دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦١٨
| ابن قاسم، ابوعبدالله جلد: ٤ شماره مقاله:١٦١٨ |
اِبْنِ قاسِم، ابوعبدالله عبدالرحمان بن قاسم بن خالد بن جُنادَة عُتَقى
(د صفر ١٩١/ دسامبر ٨٠٦)، يكى از شاخصترين شاگردان مالك بن انس و از مروجان
مذهب وي. او از موالى منتسب به «عُتَقا» بود و اين لقب به جماعتى از
قبايلى چند اطلاق مىشد كه در زمان رسولاكرم (ص) بر آن حضرت تعرض كرده،
اسير و سپس به دست آن بزرگوار آزاد شده بودند (ابن عبدالبر، ٥٠). او در رَملة
فلسطين زاده شد (قاضى عياض، ٢/٤٣٣). اگر چه در تاريخ تولد وي اقوال متفاوت
است، اما سال ١٣٢ق (در حد ضعيفتري ١٢٨ق) را مىتوان صحيحتر انگاشت (ابن
عبدالبر، همانجا؛ ابواسحاق شيرازي، ١٥٥؛ براي تواريخ مختلف، نك: ابن خلكان،
٣/١٢٩؛ ذهبى، تذكرة، ١/٣٥٦، العبر، ١/٢٣٨؛ ابن حجر، ٦/٢٥٣). پدرش ديوانىِ صاحب
مقامى بود كه پس از مرگ، ماتركى جهت فرزندش به جاي گذارد و ابن قاسم آن
را در راه طلب علم و سفرهايى چند براي استفاده از محضر مالك صرف كرد (قاضى
عياض، ذهبى، تذكرة، همانجا، الكاشف، ١٨١). ابن قاسم مدت ٢٠ سال نزد مالك
دانش اندوخت (ابواسحاق شيرازي، همانجا؛ ابن رشد، ٢٧).
وي افزون بر مالك نزد استادان ديگري نيز چون ابن ابى حازم، ابن ماجشون،
ابومسعود ابن اَشْرَس و بكر بن مضر به آموختن فقه و حديث پرداخت (بخاري،
٥/٢١٧؛ ابوالعرب، ٢٢٣؛ قاضى عياض، ٢/٤٣٣، ٤٣٤؛ ابن حجر، همانجا).
افرادي چون حارث بن مسكين، ابن عبدالحكم، سعيد بن تليد، يحيى ابن يحيى
اندلسى، سَحنون، اسد بن فرات و ديگران از محضر او سود جسته، به فراگيري
فقه و حديث پرداختند (ابن عبدالحكم، ٤٤؛ ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٢٧٩؛ ابن
عبدالبر، ٥١؛ ابن سعيد، ١٦٣؛ ذهبى، تذكرة، همانجا). او يكى از راويان الموَطَأ
مالك بوده و قاضى عياض از قول نسايى، ثبت صحيح وي از الموطأ را بىبديل
دانسته (٢/٤٣٤- ٤٣٥) و ابن عبدالبر علاوه بر تصريح بر ضابط بودن وي، روايتش
را صحيح و كمخطا شمرده است (ص ٥٠). محمد فؤاد عبدالباقى در تصحيح متن
الموطأ از اجزاء باقى ماندة روايت ابن قاسم نيز استفاده كرده است (ص
«اي»)؛ علاوه بر اين در ميان شاگردان مالك، وي به فقاهت شهره بوده، تا
حدي كه مالك خود در قياس با شاگرد ديگرش ابن وهب، با لفظ «فقيه» از ابن
قاسم ياد مىكند و قاضى عياض ضمن تأييد اينكه او افقه صحابة مالك بوده، به
تبحرش در خصوص مسائل مربوط به معاملات تأكيد مىكند (٢/٤٣٤- ٤٣٥).
ابن قاسم از اولين شاگردان مالك بود كه مذهب او را به مصر برد. وي با
همراهى عبدالرحيم بن خالد بن يزيد، ابن عبدالحكم و ديگران، فقه مالكى را،
تا زمان غلبة فقه شافعى د رآن ديار رايج ساخت (مقريزي، ٢/٣٣٤). نقش
عمدهاي كه ابن قاسم در تاريخ مذهب مالك دارد، تدوين فتاوي اوست. البته
در تدوين اين فتاوي نبايد نقش دو تن از شاگردان او به نام اسد بن فرات و
سحنون بن سعيد را از ياد برد. اسد كه در راه طلب علم، در عراق شاگردان
ابوحنيفه چون محمد بن حسن شيبانى را درك كرده بود، پس از مرگ مالك، نزد
اصحاب وي در مصر حضور يافت و سرانجام، جهت علماندوزي و يافتن پاسخ سؤالات
فقهى در درس ابن قاسم شركت كرد و آراء برگرفته از وي را در مجموعهاي كه
به الاسدية شناخته مىشود، گرد آورد. ابن قاسم در بعضى موارد در مقابل
سؤالات اسد كلماتى حاكى از ترديد، در نقل، بيان مىداشت (همچون «اخال»،
«اظن»، «احسب») و چون مجموعة مزبور توسط اسد به قيروان برده شد، به سبب
وجود همين كلمات ترديدآميز، مورد بىمهري مردم قرار گرفت.
به هر صورت اين اولين گام بود كه در راه تدوين فتاوي مالك از طريق ابن
قاسم - پس از ١٧٩ ق - برداشته شد. از سوي ديگر سحنون نسخهاي از الاسدية را
به دست آورده، نزد ابن قاسم برد و او ايرادات آن را رفع كرد. ابن قاسم در
بررسى آن به تأمل در موارد ترديد پرداخته، كلماتى را كه نشانة حدس و گمان
در نقل از مالك بود، براساس اجتهاد حذف كرد. اين تغييرات سبب شد تا بين
آنچه سحنون تهيه كرده و نامش را المدونة و المختلفة گذارده بود، با الاسدية
اختلافاتى ظاهر گردد. ابن قاسم المدونة را تأييد كرد و در نامهاي به اسد،
كتابش را منسوخ خواند. اسد به گفتة ابن قاسم تن نداد، اما مردم، گردآوردة او
را واگذارده و المدونة را پذيرفتند (براي تفصيل مطلب، نك: مالكى، ١/١٧٢-١٨١؛
ابن خلكان، ٣/١٨١). به اظهار مالكى (١/١٨١) از همان اوايل، التفات هر چه
بيشتر به المدونة، از توجه به الاسدية كاسته بود، تا آنجا كه ابن رشد با وصف
كتاب سحنون، كتاب اسد را به گونهاي منسوخ مطرح مىكند (١/٢٧- ٢٨) و
سرانجام ابن حاجب، كتاب اخير را در عصر خود مهجور مىداند (ابن خلكان،
٣/١٨١). اين اثر كه قدر مسلم پس از ١٨٨ق تدوين يافته (نك: همانجا)، در
سالهاي ١٣٢٤- ١٣٢٥ق توسط محمد ساسى مغربى در مصر به چاپ رسيده است. در جاي
جاي المدونة علاوه بر آراء منقول از مالك، نظرات خود ابن قاسم نيز به چشم
مىخورد. اين اظهار نظرها در مسائلى است كه مالك به آنها نپرداخته و نياز
به پاسخگويى و گشايش داشته است. ابن قاسم غالباً در اين موارد، با تصريح
به اينكه مالك در اين باب سخنى نگفته، به اجتهاد پرداخته است (براي
نمونه، نك: ١/٣٦، ٣٩، جم). در واقع او در كليات تابع مالك بوده و براساس آن
كليات، در مواردي كه مالك سكوت كرده، به استنباط پرداخته است.
ابن قاسم تمايلات زهدگرايانه نيز داشته است. او دوري و پرهيز از صاحبان
مال و قدرت را بيشتر مىپسنديده و حتى نزديكى به آنان را عيب مىدانسته
است، تا آنجا كه اموالى را كه هارونالرشيد به وي پيشكش كرد، نپذيرفت
(ذهبى، تذكرة، ١/٣٥٦، سير، ٩/١٢٢؛ ابن كثير، ١٠/٢٠٦). در ميان مشايخ وي، از
سليمان بن قاسم نامى، به عنوان شيخ او در زهديات ياد شده است، آنچنانكه
قاضى عياض نقل مىكند، ابن قاسم در فقه به مالك و در ورع و زهد به
سليمان اقتدا كرده است (٢/٤٤٠). در طبقات الاولياء اشارهاي است بر اينكه
مردم به زيارت قبر ابن قاسم مىرفتند و براي اجابت دعاهاي خود به وي
متوسل مىشدند (ابن ملقن، ٢٨١-٢٨٢). در خلال منابع شرح حال او به رقابتى
نه چندان دوستانه بين وي با اشهب، ديگر شاگرد مالك، برمىخوريم. مثلاً
قاضى عياض نقل مىكند، در مجلس پرسش و پاسخ اسد بن فرات و ابن قاسم،
اشهب نيز حضور داشته و در مسائلى با ابن قاسم مخالفت كرده است. البته
چنانكه از ابن قاسم نقل شده، شايد بتوان سبب اختلافات وي با اشهب را در
اختلاف روايات آن دو از مالك جستوجو كرد (ابواسحاق شيرازي، ١٥٥؛ قاضى
عياض، ٢/٤٣٩، ٤٤١). در هر حال، ابن قاسم بود كه رياست فقهى مصر آن زمان را
در دست داشت و اشهب تا هنگامى كه وي زنده بود، نتوانست به اين مقام دست
يابد (ابواسحاق شيرازي، همانجا).
سرانجام ابن قاسم به سبب بيماري در بازگشت از سفر حج، چند روز پس از
رسيدن به مصر، درگذشت (همانجا، قاضى عياض، ٢/٤٤٤، ٤٤٦). سه فرزند او عبدالله
- كه گويا در جوانى از دنيا رفت -، ابوالازهر عبدالصمد و موسى (ابن ماكولا،
٧/٨٤؛ قاضى عياض، ٢/٤٣٧، ٤٣٨-٤٣٩)، هيچگاه در شهرت علمى به مرتبة پدر
نرسيدند؛ اما ابن قاسم توانست شاگردانى تربيت كند كه در مناطق مختلف جهان
اسلام سبب رواج مذهب مالكى گردند.
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٣م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛ ابن
خلكان، وفيات؛ ابن رشد، محمد، المقدمات الممهدات، قاهره، ١٣٢٥ق؛ ابن سعيد،
على، المُغرب فى حُلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن
عبدالبر، يوسف، الانتفاء، بيروت، دارالكتب العلمية؛ ابن عبدالحكم،
عبدالرحمان، فتوح مصر، ليدن، ١٩٢٠م؛ ابن قاسم، عبدالرحمان، المدونة الكبري،
قاهره، ١٣٢٤- ١٣٢٥ق؛ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، ١٩٧٤م؛ ابن ماكولا،
على، الاكمال، حيدرآباد دكن، ١٤٠٦ق؛ ابن ملقن، عمر، طبقات الاولياء، بيروت،
١٤٠٦ق؛ ابواسحاق شيرازي، ابراهيم، طبقات الفقهاء، بيروت، دارالقلم؛
ابوالعرب، محمد، طبقات علماء افريقية و تونس، الجزاير، ١٩٨٥م؛ بخاري، محمد،
صحيح، استانبول، ١٣١٥ق؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ؛ حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٦ق؛ همو،
العبر، بيروت، ١٤٠٥ق؛ همو، الكاشف، قاهره، ١٩٧٢م؛ عبدالباقى، محمد فؤاد،
مقدمه بر الموطأ مالك، بيروت، ١٤٠٦ق؛ قاضى، عياض، ترتيب المدارك، به كوشش
احمد بكير محمود، بيروت، ١٣٨٧ق؛ مالكى، عبدالله، رياض النفوس، قاهره،
١٩٥١م؛ مقريزي، احمد، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ق. فرامرز حاج منوچهري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا