دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٠٩
| ابن فورجه جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٠٩ |
اِبْنِ فُوَرَّجه، ابوعلى محمد بن حمد بروجردي، شاعر و اديب ايرانى سدة
٥ق/١١م. معناي فورجه به درستى روشن نيست. خوارزمى آن را نامى زردشتى
دانسته (نك: شروح سقط الزند، ٣/١٣٨٧) و شايد به استناد همين گفته، دجيلى (ص
١٢) آن را چنين توجيه كرده كه از «فور» (پور) و علامت تصغير «چه» (پسر
كوچك) تركيب يافته است. قرائتى كه ياقوت (١٨/ ١٨٨) و سيوطى (١/٩٦) پيشنهاد
كردهاند (فورّجه١)، اگرچه با اين اشتقاق تناسب بيشتري دارد، در تلفظ بسيار
ثقيل مىگردد. از بررسى منابع چنين برمىآيد كه ابن فورجه نام دو شخصيت
جداگانه و معاصر به نامهاي حمد بن محمد و محمد بن حمد بن محمد است كه
احتمالاً پدر و پسر بودهاند و تشابه نام و برخى ديگر از وجوه مشترك آن دو،
موجب بروز آشفتگى و خلط در منابع شده است، به گونهاي كه به آسانى
نمىتوان براي هريك شرح حال جداگانهاي تدارك ديد. نخستين منبعى كه به
زندگى محمد بن حمد اشارهاي كرده، ثعالبى (١/١٢٣- ١٢٥) تذكرهنويس معاصر
اوست كه وي را بروجردي، اهل اصفهان و مقيم ري و شاعر و نويسندهاي برجسته
خوانده و حدود ٢٠ بيت از اشعار او را آورده است. معاصر ديگر وي، باخرزي (مق
٤٦٧ق)، بدون اشاره به نام كامل او، وي را وزير خوانده و يادآور شده كه او
را در ري ملاقات كرده است (١/٢٥). پس از باخرزي تا حدود دو قرن همة منابع
دربارة اين دو سكوت كردهاند. جالب توجه اينكه در سدة ٧ق قفطى (د ٦٤٦ق) كه
گويا منابع بيشتري در دسترس داشته، دو شرح حال كاملاً جداگانه و متفاوت
دربارة اين دو نوشته است. آنچه وي دربارة محمد بن حمد به دست داده، با
اندكى تفاوت، گفتههاي ثعالبى است ( المحمدون، ١/٣٤٩-٣٥١)، اما گفتههايش
دربارة حمد و اينكه او شاگرد ابوالعلاء معرّي بوده و صاحب دو كتاب الفتح على
ابى الفتح و التجنى على ابن جنى است، تازگى دارد، ضمن اينكه وي ابياتى
از اشعار حمد را نيز آورده و متذكر شده كه وي در ٤٤٠ق در ري به تدريس
اشتغال داشته است ( انباه الرواة، ١/٣٣٤- ٣٣٥).
با اينهمه، گمان مىرود كه قفطى دربارة ارتباط حمد با ابوالعلاء و نيز نسبت دو
كتاب مذكور به وي دچار اشتباه شده باشد، زيرا با توجه به قصيدهاي كه
ابوالعلاء معري (نك: شرح التنوير، ٢/٨٠ -٨٧)، در ٤٠٠ق، در پاسخ محمد بن حمد
نوشته و در بيت ٤ آن او را ابن حمد خوانده، شك نمى توان داشت كه صاحب
اين دو كتاب و كسى كه با ابوالعلاء ارتباط نزديك داشته، همان محمد بن حمد
است، نه حمد بن محمد (قس: ابن فورجه، ٩٢، ١٤٠، جم). اما به درستى
نمىدانيم چرا ثعالبى در شرح حال او به اين دو كتاب اشارهاي نكرده و آيا
تا زمان حيات ثعالبى (د ٤٢٩ق) اين دو كتاب نوشته نشده بوده و يا ثعالبى
از آنها بىاطلاع بوده است. چه بسا همين امر نيز قفطى را به اشتباه
انداخته باشد.
از زمان قفطى به بعد همة منابع، يا با استناد به گفتههاي ثعالبى شرح حال
محمد بن حمد را نوشتهاند (مثلاً صفدي، ٣/٢٤- ٢٥؛ ابن شاكر، ٣/٣٤٤- ٣٤٥) و يا با
استفاده از اطلاعاتى كه در انباه الرواة (قفطى، همانجا) آمده، شرح حال حمد
را آوردهاند (مثلاً فيروزآبادي، ٧٤- ٧٥؛ يمانى، ١٠٨)، اما بيشتر منابع هر دو را
يكى پنداشته و شرح حال آن دو را با هم خلط كردهاند (مثلاً سيوطى، ١/٩٦-٩٧،
٥٤٧).
اندكى قبل از قفطى، ياقوت (١٨/١٨٨-١٨٩) نيز دو كتاب مذكور را به محمد بن حمد
نسبت داده، اما ولادت او را در ٣٣٠ق نوشته و يادآور شده كه وي تا ٤٥٥ق
زنده بوده است و اين اندكى شگفت مىنمايد.
با توجه به آنچه گذشت و نيز اينكه اغلب منابع قابل اعتماد، محمد بن حمد را
صاحب دو كتاب التجنى و الفتح دانستهاند، در اين مقاله به شرح حال وي
مىپردازيم: برخى (صفدي، ٣/٢٥؛ ابن شاكر، ٣/٣٤٥، به نقل از ياقوت) ولادت او
را ٣٨٠ق در نهاوند دانستهاند، ولى ياقوت (١٨/١٨٨) بدون اشاره به زادگاه او،
ولادتش را در ٣٣٠ق نوشته، اما با توجه به برخى قراين از جمله قصيدة ياد شدة
ابوالعلاء معري كه در ٤٠٠ق در جواب ابن فورجه نوشته و در خلال آن (نك:
شرح التنوير، ٢/٨٣، بيت ٥) او را در آغاز جوانى دانسته است، حدود ٣٨٠ق براي
تولد او صحيحتر مىنمايد. نيز در جايى ديگر (نك: همان، ٢/٨٤) صريحاً از بروجردي
بودن ابن فورجه ياد شده است.
ابن فورجه در جوانى به بغداد رفت تا از مجالس درس علماي آن روزگار بهره
گيرد. ورود او به بغداد مقارن با دوران اقامت يك سال و نه ماهة ابوالعلاء
معري در اين شهر بود (نك: دياب، ١/١٠٤) و ابوالعلاء اگرچه در آن روزگار نزديك
به ٤٠ سال بيشتر نداشت و هنوز به اوج شهرت خود نرسيده بود، باز در علم و
ادب اعتبار فراوان داشت (همو، ١/١٠١)، از اين رو، ابن فورجه نزد او شتافت و
برخى از آثار ادبى آن روز از جمله ديوان متنبى را نزد او خواند (ابن فورجه،
٩٢، ١٤٠، ١٦٢؛ دجيلى، ١٣-١٤). با توجه به اينكه ابوالعلاء در رمضان ٤٠٠ بغداد
را به قصد معرة النعمان ترك كرد (دياب، ١/١٠٤)، مىتوان گفت كه ابن فورجه
در بغداد حدود ٩ ماه بيشتر در ملازمت ابوالعلاء نبوده است. اما در همين مدت
كوتاه پيوند عاطفى چنان عميقى بين آن دو به وجود آمد كه ابوالعلاء هنگام
ترك بغداد، در قصيدهاي، او را ستود و جدايى از او را سخت غمانگيز خواند (نك:
شرح التنوير، ٢/٨٢، ٨٦). گويا پس از بازگشت ابوالعلاء به معرة النعمان نيز
ارتباط بين آن دو قطع نشد و به گفتة قفطى ( انباه الرواة، ١/٣٣٤) ابن فورجه
براي كسب فيض بيشتر از محضر او به معره رفت.
ابوالعلاء معري در زندگى علمى و ادبى ابن فورجه تأثير شگرفى برجاي گذاشت و
او را همچون خود مجذوب اشعار متنبى ساخت، چنانكه در زمرة راويان معروف شعر
متنبى درآمد (ابوسويلم، ١٦). عصر ابن فورجه اوج درگيريها و كشمكشهايى بود كه
از اوايل سدة ٤ق بر سر اشعار متنبى آغاز شده بود (عباس، ٢٥٢-٢٥٣). ابن فورجه
نيز - چنانكه از كتاب الفتح برمىآيد - بيشتر شروح ديوان متنبى و رديههاي
آن از جمله الفسر الكبير و الفسر الصغير ابن جنى، الكشف عن مساوي شعر
المتنبى صاحب بن عباد و رسالة ابوعلى محمد بن حسن حاتمى (د ٣٨٨ق) كه در
آن متنبى متهم به سرقت افكار و انديشههاي ارسطو شده است، مورد مطالعه و
ارزيابى قرار داد (نك: ص ٦٩، ٧١؛ دجيلى، ١٥، به نقل از ابن عاشور) و در برابر
انتقادات آنان و ديگر مخالفان متنبى به دفاع برخاست. دفاعيات او در بسياري
موارد تند و با انتقاد شديد همراه است، مخصوصاً هر جا كه در مقام دفاع از
متنبى، سخنى از صاحب بن عباد به ميان آورده، صاحب را سخت مورد طعن و
استهزا قرار داده است و گفتههاي وي را دربارة متنبى و اتهام سرقت عقايد و
آراء فلسفى افلاطون را كه صاحب بر آن تأكيد بسيار داشته، بىاساس و از روي
جهل و نادانى خوانده و انتقاداتش را ماية فضاحت و رسوايى خود او دانسته است
(ص ١٦٣).
پس از ابن جنى و صاحب ابن عباد بيشترين حملات ابن فورجه متوجه قاضى
جرجانى است و او را كه با آنهمه دانش و فضل در فهم صحيح برخى اشعار متنبى
درمانده، نمىبخشايد (ص ٨٠، ١٥٠). با اينهمه، خود از خردهگيري بر برخى ابيات
متنبى و اشاره به لغزشهاي او خودداري نكرده است (قس: عباس، ٣٩٣).
ابن فورجه بيشتر شهرت خود را مديون دو كتاب الفتح على ابى الفتح و التجنى
على ابن جنى است. الفتح در واقع ردّيهاي است بر كتاب الفسر الصغير كه
ابن جنى در رد اشعار متنبى نوشته است و چنانكه مىدانيم بر ديوان متنبى
شرحها و رديههاي بسياري نوشته شده و يكى از نقاط ضعف متنبى كه هميشه
دستآويز شارحان و منتقدان اشعار او بوده است، جنبة لغوي اشعار اوست. شرح
ابن جنى ( الفسر الصغير ) نيز يكى از همان رديههاست كه بيشتر به اين جنبة
شعر او توجه داشته است. بر اين شرح رديههاي مفصل از سوي هواداران متنبى،
از جمله زوزنى، ابوحيان توحيدي و ابن فورجه نوشته شده است كه ردية ابن
فورجه از معروفترين آنهاست.
ابن فورجه در اين كتاب با شواهد و دلايل متعدد به خردهگيريهاي ابن جنى و
اتهاماتى كه وي به متنبى نسبت داده، پاسخ گفته است و در ضمن آن، ابيات
مشكلى را كه ابن جنى فروگذاشته، شرح كرده است. وي ضمن رد گفتههاي ابن
جنى به انتقادات و اتهامات ديگر ناقدان نيز پاسخ داده است. از اين رو اين
كتاب عملاً به شرح ابيات مشكل متنبى بدل شده و در ميان شرحهاي ديوان
متنبى جايگاهى ويژه دارد. ابن فورجه در اين كتاب بيشتر بر انديشة نوشتههاي
استادش ابوالعلاء تكيه كرده است و حتى به نظر مىرسد كه گاه عين شرح او
را با اندكى تفصيل آورده است (ص ٥٨ - ٥٩، نيز ٦٣؛ قس: ابوالعلاء ٢/٣٣٨-٣٣٩،
نيز ٢/٤٤٠-٤٤١).
با اين حال دقتنظر و وسعت معلومات او را در ادب و لغت كه در جاي جاي
كتاب آشكار است، نمىتوان ناديده گرفت و در تأييد اين گفته همين بس كه
استاد وي ابوالعلاء گاه در شرح ديوان متنبى (١/١٤٩) به گفتههاي او استناد
كرده است. افزون بر ابوالعلاء، ديگر شارحان ديوان متنبى نيز از جمله ابن
عبيدالله صقلّى (نك: ١/١٩٦، ٢٢٩) و عكبري (١/٦٠، ٧١ جم) در شرح برخى ابيات
به آراء او اشاره كردهاند. ابن سيده نويسندة معاصر او نيز چنانكه خود در شرح
مشكل متنبى اشاره كرده، از اين اثر او اطلاع داشته (نك: دايه، ١١) و حتى
به نظر مىرسد كه گاه بدون اشارة مستقيم به نام او از آن استفاده برده
است (نك: ابن سيده، ١٢٠؛ قس: ابن فورجه، ٨٩ -٩٠). ابن سيده و ابن فورجه
اگرچه در دفاع از متنبى اتفاق نظر دارند، اما در انتخاب زمينة كار، به دو
راه مختلف رفتهاند: ابن فورجه ابيات مشكل را برحسب ذوق و سليقة خود
برگزيده و آنها را به ترتيب حروف ابجد شرح كرده است و چنانكه خود در مقدمة
كتاب الفتح (ص ٣٥) گفته، بيشتر به رفع ابهام از كلمات نامأنوس و ناآشنا
توجه داشته و به جنبههاي هنري و زيباشناختى اشعار او كمتر عنايت كرده
است، حال آنكه ابن سيده بيشتر به معانى و تركيبات و صنايع بديعى پرداخته
و در انتخاب ابيات، ترتيب زمانى و تكامل تدريجى اشعار او را در نظر گرفته،
از اينرو ابتدا به شرح ابياتى كه وي در كودكى سروده است، پرداخته و سپس
اشعار او را در مدح امراي حمص و يا سيفالدوله و كافور اخشيدي آورده است
(عليان، ٥٨٧ - ٥٨٨). علاوه بر اين، ابن فورجه در برابر تهمتهايى كه به
متنبى زدهاند و به ويژه سرقت انديشههاي فيلسوفان، ايستادگى بسيار نشان
داده و به سختى آنها را رد كرده است، اما ابن سيده هيچ اشارهاي به رد و
يا تأييد اين اتهامات نكرده است.
روي هم رفته، مىتوان گفت كه دفاع ابن سيده معتدل و دفاع ابن فورجه
اندكى تعصبآميز است (قس: همو، ٦١٣ - ٦١٤). ابن فورجه در آغاز الفتح مىكوشد
پيچيدگى و دشواري شعر متنبى را به نحوي تعليل و توجيه كند. او براي اين
كار ٣ دليل مىآورد: يكى غرابت، از جمله وجود واژههاي مهجور و نادر: دو ديگر
استعمال فراوان مجاز؛ اما دليل سوم در تنها نسخة خطى اساس چاپ الفتح، از
قلم ناسخ افتاده بوده است (نك: ابن فورجه، ٣٥-٤١). اين كتاب نخستين بار
با نام شرح مشكلات ديوان ابى الطيب المتنبى يا الفتح على فتح ابى الفتح
در ١٩٧٣م در مجلة المورد به كوشش محسن غياض به چاپ رسيده و بار ديگر در
١٩٧٤م با عنوان الفتح على ابى الفتح به كوشش عبدالكريم دجيلى در بغداد
تجديد چاپ شده است.
كتاب ديگر وي التجنى على ابن جنى، رديهاي است بر كتاب الفسر الكبير ابن
جنى كه قبل از الفتح نوشته شده و ابن فورجه در الفتح بارها از آن نام
برده است (ص ٣١٤، جم). به گفتة سزگين نسخهاي از آن در اسكوريال موجود
است. اما با توجه به اظهارات دجيلى (ص ١٧-٢٦) نسخة مذكور همان الفتح على
ابى الفتح است و تاكنون نسخهاي از التجنى على ابن جنى شناخته نشده
است. علاوه بر اين دو كتاب، نسخهاي خطى نيز با نام رسالة فى تقوية الباه
در كتابخانة حميديه در سليمانية تركيه به نام او مضبوط است (ششن، ٨٢)، اما در
بيشتر فهارس، اين رساله به ابن سينا نسبت داده شده است. ابن فورجه شعر
نيز سروده است كه ابياتى از آن را در آثار ثعالبى (١/١٢٤- ١٢٥)، قفطى (
المحمدون، ١/٣٤٩-٣٥١)، ابن شاكر (٣/٣٤٤- ٣٤٥) و صفدي (٣/٢٤- ٢٥) مىتوان يافت.
مآخذ: ابن سيده، على، شرح مشكل شعر المتنبى، به كوشش محمد رضوان دايه،
دمشق، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٤م؛ ابن فورجه، محمد، الفتح على ابى الفتح، به كوشش
عبدالكريم دجيلى، بغداد، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابوسويلم، انور، مقدمه بر التكملة (نك:
صقلى مغربى در همين مآخذ)؛ ابوالعلاء معري، احمد، شرح ديوان ابى الطيب
المتنبى، به كوشش عبدالمجيد دياب، قاهره، ١٩٨٦م؛ باخرزي، على، دمية القصر،
به كوشش محمد تونجى، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ثعالبى، حسين، تتمة اليتيمة، به
كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٤ق؛ دايه، محمد رضوان، مقدمه بر شرح مشكل
(نك: ابن سيده در همين مآخذ)؛ دجيلى، عبدالكريم، مقدمه بر الفتح (نك: ابن
فورجه در همين مآخذ)؛ دياب، عبدالمجيد، مقدمه بر شرح ديوان (نك: ابوالعلاء در
همين مآخذ)؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق؛
شرح التنوير على سقط الزند، قاهره، ١٢٨٦ق؛ شروح سقط الزند، به كوشش مصطفى
سقا و ديگران، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ ششن، رمضان، فهرس مخطوطات الطب
الاسلامى باللغات العربية و التركية و الفارسية، استانبول، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛
صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛
صقلى مغربى، حسين، التكملة و شرح الابيات المشكلة من ديوان ابى الطيب
المتنبى، به كوشش انور ابوسويلم، عَمان، ١٩٨٥م؛ عباس، احسان، تاريخ النقد
الادبى عند العرب، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ عكبري، عبدالله، ديوان ابى الطيب
المتنبى، به كوشش مصطفى سقا و ديگران، بيروت، دارالمعرفة، عليان عبدالرحيم،
مصطفى، تيارات النقد الادبى فى الاندلس، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ فيروزآبادي،
محمد، البلغة فى تاريخ ائمة اللغة، به كوشش محمد مصري، دمشق، ١٣٩٢ق، ١٩٧٢م؛
قفطى، على، انباة الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ همو، المحمدون من الشعراء، به كوشش محمد عبدالمعيدخان،
حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ ياقوت، ادبا؛ يمانى، عبدالباقى، اشارة التعيين،
به كوشش عبدالمجيد دياب، رياض، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ نيز: GAS.
عنايتالله فاتحى نژاد - حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا