دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٧٣
| ابن عبدالحکم جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٧٣ |
اِبْنِ عَبْدُالحَكَم، عنوان افراد خاندانى از مورخان، فقيهان، محدثان و
پيشوايان مذهبى مصر كه در سدههاي ٢ و ٣ق/٨ و ٩م از شهرت و نفوذ بسيار
برخوردار بودند و بر مالكيان مصر رياست داشتند. نياي اين خاندان، اعين بن
ليث، از حقل، يكى از قراء ايله بر ساحل درياي سرخ، به مصر كوچيد و در
اسكندريه سكنى گزيد. وي در آنجا صاحب فرزندي شد به نام ابوعثمان عبدالحكم
كه بعدها ثروت و قدرت بسيار كسب كرد و افراد خاندان ابن عبدالحكم، همه به
وي منسوب شدند. رقابتهاي مذهبى و فرقهاي در بارة مسألة خَلق قرآن و دورة
«محنه» كه سبب مصادرة اموال و گرفتاري و شكنجه و مرگ بسياري شد، از جمله
سوانح زندگى خاندان ابن عبدالحكم بوده است.
اين افراد به سبب داشتن آثار و پايگاه مذهبى و اجتماعى، از اين خاندان به
شهرت رسيدند:
١. ابوعثمان عبدالحكم بن اعين (د ١٧١ق/٧٨٧م)، از ياران و معاصران مالك بن
انس و از نخستين فقيهانى كه مذهب مالكى را در مصر رواج داد. عبدالحكم
فقيهى فرزانه بود و از مالك بن انس و عبدالله بن وهب مالكى مصري روايت
كرد و در اسكندريه درگذشت (سمعانى، ٤/٢٠٠، ٢٠١).
٢. ابومحمد عبدالله بن عبدالحكم، فقيه بلند آوازه، بزرگِ مالكيان مصر و
دانشمندترين يار مالك بن انس كه با او رابطة نزديك و مستقيم داشت و پس از
اشهب بن عبدالعزيز قيسى (د ٢٠٤ق) رياست مذهب مالكى در مصر به او رسيد (ابن
حبان، ٨/٣٤٧؛ ابواسحاق، ١٥١). تولد عبدالله را در اسكندريه، در ١٥٠، ١٥٤ يا
١٥٥ق (ابن عبدالبر، ٥٣؛ ابن خلكان، ٣/٣٥؛ ياقوت، ٢/٢٢٩) و در گذشت او را در
قاهره، به اختلاف در ٢١٠ (ابن عبدالبر، همانجا) يا ٢١٣ (ابن حبان، همانجا) يا
٢١٥ (سيوطى، ١/٣٠٥) و ٢٢٤ق (ياقوت، همانجا) نوشتهاند.
عبدالله نخست از ياران مالك بن انس بود و ٣ جزء از اجزاءِ حديثى و همة
الموطأ را از مالك شنيد و به نقل و روايت كتاب السنة فىالفقه و ديگر آراء او
پرداخت (ابن نديم، ٢٥٢؛ ابن عبدالبر، همانجا)، پس از آن به شافعى پيوست و
از نزديكان با اخلاص او شد. شافعى چون از بغداد به مصر كوچيد به خانة
عبدالله وارد شد و از او اكرام بسيار ديد. عبدالله براي تأمين زندگى شافعى
در آغاز ورود وي به مصر هزار دينار از خود، هزار دينار از ابن عُساقة تاجر و
هزار دينار از اصحاب خويش در اختيار شافعى نهاد.
پس از استقرار شافعى، عبدالله براي خود و پسرش محمد از كتابهاي شافعى
يادداشت برداشت و محمد را ملازم شافعى كرد و با او به مهر به سر برد تا
شافعى در خانة او از دنيا رفت و در آرامگاه خاندان عبدالحكم به خاك سپرده
شد. در مصر از اصحاب مالك تنها دو تن محضر شافعى را درك كردند: ابوعمرو اشهب
و عبدالله بن عبدالحكم (ابواسحاق، همانجا؛ ابن خلكان، ١/٢٣٩، ٣/٣٥؛ ابن
عبدالبر، ١١٣؛ ابن فرحون، ١/٤١٩-٤٢٠). عبدالله علاوه بر مالك و شافعى از
كسانى چون ليث بن سعد، مفضّل بن فُضاله، بكر بن مضر، عبدالله بن لَهيعه،
عبدالله ابن وهب، عبدالرحمان بن قاسم و ديگران حديث روايت كرده است
(عبيد، ٢٠؛ ابن ابى حاتم، ٢(٢)/١٠٥؛ ابن حبان، همانجا؛ عجلى، ٢٦٦؛ قاضى
عياض، ١/٢٠٢) و راويانى چون پسرانش محمد، عبدالرحمان، سعد و عبدالحكم و نيز
عبدالله بن عبدالرحمان دارمى صاحب مسند، مقدام بن داوود رعينى، هارون بن
اسحاق، محمد بن مسلم بن واره، محمد بن رَزين و ابن سليمان از او روايت
كردهاند (ابن ابى حاتم، همانجا؛ ابوالعرب تميمى، ٢٠٥؛ ابن خلكان، ٢/٢٩٢؛
ابن حجر، ٥/٢٨٩).
عبدالله در روزگار حكمرانى عبدالله بن طاهر بر مصر (٢١٠- ٢١٢ق) قدرت و نفوذ
فراوان يافت و از پيشوايان بزرگ مذهبى و قاضيان با اقتدار مصر شد، اما پس از
عزل ابن طاهر و انتصاب معتصم به ولايت مصر، عيسى بن مُنكدر قاضى به اصرار
مصريان نامهاي به مخالفت و ناخشنودي از ولايت معتصم بر مصر نزد مأمون
فرستاد. معتصم چون از مضمون نامه اطلاع يافت، به محض ورود به مصر ابن
منكدر و عبدالله را از كار بر كنار و زندانى كرد. چندي نگذشت كه عبدالله
درگذشت (كندي، ٤٤٠-٤٤١). بيشتر مورخان و تذكره نويسان، از ابومحمد عبدالله
به عنوان فقيهى ثقه، صدوق، خردمند، شكيبا و از اجلة اصحاب مالك ياد كردهاند
(ابن خلكان، ٣/٣٤؛ ابن فرحون، ١/٤١٩؛ قاضى عياض، ٢/٥٢٤).
آثار:
١. سيرة عمر بن عبدالعزيز على مارواه الامام مالك بن انس و اصحابه، به
روايت محمد پسر عبدالله كه در ١٣٤٥ق/١٩٢٦م، به كوشش احمد عبيد در قاهره
منتشر شد. اين كتاب كه پس از سيرة النبى از كهنترين تذكرههاي تاريخى
مستند بر احاديث و روايات است، مشتمل بر داستانها و اخبار و رواياتى است از
سيرة عمر بن عبدالعزيز (٩٩-١٠١ق)، خليفة خوشنام اموي و رفتار او با امرا و
كارگزاران و مكاتبات رسمى او با حكمرانان بلاد و ادعيه و اندرزها و مسائل
اخلاقى و مالى و... كه همه از ديدگاه نويسندهاي كه اين خليفة اموي را به
عنوان بهترين امير مسلمان نگريسته، نگارش يافته است (عبيد، ١٠).
٢. المختصر الكبير فى الفقه، كه بخشى از آن در كتابخانةقرويين فاس موجوداست
(فاسى،٢/٤٨٣-٤٨٤؛ )، GAL,I/٤٦٧-٤٦٨ مختصري است از نوشتههاي اشهب در ١٨ هزار
مسأله از آراء فقهى مالك و روايات او در الموطأ كه از منابع اساسى مالكيان
بغداد بوده است. محمد بن ابى يزيد اين كتاب را مختصر كرده و ابوجعفر جصّاص
بر آن تعليق نوشته است، آخرين شرح آن از ابن باجى بصري است (ابن
عبدالبر، ٥٣؛ ابن فرحون، ١/٤٢٠؛ قاضى عياض، ٢/٥٢٥ -٥٢٦؛ ابن حجر، ٥/٢٨٩).
٣. المختصر الاوسط، خلاصهاي است از المختصر الكبير، مشتمل بر ٤ هزار مسأله در
فقه مالك كه در ٣ روايت موجود بوده است. روايت قراطيسى از روايت محمد بن
عبدالله بن عبدالحكم و سعيد بن حسان كاملتر است (قاضى عياض، ٢/٥٢٥؛ ابن
فرحون، ابن حجر، همانجاها)؛
٤. المختصر الصغير، خلاصهاي است از كتاب الاوسط مشتمل بر ٢٠٠ ،١مسأله كه
مورد استناد مالكيان بغداد بوده است. هر دو كتاب الكبير و الصغير را ابوبكر
محمد بن عبدالله بن محمد ابهري و خفاف و ابوبكر بن جهم شرح كردهاند (ابن
عبدالبر، ابن فرحون، همانجاها؛ قاضى عياض، ٢/٥٢٦).
٥. المسائل يا مسائل و اجوبتها، شامل مسموعات عبدالله بن عبدالحكم و
عبدالله بن وهب و عبدالرحمان بن قاسم از مالك يا مسائل مالك وجوابها و
تفسيرهاي عبدالله بوده است كه نسخهاي از آن در كتابخانة گوتا موجود است
GAS) ، GAL, همانجاها).
٦. الاهوال (صفدي، ١٧/٢٤٠؛ قاضى عياض، ٢/٥٢٥).
٧. القضاء فى البنيان (همانجا).
٨. المناسك (همانجا).
٣. ابوعثمان عبدالحكم بن عبدالله (د ٢٣٧ق/٨٥١م)، فرزند مهتر ابومحمد
عبدالله. عبدالحكم نزد پدر فقه و حديث آموخت و از او و ابن وهب و تنى چند
از اصحاب مالك حديث شنيد و روايت كرد و در بين شاگردان و راويان عبدالله
بن وهب از همه پرهيزگارتر بود (ابن ابى حاتم، ٣/٣٦؛ ابن فرحون، ٢/٤١). با
آنكه عبدالحكم را به دانش و بخشش و حسن عمل ستوده و خوش نويسترين
فرزندان عبدالحكم دانستهاند، اثري مكتوب از او برجاي نمانده است. زندگى او
چندان ديرپا نبوده و در نيمه راه عمر با ديگر برادران دستگير و اموالش
مصادره شد. يزيد تركى عامل متوكل عباسى، او را به تصاحب اموال يكى از
بزرگان مصري مخالف حكومت متهم كرد و چندان بر او سخت گرفت كه در زندان
درگذشت. از اين رو مرگ او را ناشى از شكنجه در زندان يا به سبب درگيريهاي
پيروان مسألة خلق قرآن دانستهاند (كندي، ١٩٩-٢٠٠، ٤٦٤- ٤٦٥؛ قاضى عياض، ٣/٦٠
-٦٢).
٤. ابوعمر سعد بن عبدالله (١٩١- ٢٦٨ق/٨٠٧ -٨٨١م)، فرزند كهتر ابومحمد عبدالله
بن عبدالحكم كه به فضل و صدق و عبادت و اجتهاد شهرت داشت، اما تأليفى از
خود به جاي ننهاد. سعد از پدرش و عبدالملك ماجشون و يحيى بن حسان تنيسى و
ابن نافع حديث شنيد و روايت كرد. خود نيز در مكه و مصر مجالس القا و املاي
حديث داشت و عدهاي از حفاظ و راويان حديث از جمله محمد بن قاسم مصري،
ابراهيم بن محمد حلوانى، ابوبكر ابن خزيمه، ابوعوانة نيشابوري و ابن ابى
حاتم از او استماع و روايت حديث كردهاند (ابن ابى حاتم، ٢(١)/٩٢؛ قاضى
عياض، ٣/٧١-٧٢؛ ابن خلكان، ٦/٣٩٣).
٥. ابوالقاسم عبدالرحمان بن عبدالله (ح ١٨٢-٢٥٧ق/٧٩٨- ٨٧١م)، چهرة برجستة
خاندان ابن عبدالحكم. وي در فسطاط زاده شد (عنان، ٩: تولد او را حدود ١٨٧ق
دانسته است) و با آداب و رسوم سنتى مصر رشد يافت. نخست از پدر فقه و حديث
آموخت و از او و از كسانى چون يونس بن يحيى، ابوزرعه وهبالله بن راشد،
شعيب بن ليث، ليث بن سعد، قاضى مصر و عبدالله بن صالح كاتب او حديث
روايت كرد (ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٢٥٧؛ كندي، ٣٣؛ سيوطى، ١/٤٤٦؛ عنان، ١١).
شمار بسياري از حافظان و راويان حديث از عبدالرحمان روايت كردهاند كه از
ابوحاتم رازي، نسائى، ابراهيم بن يوسف هسنجابى و على ابن حسن بن قديد
مىتوان نام برد (ابن ابى حاتم، همانجا؛ ابن حجر، ٦/٢٠٨). عبدالرحمان را
صدوق دانسته و توثيق كردهاند (سيوطى، ابن ابى حاتم، همانجاها). او نيز چون
ديگر برادران هم از رياست مذهبى و هم از پايگاه معتبر اجتماعى برخوردار بود،
اما از سختيهايى كه در روزگارخلافتمتوكل (٢٣٢-٢٤٧ق) گريبانگير اينخاندان شد،
مصون نماند. در آشفتگيهايى كه پس از انقلاب على بن عبدالعزيز جروي در مصر
رخ داد، عبدالرحمان گرفتار شد و اموالش را مصادره كردند. اما پس از شكنجه
شدن و مرگ برادرش عبدالحكم در ٢٣٧ق، به دستور خليفه از زندان رهايى يافت
(قاضى عياض، ٣/٦١ -٦٢).
از رويدادهاي ٢٠ سالة زندگى عبدالرحمان پس از آزادي از زندان تا هنگام مرگ
اطلاعى در دست نيست. ارتباط عبدالرحمان با حاكمان و دستيابى به اسناد و
اسرار دولتى، و نيز شنيدن اخبار و روايات صحابه و تابعينى كه به مصر آمده
بودند، زمينههاي گرايش به تاريخ را در او فراهم ساخت و سرانجام وي از
مجموعة اينها كتاب فتوح مصر و اخبارها را كه كهنترين اثر بازمانده در تاريخ
دورة اسلامى مصر است، تأليف كرد. قسمتى از كتاب كه به شرح احوال قضات مصر
تا ٢٤٦ق مىپردازد، در دورة پس از رهايى او از زندان نگارش يافته است.
كتاب فتوح مصر و اخبارها در هفت بخش تنظيم يافته است: ١. در فضايل مصر و
تاريخ پيش از اسلام آن ديار كه بيشتر جنبة اساطيري دارد؛ ٢. فتح مصر به
دست اعراب مسلمان؛ ٣. خطط مصر و ورود مسلمانان به اين سرزمين و رواج نظام
خراج كه مؤلف همة شنيدهها و يافتهها را در اين باب جمع كرده و اين مطالب
مورد استفادة نويسندگان بعدي در بيان مطالب مربوط به مصر قرار گرفته است؛ ٤.
ادارة مصر از زمان فتح آن تا مرگ عمروبن عاص؛ ٥. وقايع فتح افريقيه و
اسپانيا تا ١٢٧ق؛ ٦. تاريخ مختصر قضات مصر تا ٢٤٦ق كه در آن از قضات متقدم
به تفصيل و هرچه به زمان خود نزديك شده، به اجمال سخن گفته است؛ ٧.
احاديث و اخبار و روايات منقول از صحابهاي كه به مصر آمدند و عبدالرحمان
آنان را ٥٢ نفر دانسته است و اين بخش از بزرگترين بخشهاي كتاب است.
مطالب اين كتاب بيشتر جنبة روايى دارد و نويسنده در موارد بسيار، نخست به
جمع روايات پدرش عبدالله در باب اخبار فتوح مصر و مغرب و اندلس پرداخته و
سپس از گروهى از معاصران يا نزديكان به زمان او كه غالباً از محدثان و
راويان برجستة سدة ٢ق بودهاند يا از محدثان معاصر مصري خود روايت كرده است.
كتاب فتوح مصر به عنوان مأخذي كهن در تاريخ فتوح اسلامى از ديرباز مورد
توجه مورخان قرار گرفته و منبع راويانى چون، ابن قديد (د٣١٢ق)، ابوعمر
كندي (د ٣٥٠ق)، ابوالحسن على بن منير بن احمد خلاّل (د ٤٣٩ق) و ابوطاهر
احمد بن محمد سلفى اصفهانى (د ٥٧٦ق) بوده است. نويسندگان نامدار مصري مانند
ابن تغري بردي (١/٤-١٠، جم) و سيوطى بخشى از اطلاعات مربوط به تاريخ و خطط
مصر را از اين كتاب بر گرفتهاند. در سدة ١٩م، بخشهايى از اين كتاب به
زبانهاي مختلف از جمله لاتين، فرانسوي، اسپانيايى، انگليسى ترجمه و منتشر
شد. اين كتاب به اهتمام توري١ در ليدن (١٩٢٠م) چاپ شده كه اين نسخه به
روايت ابوطاهر سلفى و چاپ ١٩٦١م مصر به روايت بوصيري (د ٥٩٨ق) است
(مصطفى، ٢/١٦٤).
٦. ابوعبدالله محمد بن عبدالله (١٨٢- ٢٦٨ق/٧٩٨-٨٨١م)، معروفترين فرزند
عبدالله بن عبدالحكم كه در حديث و فقه مالكى و شافعى عالمى بلند آوازه
بود. پس از پدر رياست مالكيان مصر يافت و تا پايان عمر، به تأليف مشغول بود
(ابن ابى حاتم، ٣(٢)/٣٠٠-٣٠١؛ ابن عبدالبر، ١١٣-١١٤؛ ابن جوزي، ٥/٦٥). وي
اصول فقه را نخست از پدر و عبدالله بن وهب و اشهب كه هر ٣ از بزرگان
اصحاب مالك بودند، فراگرفت و از آنان حديث روايت كرد (ابن خلكان، ٤/١٩٣).
١٧ ساله بود كه به سفارش پدر به حلقة درس شافعى كه به خانة آنان وارد
شده بود، پيوست و تا واپسين روزهاي زندگى شافعى از دانش او بهره برد. هوش
سرشار و پشتكار و علاقة محمد، شافعى را به شگفت آورد و او را به خود نزديك كرد
(همو، ٤/١٩٣-١٩٤؛ ذهبى، سير، ١٢/٤٩٨-٤٩٩). استمرار يك دورة ٥ ساله از
مناسبترين مراحل تحصيلى محمد در مذهب شافعى و فرصت استفادة مستقيم از پيشوا
و بنيانگذار اين مذهب و مطالعة كتاب احكام القرآن و كتاب الرد على محمد بن
حسن و بخشهايى از سنن در حديث، و نيز ويژگى محمد به عنوان يگانه راوي
وصاياي شافعى و يادداشت همة كتابهاي او، محمد را در زمرة دانشمندترين و
بارزترين ياران نزديك شافعى قرار داد (ابن نديم، ٢٦٥؛ ابن عبدالبر، همانجا).
پيوند پىگير محمد به شافعى و گرايش به مذهب او از سوي كسى كه خود و
خاندانش از بزرگان و پيشوايان مالكى در مصر بودند، بر مالكيان آن ديار گران
آمد و از عبدالله پدر محمد كه در واقع مشوق او در استفاده از محضر شافعى بود،
خواستند كه او را از ادامة اين آمد و شد كه در بين فقهاي مالكى اثري
نامطلوب برجاي مىنهاد، باز دارد، اما عبدالله اين رفتار فرزند را نشان
كنجكاوي و دانشاندوزي و علاقه به آشنايى او به اختلاف اقوال وانمود كرد و
در نهان همچنان او را به بهرهگيري از دانش شافعى ترغيب كرد (ابن خلكان،
همانجا). محمد نيز تا آخرين ماههاي زندگى شافعى درس او را ترك نكرد و
جانشينى او را چشم مىداشت. اما با مرگ نابهنگام شافعى (٢٠٤ق) و جوانى
محمد، اين اميد تحقق نيافت و بويطى يكى از اصحاب شافعى كه از محمد مسنتر
بود، به ادارة مجالس درس او و تدريس به جاي شافعى پرداخت (ابن خلكان،
٧/٦٣؛ حسينى، ٣٠-٣١). محمد از اين رويداد آزرده شد و براي خويش حلقة درس
جداگانه تشكيل داد و كتاب الرد على الشافعى فيما خالف فيه الكتاب و السنة
را در ردّ بر استاد نوشت (ابن فرحون، ٢/١٦٤؛ شكعه، ١٩٩-٢٠٢).
با اينهمه تصريح و توجه بسياري از نويسندگان شافعى به شرح احوال و آثار
محمد بن عبدالحكم در تذكرهها و كتابهاي طبقات الشافعية حاكى از فضل تقدم و
پايگاه والاي او در بين ياران نزديك شافعى است (نك: ابواسحاق، ٩٩؛ سبكى،
٢/٦٧ -٧١؛ اسنوي، ١/٣٦-٣٧؛ ابن قاضى شهبه، ١/٢١-٢٢). محمد پس از يأس از
جانشينى شافعى به مذهب مالك، مذهبى كه از آغاز به آن چشم گشوده بود و
پدر و برادران و ديگر افراد خاندانش از سرآمدان و پيشوايان آن بودند، بازگشت.
در توجيه اين تغيير مذهب محمد نوشتهاند كه شافعى در مرض موت او را به
بازگشت به مذهب پدران پند داده بود و او چنين كرد و چندان نپاييد كه افقه
مالكى مذهبان مصر شد (عبادي، ٢٠) و در فقاهت و شناخت اقوال صحابه و تابعين
كسى به مرتبة او نمىرسيد (ذهبى، تذكرة، ٢/٥٤٧) و طالبان فقه و حديث از مغرب
و اندلس به سويش روي آوردند (ابن فرحون، ٢/١٦٤).
مشهورترين كسانى كه از محمد روايت كردهاند، عبارتند از: عبدالرحمان بن
اسحاق جوهري حنفى، يحيى بن عثمان، محمد بن اسد ابن سعيد، ابوحاتم رازي،
ابوعبدالرحمان نسائى صاحب سنن (١/٢١٠، ٥/١٧٩) و محمد بن جرير طبري (١/١٣،
٣/١٦٨، ١٩٧؛ عبادي، ٢٠، ٤٢؛ ابن ابى حاتم، (٣(٢)/٣٠٠؛ كندي، ٣٩٣، ٥٣٦؛ ابن
فرحون، همانجا). محمد با اينهمه مراتب علمى و اجتماعى و رياست مذهبى، در
زمان متوكل عباسى همراه ديگر برادران گرفتار و اموالش مصادره شد و پس از
آنكه برادرش عبدالحكم بر اثر شكنجه در زندان درگذشت، محمد به دستور خليفه
از زندان رهايى يافت (قاضى عياض، ٣/٦٠ -٦١؛ ذهبى، سير، ١٢/٥٠٠). نزديكى او
با معتزله باعث شد كه به طرفداري از مسألة خلق قرآن متهم شود. او را به
بغداد احضار كردند تا نزد احمد بن ابى دؤاد قاضى بر مخلوق بودن قرآن اعتراف
كند، اما او پاسخ مناسب نداد و به مصر بازگردانده شد و باقى عمر را با وجود
جاه و مال فراوان در نهايت قناعت و سادگى زيست و به تعليم شاگردان و
تأليف پرداخت (ابواسحاق، ٩٩؛ ابن فرحون، ٢/١٦٥؛ ابن خلكان، ٤/١٩٣؛ ابن
تغري بردي، ٣/٤٤).
آثار:
١. تنها اثر به جاي مانده و چاپ شدة محمد، الحاقية مختصري است بر كتاب سيرة
عمر بن عبدالعزيز از مؤلفات پدرش عبدالله كه به روايت خود محمد همراه با
كتاب مذكور در قاهره منتشر شده است. اين كتاب به احتمال همان سيرة يا
فضايل عمر بن عبدالعزيز است كه سزگين از مؤلف آن به نام محمد بن عبدالله
بن عبدالحكم ياد كرده است .(GAL,I/٤٧٤)
آثار يافت نشده: ٢. احكام القرآن (ذهبى، سير، همانجا؛ صفدي، ٢/٣٣٨؛ داوودي،
٢/١٧٩)؛ ٣. اختصار كتب اشهب (ابن فرحون، داوودي، همانجاها)؛ ٤. ادب القضاة
(ذهبى، سير، ١٢/٥٠١؛ صفدي، همانجا)؛ ٥. تاريخ مصر (حاجى خليفه، ١/٣٠٤)؛ ٦.
الدعوي و البينات (ابن فرحون، داوودي، همانجاها)؛ ٧. الرد على بشر المريسى
(همانجاها)؛ ٨. الرد على فقهاء العراق (ذهبى، سير، ١٢/٥٠٠)؛ ٩. الرد على
الشافعى فيما خالف فيه الكتاب و السنّة (سبكى، ٢/٦٩) يا الرد على الشافعى
فيما وقع من خلاف للحديث المسند كه از مالك در قبال ايرادهاي شافعى بر او
حمايت كرده است (ابن عبدالبر، ١١٤؛ صفدي، همانجا)؛ ١٠. الرجوع عن الشهادة
(ابن فرحون، داوودي، همانجاها)؛ ١١. السبق و الرمى (ابن فرحون، همانجا)؛ ١٢.
الكفالة (داوودي، همانجا)؛ ١٣. المختصر كه اضافاتى بر المختصر پدرش دارد
(داوودي، همانجا؛ )؛ GAL,S,I/٣٠٠ ١٤. فضائل عبدالملك بن عمر بن عبدالعزيز و
سهل بن مزاحم )؛ GAS,I/٤٧٤) ١٥. مصابيح الظلم (بغدادي، ٢/١٨)؛ ١٦. المولدات
(ابن فرحون، ٢/١٦٥)؛ ١٧. النجوم (داوودي، همانجا)؛ ١٨. الوثائق و الشروط
(داوودي، همانجا؛ ابن فرحون، ٢/١٦٤). وي همچنين مجالس خود را در ٤ جزء نوشته
بوده است (همانجا).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٣م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد
دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛ ابن
حجر، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
عبدالبر، يوسف، الانتقاء، بيروت، دارالكتب العلمية؛ ابن فرحون، ابراهيم،
الديباج المذهب، به كوشش محمد احمد ابوالنور، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن قاضى
شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش حافظ عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن،
١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابواسحاق شيرازي، ابراهيم، طبقات
الفقهاء، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابوالعرب تميمى، محمد،
طبقات علماء افريقية و تونس، به كوشش على شابى و نعيم حسن يافى، تونس،
١٩٨٥م؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله جبوري، بغداد،
١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ بغدادي، هديه؛ حاجى خليفه، كشف؛ حسينى، ابوبكر، طبقات
الشافعية، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛ داوودي، محمد، طبقات
المفسرين، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاط، حيدرآباد دكن،
١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، العبر، به كوشش محمد سعيد زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و
محمود محمد طناحى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٤م؛ سمعانى، عبدالكريم، انساب، به
كوشش عبدالرحمان بن يحيى معلمى يمانى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٤ق/١٩٦٤؛ سيوطى،
حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ شكعه،
مصطفى، الامام محمد بن ادريس شافعى، قاهره/ بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ صفدي،
خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ طبري،
التاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ عبادي، محمد،
طبقات الفقهاء الشافعية، به كوشش گوستا ويتستام، ليدن، ١٩٦٤م؛ عبيد، احمد،
مقدمه بر سيرة عمربن عبدالعزيز عبدالله بن عبدالحكم، قاهره، ١٣٤٥ق/١٩٢٦م؛
عجلى، احمد، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/
١٩٨٤م؛ عنان، محمد، مورخو مصر الاسلامية، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ فاسى، محمد
عابد، فهرست المخطوطات خزانة القرويين، دارالبيضاء، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ قاضى عياض،
عياض، ترتيب المدارك، به كوشش احمد بكير محمود، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ كندي،
محمد، كتاب الولاة و كتاب القضاة، به كوشش روون گست، بيروت، ١٩٠٨م؛ مصطفى،
شاكر، التاريخ العربى و المورخون، بيروت، ١٩٨٠م؛ نسائى، سنن، بيروت،
١٣٤٨ق/١٩٣٠م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز: GAS. GAL,S; GAL;
نورالله كسايى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا