دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٨٧
| ابن کواء جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٨٧ |
اِبْنِ كَوّاء، ابوعمرو عبدالله بن عَمرو بن نعمان بن ظالم بن مالك ابن
اُبَىّ بن عُصْم بن سعد بن عمرو بن جُشَم بن كِنانة بن حَرب بن يَشْكُر،
از بنى يشكر بن بكر بن وائل بن قاسط، از پيشوايان خوارج در حَروراء. ابن
نديم (ص ١٠٢) نام پدر او را عروض آورده است كه با توجه به شياع نام عمرو
در مآخذ ديگر، درست به نظر نمىرسد. گفتهاند كه عمرو از آن رو كه در دوران
جاهليت با داغ مداوا شد، به كوّاء شهرت يافت (ابن قتيبه، المعارف، ٥٣٠). از
تاريخ تولد و مرگ و از زندگى ابن كوّاء جز بعضى وقايع بزرگ چيزي دانسته
نيست. در وقايع سال ٣٣ق/٦٥٣م نام او در زمرة افراد سرشناسى از كوفه مانند
اشتر و كميل و صَعصَعة آمده است كه به سعيد بن عاص، حاكم كوفه، پرخاش
مىكردند كه «فىء» مسلمانان را از آن خود كرده است (طبري، ٤/٣١٧- ٣١٨، ٣٢٣).
از اينرو به دستور عثمان آنان را كه ٩ يا بيش از ١٠ تن بودند، به دمشق
پيش معاويه فرستادند.
به روايتى آنان در دمشق نيز ضمن مجادلهاي با معاويه درآويختند و از آنجا
به جزيره (شمال بينالنهرين) و سرانجام به حمص پيش عبدالرحمان بن خالد
بن وليد تبعيد شدند (همو، ٤/٣١٨-٣٢١). حضور ابن كواء در ميان تبعيديان تنها در
دو روايت سيف بن عمر (همو، ٤/٣١٨) و عوانه (ابن عساكر، ٣٩٠) گزارش شده است
و عدم ذكر نام او در گزارشهاي ابومِخْنف (بلاذري، ٥/٣٩-٤٢؛ ابن شبه، ٣/١١٤٠-
١١٤١؛ ابن اعثم، ١/٣٨٣-٣٨٧) و شعبى (طبري، ٤/٣٢٢) و ابواسحاق همدانى (همو،
٤/٣٢٦) نكتهاي است درخور تأمل. ابن كواء در جنگ صفين جزو سپاه على(ع)
بود، اما هنگامى كه كار به «تحكيم» كشيد، وي به عنوان سخنگوي گروهى كه
ابوموسى اشعري را به حكميت برگزيدند، مخالفت آن گروه را نسبت به انتخاب
عبدالله بن عباس به سبب خويشاوندي وي با على(ع) اعلام كرد (نصر بن
مزاحم، ٥٠٢؛ قس: ابن اعثم، ٢/١٩٣) و در واقع او بود كه ابوموسى را براي
حكميت فرستاد (ابن عبدربه، ٤/٣٥١). اين گروه كه «اصحاب البرانس» نام
گرفتند و به تعبير اشتر از فرط عبادت پيشانى سياه داشتند (طبري، ٥/٥٠)، در
بازگشت از صفين با على(ع) وارد كوفه نشدند و ١٢ هزار نفر از آنان در حروراء،
در نيم فرسخى كوفه از وي كناره گرفتند (ربيعالاول ٣٧) و از اين رو حروريه
ناميده شدند. در اين هنگام ابن كواء «امير الصلاة» و شَبَث بن رِبعى «امير
القتال» آنان بود (اسكافى، ١٩٤). على (ع) نخست ابن عباس را براي گفتوگو
فرستاد و سپس خود نزد آنان رفت و آنان را براي مناظره به كوفه خواند
(يعقوبى، ٢/١٩١). پاسخ على(ع) به خردهگيريهاي حروريه دربارة مسألة حكميت،
حذف عنوان اميري مؤمنان در عهدنامه و مسائل ديگر، ابن كواء را به تصديق
وادار كرد (اسكافى، ١٩٨-٢٠٠).
از مقايسة مجموع روايات طبري در اين مورد (٥/٦٤ -٦٦، ٧٢-٩٢) چنين برمىآيد كه
پس از نخستين گفتوگوي امام با ابن كواء در حروراء گروه خوارج به كوفه
بازگشتند و مدتى در آنجا ماندند، اما همچنان به مخالفت با على(ع) در مسألة
تحكيم پا فشردند. سپس از كوفه به سوي نهر آمدند و در آنجا به خوارج بصره
پيوستند. عاقبت كار به جنگ نهر (نهروان) انجاميد (همو، ٥/٧٢-٧٧، ٨٦ -٨٧).
ظاهراً آنگاه كه خوارج از كوفه به سوي نهر درآمدند، ابن كواء در حروراء بود
و همراه شبث بن ربعى با فرستادگان على(ع) مناظره مىكرد (همو، ٥/٩١).
پيشوايى ابن كواء بر خوارج ٧ ماه به درازا كشيد. بعداً ١٠ روز مانده به آخر
شوال ٣٧ق، عبدالله بن وهب راسبى جاي او و شبث بن ربعى را گرفت (اشعري،
١٢٨). در پايان اين ٧ ماه كه همراه با گفت و گو ميان طرفين بود، ابن كواء
با ٢ هزار نفر از مريدانش از گروه جدا شدند (مقدسى، ٥/٢٢٢-٢٢٤). بنابر بعضى
روايات، ابن كواء و نيز شبث بن ربعى پس از اجتماع حروراء و پيش از جنگ
نهروان از گروه خوارج جدا شدند و به منازل خود بازگشتند (بلاذري، ٢/٣٤٢).
شبث پس از اين به هواداران امام پيوست و در جنگ نهروان فرماندهى جناح
چپ لشكر را برعهده گرفت (همو، ٢/٣١٧؛ ابن قتيبه، الامامة، ١٤٩)، اما به نظر
مىرسد كه ابن كواء اگر از خوارج حروراء و نهروان گسيخت، به على(ع)
نپيوست. اگر هم حضور او در زمرة خوارج در نهروان قابل تصور باشد، روايات
حاكى است كه از شركت در جنگ خودداري كرده است (بلاذري، ٢/٣٦٢، ٣٧٥).
ترديد و بعد تصديق ابن كواء در مورد صحت عمل و عقيدة على(ع) اختصاص به دورة
پس از صفين نداشت. او در جريان نبرد صفين هم عدم اطمينان خاطر خود را از
چگونگى تصميم على(ع) به جنگ با معاويه به صورت پرسشى ابراز داشته، پس
از گرفتن پاسخ، صدق گفتار امام را تأييد كرده، به سوي او آمده بود (ابن
عبدربه، ٤/٣٠٣-٣٠٤). در صورت درست بودن گفتة بغدادي (ص ٦٧) در مورد امان
جستن ابن كواء با ده سوار در لشكر على(ع) و با توجه به برافراشتن پرچم
امان به دستور على(ع) در روز جنگ نهروان، بايد گفت كه اين بازگشت ابن
كواء در همان روز نبرد بود كه بسياري قبل از آغاز جنگ از ميدان خارج شدند و
در حدود ١٠٠ نفر به امام پيوستند (طبري، ٥/٨٦).
بيشتر منابع برآنند كه ابن كواء در همان دورة مناظره با گروهى از باران خود
از خوارج جدا شد و به على(ع) پيوست (اربلى، ١/٢٦٥؛ ابن كثير، ٧/٢٨١؛ ابن
حجر، ٣/٣٢٩). طبرسى (ص ٣٨٨) روايتى را نقل كرده است كه بر طبق آن ابن
كواء در روز نهروان در برابر على (ع) و از كشتگان آن جنگ بوده است، در
حالى كه طبري (٥/١٧٩) ابن كواء را در ٤٢ق جزو كسانى ياد مىكند كه حاكم
كوفه به دستور معاويه مىبايست آنان را همراه خود به نماز جماعت مىبرد.
به روايتى ديگر از طبري (٥/٢١٢-٢١٣) ابن كواء در ٤٤ق در حضور معاويه بود و
سخن او در بيان ضعف عمل عبدالله بن عامر موجب عزل او از حكومت بصره شد.
اگر گفتة ابوالفرج اصفهانى (١٣/٥٤) را بپذيريم، ابن كواء در ٧٤ و ٧٥ق زنده و
جزء شُراتى بوده است كه مُهَلَّب با آنان مىجنگيد. از تاريخ فوت ابن كواء
هم مانند تولد و جزئيات ديگر حياتش چيزي دانسته نيست.
برخى از پرسشهاي ابن كواء از على (ع) در مآخذ نقل شده است، مانند پرسش او
در مورد سياهى مشهود در روي ماه (طبري، ١/٧٥، ٧٦)، محلى كه على(ع) به
هنگام نزول آية «ثانى اثنين» (توبه/٩/٤٠) در آنجا بود (شريف رضى، ٥٨ -٥٩)،
نام و نسبت على(ع) به صورتى غير معروف، سخن گفتن خداوند با فرزندان آدم
پيش از موسى و فاصلة ميان مشرق و مغرب (همو، ٦٨، ٨٧، ٨٩). معانى بعضى آيات
قرآن طبرسى، ٣٣٨-٣٣٩، ٣٨٦)، هويت ذوالقرنين و مقام برخى از صحابه (همو، ٣٤٠،
٣٨٧- ٣٨٨). به نظر مىآيد كه اين پرسشها بيشتر براي به زحمت انداختن آن
حضرت بوده باشد، زيرا گاه ابن كواء در برابر سخنان على(ع) موضع مخالف
مىگرفت (ابن سعد، ٣/٢٢٥؛ طبري، ١/٧٦؛ طبرسى، ٣٨٦؛ ابن دريد، ٣٤٠). از سخنان
مشهور ابن كواء پاسخهاي او به پرسشهاي معاويه در مورد شخص خود او و فتنه
جويان بلاد است. روايت بلاذري (٤/١٧) دربارة نظر ابن كواء در مورد معاويه او
را مردي صريح اللهجه و بىباك مىنماياند، در حالى كه نقل طبري در اين
خصوص (٤/٣٢٩) او را مردي دنيادار و مصلحتجو معرفى مىكند.
ابن قُتَيبه ( المعارف، ٥٣٠)، و ابن نديم (ص ١٠٢) ابن كواء را «ناسب»
(نسبشناس) و عالم گفتهاند. گرچه برخى كلمة «ناسب» را تصحيف شدة «ناسك»
دانستهاند (مامقانى، ٢/٢٠٤)، اما شعري كه در مآخذ مذكور به عنوان شاهد آمده
است، جايى براي شبهة تصحيف باقى نمىگذارد. ابن كواء شعر نيز مىگفته است.
نصر بن مزاحم چند بيت از اشعار او را در كتاب خود (ص ٢٩٥) آورده است. وي
مانند بعضى ديگر از همگنانش از قُرّاء بود (دينوري، ١٩١).
ابن حجر به نقل از بخاري ابن كواء را صحيح الحديث نمىشناسد (ص ٣٢٩).
مؤلفان شيعه او را خارجى ملعون (طوسى، ٥٠؛ ابن داوود حلى، ٢/٤٧١؛ قُهپايى،
٣٦؛ اردبيلى، ١/٥٠١؛ قمى، ٨٤؛ خويى، ١٠/٢٨٩) ناميدهاند. مامقانى (همانجا) از
اينكه ابن نديم او را شيعه و از اصحاب على(ع) دانسته است، اظهار شگفتى
مىكند و اين نسبت را «غلط» مىداند.
مآخذ: ابن اعثم كوفى، احمد، الفتوح، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن حجر عسقلانى،
احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن داوود حلى، حسن، كتاب
الرجال، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن دريد، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد
هارون، قاهره، ١٣٧٨ق؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، ١٣٧٧ق؛ ابن
شبه، عمر، تاريخ المدينة المنورة، به كوشش فهيم محمد شلتوت، جده، ١٣٩٣ق؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، بيروت،
١٤٠٢ق؛ ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش شكري فيصل و ديگران،
دمشق، ١٤٠٢ق؛ ابن قتيبة، عبدالله، الامامة و السياسة (تاريخ الخلفاء)، قاهره،
١٣٨٨ق؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق؛ ابن كثير،
البداية؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، به كوشش صلاح
يوسف خليل، بيروت، ١٣٩٠ق؛ اربلى، على، كشف الغمة فى معرفة الائمة، بيروت،
١٤٠١ق؛ اردبيلى، محمد، جامع الرواة، بيروت، ١٤٠٣ق؛ اسكافى، محمد، المعيار و
الموازنة، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت، ١٩٨١م؛ اشعري، على، مقالات
الاسلاميين، به كوشش هلموت ريتر، بيروت، ١٤٠٠ق؛ بغدادي، عبدالقاهر، الفَرْق
بين الفِرَق، اختصار عبدالرزاق بن رزقالله، به كوشش فيليپ حتى، قاهره،
١٩٢٤م؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، قاهره،
١٩٥٤م؛ همان (ج ٢)، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت، ١٣٩٤ق؛ همان، قسمت
٤(١)، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٩م؛ خويى، ابوالقاسم، معجم رجال
الحديث، بيروت، ١٤٠٣ق؛ دينوري، احمد، الاخبار الطِوال، به كوشش عبدالمنعم
عامر، بغداد، ١٣٧٩ق؛ شريف رضى، محمد، خصائص الائمة (ع)، خصائص
اميرالمؤمنين(ع)، به كوشش محمدهادي امينى، مشهد، ١٤٠٦ق؛ طبرسى، احمد،
الاحتجاج، به كوشش محمدباقر خرسان، نجف، ١٣٨٦ق؛ طبري، تاريخ؛ طوسى، محمد،
رجال، نجف، ١٣٨٠ق؛ قمى، عباس، هدية الاحباب، تهران، ١٣٦٢ش؛ قهپايى،
عنايتالله على، مجمع الرجال، به كوشش سيد ضياءالدين اصفهانى، ١٣٨٤ق؛
مامقانى، عبدالله، تنقيح المقال، نجف، ١٣٥٠ق؛ مقدسى، مطهر، البدء و
التاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩١٦م؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفين، به
كوشش عبدالسلام محمد هارون، ١٣٨٢ق؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق.
يوسف رحيملو
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا