دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٨٤
| ابن شکر جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٨٤ |
اِبْنِ شُكْر، ابومحمد صفىالدين عبدالله بن على بن حسين شَيْبى دَمِيري
معروف به ابن شُكر (٥٤٨ -٦٢٢ق/١١٥٣- ١٢٢٥م)، عالم و فقيه مالكى. وي در
دميره از توابع دمياط متولد شد (ياقوت، ٢/٦٠٢؛ منذري، ٣/١٥٧). هنوز كودك بود
كه پدرش مُرد و مادرش به عقد ازدواج برادرزادة شوهر خود فخرالدين مقدام بن
قاضى ابوالعباس احمد بن شُكر درآمد كه تربيت او را برعهده گرفت (مقريزي،
المواعظ و الاعتبار، ٢/٣٧١). ابن شكر مذهب مالكى داشت و نزد فقهاي مالكى آن
روزگار به تحصيل پرداخت. نخست در قاهره نزد ابوبكر عتيق بجايى، و پس از آن
در اسكندريه نزد ابوالقاسم مَخلوف بن على معروف به ابن جاره، امام
ابوطاهر اسماعيل بن مكى ابن عوف زُهري، ابوالطيب عبدالمنعم بن يحيى بن
مَخلوف حِميري و ابوالحسين محمد بن احمد بن ابى نوح نَوي درس خواند. از
چندتن از اساتيد شام همچون حافظ ابوطاهر احمد بن محمد اصفهانى و ابوالحسين
احمد بن حمزة بن على سُلَمى و مانند ايشان حديث آموخت و از ابن سُلَمى،
ابوعبدالله محمد بن على بن صَدقة حَرّانى، ابومحمد عبدالرحمان بن على بن
مسلَم لَخْمى، ابوالفضل اسماعيل بن على بن ابراهيم حَنْرَوي و مانند
ايشان اجازة روايت حديث گرفت. چند تن از علماي مصر نيز مانند علاّمه ابومحمد
عبدالله بن بَرّي بن عبدالجبار نحوي و ابوالقاسم هِبَةالله بن على بن
سعود انصاري [بوصيري] و ابوعبدالله محمد بن حَمْد بن حامد ارتاحى به او
اجازة روايت دادند. پس از آن مدتى در دمشق و قاهره و شهرهاي ديگر به روايت
حديث اشتغال داشت (منذري، همانجا). زكىالدين ابومحمد منذري و شهاب قوصى از
او روايت كرده و او را ستودهاند (ابن شاكر، ٢/١٩٣).
به درستى دانسته نيست كه ابن شكر در چه سالى به خدمت ديوان درآمده
است. مقريزي نوشته است وي در دهم صفر ٥٨٠ در قاهره ديوان [استيفاء] را از
ابن عثمان گرفت و حساب او را تسويه كرد ( السلوك، ١/٨٨). همين مورخ در
كتاب ديگر خود اين تاريخ را ٥٨٧ق نوشته است ( المواعظ و الاعتبار، ٢/٣٧٢). و
نيز همو در وقايع سال ٦١٠ق از او با عنوان صاحب نام مىبرد ( السلوك، ١/١٦٤-
١٦٥). او تا ٦٠٦ق در وزارت باقى بود و هر روز بر احترامش افزوده مىشد،
چنانكه در ٦٠٤ق خليفه الناصرلدين الله از بغداد و به دست شيخ شهابالدين
ابوعمر [صحيح: ابوحفص عمر بن محمد است] محمد بن عموية سهروردي براي ملك
عادل و وزيرش خلعتهايى به دمشق فرستاد (مقريزي، همان، ١/١٦٧- ١٦٨). در ٦٠٦ق
ملك عادل بر او خشم گرفت و از وزارت بركنارش ساخت. از اين تاريخ تا ٦١١ق
كه به فرمان عادل، كار سرپرستى سنگفرش صحن مسجد اموي به او سپرده شد،
دست كم دوبار ديگر وزارت يافت و باز معزول شد (مقريزي، همان، ١/١٧١، ١٧٦).
در ٦١٢ق، بارديگر به وزارت رسيد و با قدرت و تسلط بسيار حكم راند، بر گروهى
از بزرگان سخت گرفت، اموال برخى از منشيان و مستوفيان بزرگ و نيز جمعى از
بنى حمدان، بنى الجباب و بنى الجليس را مصادره كرد، تا جايى كه قاضى
اشرف از بيم او به بغداد گريخت و الناصرلدين الله، خليفة عباسى را به
شفاعت برانگيخت. عادل نيز تا مدتها به رفتار وزيرش اعتراضى نداشت، اما
سرانجام، بار ديگر او را معزول و تبعيد كرد. اين بار ابن شكر تا زمان مرگ
سلطان در تبعيدگاه به سر برد (همان، ١/١٩٢؛ ابن كثير، ١٣/٦٤، ٨١).
پس از درگذشت عادل، ابن شكر به مصر بازگشت و به وزارت ملك كامل رسيد و تا
پايان عمر در وزارت او باقى بود (مقريزي، همان، ١/٢٥٩). كار ابن شاكر در
سالهاي آخر عمر و وزارت به افراط كشيد، چنانكه در ٦١٧ق امر مصادرة اموال تجار
و منشيان را در مصر و قاهره گسترش داد و مالياتهاي سنگين بر املاك بست
(همان، ١/٢٠٥) و در نتيجه جمعى انبوه را به فقر و فلاكت كشاند (همان،
١/٢١٩).
ابن شكر را مردي خوشرو، خوش سخن، بلند قد، تيز هوش، بدطينت و كينه توز
توصيف كردهاند كه در انتقام جويى باك نداشت و هيچ عذري را نمىپذيرفت،
امّا چندان ساده و زودباور بود كه در اثر تلقين و تملق فرومايگانى كه در
پيرامون خود گردآورده بود، خويشتن را در نويسندگى برتر از ابن عميد و در فقه
همپاية مالك و در شعر تواناتر از متنبى مىدانست (ذهبى، سير، ٢٢/٢٩٥) در عين
حال به قوانين وزارت نيك آگاه بود (ابن تغري بردي، ٦/٢٨٠).
زمانى كه ميان ملك كامل و سرداران فرنگ صلح افتاد و مقرر شد كه اسيران دو
طرف آزاد گردند، ابن شُكر از راه دريا به مصر بازگشت و اسيران فرنگى را كه
برخى از زمان صلاحالدين در بند بودند، آزاد كرد (مقريزي، السلوك، ١/٢٠٩).
غالب نويسندگان شرح حال او به علم و دانش او و نيز توجه فراوانى كه به
عُلما نشان مىداده، اذعان دارند و حتى او را عالمى بزرگوار مىدانند (مخلوف،
١٦٦) و معتقدند كه همة عنايت او مصروف علما و فقها و ادبا بود (ابن تغري
بردي، ٦/٢٨٠).
وي خود اهل دانش بود و كتابى به نام البصائر در فقه مالكى نگاشت (ابن
فرحون، ٤٥١) كه اثري از آن در دست نيست. وي در ايجاد مؤسسات عام المنفعه
نيز كوشش داشت و آثار بسياري در قاهره و دمشق به وجود آورد، مانند بناي
مصلى براي عيدين، سنگفرش جامع اموي، تعمير مسجد الفوّاره، تجديد بناي مسجد
حَرَستا (دمشق) و جامع المزّه در دمشق (ابوشامه، ١٤٧). در قاهره نيز براي
مالكيان مدرسهاي ساخته بود (ابن خلكان، ٧/٣٠) كه به صاحبيه مشهور بود
(قلقشندي، ٣/٣٥٣).
ابن شُكر با دانشمندان و شعرا مجالست داشت و چند تن از شاعران آن روزگار او
را مدح گفتهاند، مثل ابوالفضل جعفر بن شمس الخلاقه (ابن خلكان، ١/٣٦٢)،
مظفر ضرير (همو، ٥/٢١٤)، ابن ساعاتى، ابن سناء الملك، ابن نفاده، ابن نبيه،
ابن عنين و چند تن ديگر (ابن شاكر، ٢/١٩٦).
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن خلكان، وفيات؛ شاكر كتبى، محمد، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن عماد، عبدالحى،
شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن فرحون، ابراهيم، الديباج المذهب،
به كوشش محمد الاحمدي ابوالنور، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن كثير، اسماعيل، البداية و
النهاية، قاهره، ١٣٥١- ١٣٥٨ق؛ ابوشامه، عبدالرحمان، الذيل على الروضتين، به
كوشش محمد زاهد الكوثري، قاهره، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء،
به كوشش بشار عوّاد معروف و محيىهلال السرحان، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو،
العبر، به كوشش ابوهاجر محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت، ١٩٨٥م؛ قلقشندي،
احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ مخلوف، محمد، شجرة النور الزكية،
قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ مقريزي، احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفى زياده،
قاهره، ١٩٥٦م؛ همو، المواعظ و الاعتبار، بولاق، ١٢٧٠ق/١٨٥٤م؛ منذري،
عبدالعظيم، التكملة لوفيات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بغداد،
١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ ياقوت، بلدان. عبدالمحمد روحبخشان
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا