٥؛ طباخ، ٦/٢٣٠-٢٣١). بدينساننوادگان
قضيبالبان به دو نسب شرافت يافتند: از طريق پدر به امام على(ع)
مىپيوستند و از طريق مادر به عبدالقادر كه خود از سادات حسنى بود. اين
خاندان در آغاز ساكن حماه بودند، اما در اواخر سدة ١٠ق به حلب مهاجرت كردند
(همانجاها).
١. ابومحمد محيىالدين عبدالقادر بن محمد ابى الفيض حلبى (٩٧١- ح
١٠٤٠ق/١٥٦٤-١٦٣١م)، عارف، فقيه، اديب و شاعر. او در حماه به دنيا آمد و پس
از چندي همراه پدرش به حلب رفت و در آنجا اقامت گزيد. در ١٠٠٠ق عازم حج
شد و نزديك به ١٢ سال در مكه و مدينه مجاورت اختيار كرد. آنگاه ظاهراً به
اشارت قطب خويش به قاهره رفت. در آنجا با شيخالاسلام يحيى بن زكريا كه
قاضى و از پيشوايان صوفيه بود، آشنا شد. شيخ كتاب الفتوحات المدنية ابن
قضيبالبان را نيكو يافت (محبى، همانجا) و از او بر ٣ طريقت نقشبنديه، قادريه
و خلوتيه قبول بيعت كرد و سپس او را در طريقت نقشبنديه بنشانيد و به ذكر
قلبى امر كرد و كرامات خويش بر وي ظاهر ساخت. عبدالقادر امور ظاهري و دنيوي
را خوار مىداشت و آنگاه كه نقابت حلب و ديار بكر و توابع و نيز منصب قضاي
مادامالعمر حماه و امامت مسجد الحرام به او پيشنهاد شد، پوزش خواست و از
پذيرفتن آنها روي برتافت، اما نقابت سادات را، از آن روي كه آن را خدمت
به خاندان پيامبر(ص) مىدانست، قبول كرد و تا پايان زندگى بر آن مقام
بماند. وي در حلب شهرت و اعتباري عظيم داشت. ذكر كرامات و حالات صوفيانة
شگفت او، حتى سالها پس از مرگ زبانزد خاص و عام در آن شهر بود (همانجاها).
وي ذوق شاعرانه نيز داشت و اشعار او در ديوانى سراسر به زبان صوفيانه گرد
آمده بود، اما شهرت وي بيشتر مرهون قصيدة تائيهاي است كه در معارضه با
تائية ابن فارض (ه م) سروده و ابراهيم بن منلا شرحى لطيف بر آن نوشته
است (محبى، ٢/٤٦٥-٤٦٧؛ طباخ، ٦/٢٣٢).
آثار: به گفتة طباخ (همانجا) وي بيش از ٤٠ اثر داشته كه ظاهراً همه در باب
تصوف و عرفان بوده است. آنچه اينك از او مىشناسيم، عبارتند از: ١. المواقف
الالهية، كه به گفتة زركلى (٤/٤٤) به چاپ رسيده است؛ ٢. شعائر المشاعر، كه
همان ديوان اشعار اوست (حاجى خليفه، ٢/١٠٤٧؛ قس: ٣. حديقة اللا¸ل فى وصف
الا¸ل (محبى، طباخ، همانجاها؛ بغدادي، ايضاح، ١/٣٩٨)؛ ٤. ذات العماد فى
اخبار ام البلاد (همو، هديه، ١/٦٠١)، كه ظاهراً شرح حالات و مشاهدات وي در
مدت مجاورت حرمين شريفين بوده است؛ ٥. رسالة فى اسرار الحروف (محبى،
طباخ، همانجاها)؛ ٦. شرح اسماء الله الحسنى (همانجاها؛ قس: حاجى خليفه،
٢/١٠٣٤- ١٠٣٥)؛ ٧. عقيدة ارباب الخواص (محبى، طباخ، همانجاها؛ بغدادي، ايضاح،
٢/١١٦)؛ ٨. الفتوحات المدنية. اين كتاب به شيوة الفتوحات المكية ابن عربى و
در مدت مجاورت در مدينه نوشته شده است (محبى، طباخ، همانجاها؛ حاجى
خليفه، ٢/١٢٣٧)؛ ٩. الكواكب الضوئية فى شرح الاحاديث النبوية، مشتمل بر ٤٠
حديث در باب معاش و معاد است و مؤلف نخست معناي هر حديث را در دو بيت به
نظم آورده، سپس آن را شرح كرده است. اين كتاب را از ابن قضيبالبان در
١٠١٩ق/١٦١٠م تأليف كرده و به سلطان احمد خان عثمانى اهدا كرده است (همو،
٢/١٥٢٢)؛ ١٠. مقاصد القصائد (محبى، طباخ، همانجاها؛ قس: حاجى خليفه، ٢/١٧٨١)،
كه گويا شرحى بر بعضى سرودههاي خود او بود است؛ ١١. ناقوس الطباع فى اسرار
السماع (محبى، طباخ، همانجاها، بغدادي، همان، ٢/٦١٦)؛ ١٢. نفحة البان (محبى،
طباخ، همانجاها؛ قس: بغدادي، همان، ٢/٦٨٨)؛ ١٣. نهج السعادة فى التصوف
(محبى، طباخ، همانجاها؛ بغدادي، همان، ٢/٦٩٤).
٢. محمد (حجازي) (١٠٠١ - صفر ١٠٦٩ق/١٥٩٣- اكتبر - نوامبر ١٦٥٨م)، فقيه حنفى،
فرزند عبدالقادر كه در نخستين سال مجاورت پدرش در مكة مكرمه به دنيا آمد و
به همين سبب او را حجازي ناميدند. ٤٠ ساله بود كه پدرش درگذشت و او بر
جايش نشست و نقابت اشراف حلب را براي مدتى به عهده گرفت. پس از آن
قاضى مادام العمر اريحا و امام جماعت بيتالمقدس (مسجد الاقصى) شد و در زمرة
اعيان حلب درآمد. حجازي مردي بلند همت و گشاده دست بود. با آنكه به مقام
ارجمند پدر خويش تكيه زد، اما در علم و كمال به پاي وي نمىرسيد. به گفتة
محبى (٤/١٤) وي به زبانهاي عربى و فارسى و تركى به شيوايى سخن مىگفت.
او شعر نيز مىسرود (همانجا؛ طباخ، ٦/٣٠٥-٣٠٦). محبى (٤/١٤- ١٥) ابياتى چند از
دو قصيدة وي در مدح قاضى حلب و قطعهاي دربارة مى برگزيده و نقل كرده
است.
٣. عبدالله بن محمد (حجازي) (د ١٠٩٦ق/١٦٨٥م)، فقيه، اديب، شاعر.
همروزگارانش وي را ابن حجازي نيز ناميدهاند (نك: همو، ٣/٧٢، ٨٠). وي در حلب
به دنيا آمد و ظاهراً در پرتو منزلت اجتماعى پدرش، نزد مشهورترين دانشمندان
آن روزگار، از جمله محمد بن حسن كواكبى مفتى حلب، محمد امين لاري، سيد
محمد تقىالدين حكيم و شيخ مصطفى زيباري تحصيل علم كرد، سپس در مدرسة
حلاوية حلب به تدريس پرداخت و نيز نقابت اشراف آن شهر را برعهده گرفت و
سرانجام به مقام قضا در ديار بكر رسيد. در آن احوال، وزير الفاضل كه از
مراتب علمى و اجتماعى وي آگاهى يافته بود، او را نزد خود خواند. چندي نگذشت
كه اطرافيان بر وي حسد بردند و به حيله او را بر آن داشتند كه از وزير مقام
قضا طلب كند. وزير با آنكه درخواست عبدالله را بر بىمهري و دوري گزينى از
خدمت حمل مىكرد، قضاي ديار بكر را به او سپرد. وي با آنكه در آن كار تجربه
داشت، در تدبير امور عاجز ماند، چنانكه خود گوشة عُزلت گرفت و يكى از ياران
را به كار قضا گماشت. جانشين او، چندان رشوه ستاند كه عاقبت مردم شكايت
به سلطان بردند و موجب عزل او شدند. اين حادثه، از قدر عبدالله نزد مردم
به شدت كاست.
وي پس از چندي انتظار، چون به چيزي دست نيافت، به آسياي صغير (روم) رفت
و ٥ سال در آن ديار ماند. از اين زمان به بعد، محبى كه در واقع تنها منبع
ما براي شرح احوال عبدالله بن قضيبالبان است، در قسطنطنيه به وي پيوست
(نك: همو، ٣/٧١)، به قصيدهاي مدحش گفت و يار مجالس او گرديد. وي چند روايت
از حوادث شيرين زندگى او را نقل كرده است (٣/٧٣-٧٤). عبدالله از اين انتظار
٥ ساله طرفى بر نبست، تا آنكه در ١٠٨٩ق/١٦٧٨م سلطان محمد و وزير الفاضل به
ادرنه آمدند، ابن قضيبالبان به آنان پيوست و ٢٥ روز در ركاب سلطان بود،
اما نتوانست حيثيت پيشين خويش را بازيابد. پس به استانبول بازگشت و در آنجا
شايع ساخت كه سمت قضاي بيتالمقدس و مأموريت تفتيش اشراف در ممالك عرب
به وي سپرده شده است و پس از چند روز به حلب رفت و به بازرسى زندگى و
داراييهاي اشراف پرداخت. از آنجا هم عازم قاهره شد و خواست آنجا نيز كار
تفتيش را ادامه دهد، اما مردم از وي فرمان نبردند و حتى درصدد آسيب رسانيدن
به وي برآمدند. ناگزير عازم سفر مكه شد و پس از اداي مناسك حج به حلب
بازگشت و چندي از بدرفتاري دست كشيد و به تدريس در مدرسة حلاويه پرداخت و
تا حدي نيز احترام پيشين خويش را بازيافت، چنانكه محبى به همين مناسبت
قصيدهاي نيز در مدحش سرود (٣/٧١- ٧٥، ٧٧؛ طباخ، ٦/٣٨٧-٣٩٢). اما پس از مدتى،
بار ديگر به آزار و اذيت مردم دست گشود (براي تفصيل مطلب، نك: محبى، ٣/٨٠)،
تا جايى كه مردم تنها راه چاره را كشتن او يافتند و بنا به يكى از روايات
كه به نظر محبى درستتر است، مردم نخست به سبب ارتشا و سپس به اتهام
قتل بر وي شوريده، سنگبارانش كردند (همانجا؛ طباخ، ٦/٣٩٩-٤٠٠؛ غزي، ٣/٢٩١).
به گفتة محبى (٣/٧١) ابن قضيبالبان در نظم و نثر به ٣ زبان عربى، فارسى و
تركى مهارت داشت. نمونههايى از شعر و نيز قطعهاي منثور از وي در منابع
موجود نقل شده است (نك: همو، ٣/٧١، ٧٤، ٧٨-٧٩؛ طباخ، ٦/٣٩١-٣٩٢، ٣٩٦-٤٠٠).
محبى نيز قصايد متعددي در مدح ابن قضيبالبان سروده است كه برخى از آنها
در خلاصة الاثر او آمده است (٣/٧١- ٧٨؛ طباخ، ٣٨٨-٣٩٦).
آثار:
الف - چاپى: حل العقال. اين كتاب كه به شيوة كتاب الفرج بعد الشدة تنوخى
تأليف شده و جُنگى نظام يافته از حديث، دعا، شعر و امثال و حكم است (نك:
ابن قضيب البان، ٣)، همراه با دو كتاب ديگر ضمن مجموعهاي به نام تفريح
المُهَج بتلويح الفرج در مصر (١٣١٨ق) به چاپ رسيده است.
ب - خطى: ١. مجموعة قصايد وي كه نسخهاي از آن در كتابخانة برلين موجود است
(طباخ، ٦/٤٠٠؛ .(GAL,II/٣٥٨ قصيدة دالية او را شعيب بن اسماعيل كيالى، از
رجال سدة ١٢ق/١٨م، با عنوان كشف النقاب المجازي عن دالية ابن حجازي شرح
كرده است. نسخهاي از اين قصيده و شرح آن نيز موجود است (گوتشالك،
.(IV/٣٣٣ عثمان بن عبدالله عريانى نيز اين قصيده را شرح كرده كه نسخهاي
از آن موجود است (حتى، .(٥١
ج - آثار يافت نشده: وي چند كتاب ديگر نيز داشته كه تاكنون هيچيك يافت
نشده است: ١. ذيل على كتاب الريحانة، كه تكملهاي بوده است بر ريحانة
خفاجى (محبى، ٣/٧١؛ طباخ، ٦/٣٨٧)؛ ٢. نظم الاشباه و النظائر، كه مؤلف در آن
متن كتاب الاشباه و النظائر ابن نجيم را در فروع فقه حنفى، به نظم آورده
است (همانجاها؛ كحاله، ٥/١١٥)؛ ٣. نفائح الازهار فى كشف الاسرار، در فروع
فقهى (بغدادي، ايضاح، ٢/٦٢٢؛ كحاله، همانجا).
مآخذ: ابن قضيب البان، عبدالله، «حل العقال»، تفريح المهج، قاهره، ١٣١٨ق؛
بغدادي، ايضاح؛ همو، هديه؛ حاجى خليفه، كشف؛ زركلى، اعلام؛ طباخ، محمد
راغب، اعلام النبلاء، حلب، ١٣٤٤ق/١٩٢٦م؛ غزي، كامل، نهر الذهب، حلب، مطبعة
مارونيه؛ كحاله، عمررضا، معجم المؤلفين، بيروت، ١٩٥٧م؛ محيى، محمد، خلاصة
الاثر، قاهره، ١٢٨٤ق؛ نيز:
; GAL,S; Gottschalk, H. L. et al., Islamic Arabic Manuscripts, ed. Hopwood,
Birmingham, ١٩٦٣; Hitti, Ph. K. et al., Descriptive Catalog of the Garrett
Collection of Arabic Manuscripts, London, ١٩٣٨.
محمدعلى لسانىفشاركى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا