دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٠٤
| ابن فقيه، ابوبکر جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٠٤ |
اِبْنِ فَقيه، ابوبكر احمد بن محمد بن اسحاق، معروف به ابن فقيه همدانى،
جغرافىدان سدة ٣ق. ياقوت نام و نسب او را ابوعبدالله احمد ابن محمد بن
اسحاق بن ابراهيم همدانى نوشته است ( ادبا، ٤/١٩٩). كنية ابوعبدالله را فؤاد
سزگين نيز در مقدمة خود بر چاپ عكسى اخبار البلدان، كه از روي نسخة خطى
آستان قدس رضوي انجام گرفته، ذكر كرده است، اما در همين نسخة خطى نام و
نسب او احمد بن محمد بن اسحاق الهمدانى المعروف بابن الفقيه آمده و به
كنية او اشاره نشده است (ص ٣٤٧). ابن نديم تنها به ذكر احمد بن محمد اكتفا
كرده است (ص ١٧١). دربارة همدانى بودن ابن فقيه سند روشنى به دست نيامده
است، ولى از شرح مبسوطى كه وي دربارة همدان و به ويژه از مطالبى كه در
همين بخش راجع به ميهن دوستى آورده ( مختصر، ٢١٧- ٢٥٨)، مىتوان چنين
احتمال داد كه از مردم همدان بوده است (كراچكوفسكى، .(IV/١٥٨ از سال ولادت
و درگذشت و نيز شرح زندگانى او اطلاعى در دست نيست. ابن نديم (همانجا) او
را اهل ادب نوشته و افزون بر البلدان، وي را مؤلف كتاب ديگري با عنوان
كتاب ذكر الشعراء المحدثين و البلغاء منهم و المُفْحَمين دانسته است.
ابن نديم دربارة البلدان ابن فقيه مىنويسد كه اين كتاب هزار برگ دارد كه
از آثار ديگران به ويژه كتاب جيهانى گرفته (سَلْخ) شده است. (همانجا).
اين نظر ابن نديم موجب بروز ترديدهايى در ميان محققان شده است. مشكل
عمده در اين مسأله مربوط به تاريخ نگارش البلدان است كه اغلب آن را پس
از مرگ معتضد خليفة عباسى در ٢٨٩ق/٩٠٢م يا ٢٩٠ق (دخويه، مقدمه، دانستهاند.
محمد قزوينى كه بنا را بر صحت نوشتة ابن نديم گذارده بود. با توجه به
اينكه تاريخ تأليف كتاب جيهانى حدود ٢٠ تا ٣٠ سال پس از ٢٩٠ق بوده است،
چنين پنداشت كه «لابد دخويه در تاريخ تأليف كتاب ابن الفقيه بايد سهو
فاحشى كرده باشد» (٦/١٢٢)، ولى كراچكوفسكى به حمايت از نظر دخويه، نوشتة
مؤلف الفهرست را قابل ترديد دانسته و متذكر شده است كه در استفادة ابن
فقيه از آثار ديگران جاي ترديد نيست، اما وي نمىتوانسته از كتاب جيهانى
بهره گرفته باشد، زيرا ابن فقيه كتاب خود را پيش از جيهانى نوشته است.
نزديكى و همانندي در نوشتههاي اين دو تن از لحاظ مضمون و محتوا قطعى است و
چه بسا همين نكته سبب بروز چنين گمانى از سوي ابن نديم شده باشد
(كراچكوفسكى، ؛ IV/٢٢٢ دخويه، مقدمه، .(١١ در اينكه ابن فقيه كتاب خود را در
حدود ٢٩٠ق نوشته، كمتر ترديد كردهاند، زيرا ابن فقيه از وقايع عهد خلافت
معتضد (٢٧٩-٢٨٩ق) ياد كرده و او را «خليفتنا» (مختصر، ٥٣) ناميده است. وي در
ضمن، دوبار از مكتفى (خلافت: ٢٨٩- ٢٩٥ق/٩٠٢- ٩٠٨م) ذكري به ميان آورده،
ولى به عنوان خليفه از او ياد نكرده است (همان، ٢٤٣، ٢٧٠). معلوم مىشود
كه به هنگام نگارش كتاب يا مكتفى هنوز به خلافت نرسيده بوده و يا اينكه
ابن فقيه از آن آگاهى نداشته است.
آخرين حادثة تاريخى كه در كتاب ابن فقيه ديده مىشود، مربوط به قتل عمرو
ليث صفاري است (همان، ٥٣) كه به نوشتة طبري حكم آن در آخرين لحظات حيات
معتضد صادر شده و پس از مرگ خليفه صورت گرفته است (١٠/٨٨). از اينجا
مىتوان دريافت كه ابن فقيه ظاهراً اثر خود را در حدود ٢٨٩-٢٩٠ق نوشته كه
به هر تقدير پيش از نگارش كتاب جيهانى بوده است.
مطالب البلدان تا اندازهاي با نوشتههاي جاحظ نيز مرتبط و نزديك است. بعضى
از مؤلفان چون مقدسى، ابن فقيه را مقلّد جاحظ دانستهاند. مقدسى مىنويسد
چون به كتاب ابن فقيه مىنگري، چنين مىنمايد كه كتاب جاحظ و زيج اعظم
را مىخوانى (ص ٢٤١). حسن حسنى عبدالوهاب كه نسخهاي از كتاب جاحظ با
عنوان التبصّر بالتجارة را در تونس كشف و منتشر كرده، معلوم داشته است كه
تنى چند از جغرافىنگاران و جهانگردان بزرگ از جاحظ بهره گرفتهاند و جاحظ
نخستين كسى بوده كه باب تأليف را در بيان طول و عرض سرزمينها و ويژگيهاي
آنها گشوده و اين شيوه را پيش پاي كسانى چون ابن فقيه همدانى، ابن رُستة
اصفهانى، ابوزيد بلخى، اصطخري، ابن حوقل و مقدسى نهاده است، چنانكه آنان
هر چند مطالب جاحظ را بسط و گسترش دادهاند، در واقع مقلدان و وابستگان به او
هستند (ص ٧، ٨). كراچكوفسكى نيز دربارة ارتباط البلدان ابن فقيه با نوشتة جاحظ
حق را به مقدسى مىدهد. به نوشتة او در رابطة شيوة نگارش ابن فقيه با جاحظ
جاي ترديد نيست و پيداست كه اين رابطه كاملاً آگاهانه بوده است .(IV/١٥٨)
وي همچنين متذكر مىگردد كه ابن فقيه در نگارش اثر جغرافيايى خويش به
ميزان قابل ملاحظهاي مرهون نوشتههاي جاحظ است .(IV/١٢٥) در اشاره به
انتقاد مقدسى لازم به تذكر است كه در سدة ٤ق كه دوران شكوفايى ادب
جغرافيايى اسلامى بوده است، اغلب به محققان و دانشمندانى برخورد مىكنيم
كه آثار گذشتگان و روش كار آنان را مورد انتقاد قرار دادهاند. در سدههاي بعد
اين شيوه جاي خود را به بهرهگيري و جمعبندي آثار متقدمان داد. مقدسى در
برخورد انتقادي نسبت به گذشتگان گاه مطالبى نوشته است كه تا اندازهاي
اغراقآميز به نظر مىرسد، مثلاً مىنويسد كه نوشتة ابن فقيه را نمىتوان از
نوشتة جاحظ متمايز كرد (كراچكوفسكى، .(IV/٢٣
هنوز اثر ابن فقيه با عنوان كتاب ذكر الشعراء المحدثين و البلغاء منهم و
المفحمين كه ابن نديم از آن ياد كرده، شناخته نشده است، ولى از البلدان
او قطعاتى برجا مانده است. اين كتاب او را در ٥ مجلد و حاوي دو هزار صفحه
نوشتهاند (همو، .(IV/١٥٦ مقدسى با احتياط از آن ياد كرده و نوشته است «كتابى
را كه ابن فقيه همدانى مؤلف آن بود در ٥ مجلد ديدم» (ص ٥). اين كتاب برجا
نمانده، ولى ظاهراً در حدود ٤١٣ق/١٠٢٢م شخصى بهنام ابوالحسن علىبنجعفر
شَزْري (شَيْزري) آن را ملخص كرده است (دخويه، مقدمه، .(٨ در بعضى
نوشتهها نسبت اين شخص شيرازي ذكر شده است ( دانشنامه؛ لغت نامه ). از
اين تحرير خلاصه شده ٣ نسخه باقى است ( ٢ EI). در اين نسخهها بسياري از
مطالب حذف شده و بعضى مطالب كه ياقوت از ابن فقيه نقل كرده، به صورتى
فشرده آمده است. يكى از اين نسخهها با عنوان مختصر كتاب البلدان، به
كوشش دخويه در ١٨٨٥م انتشار يافت. نسخة ديگري از اين كتاب متعلق به موزة
بريتانياست (اليس، .(I/١٧٥ تا ١٩٢٣م متن ديگري از كتاب ابن فقيه شناخته
نشده بود، تا اينكه در بهار ١٩٢٣م زكى وليدي طوغان از دانشمندان تركستان در
كتابخانة آستان قدس به نسخهاي خطى از اثر ابن فقيه برخورد كه رسالة
ابودلف و سفرنامة ابن فضلان نيز ضميمة آن بود. صفحات اول و آخر اين نسخه
افتاده است و تنها در پايان مطالب كتاب ابن فقيه نوشته شده «تم... كتاب
اخبار البلدان » (ص ٣٤٧).
بنا به اظهار زكى وليدي طوغان ضمن مطالعه معلوم مىشود، كتابى كه دخويه
با عنوان مختصر كتاب البلدان طبع و نشر كرده، خلاصة همين كتاب است (طوغان،
١/٤٧). اين كتاب در فهرست كتب آستان قدس، به شمارة ١٠٩ با عنوان « اخبار
البلدان لابن خاتون» ثبت شده، اما به نوشتة طوغان به آسانى مىتوان
دريافت كه كتاب مزبور اخبار البلدان ابن فقيه و واقف آن ابن خاتون است
(١/٤٦). كووالِفسكى اطلاع بيشتري دربارة واقف اين نسخة خطى به دست داده و
متذكر شده است كه بر پاية مطالب فهرست فارسى كتابخانة آستان قدس معلوم
مىشود كه اين نسخة خطى جزء مجموعة كتابهايى است كه در ١٦٥٦-١٦٥٧م (١٠٦٧ق)
شخصى به نام ابن خاتون به آستان قدس اهدا كرده است. چنين به نظر مىرسد
كه ابن خاتون از اعقاب خاتونى بوده كه در مرو كتابخانة بسيار جالبى داشته
است (ص .(٤٠ ياقوت از وجود اين كتابخانه در مرو ياد كرده است ( بلدان،
٤/٥٠٩). چنين به نظر مىرسد كه ياقوت از اين كتابخانه بهره جسته و چه بسا
ممكن است كه همين نسخة خطى را ديده باشد (كووالفسكى، همانجا). ياقوت به
نقل از ابن فقيه مطالبى در معجم البلدان ذكر كرده كه در مختصر كتاب
البلدان ديده نمىشود. يكى از اين مطالب دربارة نوشحان علياست كه گويا از ٤
شهر بزرگ و ٤ شهر كوچك تشكيل شده بوده است (٤/٨٢٣). از اينجا مىتوان به
صحت نوشتة مقدسى (ص ٥) و ابن نديم (ص ١٧١) در مورد وسعت مطالب كتاب ابن
فقيه پى برد. ضمن مقايسة نسخة طبع دخويه با نسخة خطى آستان قدس به سهولت
مىتوان دريافت كه اين دو نسخه مكمل يكديگرند. طوغان مىنويسد كه دو ثلث
از ابواب نسخة طبع دخويه در نسخة مشهد نيست. در ضمن بابهاي ٣ تا ١٠، ١٥ و ٢٤
تا ٢٨ نسخة آستان قدس نيز در نسخة طبع دخويه وجود ندارد (١/٤٧، ٤٨). شمارة
صفحات نسخة آستان قدس، ٣٤٧ و نسخة طبع دخويه، ٣٣٠ است. باب خراسان در نسخة
آستان قدس (ص ٣٠٧-٣٤٧) مفصلتر از نسخة طبع دخويه (ص ٣١٤-٣٣٠) است. وجود
عنوان «تم الاختصار» در صفحة ٣٣٠ طبع دخويه نشانة ملخص بودن نسخهاي است
كه توسط ابوالحسن شزري (شيزري) صورت گرفته است. چنانكه گذشت، احتمالاً
نسخة آستان قدس يكى از مراجع مورد استفادة ياقوت بوده است. به عنوان
نمونه مىتوان از نوشتة ياقوت دربارة فرمانرواي تركان ( البلدان، ١/٨٣٩) ياد
كرد كه با نسخة آستان قدس (ص ٣٣٤) انطباق دارد. در آنجا از فرمانرواي تركان
كه اسلام آورده بود، سخن رفته است.
مختصر كتاب البلدان را نمىتوان نوشتهاي صرفاً جغرافيايى به شمار آورد. اين
كتاب در واقع مجموعهاي ادبى همراه با شعر و طنز است كه با استفاده از
تأليفات ديگران نوشته شده و گزيدهاي است كه مؤلف براي استفاده افراد غير
متخصص علاقهمند گردآورده است. در اين كتاب علاوه بر مطالب جغرافيايى،
احاديث، داستانها و مطالب عجيب و غريب نيز آمده است (كراچكوفسكى، .(IV/١٥٨
ابن فقه به هنگام بحث پيرامون نخستين سير و سفرهاي عهد اسلامى از حوادثى
ياد كرده است كه بيشتر جنبة داستانسرايى دارد. از جملة اينگونه مطالب
داستانى است كه به عُبادة بن صامت از قبيلة خزرج منسوب است كه از مردم
مدينه و يكى از انصار پيامبر (ص) بود ( مختصر، ١٤٠-١٤٣). دينوري كه پيش از
ابن فقيه مىزيسته، نيز اين داستان را آورده است (١٨-١٩)، ولى ابن فقيه
داستان را به صورتى مشروحتر نقل كرده است. تفاوت عمده ميان دو نوشتة
مذكور مربوط به نام اين شخص است كه دينوري به جاي عبادة، عبدالله آورده
است (ص، ١٨؛ ابن فقيه، مختصر، ١٤٠) و در طبقات ابن سعد نيز به همان صورتى
است كه ابن فقيه ذكر كرده است (١/٢٢٠، ٢/٣٥٦).
يكى از مسائلى كه ابن فقيه در كتاب خود بدان اشاره كرده، مسألة استفاده
از نقشة جغرافيايى در ميانه عربهاست. آنان به ويژه پس از فتوحات به كسب
اطلاعات دربارة اقوام و كشورها روي آوردند. اين اطلاعات در بسياري از موارد
با افسانه آميخته بود كه عربها در روزگار باستان و اوايل عهد اسلامى آن را
«فضائل» مىناميدند (كراچكوفسكى، ٥٩٤ .(IV/٥٦-٥٩, در آن زمان عربها هنوز با
نقشههاي جغرافيايى آشنايى نداشتند. مسعودي از قول اهل روايت مىنويسد:
هنگامى كه خداوند ولايتها را از عراق و شام و مصر و ديگر نواحى بر مسلمانان
گشود، عمر بن خطاب به يكى از خردمندان عصر خود نوشت كه ما مردمى
باديهنشين بودهايم و خداوند ولايتها را براي ما گشاده است و مىخواهيم در
زمين جاي گيريم و در شهرها اقامت گزينيم؛ براي من شهرها را با هوا و
مسكنهاي آنها و اثري كه خاك و هوا در مردم آنجاها دارد، وصف كن (٢/٣٤). اما
نخستين آگاهى از وجود نقشه در ميان عربها را مربوط به ابتكار حجاج بن يوسف
ثقفى دانستهاند كه در آغاز با عنوان «صورة» به كار رفته است (كراچكوفسكى،
.(IV/٦٠ ابن فقيه و طبري هر دو در اين مورد اتقاق نظر دارند، ولى هر يك
داستان جداگانهاي در اين زمينه نقل كردهاند. طبري از قول ادريس بن
حنظله مىنويسد كه حجاج در ٨٩ق/٧٠٨م از قتيبة بن مسلم باهلى خواست تا نقشة
(صورة) بخارا را براي او بفرستد (٦/٤٤٠)، ولى ابن فقيه دربارة آشنايى عربها با
نقشة جغرافيايى به داستان ديگري با تفصيل اشاره كرده و نوشته است هنگامى
كه حجاج بن يوسف نمايندة خود را نزد ديلميان فرستاد و آنان را به پذيرش
اسلام و يا پرداخت جزيه دعوت نمود، ديلميان از پذيرفتن پيشنهاد او سرباز
زدند. از اين روي دستور داد تا نقشة (صورة) ديلم و دشتها و كوهها و درهها و
جنگلهاي آن سرزمين را فراهم آورند (مختصر، ٢٨٣).
مختصر كتاب البلدان با شرحى پيرامون آفرينش زمين و آسمان و اختلاف شب و
روز آغاز مىشود (ص ٣)، ولى نسخة آستان قدس كه احتمالاً حاوي بخش دوم از
متن كامل اثر ابن فقيه بوده است (كرچكوفسكى، )، IV/١٥٩ با شرحى از كوفه
آغاز مىگردد (ص ٢). نوشتة ابن فقيه مؤيد تصوري است كه تا پيش از اسلام نيز
در ميان ايرانيان و يهودان و ديگران پيرامون ٧ بخش بودن زمين وجود داشته
است ( مختصر، ٣). در اثر ابن فقيه نقل قولهايى از گذشتگان آمده است كه
نشانة ذوق و سليقة اوست. مآخذ كتابِ او متعدد بودهاند و به تقريب از اكثر
مؤلفان پيشين به ويژه جاحظ، ابن خردادبه و ديگران مطالبى در كتاب وي
آمده است (دخويه، مقدمه، .(١١ در كتاب از سليمان سيرافى بازرگان دريانورد
ايرانى ( مختصر، ١١) مطالبى آمده كه مورد توجه گابريل فِران («گزارشها١»
قرار گرفته است. مقدسى از فقدان نظم در كتاب ابن فقيه ياد كرده و نوشته
است كه وي جز شهرهاي بزرگ را نام نبرده، روستاها و بخشها را مرتب نكرده و
چيزهايى در كتاب آورده است كه شايسته نيست. گاه از دنيا پرهيز مىدهد و
گاه بدان مىخواند، گاه مىگرياند و گاه بازي مىدهد و مىخنداند. در كتاب او
حشو و زوايد نيز كم نيست. ابن فقيه مىگويد كه اينها را براي رفع خستگى
خوانندگان آوردهام. هنگامى كه به كتاب ابن فقيه مىنگرم چنان در
داستانهايش گم مىشوم كه نمىدانم سخن دربارة كدام شهر است (ص ٥).
كراچكوفسكى نيز دراينمورد حقرا به مقدسىمىدهد .(IV/١٥٨) در تأييد نظر مقدسى
كافى است به سرفصلها و موضوعهاي بخش نخستين مختصر كتاب البلدان پيرامون
آفرينش زمين و درياهايى كه زمين را احاطه كردهاند، شگفتيهاي آن، تفاوت
ميان چين و هند، مكه، بيتالله الحرام، طائف، مدينه و مسجد آن، تفاوت
ميان تهامه و حجاز، يمامه، بحرين، يمن، جدّي گرفتن هزليات و هزل شمردن
مطالب جدي، ستايش خانه بدوشان و آوارگان، مصر و نيل، سرزمينهايى چون
نوبه، حبشه، بجا (البُجَة)، مغرب، بيتالمقدس، دمشق، جزيره، بيزانس، ستايش
و نكوهش بناهاي، كوفه و قصر خورنق (همراه با نقل قولها و تذكرات تاريخى)،
بصره، فارس و غيره، توجه شود. به عنوان نمونه هنگام وصف يك چشمة نزديك
همدان به ٣ موضوع اشاره شده است: شرحى در ستايش آب سرد (مختصر، ٢٢٠-٢٢٧)،
همنوايى ميان عبدالقاهر و حسين بن ابى سَرْح در ستايش همدان و عراق و
نكوهش آنها (همان، ٢٢٧-٢٣٧) و سرانجام موضوع ميهن دوستى و حب الاوطان
(همان، ٢٣٧-٢٤٠).
صرفنظر از نقايص ياد شده، ابن فقيه به مسائلى اشاره كرده كه گرچه
افسانهآميز به نظر مىرسد، ولى از ديدگاه تاريخى قابل توجه است. به عنوان
نمونه قديمترين شرح پيرامون سمرقند در عهد اسلامى از ابن فقيه است (همان،
٣٢٥-٣٢٦؛ بارتولد، .(I/١٣٥ به نوشتة او گرد سمرقند همانند بلخ و بخارا ديواري
به طول ١٢ فرسنگ با ١٢ دروازه وجود داشت كه از چوب ساخته شده بودند و هر
يك دو لنگه داشت. در پشت هر دروازه، دو در ديگر وجود داشت. ميان اين دو در،
جايگاه دروازهبانان بود (مختصر، ٣٢٥-٣٢٦). چنين به نظر مىرسد كه مساحت شهر
سمرقند در آن روزگار ٥ هزار و با حومه آن ٦ هزار جريب بوده است.
ابن فقيه از وجود مسجد جامع سمرقند نيز ياد كرده است (مختصر، ٣٢٦). وي به
نقل از اصمعى (ه م) مىنويسد كه بر دروازة سمرقند با خط حميري نوشته شده
است كه از اين شهر تا صنعا هزار فرسنگ و از بغداد تا افريقيه هزار فرسنگ و از
سيستان تا دريا ٢٠٠ فرسنگ است (همانجا). ياقوت نيز به اين نكته اشاره كرده
است ( بلدان، ٣/١٣٦). مطالب ابن فقيه در اين باب مفصلتر از اصطخري است
(اصطخري، ٢٤٨). همة آنان بر اين عقيده بودهاند كه خط حك شده بر دروازة
آهنين سمرقند حميري بوده است. بعضى محققان چنين اظهار نظر كردهاند كه خط
مزبور مشابه حروف سنگ نبشتة اورخون بوده كه مشابهتهايى با خط حميري داشته
است. عربها معمولاً خطوط بيگانه و ناشناخته را حميري و يا مسند مىناميدند
(بارتولد، ، I/١٣٨ حاشيه). ابن فقيه از وجود پرستشگاه بودايى نوبهار در بلخ
كه نزد مسلمانان شهرت فراوان داشت، ياد كرده و شرح مبسوطى در اين زمينه
آورده است. به نوشتة ابن فقيه فرمانروايان چين و كابل به زيارت اين
پرستشگاه مىآمدند و زائران بسيار بدان روي مىآوردند. وي مىنويسد زمينهاي
اطراف نوبهار با ٧٠٠ نهر آب و روستاي نزديك آن ٨ فرسنگ در ٤ فرسنگ بود كه
برمكيان سرپرستى آن را برعهده داشتند (مختصر، ٣٢٢-٣٢٤). ابن فقيه ويرانى
بلخ و نوبهار را در عهد خلافت عثمان بن عفان نوشته است (همان، ٣٢٣)، ولى
بلاذري آن را به عهد خلافت معاويه مربوط مىداند (ص ٤٠٩). بارتولد نوشتة ابن
فقيه دربارة اين پرستشگاه را تا اندازهاي افسانه آميز دانسته است .(VII/٤٣)
به نوشتة او دروازة اين پرستشگاه در غرب شهر باستانى افراسياب قرار داشت
.(I/١٣٧)
از مسائلى كه تاكنون به درستى روشن نشده، اسلام آوردن برمك پدر خالد
است. بسياري از منابع اين نكته را مشخص نكردهاند كه برمك اسلام آورده
بوده است يا نه؟ ولى ابن فقيه با صراحت از ورود برمك به مدينه در عهد
خلافت عثمان و اسلام آوردن او ياد كرده و نوشته است كه وي پس از مسلمان
شدن، نام عبدالله برخود نهاد (مختصر، ٣٢٣). مطالبى كه ابن فقيه به نقل از
سليمان سيرافى آورده، شايان توجه بسيار است، زيرا از اين بازرگان مشهور
ايرانى كه به سفرهاي دريايى پرداخته بود، جز بعضى داستانهاي افسانهآميز،
تقريباً هيچ اطلاعى در دست نيست.
گروهى از محققان نسبت به صحت داستانها و سفر او به چين ابراز ترديد
كردهاند، ولى گابريل فران («بررسيها٢» ؛ I/٥١-٦٠ همو، «گزارشها»، به اين
نكته توجه نموده كه ابن فقه داستان او را با ذكر نام ارائه كرده است
(نك: مختصر، ١١-١٣). بعضى محققان تاريخ، داستان سفر او را مربوط به
٢٣٧ق/٨٥١م دانستهاند (كراچكوفسكى، .(IV/١٤١ هرگاه تاريخ نگارش كتاب ابن
فقيه را منطبق با واقعيت بدانيم، در اين صورت مىتوان گفت كه مطالب مربوط
به سفر سليمان سيرافى حدود نيم قرن پس از نگارش يادداشتهاي اين بازرگان
دريانورد بوده است.
نمونة ديگري كه ابن فقيه به نقل از مؤلفان پيشين آورده، مربوط به
ابوالعباس جعفر بن احمد مروزي (د ٢٧٤ق/٨٨٧م) است (كراچكوفسكى، كه اثر وي
تاكنون به دست نيامده است. ابن نديم او را نخستين مؤلف كتب جغرافيايى از
نوع مسالك و ممالك ناميده است (ص ١٦٧). در ضمن هيچ گونه آگاهى از
تأليفات مروزي در دست نيست. ابن فيه ضمن بحث پيرامون سنگ افسانهاي
باران زا (حجر المَطر) از نوشتة مرزوي بهره گرفته است (مختصر، ٣٢٩-٣٣٠)، ولى
در ذكر نام او اندك تفاوتى مشهود است. ابن فقيه از قول او مطالبى نيز
دربارة قبايل ترك آورده است (كراچكوفسكى، .(IV/١٢٧ يكى ديگر از اطلاعات
مهمى كه ابن فقيه در نوشتههاي خود به دست داده، مربوط به رواج علامت
هلال در ميان مسلمانان است. مسلمانان علامت هلال ماه را كه پيش از آنان
در عهد ساسانيان معمول بود، به عنوان نشانهاي از اسلام در برابر علامت
صليب مسيحيان به كار مىبردند (بارتولد، .(VI/٤٨٩ ابن فقيه از وجود دو هلال
كه به دستور عمر بن خطاب به كعبه ارسال و در آنجا آويخته شده بوده، ياد
كرده است (مختصر، ٢٠). مسألة جالب ديگر اينكه ابن فقيه از وجود مسجدي در
كنار كليسا، در شهر حمص ياد كرد است (همان، ١١٢) و اين نكته گفتة بارتولد را
مبنى بر اينكه در سدة ١٠م مسلمانان و مسيحيان در زير يك سقف به عبادت
مىپرداختند، به ياد مىآورد.
بارتولد مىنويسد در عهد خلافت هارون الرشيد و زمان فرمانرويايى شارل كبير،
بازرگانان يهودي از اروپا به سرزمينهاي اسلامى مىآمدند و به مبادلة كالا
مىپرداختند. در ممالم اسلامى اين بارزگانان را نه با نام عربى، بلكه با
نام پارسى مىشناختند. اين نام در نوشتة ابن خردادبه و ابن فقيه به صورت
الراذانية يا الراهدانية )؛ VI/٣٤٦) ابن فقيه، مختصر، ٢٧٠) آمده كه صورتى از
واژة «راه دان» يا «راه دانان» است.
ابن فقيه همانند ابن خردادبه، يعقوبى و ابن رُسته كوشيده است تا مطالب
نسبتاً منظمى از اوضاع قومى و نظام اداري سرزمينهاي مختلف اسلامى ارائه
كند. گرچه نوشتههاي ابن فقيه را از ديدگاه جغرافيايى نمىتوان در حدّ آثار
گروهى از جغرافىنگاران همزمان وي به شمار آورد، با اين وصف از ديدگاه
فرهنگى و تاريخى در بعضى موارد برتر از آنهاست (كراچكوفسكى، .(IV/١٥٩ وي
تصويري روشن از ذوق ادبى و تمايلات جوامع روشنفكري عربى زبان اواخر سدة
٣ق/٩م ارائه كرده است. در دانش معاصر، ابن فقيه نه تنها از نظر بيان
مطلب دربارة آسياي ميانه و قفقاز شهرت دارد، بلكه نوشتههاي او دربارة مسائل
بازرگانى و خط سير بازرگانان يهودي و اسلاو نيز قابل توجه است (همانجا).
مآخذ: ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، به كوشش احسان عباس، بيروت، دارصادر؛
ابن فقيه، «اخبار البلدان»، مجموع فى الجغرافيا، به كوشش فؤاد سزگين،
فرانكفورت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ همو، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخويه، ليدن،
١٩٦٧م؛ ابن نديم، الفهرست؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك (ترجمة فارسى)،
به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش
دخويه، ليدن، ١٨٦٣م؛ دانشنامه؛ دخويه، يان، مقدمه بر مختصر كتاب البلدان
(نك: ابن فقيه در همين مآخذ)؛ دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش
عبدالمنعم عامر، بغداد، ١٣٧٩ق/ ١٩٥٩م؛ سزگين، فؤاد، مقدمه بر مجموع فى
الجغرافيا (نك: ابن فقيه در همين مآخذ)؛ طبري، تاريخ، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ طوغان، زكى وليدي، «نسخة خطى كتب
ابن فقيه در مشهد»، ايرانشهر، س ٤، شم ١، ٣، ٤؛ عبدالوهاب، حسن حسنى، مقدمه
بر كتاب التبصر بالتجارة جاحظ، دمشق/قاهره، ١٩٣٢م؛ قزوينى، محمد، يادداشتها،
به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤١ش؛ لغت نامة دهخدا؛ مسعودي، على، مروج
الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه،
ليدن، ١٩٠٦م؛ ياقوت، ادبا؛ همو، بلدان؛ نيز:
, V. V., X Turkestan v epokhu mongolskogo nashestviya n , Sochineniya, Moskva,
١٩٦٣, vol. I; id, X Karl Velikii H ? r = n - ar rashid n , Sochineniya, Moskva,
١٩٦٦, vol. VI; id, X Islam i melkiti n , Sochineniya, Moskva, ١٩٦٦, vol. VI; id,
X K voprosu o polumesyatse kak sim vol islama n , Sochineniya Moskva, ١٩٦٦, vol.
IV; id, X Istoriko - geograficheskii obzor Irana n , Sochineniya, Moskva, ١٩٧١,
vol. VII; EI ٢ ; Ellis, A. G., Catalogue of Arabic Books in the British Museum,
١٩٦٧; Ferrand, Gabriel, Etudes sur la g E ographie arabo - islamique, Frankfurt,
١٩٨٦; id, Relations de voyages et textes g E ographiques arabes, perans et
turks, relatifs l' Extr A me - Orient du VIII q au XVIII q si E cles, Frankfurt,
١٩٨٦; GAL; Kovalevskii, A. P., Kniga Akhmeda Ibn - Fadlana o ego puteshestvii na
Volgu v ٩٢١-٩٢٢, Kharkov, ١٩٥٦; Krachkovskii, A. Yu., X Arabskaya
geograficheskaya literatura n , Izbrannie sochineniya, Moskva / Leningrad, ١٩٥٧,
vol. IV.
عنايتالله رضا
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا