دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٩١
| ابن کيغلغ جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٩١ |
اِبْنِ كَيْغَلَغ، شهرت چندتن از اميران ترك در سدههاي ٣ و ٤ق/ ٩ و ١٠م
كه در دورة عباسيان به مقاماتى دست يافتند.
كيغلغ، سرسلسلة اين خاندان، از اميران بنام عباسى در اواسط سدة ٣ق است.
اطلاعات بسياري از زندگى او در دست نيست. آنچه از او مىدانيم اين است كه
در روزگار خلافت مهتدي (٢٥٥-٢٥٦ق) و معتمد (٢٥٦-٢٧٩ق) در اوج شهرت قرار
داشته و در عصر اين دو خليفه داراي مناصب نظامى و سياسى بوده و به طور
خاص از نزديكان معتمد به شمار مىآمده است ( العيون، ٤(١)/١٣٥). به گفتة
مقريزي (ص ١٠٩) وي از شمار كسانى بود كه در ٢٤٧ق در كشتن متوكل دست داشته
است. به گزارش طبري به طور مشخص نخستين بار نام او در ٢٥٦ق در جريان
حوادث اواخر دورة مهتدي كه منجر به بركناريش شد، به چشم مىخورد. در آن
ايام تركان ساكن كرخ و دور بغداد براي گرفتن مستمرّي به پا خاستند. مهتدي
برادرش عبدالله، كيغلغ و عدهاي ديگر را براي آرام كردن تركان فرستاد و
آنان موفق شدند كه معترضان را خاموش سازند. پس از آن، هنگامى كه محمد بن
بُغا و برادرش حَبْشون زندانى شدند، كيغلغ نيز با آن دو زندانى شد (طبري،
٩/٤٥٩-٤٦٠).
در ٢٦٢ق/ ٨٧٦م، صلاّنى (يا صلاّبى)، والى ري، درگذشت و كيغلغ بر جاي او
نشست (همو، ٩/٥٢٦؛ ابن اثير، ٧/٣٠٥). در ٢٦٣ق پس از درگذشت عبيدالله بن
يحيى خاقان، خانة او را به كيغلغ دادند (طبري، ٩/٥٣٢). در ٢٦٤ق او در سركوب
سليمان بن وهب كه بر خليفه شورش كرده بود، شركت كرد و همراه برخى ديگر از
سران سپاه از معتمد خلعت گرفت (همو، در صفر ٩/٥٤٠). در ٢٢٦ق به سوي جبل
رفت (همو، ٩/٥٥٤). در صفر ٢٦٧ بين ياران كيغلغ - كه احتمالاً از طرف خليفه
مأمور سركوب ياران احمد بن عبدالعزيز بود - و سپاهيان احمد بن عبدالعزيز بن
ابى دُلف در ناحية قرماسين (كرمانشاهان) برخوردي روي داد. كيغلغ آنان را
شكست داد و به سوي همدان رفت، اما احمد با كسانى كه پس از آن به او و
يارانش پيوسته بودند، به همدان رفت و با كيغلغ به نبرد برخاست و او را
شكست داد و كيغلغ به صيمره رفت (همو، ٩/٥٧١). در ٢٦٨ق كيغلغ خليل بن
ريمال را امارت حُلوان داد (همو، ٩/٦٠٧).
مقريزي (همانجا) گفته است كه وي در آغاز جانشين عبدالله بن بغا در سرّمن
رأي (سامرا) بود و پس از آن خود مستقلاً در آنجا امارت كرد. از آن پس، از وي
نشانى نيست. كيغلغ برادرانى نيز داشته كه داراي مناصب نظامى و سياسى
بودهاند. ابن اثير در حادثة حملة اساتكين به سجستان، ري و قزوين از امارت
برادر كيغلغ در قزوين ياد كرده است (٧/٣٣٢). همو در ماجراي چيرگى محمد بن
هارون بر ري در ٢٨٩ق مىگويد كه كسانى در ري كشته شدند كه از آن ميان
برادر كيغلغ، يكى از سرداران خليفه، بود (٧/٥١٧).
كيغلغ، داراي فرزندان و نوادگانى بوده كه مشهورترين آنان به اين شرحند:
١. ابوالعباس احمد بن كيغلغ، امير و فرمانده نظامى در دوران ٤ تن از خلفاي
عباسى. از تاريخ تولد و مرگ او اطلاع دقيقى در دست نيست، اما از گفتة صفدي
(چ عباس، ٧/٣١) كه مىگويد وي آخرين بار كه به امارت رفت (٣٢٢ق)، ٨٠ سال
داشت و نيز از اين گفتة ابن اثير (٨/٢٢٩) و ابوعلى مسكويه (٥/٢١٤) كه او
هنگام امارت اصفهان در ٣١٩ق، بيش از ٧٠ سال داشت، مىتوان چنين دريافت
كه بايد حدود ٢٤٢ق/٨٥٦م زاده شده باشد. از اوايل زندگى او آگاهى در دست
نيست. احتمالاً در عراق پرورش يافته و در همانجا به مناصب بالاي نظامى و
سياسى رسيده است. به نظر مىرسد كه از اوايل خلافت المكتفى (٢٨١- ٢٩٥ق)،
هفدهمين خليفة عباسى، در دستگاه خلافت به شهرت رسيده و پس از آن در دوران
خلافت المقتدر (٢٩٥-٣٢٠ق)، القاهر (٣٢٠-٣٢٢ق) و الراضى (٣٢٢-٣٢٩ق) حشمت و
اعتباري داشته و داراي مقاماتى بوده است. نام او نخستين بار در حادثة
سركوبى قرمطيان شام به چشم مىخورد كه به سال ٢٩١ق/٩٠٤م روي داد. او در
اين واقعه همراه برادرش ابراهيم در سپاه محمد بن سليمان كاتب بوده و پس
از آن از خليفه مكتفى خلعت گرفته است (طبري، ١٠/١١٠، ١١٥).
در اوايل ٢٩٣ق خبر رسيد كه محمد بن على الخليج معروف به خليجى (ابن اثير،
٧/٥٤٠: خلنجى) بر مصر چيره شده است. مكتفى، احمد و جماعتى از فرماندهان را
براي سركوب وي فرستاد. آنان در حوالى عريش با سپاهيان خليجى برخورد كردند،
اما در نبرد شكست خورده، پراكنده شدند. در همان سال، خليفه سپاه ديگري كه
ابراهيم بن كيغلغ از جملة سران آن بود، به مصر گسيل داشت و آنان سپاه
خليجى را شكست داده، پيروز بازگشتند (طبري، ١٠/١٢١؛ قرطبى، ٩؛ ابن اثير،
٧/٥٤٠ - ٥٤١). در ٢٩٤ق احمد به سركردگى سپاهيان خود وارد طرسوس، در نواحى
روم، شد و قلعة سلندوا را فتح كرد و تا آلس پيش رفت و بسياري را كشت و
عدهاي را اسير گرفت و با غنايم بسيار بازگشت (طبري، ١٠/١٣٠).
از نوشتة قرطبى (ص ٢٣) مىتوان دريافت كه در ٢٩٥ق به هنگام بيعت با خليفة
جديد مقتدر، كسانى دست به شورش زده و قصد داشتند كه درِ زندانها را بگشايند و
احمد مأمور سركوب آنان شد و در اين راه توفيق يافت و چنانكه از روايت
مسعودي (٤/٢٧٨) برمىآيد، در ٣٠٠ق، وي در سركوب جنبش محسن بن رضاي علوي در
دمشق نيز نقش داشته است. اما اين مطلب مورد تأييد ساير منابع نيست. در
٣٠٢ق به امارت حلب و دمشق گمارده شد (ابن عديم، ١/٩٤؛ ابن عساكر، ٧/١٥٤).
به روايت مقريزي (ص ١٠٩) در اين سال، هنگامى كه حباسة بن يوسف از
افريقيه با سپاهيانى آهنگ مصر كرد، مقتدر گروهى از نظاميان را به همراهى
احمد براي سركوبى حباسه به مصر فرستاد. وي در ماه رمضان احتمالاً از مصر به
عنوان امير به شام رفت. از روايت طبري (١٠/١٢٢) چنين برمىآيد كه تا ٢٩٣ق
فرمانروايى او بر شام ادامه داشته است.
در اول محرم ٣٠٣، هنگامى كه حسين بن حمدان در جزيره سر از اطاعت خليفه
المقتدر برتافت، مونس خادم كه در مصر بود، آهنگ جزيره و سركوب حسين كرد. در
اين سفر، احمد نيز همراه وي شد (ابن اثير، ٨/٩٢-٩٣). در ٣١١ق از طرف مقتدر
به امارت مصر گمارده شد و همراه محمد بن حسين ماذرائى به آنجا رفت. اما
به سبب خروج و فتنه انگيزي سپاهيان مصري، نتوانست وارد آنجا شود (كندي،
٢٧٩-٢٨٠). در ٣١٢ق از سوي مقتدر مجدداً به امارت دمشق منصوب شد، ولى در
٣١٣ق معزول گرديد (ابن عساكر، همانجا). در ٣١٦ق بين لشكريان خليفه و
قرمطيان در عراق نبردي درگرفت و احمد در اين جنگ مدت كوتاهى نيز، به سبب
بيماري نصر حاجب، به جانشينى او برگزيده شد (ابن اثير، ٨/١٨٢). در همان
سال، هارون بن غريب او را از طرف خود به امارت نهاوند و همدان گماشت
(قرطبى، ١٣٨). در ٣١٧ق وي دومين بار به حكومت حلب رفت (ابن عديم، ١/٩٦).
در شعبان ٣١٩ لشكري (= اشكري، يشكري)، فرمانده گروهى از ديلميان در ايران،
برضد خلافت سر به شورش برداشت. در اين زمان حكومت اصفهان با احمد بود.
ميان آن دو نبردي درگرفت و احمد شكست خورد و لشكري اصفهان را به تصرف
درآورد. پس از چندي در يكى از روستاهاي پيرامون اصفهان برخوردي بين آن دو
پيش آمد و سرانجام لشكري به دست احمد كشته شد (قرطبى، ١٦١-١٦٢؛ ابوعلى
مسكويه، ٥/٢١٣- ٢١٤).
در ٣٢٠ق مونس و گروهى ديگر از لشكريان بر خليفه مقتدر شوريدند. مقتدر در اين
هنگامه كشته شد و احمد هم به اسارت مخالفان درآمد (همو، ٥/٢٣٦). در ٣٢١ق پس
از عزل محمد بن طُغج از امارت مصر، القاهر بار ديگر احمد را به امارت مصر
منصوب كرد (كندي، ٢٨٢؛ ابن تغري بردي، ٣/٢٤٢). وي در رجب همان سال، وارد
مصر شد و قدرت را به دست گرفت، اما در اين هنگام القاهر بر كنار شد و الراضى
بالله به خلافت نشست. محمد بن تكين رقيب وي در اين هنگام، بار ديگر وارد
مصر شد و با سپاهيان احمد در شرق مصر بين بُلبيس و فاقوس به نبرد پرداخت.
محمد شكست خورد و اسير گشت. پس از مدت كوتاهى خليفه، احمد را عزل كرد و محمد
بن طغج را به جايش گماشت. اما احمد، ابن طغج را نپذيرفت و با او به نبرد
پرداخت. در ١٧ شعبان ٣٢٣ بين ابن طغج و سپاهيان احمد جنگى شديد روي داد و
احمد شكست خورد و ابن طغج در آخر شعبان وارد مصر شد و حكومت آنجا را بر عهده
گرفت. مدت حكومت احمد در اين بار ٢ سال بود (كندي، ٢٨٢- ٢٨٦؛ ابن تغري
بردي، ٣/٢٤٢-٢٤٤م). وي به روايت قلقشندي (١/٢٩١) از ٣٢٤ تا ٣٢٨ق از طرف
اخشيد بر دمشق حكومت مىكرد كه پس از چيرگى ابن رائق بر آن شهر از آنجا
اخراج شد. از آن پس از زندگى احمد اطلاعى در دست نيست. احمد بن كيغلغ را
شاعر و اديب هم خواندهاند (ابن عديم، ١/٩٥). نمونههايى از اشعار او را در
يتيمة الدهر (ثعالبى، ١/٧٦-٧٧) و تاريخ دمشق (ابن عساكر، ٧/١٥٥) مىتوان ديد.
٢. ابواسحاق ابراهيم بن كيغلغ، امير، سردار سپاه، اديب و شاعر. از تاريخ
تولد، زندگى و مرگ او اطلاعى در دست نيست. او از اميران دورة مكتفى و مقتدر
عباسى است كه بارها از سوي آنان به مأموريت جنگى رفته و در سركوبى
مخالفان و شورشيان برضدّ خلافت شركت جسته و بدين ترتيب نزد آنان از
اعتباري برخوردار بود. نخستين باري كه از او ياد شده است، شركت او همراه
برادرش احمد در سركوبى جنبش قرمطيان شام است كه در ٢٩١ق صورت گرفت و
بدين جهت او از شمار اميرانى بود كه از خليفه مكتفى خلعت گرفت (طبري،
١٠/١١٥). پس از آن در ٢٩٣ق در سپاهى كه به دستور خليفه از عراق به منظور
خواباندن شورش خليجى به مصر مىرفت، شركت كرد (همو، ١٠/١٢١). در ٢٩٦ق با
حمايت ابن فرات، وزير قدرتمند مقتدر، به مقاماتى در ديوان خلافت دست يافت
(ابوعلى مسكويه، ٥/١٣-١٤). از روايت ابوعلى مسكويه چنين برمىآيد كه در آن
اوان روابط ابراهيم و خلافت تيره بوده است. به روايت مقريزي (ص ٤٣) در
اواخر ربيعالثانى ٣٠٧/ سپتامبر ٩١٩ به مصر رفت، اما هنگامى كه مونس براي
سركوبى ابن مهدي، فرمانرواي افريقيه، به مصر آمد، ابراهيم را به جزيرة
اشمونين فرستاد و او مدت كمى در آنجا ماند. هر چند كه عدهاي (ابن عساكر،
٧/١٥٥؛ مقريزي، همانجا). مرگ او را در ٣٠٨ق دانستهاند، اما به گفتة صفدي (چ
ددرينگ، ٦/٩٦) وي از سوي مقتدر به امارت شهرهايى بر ساحل شام از جمله
لاذقيه، جبله، صيدا و سويديه گمارده شد و در ٣١٦ق وارد موصل شد و در آنجا
براي او خيمهاي در صحرا زده شد و اديبان به ديدارش رفتند.
ابراهيم دانشمند و شاعر بود و ابياتى از او را صفدي (همان، ٦/٩٥- ٩٦) و مقريزي
(ص ٤٣-٤٤) نقل كردهاند.
٣. منصور بن كيغلغ (ح ٣٥٠ق/٩٦١م)، اديب و شاعر. وي برادر احمد و ابراهيم
است. از مشاغلى كه برعهده داشته، آگاهى در دست نيست. از او به عنوان شاعر
خوب و غزلسرايى نغزگو ياد كردهاند (فروخ، ٤٥٤) و برخى از اشعار او در يتيمة
الدهر (ثعالبى، ١/٧٥-٧٦) آمده است، قصيدهاي از او در يك نسخة خطى در
اسكوريال ( ٢ ESC، شم موجود است. فروخ (همانجا) تاريخ مرگ او را بين ٣٥٠ تا
٣٦٠ق مىداند.
٤. اسحاق بن ابراهيم، امير، شاعر و اديب. از زندگى و مرگ او چندان چيزي
دانسته نيست. همين اندازه گفته شده است كه از سوي مقتدر به امارت
طرابلس گمارده شد (صفدي، چ يوسف نجم، ٨/٤٠١) و مدتى در آن ديار حكمرانى
كرد. وي در زمان دعوي متنبى (ح سالهاي ٣٢٠ق) حاكم حمص بود و تا
٣٣٣ق/٩٤٥م كه سربازان سيفالدوله حمص را گرفتند، در اين شهر امارت داشت (
بستانى ). تقريباً تمامى شهرت اسحاق مربوط به برخوردهاي او با متنبى و
قصيدهاي است كه متنبى در هجو وي سروده است (٣/٩٨-١٠٠). او شاعر را به
زندان انداخت و در اواخر ٣٢٤ق/٩٣٦م پس از ٢ سال رهايش كرد. در ٣٣٦ق متنبى
آهنگ انطاكيه كرد. اسحاق در طرابلس راه را بر او بست و از او خواست تا او را
مدح گويد، ولى متنبى تن زد و بدين سبب سفرش روزها به تأخير افتاد و او در
توقيف اسحاق بود، اما روزي از غفلت نگهبانان استفاده كرد و به شام گريخت.
پس از آن بود كه وي قصيدة ميميّه را در ذّم اسحاق سرود (٤/٢٤٧-٢٦١). هرچند
تاريخ درگذشت او معلوم نيست، اما قطعاً گفتة صفدي (همانجا) كه سال مرگ او
را حدود ٣٢٠ق مىداند، نادرست است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن عديم، عمر، زبدة
الحلب من تاريخ حلب، به كوشش سامى دهّان، دمشق، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن
عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش عبدالغنى دقر، دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛
ابوعلى مسكويه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمدرز، قاهره، ١٣٣٢ق/ ١٩١٤م؛
بستانى؛ ثعالبى، يتيمة الدهر، به كوشش محمد اسماعيل صاوي، قاهره،
١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ همو، همان، به كوشش ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛ همو،
همان، به كوشش يوسف نجم، بيروت ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ طبري، تاريخ، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ العيون و الحدائق، به كوشش نبيله
عبدالمنعم داوود، نجف، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى،
بيروت، ١٩٨٢م؛ قرطبى، عريب، صلة تاريخ الطبري، ليدن، ١٨٩٧م؛ قلقشندي،
احمد، مآثر الانافة، به كوشش عبدالستار احمد فراج، كويت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ كندي،
محمد، الولاة و القضاة، به كوشش روون گست، بيروت، ١٩٠٨م، متنبى، احمد،
ديوان، همراه شرح عبدالرحمان برقوقى، بيروت، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ مسعودي، على،
مروجالذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛ مقريزي، احمد، المقفّى الكبير، به كوشش
محمد يعلاوي، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ نيز:
٢ .
حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا