دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٥٢
| ابن عميد جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٥٢ |
اِبْنِ عَميد، شهرت دو تن از وزيران اديب آل بويه كه در سدة ٤ق/١٠م نقش
سياسى و فرهنگى مؤثري در ايران ايفا كردند. بزرگ اين خاندان «عميد»،
ابوعبدالله حسين بن محمد معروف به كُله، اصل قمى داشت (ابوعلى مسكويه،
١/٢٧٨؛ ثعالبى، ٣/١٨٤؛ ابوحيان، مثالب، ٢٣٦) و مدتى نيز در قزوين مقيم بود
(رافعى، ٣/٤٠٤). گرچه گفته شده او در آغاز مشاغل حقيري داشته (نك: ابوحيان،
همانجا)، ولى به هر صورت مىدانيم كه در ٣٢١ق در ري وزارت وشمگير را
برعهده گرفته (ابوعلى مسكويه، همانجا؛ قس: مجمل التواريخ، ٣٩٠؛ ابن اثير،
٨/٢٦٨) و در ٣٢٣ق در دستگاه مرداويج در اصفهان سمتى مهم، احتمالاً وزارت،
داشته است (ابوعلى مسكويه، ١/٣١٠ به بعد؛ قس: ابن اثير، ٨/٢٩٩). ابوعبدالله
پس از كشته شدن مرداويج در ٣٢٣ق نزد ماكان بن كاكى (حك در جرجان ٣٢٤-
٣٢٨ق) رفته، دبيري او را برعهده گرفت (ثعالبى، همانجا). درپى شكست ماكان
به دست سامانيان او نيز همراه ديگر خواص ماكان به بخارا برده شد و در آنجا
مورد عنايت اميرسامانى قرار گرفت (همانجا، قس: ابوحيان، همان، ٢٣٢). در زمان
امير نوح بن نصر (حك ٣٣١-٣٤٣ق) ديوان رسائل به وي سپرده شد و لقب عميد
يافت (ثعالبى، ابوحيان، همانجاها؛ ابن خلكان، ٥/١٠٣). عميد تا هنگام وفات،
به عنوان كاتبى چيرهدست، اين سمت را دارا بود و رسايل وي به سبب اهميتى
كه داشت، در خراسان تدوين يافته بود (ثعالبى، ٣/١٨٤- ١٨٥).
برخى پنداشتهاند كه ابوعبدالله عميد، نوادة شخصى به نام ابوالفضل حسين بن
حسن عميد، از شيعيان امامى قم (زنده در ميانة سدة ٣ق) بوده كه ياد او در
روايتى در تاريخى قم (قمى، ٢٠٥) آمده است (مثلاً آقابزرگ، ٢٦٩)، اما صرفنظر
از احتمال تحريف اين نام (قس: ابن بابويه، ٤٣٤، كه در همان روايت نام
مزبور را ابوالفضل حسن بن حسين علوي ضبط كرده است)، بايد توجه داشت كه
عميد لقب خانوادگى ابوعبدالله نبوده است.
دو وزير آلبويه، ابوالفضل محمد و ابوالفتح على فرزند و نوادة اويند كه اينك
به شرح احوال آن دو مىپردازيم:
١. ابوالفضل محمدبن حسينبنمحمد (د ٦صفر ٣٦٠ق/٩ دسامبر ٩٧١م)، وزير ركنالدولة
ديلمى و نويسندهاي كه سبك جديدي در نثر عربى پديد آورد. در زمان خود، او را
به طور مطلق «استاد» يا «الاستاذالرئيس» مىخواندند.
از زندگى او پيش از ٣٢٨ق آگاهى چندانى در دست نيست، ولى به هر روي
نمىتوان موقعيت پدر را در دستگاه آل زيار، در رشد و پيشرفت فرزند بىتأثير
دانست. از استادان او در اين دوره احمد بن اسماعيل بن سمكه، اديب قمى را
مىشناسيم (طوسى، رجال، ٤٥٥، الفهرست، ٣١؛ نجاشى، ٩٧؛ قس: ابن نديم، ١٥٤،
كه محمد بن على بن سمكه را معلم ابن عميد دانسته است). هنگامى كه عميد
در ٣٢٣ق بلاد جبل را ترك گفت، محمد در آنجا ماند و به مرور مدارج ترقى را در
دولت تازه تأسيس آل بويه پيمود (ثعالبى، ٣/١٨٥). از برخى نوشتهها چنين
برمىآيد كه ارتباط او با پدرش منقطع بوده است (نك: ابوحيان، مثالب، ٢٣٢ به
بعد).
در ٣٢٨ق/٩٤٠م به دنبال درگذشت ابوعبدالله قمى، وزير حسن ابن بويه - كه
بعدها ركنالدوله لقب يافت - به وزارت برگزيده شد (همدانى، ١١٧؛ ابن
خلكان، ٥/١٠٤؛ ابن اثير، ٨/٣٦٥). البته طبيعى است كه ابن عميد از آن پس در
سالهاي پرحادثة ٣٢٨-٣٣٧ق اشتغالات زيادي داشته باشد، اما ذكر فعاليتهاي او در
منابع، به طور مشخص بعد از اين سالها ديده مىشود.
در ٣٣٧ق/٩٤٨م ابن عميد با همراهى على بن كامه به فرمان ركنالدين به
آمل رفت و امام علوي الثائر بالله را كه شهر را به تصرف خود درآورده بود،
شكست داد و آمل را بازپس گرفت (صابى، ابراهيم، «التاجى»، ٣٩؛ ابن اسفنديار،
٢٩٩-٣٠٠). در ٣٣٩ق وي كه موظف بود مرزبان - اميري از آل مسافر - را
تحتالحفظ از ري به اصفهان و از آنجا به قلعة سميرم برده، زندانى كند،
توانست توطئة ديلميان براي رهانيدن او را خنثى نمايد (ابوعلى مسكويه، ٢/١٣٣-
١٣٥). در همين سال، ركنالدوله كه درپى وفات برادرش عمادالدوله، براي
تحكيم امارت پسرش عضدالدوله به فارس رفته بود، تصميم گرفت ابن عميد را در
ارّجان (شهري مرزي بين فارس و خوزستان) مستقر سازد، تا پشتوانهاي براي
عضدالدوله در شيراز باشد (همو، ٢/١٣٧- ١٣٨)؛ ولى چون خبر هجوم منصور بن
قراتكين از خراسان به بلاد جبال را دريافت، ابن عميد را همراه خود به صحنة
نبرد برد و او در جريانات مختلف اين نبرد، نقش سياسى مهمى ايفا كرد (همو،
٢/١٣٩-١٤٢؛ ابن اثير، ٨/٤٨٨- ٤٨٩). گويا ركنالدوله پس از آن واقعه ابن عميد
را به ارجان بازگردانيد، زيرا آنگاه كه در ٣٤٤ق/٩٥٥م محمد پسر ماكان به
اصفهان تاخت و شهر را در اختيار گرفت، ابن عميد از ارجان به اصفهان آمد و
آن را بازستاند (ابوعلى مسكويه، ٢/١٥٩-١٦١؛ گرديزي، ٣٥٠؛ ابن اثير، ٨/٥١١). در
٣٤٥ق نيز شورش بلكا برادر روزبهان ديلمى را در فارس سركوب كرد و عضدالدوله
را به تخت بازگردانيد (ابوعلى مسكويه، ٢/١٦٦؛ ابن اثير، ٨/٥١٦).
سكوت نسبى كه در فاصلة ٣٤٦- ٣٥٥ق/٩٥٧-٩٦٦م دربارة فعاليتهاي سياسى ابن عميد
در منابع ديده مىشود، شايد به سبب استقرار آرام او در ارجان باشد. در اين
برهه گزارشهايى از حضور او در ارجان در دست است كه از آن ميان مىتوان به
ملاقات ابن جعابى (ه م) با او در ٣٤٨ق (خطيب، بغدادي، ٣/٣٠) و ملاقات
متنبى با او و مدح وي در ٣٥٤ق (متنبى، ٢/١٦١) اشاره كرد. همچنين از يك سفر
او به بغداد در ٣٤٨ يا ٣٤٩ق خبر داريم (سمعانى، ٣/٢٨٦) كه مىتواند انگيزة آن
كمك در حل و فصل مشكلات آل بوية بغداد بوده باشد.
ظاهراً هدف ركنالدوله از مستقر كردن ابن عميد در فارس افزون بر مقاصد
سياسى، آموزش و راهنمايى عضدالدوله بوده است (نك: ابوعلى مسكويه، ٢/٢٨٢).
لذا با اقتدار سياسى عضدالدوله، ابن عميد كه مأموريت خود را انجام شده
مىديد، درپى تغيير رفتار عضدالدوله نسبت به او، فارس را ترك گفت و نزد
ركنالدوله به ري آمد (نك: همدانى، ٢٠٥). هنوز چندي از ورود او به ري
نگذشته بود كه در ٣٥٥ق/٩٦٦م آنگاه كه لشكر ٢٠ هزار نفري غازيان خراسان به
دستاويز جنگ با مسيحيان در مرزهاي شمال غربى، در گذار از ري، شهر را به
آشوب كشيدند، موفق شد. فتنه را فرونشاند (ابوعلى مسكويه، ٢/٢٢٢- ٢٢٨؛ ابن
اثير، ٨/٥٦٩ -٥٧١). پس از اين ماجرا ركنالدوله ابن عميد را به همراه
ابراهيم سلار به آذربايجان فرستاد تا آن ديار را به اطاعت سلار درآورد. او
پس از موفقيت در اين مأموريت بىميل نبود كه به گونهاي خود ولايت
آذربايجان را در دست گيرد، ولى ركنالدوله نپذيرفت (ابن على مسكويه، ٢/٢٢٩؛
ابن اثير، ٨/٥٧١ -٥٧٢).
در اواخر ٣٥٩ق ابن عميد براي آخرين نبرد خود، همراه پسرش ابوالفتح به سوي
حسنويه كُرد رهسپار غرب شد، ولى به سبب ضعف جسمى وي و خودسري ابوالفتح
شكاف عميقى در سياست لشكر پديد آمد و سرانجام ابن عميد پيش از آنكه درگير
نبرد شود، در همدان درگذشت (ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٠-٢٧٤؛ ابن اثير، ٨/٦٠٥ -٦٠٦).
در بارة نحوة سياست ابن عميد گرچه اطلاعات قابل ملاحظهاي به ما نرسيده،
ولى همينقدر مىدانيم كه او، به رغم بىنظمى حاكم بر تشكيلات اولية
ديلميان، سعى داشت تا حد امكان به امور ديوانى و لشكري سامان دهد (نك:
ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٩-٢٨٢). هرچند شرايط سخت در مواردي ابن عميد را به اعمال
خشونت وامىداشت (مانند كشتن فجيع اسيران قلعة خَست: تنوخى، ٤/٩٧-١٠١)، ولى
تا حد مقدور تلاش داشت كه از راهى مسالمتآميز مسائل خود را حل نمايد (نك:
ابوعلى مسكويه، ٢/٢٨٠). به گفتة ابوعلى مسكويه در رسالههايى چند به ويژه
رسالهاش به ابن هندو، به بيان آراءِ سياسى خود پرداخته است (٢/٢٧٩). در
واقع گفته شده كه ابن عميد با تحمل فشار بىسامانى آغازين دولت آل بويه،
موجب شد تا شرايط مناسبى براي وزارت شاگردش صاحب بن عباد مهيا شود، ولى به
اندازة او مورد مهرآيندگان قرار نگرفت (نك: آمد روز، ٣٥٥ ؛ كبير، .(١١
قطع نظر از جهات سياسى، ابن عميد از جهت وسعت دانش نيز زبانزد بود. در
منابع عربى بيش از هر چيز ادب ابن عميد مورد تأكيد قرار گرفته است.
چيرهدستى اين اديب ايرانى، در به كارگيري زبان عربى، به ويژه در
پرداختن نثر، تا آن اندازه بود كه گفته شده: «كتابت با عبدالحميد آغاز گشت
و به ابن عميد انجام يافت» (ثعالبى، ٢/١٨٣؛ مافروخى، ١٠٧) و او را «جاحظ
دوم» لقب دادند (ابن خلكان، ٥/١٠٤). بلاغت او همواره در ادبيات عربى و
فارسى سدههاي بعد ضربالمثل بوده است (به عنوان نمونه، نك: ثعالبى،
٣/١٨٣، ٥/١٥٠؛ عمادالدين، ١/٢٥٧؛ عتبى، ٤٤٠؛ قلقشندي، ١/٩٣؛ فسايى، ٢/١٠١٦).
ابن عميد در كتابت سبكى خاص داشت، به كارگيري سجع و كاربرد وسيع صنايع
بديعى را در نثر عربى از ابتكارات وي بايد دانست (نك: فروخ، ٢/٥٠٠ -٥٠١؛ مجلة
المجمع العلمى، ٥/٨٤). با توجه به اينكه سبك او تا مدتها در مشرق و حتى
اندلس الگوي نويسندگان بود (نك: قفطى، ٤٢٢؛ مجلة المجمع العلمى، ١٢/٣٨، ٢٨٣،
٣٥/٣٠)، اين نقلِ ابوحيان توحيدي را كه ابن عميد نخستين تباه كنندة زبان
است ( الامتاع، ١/٦٦)، بايد ناشى از بدبينى ابوحيان به ابن عميد دانست كه
او را به نوشتن كتاب مثالب الوزيرين (معايب دو وزير: ابن عميد و صاحب بن
عباد) واداشته است. به گفتة ابن نديم (ص ١٤٩) و ابوعلى مسكويه (٢/٢٧٧)
رسايل ابن عميد در آن روزگار در ديوانى گردآوري شده بود. در حال حاضر برخى
رسايل منتسب به او در ميان مجموعه هاي خطى هند و تركيه باقى مانده است
(نك: ؛ GAL,S,I/١٥٣ زركلى، ٦/٩٨) و نسخهاي نيز در دارالكتب قاهره وجود دارد
كه عكسى از آن به شماره ٤٧٨ در كتابخانة مركز موجود است و در صحت انتساب
آن جاي تأمل هست. همچنين پارههايى ديگر از رسالههاي او در جاي جاي كتب
ادب چون يتيمة الدهر ثعالبى، زهر الا¸داب حصري، معجم الادباء ياقوت و آثار
ابوحيان توحيدي ديده مىشود. از نوشتههاي او در ادب، ابن نديم (همانجا)
اثري با عنوان المذهب فى البلاغات (قس: زركلى، همانجا) را نام برده و
ابوحيان از كتابى با عنوان الخَلق و الخُلق ياد كرده كه هنوز مسوده بوده و
مؤلف فرصت پاكنويس كردن آن را نيافته بود (ابوحيان، مثالب، ٢/٢٧٧) و
قطعاتى از اشعار او بازمانده است (در مورد منابع آن، نك: .(GAS,II/٦٣٥
ابن عميد علاوه بر ادب در فلسفه، رياضيات، نجوم و برخى شاخه هاي علوم
طبيعى نيز آگاهى داشت (ابوحيان، همان، ٢٤١؛ ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٧- ٢٧٨؛
زوتر، و از دانش خود در طراحى ادوات جنگى و جز آن استفادة عملى زيادي برده
است (نك: ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٨؛ همدانى، ٢٠٧). از تأليفات وي در زمينههاي
ياد شده رسالة المسائل الطبيعية، نسخة خطى كتابخانة موزة بغداد GAS,) و رسالة
فى الحمرة الحادثة فى الجوّ، نسخة خطى ليدن ( ورهووه، ٢٩٦ )، در باب
هواشناسى حفظ شده است. ابوريحان نيز اثر ديگري را از او با عنوان كتاب فى
بناء المدن، در زمينشناسى ياد كرده است (نك: ، GAS همانجا). جز آنچه ذكر شد،
برخى نظرات ابن عميد در پارهاي موضوعات علوم طبيعى در كتب آيندگان مورد
توجه قرار گرفته است (مثلاً نك: ابوريحان، الجماهر، ٢٥٩).
شايان ذكر است كه ابن عميد بهرغم اينكه در دورة تصدي وزارت اشتغالات
سياسى بسيار داشته، توانسته بود محيطى ايجاد كند كه عالمانى از هر رشته را
به كار راغب سازد. به عنوان نمونه ابويوسف رازي بخشى از كتاب هندسة
اقليدس را براي ابن عميد به عربى برگرداند (ابن نديم، ٣٢٦). همچنين بايد
گفت به تشويق ابن عميد بود كه حسن بن محمد قمى بر آن شد تا تاريخ قم و
ديوان شعر ابوجعفر عطار را گردآورد (نك: قمى، ١١). فراتر از اين، ابن عميد در
ري رصد خانهاي ساخت كه ابوالفضل هروي و ابوجعفر خازن در آن به رصد
پرداختند (ابوريحان، تحديد، ٦٩ -٧٠، القانون، ١/٣٦٤؛ ساييلى، .(١٠٣-١٠٤ همچنين
او بود كه نوشتههاي تدوين نشدة الحاوي را به بهاي گزاف از خواهر رازي
خريداري كرده، جمعى از شاگردان رازي را بر آن داشت تا كتاب را تدوين كردند
(نك: ابن ابى اصيبعه، ١/٣١٤). وي همچنين نوشتههاي كهن يونانى را كه در
سور اصفهان يافته شده بود، براي استفادة اهل آن به بغداد فرستاد (ابن
نديم، ٣٠٢) و بعضى از نويسندگان را به استنساخ كتب پيشين گمارد تا آنها را
از تلف شدن باز دارد (نك: ابوحيان، مثالب، ٢٢٩). او كتابخانهاي وسيع داشت
كه عالم نامدار ابوعلى مسكويه رازي كتابدار آن بود (نك: ابوعلى مسكويه،
٢/٢٢٤).
٢. ابوالفتح على بن محمد بن حسين (٣٣٧-٣٦٦ق/٩٤٧-٩٧٧م)، وزير ركنالدوله و
مؤيدالدوله، ملقب به ذوالكفايتين كه او نيز گاه چون پدر «استاد» خوانده
مىشد.
تولد او را در قم گفتهاند (ثعالبى، ٣/٢١٥). وي در محضر پدرش و استادانى چون
ابوالحسين ابن فارس ادب آموخت و كاتبى زبردست شد (ياقوت، ١٣/١٩٢). از
فعاليتهاي سياسى - نظامى او نخستين بار در وقايع سال ٣٥٨ق/٩٦٩م ياد شده
است كه از طرف ركنالدوله براي سركوب شورش مردم قزوين بدانجا رفت و پس
از فرونشاندن آشوب مبلغى كلان از آنان دريافت نمود كه خود نام آن را «مال
التأديب» نهاد (رافعى، ٣/٤٠٤؛ مستوفى، ٧٩١-٧٩٢). در ٣٥٩ق/٩٧٠م در ركاب پدر
به جنگ با حسنويه كُرد رفت و با مرگ پدر در همدان، جانشين او گرديد و با
دريافت مالى از حسنويه با او از در صلح درآمد (نك: ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٣-٢٧٤؛
ابن اثير، ٨/٦٠٦) و پس از بازگشت به ري از سوي ركنالدوله به جاي پدر به
وزارت نصب شد (ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧٣، ٣٠١؛ همدانى، ٢٠٥؛ ابن اثير، همانجا).
در تاريخى كه به دقت دانسته نيست، از نبردي بين ابوالفتح وكردها ياد شده
كه در آن وي با ديسم پسر دايى حسنويه جنگيد و او را شكست قطعى داد (ابن
اثير، ٨/٧٠٥).
در ٣٦٤ق درپى تقاضاي بختيار، از اميران آل بوية عراق، ركنالدوله ابوالفتح
را با لشكري انبوه به همراه عضدالدوله براي حمايت از او در برابر تركان
گسيل داشت (ابوعلى مسكويه، ٢/٣٢١ به بعد؛ همدانى، ٢١٨؛ گرديزي، ٢٠٣)؛ اما
عضدالدوله پس از حل و فصل مسائل عراق، با گرفتن تأييد خليفه، بختيار را
دستگير كرده، خود زمام امور را در دست گرفت. سپس ابن عميد را كه انتظار
مىرفت به وزارت عراق گزيده شود، براي جلب موافقت ركنالدوله به ري
فرستاد، ولى برخورد شديد ركنالدوله، عضدالدوله را بر آن داشت كه عراق را
ترك كند و به فارس رود (ابوعلى مسكويه، ٢/٣٤٢-٣٥٢؛ ابن اثير، ٨/٦٤٨ -٦٥٤).
گويا ابوالفتح مدتى پس از آن در عراق ماند و روابط نزديكى با خليفه، بختيار
و ابن بقيه (ه م) برقرار نمود و مال و موقعيت خوبى به دست آورد (صابى،
محمد، «الربيع»، ٣٤٠؛ همدانى، ٢٢٣-٢٢٤؛ قس: ابوعلى مسكويه، ٣/٣٥٤). او در مدت
درنگ خود در بغداد توانست از خليفه طائع لقب «ذوالكفايتين» و آنية
«ابوالفتح» را دريافت دارد (صابى، محمد، همانجا؛ همدانى، ٢٢٩؛ گرديزي، ٢٠٥؛
ياقوت، ١٣/١٩٣-١٩٤).
گرديزي در همان سال ٣٦٤ق از كوشش دو وزير آل بويه و سامانى، ابوالفتح و
عتبى، ياد مىكند كه به صلح ميان دو دولت انجاميد (٢٠٥، قس: ٣٦٠). در ٣٦٥ق
ابن عميد در تلاش ديگري براي بهبود بخشيدن به روابط خاندان بويه و از ميان
برداشتن كدورتها ترتيبى داد تا ركنالدوله، عضدالدوله و ديگر اميران در
اصفهان گرد همآيند. در همين جريان بود كه ركنالدوله متصرفات خود را بين
پسرانش تقسيم نمود و عضدالدوله را بر ديگر برادران رياست داد (ابوعلى
مسكويه، ٢/٣٦١-٣٦٤؛ همدانى، ٢٢٨؛ابناثير، ٨/٦٦٩ق). در ٣٦٦ق بهدنبال
وفاتركنالدوله، مؤيدالدوله از اصفهان به ري آمده، از طرف عضدالدوله بر
مسند امارت نشست و ابوالفتح را در وزارت ابقا كرد (همدانى، ٢٢٩)، اما صاحب
بن عباد كه به عنوان دبير خاص او از اصفهان به ري آمده بود، مورد سوءظن
ابن عميد قرار داشت، لذا با شورانيدن نظاميان بر ضد او مؤيد الدوله را واداشت
تا صاحب را به اصفهان باز گرداند (ثعالبى، ٣/٢٢١؛ ياقوت، ١٣/١٩٤). اين حركت
ابوالفتح در كنار اقدامات ناخوشايند پيشين و نفوذِ تحمل ناپذير او در سران
لشكر و كشور، مؤيدالدوله را بر آن داشت تا با كسب موافقت عضدالدوله، ابن
عميد را از ميان بردارد. در پى دستور مؤيدالدوله او را دستگير كرده، مورد
شكنجه قرار دادند و به قتل رسانيدند. احتمال دارد كه علت شكنجه، بازجويى از
ابن عميد در مورد اموال پنهان خانوادگى بوده باشد كه نتيجهاي نبخشيد (نك:
ابوحيان، مثالب، ٣٤٩-٣٥٩؛ صابى، محمد، الهفوات، ٥٠ -٥١؛ ثعالبى، ٣/٢٢٢؛
همدانى، ٢٢٩-٢٣٠؛ ياقوت، ١٣/١٩٤- ١٩٥، ٢١٥-٢٢٧؛ ابن اثير، ٨/٦٧٥ -٦٧٦).
ابوالفتح به سبب جوانى در سياست بىپروايى و ناپختگى خاصى داشت و در
دوران حيات پدر همواره به سبب رفتار نامناسب خود با سران و مردم مورد
انتقاد او قرار مىگرفت (به عنوان نمونه، نك: ابوعلى مسكويه، ٢/٢٧١-٢٧٣؛
رافعى، ٣/٤٠٤- ٤٠٥؛ مافروخى، ٤٦). شايد ابوالفتح اگر عمرش وفا مىكرد،
مىتوانست در سياست و ادب دنبالهرو پدر باشد (براي مراجع برخى از اشعار
بازماندة او، نك: .(GAS,II/٦٣٥
مآخذ: آقابزرگ، طبقات اعلام الشيعه، قرن ٤، بيروت، ١٣٩٠ق/١٩٧١م؛ ابن ابى
اصيبعه، احمد، عيون الانباء فى طبقات الاطباء، قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ابن
اثير، الكامل؛ ابن اسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال،
تهران، ١٣٢٠ش؛ ابن بابويه، محمد، كمالالدين، به كوشش علىاكبر غفاري،
تهران، ١٣٩٠ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوحيان توحيدي،
على، الامتاع و المؤانسة، به كوشش احمد امين و احمد الزين، قاهره، ١٩٣٩م؛
همو، مثالب الوزيرين، به كوشش ابراهيم كيلانى، دمشق، ١٩٦١م؛ ابوريحان
بيرونى، تحديد نهايات الاماكن، به كوشش محمد بن تاويت طنجى، آنكارا،
١٩٦٢م؛ همو، الجماهر، حيدرآباد دكن، ١٣٥٥ق؛ همو، القانون المسعودي، حيدرآباد
دكن، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ ابوعلى مسكويه، احمد، تجارب الامم، به كوشش آمد روز،
قاهره، ١٣٣٣ق/١٩١٥م؛ تنوخى، محسن، الفرج بعد الشدة، به كوشش عبود شالجى،
بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ثعالبى، عبدالملك، يتيمة الدهر، به كوشش مفيد محمد
قميحه، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق؛ رافعى، عبدالكريم، التدوين، حيدرآباد دكن، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ زركلى،
اعلام؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ صابى،
ابراهيم، «التاجى»، اخبار ائمة الزيدية، به كوشش مادلونگ، بيروت، ١٩٨٧م؛
صابى، محمد، «الربيع»، شذرات من كتب مفقودة، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، الهفوات النادرة، به كوشش صالح اشتر، دمشق،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ طوسى، محمد، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛ همو، الفهرست، نجف،
كتابخانة مرتضويه؛ عتبى، محمد، تاريخ يمينى، ترجمة فارسى جرفادقانى، به
كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛ عمادالدين كاتب، خريدة القصر، به كوشش شكري
فيصل، دمشق، ١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٥م؛
فسايى، ميرزا حسن، فارسنامة ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايى، تهران،
١٣٦٧ش؛ قفطى، على، اخبار العلماء باخبار الحكماء، به كوشش ليپرت، لايپزيگ،
١٩٠٣م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ قمى، حسن، تاريخ
قم، ترجمة فارسى حسن بن على قمى، به كوشش جلالالدين طهرانى، تهران،
١٣١٣ش؛ گرديزي، عبدالحى، زين الاخبار، به كوشش عبدالحى حبيبى، تهران،
١٣٦٣ش؛ مافروخى، مفضل، محاسن اصفهان، به كوشش جلالالدين طهرانى، تهران،
١٣١٢ش؛ متنبى، ابوالطيب، ديوان، به كوشش عبدالرحمان برقوقى، بيروت،
١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ مجلة المجمع العلمى العربى، دمشق، ١٣٣٩ق؛ به بعد؛ مجمل
التواريخ و القصص، به كوشش ملك الشعراء بهار، تهران، ١٣١٨ق؛ مستوفى،
حمدالله، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛ نجاشى،
احمد، رجال، به كوشش موسى شبيري زنجانى، قم، ١٤٠٧ق؛ همدانى، محمد، تكملة
تاريخ الطبري، به كوشش آلبرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٦١م؛ ياقوت، ادبا؛
نيز:
, H. F., X The Vizier Abu-l-Fa d l Ibn al q Am Q d n , Der Islam, ١٩١٢,vol.III;
GAL,S;GAS;Kabir,M., X Ustad Abu'l-Fadl Ibn al- q Am Q d n , Islamic Culture,
١٩٦١, vol. XXXV; Say o l o , A., The Observatory in Islam, Ankara, ١٩٦٠; Suter,
H., Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke, Leipzig, ١٩٠٠;
Voorhoeue.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا