دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٢٥
| ابن ضابط جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٢٥ |
اِبْنِ ضابِط، ابوعمرو عثمانبن ابىبكربن حَمّود صدفى سَفاقُسى (٣٨٥- ح
٤٤٠ق/٩٩٥- ١٠٤٨م)، محدث مالكى، اديب و شاعر. او در سفاقس (تونس) به دنيا
آمد (ابن بشكوال، ٢/٤٠٨). نخستين آگاهى ما دربارة آموزش وي مربوط به سالهاي
پس از ٤٢٠ق/ ١٠٢٩م است كه در عراق و سپس ايران، نزد افرادي مانند
ابوعبدالله محمد فسوي، مبارك بن على هراس، طاهر بن عبدالله طبري،
عبدالملك بن سياوش كازرونى و كريمه بنت احمد سرخسيه به استماع حديث
پرداخت. در رأس شيوخ وي از ابونُعَيم اصفهانى نام برده مىشود كه ابن
ضابط در اصفهان به ملازمت او در آمده بود و خود اين استاد را در علم و عمل
بىمانند خوانده است (حميدي، ٢/٤٨١؛ ضبى، ٤١٠؛ ابن بشكوال، همانجا). وي پيش
از ٤٣٦ق/١٠٤٤م، سفرهايى نيز به شام و حجاز و مصر داشته است (همو، ٢/٤٠٩). در
٤٣٦ق به قرطبه سفر كرد و در آنجا به نقل حديث پرداخت. مدتى نيز در ديگر
شهرهاي اندلس، از جمله طليطله گذراند و بار ديگر به قرطبه بازگشت. بسياري
از عالمان اندلس از او حديث شنيدهاند (حميدي، همانجا؛ ابن بشكوال، ٢/٤٠٨-
٤٠٩) كه از جملة آنان، حميدي، ابومحمد شعيب بن سعيد عبدري و عبدالله بن
حيان اروشى را مىتوان نام برد (حميدي، همانجا؛ شكيب ارسلان، ٣/٢٧، ٨٨). به
گواهى حميدي (٢/٤٨١) ابن ضابط دربارة تاريخ و شرح حال دانشمندان سرزمينهايى
كه از آنها ديدار كرده نيزاطلاعات بسياري فراهم آورده بود. وي به علوم
ادبى نيز علاقه داشت و در اين عرصه چندان تبحر يافته بود كه به عنوان
عالم به لغت و اعراب شهرت يافت (ابن بشكوال، ٢/٤٠٩؛ قس: ابن فرحون،
٢/٨٥). وي بخش بزرگى از ادبيات سرزمينهاي شرقى اسلام را به مغرب اسلامى
برد كه از آن جمله اشعاري از ابن معتز و ابوعبدالله مفجع را مىتوان ياد
داد (حميدي، ٢/٤٨٢؛ قس: ابن فرحون، همانجا، كه ابيات نقل شده از ابن معتز
را به ابن ضابط نسبت داده است).
ابن ضابط شعر نيز مىسروده و اگر چه بجز ابياتى چند (نك: حميدي، همانجا؛ ابن
بشكوال، ٢/٤٨١) از وي برجاي نمانده است، اما همين اندك بيانگر آن است كه
در اين زمينه نيز چندان بىبهره نبوده است. ابوعلى صدفى به نقل از خود او
مىگويد كه ابن ضابط در طول اقامتش در قيروان با شعراي بنام آن ديار،
همچون ابن رشيق قيروانى، ابن شرف، ابن حجاج و ديگران دربارة اشعارش
مكاتباتى داشته و آنان طى ابياتى سراسر آكنده از مدح و ستايش، شعر او را
يادآور ادب مشرق زمين خواندهاند (نك: ابن بشكوال، ٢/٤٠٩-٤١٠) و شايد همين
امر است كه موجب شگفت تجانى و سراج گشته كه چرا ابن رشيق نام وي را در
الانموذ ذكر نكرده است (نك: تجانى، ٧٨؛ سراج، ١(٢)/٣٣٥).
ابن ضابط پس از سفر دومش به قرطبه به قيروان رفته است. ظاهراً تا حدود
٤٤٠ق ابوعمرو بن حذاء به وسيلة مكاتبه با وي در ارتباط بوده (نك: ابن
بشكوال، ٢/٤٠٩)، لكن پس از آن اطلاع ديگري در دست نيست، جز آنكه مىدانيم
چندي بعد ميان سالهاي ٤٤٠-٤٤٤ق در طى يك مأموريت سياسى كه از جانب معز
بن باديس صَنهاجى به منطقة قسطنطنيه داشته، در درگيريهاي آن سامان كشته
شده است (ابن بشكوال، حميدي، همانجاها).
از آثار وي، خبري در دست نيست، اما ابن خير (ص ٤٣٥) به فهرسهاي منسوب به
وي به روايت ابومحمد بن عتاب كه ظاهراً از بزرگترين راويان و شاگردان
ابن ضابط بوده، اشاره مىكند. همچنين سراج (١(٢)/٣٣٦) جزئى را در حديث بدو
نسبت مىدهد (نيز نك: زركلى، ٤/٢٠٤).
مآخذ: ابن بشكوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن خير، محمد، الفهرسة، به
كوشش فرانسيسكو كودرا، بغداد، ١٩٦٣م؛ ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب،
به كوشش محمد احمدي ابوالنور، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ تجانى، عبدالله، رحلة،
به كوشش حسن حسنى عبدالوهاب، تونس، ١٩٥٨م. حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به
كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ زركلى، اعلام؛ سراج، محمد،
الحلل السندسية فى الاخبار التونسية، به كوشش محمد حبيب هيله، تونس، ١٩٧٠م؛
شكيب ارسلان، امير، الحلل السندسية فى الاخبار و الا¸ثار الاندلسيه، بيروت،
دار مكتبة الحياة؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م. مريم صادقى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا