دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٧٣
| ابن کثير، عمادالدين جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٧٣ |
اِبْنِ كَثير، عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر بن كثير قرشى
(٧٠١-٧٧٤ق/١٣٠٢-١٣٧٣م)، مورخ، مفسّر و محدّث مشهور شافعى. در قرية مُجَيْدِل
يا مجدل (حسينى، ٥٧؛ خطراوي، ١٤/٣١-٣٢) از قراي بُصري نزديك دمشق زاده شد و
از اين رو او را بُصروي نيز خواندهاند. نسبت «بصري» كه در برخى مآخذ (مثلاً
ابن عماد، ٦/٢٣١) آمده، ظاهراً بُصريّ به جاي بُصروي است. دربارة تاريخ
تولد و نام نياكانش ميان نويسندگان اختلاف است (ابن قاضى شهبه، طبقات،
٣/١١٣؛ طهطاوي، ١٥٧). اگرچه او خود در اين باره اطلاعاتى برجاي گذاشته (
البداية، ١٤/٢١، ٣١) كه البته محل اعتماد است، اشكالاتى در ضبط برخى از اين
نامها ديده مىشود كه ناشى از بىدقتى كاتبان نسخههاي آثار اوست. پدر او
شهابالدين ابوحفص عمر (ح ٦٤٠ - جمادي الاول ٧٠٣ق/١٢٤٢ - دسامبر ١٣٠٣م) در
آغاز مذهب حنفى داشت و پس از آنكه از بصري به قريهاي در مشرق آن شهر
رفت و خطيب آنجا شد به مذهب شافعى گرويد. سپس به مجيدل رفت و در آنجا بر
اي بار دوم همسر اختيار كرد و فرزندانى يافت. او كه بزرگترين پسر خود به
نام اسماعيل را پيشتر از دست داده بود، آخرين فرزند خود را به ياد او
اسماعيل نام گذاشت و در خردسالى همين اسماعيل در مجيدل درگذشت (همان،
١٤/٣١-٣٢).
سرپرستى اسماعيل را پس از پدر، برادر بزرگترش كمالالدين عبدالوهاب برعهده
گرفت و او در ٧٠٧ق افراد خانواده را به دمشق كوچاند. اسماعيل در ساية توجه
برادر در دمشق - كه در اين روزگار با مدارس متعددش، همچون قاهره، خاصه پس
از سقوط بغداد، مركزيت علمى يافته بود - به كسب علم پرداخت (همان، ١٤/٣٢).
استادان او، بسيار و از سرشناسترين دانشمندان آن عصر دمشق بودند. وي در آثار
خود از برخى از آنان نام برده است (همان، ١٤/ جم).
نخستين آموزگار او را بايد برادرش عبدالوهاب دانست كه راه دانش آموختن را
براي او هموار كرد. از استادانش چند تن در پرورش علمى او تأثير چشمگيري
داشتند. از آن جمله بودند: برهانالدين ابواسحاق ابراهيم فَزاري دانشمند
مشهور شافعى كه ابن كثير صحيح مسلم را از او شنيد و او را در ميان استادان
شافعى خود بىمانند يافت (همان، ١٤/١٤٦)؛ تقىالدين ابوالعباس احمد بن تيمية
حنبلى كه شايد بيشترين تأثير را بر ابن كثير گذاشت و او با بيانى بس
ستايشآميز از پايگاه اين استاد در معقول و منقول ياد مىكند (همان، ١٤/١٣٧).
گويا ابن كثير به سبب پيروي از آراءِ ابن تيميه گرفتاريهايى داشته است
(ابن حجر، الدرر، ١/٤٤٥)، با اينهمه به اختلاف نظر ابن كثير با ابن تيميه در
مورد يگانگى يا تعدد مراكز تصميمگيري سياسى اشاره شده است (لائوست، ٧٤ )؛
جمالالدين ابوالحجاج مزّي، از محدثان بزرگ شام كه تهذيب او دربارة رجال
صحاح ستّه انگيزة كوششهاي تكميلى ابن كثير در اين باب شد (همو، و ابن كثير
دختر او زينب را به همسري گرفت. بيان وي در مورد مزّي ( البداية،
١٤/١٩١-١٩٢) و همسر او امفاطمه عايشه (همان، ١٤/١٨٩) با تحسين و احترام
همراه است؛ شمسالدين محمد ذهبى يكى ديگر از چهرههاي درخشان مؤثر در كار
علمى ابن كثير است كه از او به عنوان مورخ اسلام ياد كرده (همان، ١٤/١٩٠،
٢٢٥) و ذهبى (٤/١٢٨) نيز به نوبة خود و به رغم بزرگى قابل ملاحظة سن نسبت
به ابن كثير، از او به عنوان استاد خود نام برده است؛ علمالدين ابومحمد
قاسم برزالى شافعى، محدث و مورخ شام (ابن كثير، همان، ١٤/١٨٥-١٨٦) كه ابن
كثير افزون بر شاگردي نزد او، تأليف استاد را در تاريخ شام تا پايان
٧٣٨ق/١٣٣٨م در آخر تاريخ خود نقل كرده و حوادث پس از آن را چون ذيلى بر
نوشتة استاد افزوده است (همان، ١٤/١٨٣)؛ نيز ابن حجر ( الدرر، ١/٤٤٥) از برخى
ديگر از مشايخ و استادان مصري او نام برده است.
ابن كثير به سبب زندگى طولانى در دمشق و اشتغال در آنجا به شدت تحتتأثير
اين محيط قرار گرفت (نك: لائوست، .(٤٣ او غير از تأليف و تصنيف، به كار وعظ و
تدريس و ادارة بعضى مراكز آموزش علوم دينى نيز مشغول بود. از همة اشتغالات
او در امور اجتماعى آگاهى نداريم، جز آنكه مىدانيم او نخستين خطبة خود را در
مسجد جامع جديد شهر مزّه در محرم ٧٤٦ در زمان حكومت امير سيفالدين يلبغا بر
دمشق ايراد كرد (ابن كثير، همان، ١٤/٢١٦) و مدتى بعد (٧٤٨ق) در زمان حكومت
ارغون شاه بر آن شهر، درپى درگذشت استادش ذهبى، به تدريس حديث در مدرسة
ام صالح پرداخت (همان، ١٤/٢٢٥) كه مهمترين مجلس درس او بود. پس از مرگ
تقىالدين سبكى در ٧٥٦ق مدت كوتاهى رياست دارالحديث اشرفيه به وي واگذار
شد (ابن قاضى شهبه، طبقات، ٣/١١٤). او خود از آغاز درس تفسيرش در مسجد جامع
دمشق در شوال ٧٦٧ خبر داده است (همان، ١٤/٣٢١). گذشته از آن، ابن كثير به
سبب شهرت در علوم دينى در برخى از محاكمات و اختلافات دينى و مذهبى و
سياسى شركت داشت (مثلاً نك: همان، ١٤/١٨٩-١٩٠، ٢٤٥، ٢٥٩، ٢٨١، ٣١٦-٣١٩).
وي در اواخر عمر نابينا شد (ابن حجر، الدرر، ١/٤٤٦) و در حالى كه آوازة آثار و
فتاويش به دور دستها رسيده بود، در ١٥ شعبان (همو، انباء، ١/٤٦) يا ٢٦ آن ماه
در ٧٤ سالگى در دمشق درگذشت (ابن تغري بردي، ٢/٤١٥) و در آرامگاه صوفيان
كنار قبر ابن تيميه به خاك سپرده شد (ابن قاضى شهبه، همان، ٣/١١٥).
پسر ابن كثير به نام عمر، ملقب به عزالدين بر اثر توجه پدر، در فقه و حديث
به جايى رسيد كه پس از درگذشت ابن كثير به جاي او در نجيبيه و خيضريه به
تدريس پرداخت و بارها به تصدي مقام حِسبت رسيد و ناظر اوقاف و صدقات شد. او
را نيز پس از مرگ در كنار قبر پدرش به خاك سپردند (همو، تاريخ، ٣،٧٥).
هر چند ابن كثير به لحاظ مجالس تدريسش شاگردان بسياري داشته، ولى از آن
ميان فقط از برخى همچون محيىالدين ابوزكريا ابن الرّحبى (همان، ٣/٤٥٦) و
شهابالدين ابن حِجّى (ابن قاضى شهبه، طبقات، ٣/١١٥) ياد شده است. حسينى
دمشقى كه از او روايت كرده (ص ٥٩)، ظاهراً از همدرسانش بوده است.
عقايد و آراء: ابن كثير از نمايندگان احياي عقيدة دينى در سدة ٨ق است.
استواري عقيده و استمرار عمل او را در ٣٠ سال آخر عمرش با تشنجات سياسى
حاكم بر مصر و سوريه در آن زمان ناهماهنگ دانستهاند (لائوست، .(٦٣ شايد بهتر
است گفته شود كه ابن كثير چارة آن پراكندگيها و آشفتگيها را در همان بازگشت
به اصل عقيد´ دينى همراه با عمل مىدانست. گرايش ابن كثير به سلفيّه از
شيفتگى او به عمل ابن تيميه پيداست (مثلاً نك: البداية، ١٤/٣٤، ٣٦). موضع
ابن كثير در برابر مخالفانمذهبى، نسبتبهموضع او دربرابرغيرمسلمانان،
سختگيرانهتر به نظر مىآيد. ضديت او با شيعيان در هر مناسبتى خودنمايى مىكند
(مثلاً نك: همان، ٦/٢٤٨، ٨/١٧٢، ٩/٣٠٩، ١١/١٥، ١٢/٤، ١٤/٣١٠). اگرچه وي از
امامان شيعه به احترام ياد كرده (همان، ٩/٣٠٩)، اما پس از ذكر روايت منسوب
به پيامبر (ص) در مورد امامان دوازدهگانه و نسبت قريشى آنان يادآور شده
كه اين ١٢ امام آنانى نيستند كه شيعيان بر امامتشان گردن نهادهاند (همان،
٦/٢٤٨). همچنين در مورد علماي شيعه، با آنكه از شأن و اثر ايشان ياد كرده،
ولى تشيع آنان را موجب كاهشاعتبارشاندانسته (مثلاًهمان، ٦/٢٣٣،
٢٣٥،١٢/٣-٤،١٤/١٢٥) و در برابر اين خصومت نسبت به شيعه، در رفع اتهام از
بنىاميه و تأييد ايشان كوشيده است (همان، ٦/٢٤٤، ٨/١٩-٢٠، ٢٣١). ابن كثير با
وجود ذكر تراجم احترامآميزي از سران صوفيه (مثلاً نك: همان، ١١/١٣، ١٠٦)،
اعتقاد بعضى از آنان را چون بايزيد بسطامى فاسد مىدانست (همان، ١١/٣٥). وي
كسانى چون ابن حزم را به سبب عدم اعتقاد به قياس و نگرشى كه دربارة
صفات خداوند داشت (همان، ١٢/٩٢) و نيز فارابى را به دليل اعتقاد به معاد
روحانى (همان، ١١/٢٢٤) مستوجب لعن و سرزنش مىدانست. با اينهمه در تعيين
رفتار درست در مورد اهل ذمه جانب انصاف را فرو نمىگذاشت، چنانكه يكبار با
فرمان سلطان مصر (الاشرف ناصرالدين شعبان) مبنى بر مصادرة يك چهارم دارايى
مسيحيان شام براي جبران خرابيهايى كه فرنگان به اسكندريه وارد كرده
بودند، مخالفت كرد و آن را غير شرعى خواند (همان، ١٤/٣١٤- ٣١٥). البته اين
موضعگيري به معناي ايستادگى و ادعا در برابر قدرت سياسى حاكم نبود. چه در
موارد ديگر ديده مىشود كه ابن كثير از اعلام نظر در موضوعى كه شرعاً مانعى
نداشت، اما مىتوانست دستاويز مدعيان براي متزلزل كردن حكومت باشد، خودداري
مىكرد (نك: همان، ١٤/٢٨١-٢٨٢).
نويسندگانى كه ابن كثير را از نزديك مىشناختهاند، دربارة او سخنان
تحسينآميزي آوردهاند. بيان آنان حاكى از گستردگى كار علمى ابن كثير و
تأييد و تأكيد بر تعمق او در نحو، فقه، حديث، تفسير و تاريخ و قدرت حفظ و
تشخيص درست و قابل ملاحظة اوست (نك: حسينى، ٥٨؛ ابن حجر، انباء، ١/٤٦، الدرر،
١/٤٤٥-٤٤٦؛ داوودي، ١/١١١).
آثار: از لحاظ تربيت علمى، مسائل مورد توجه و حاصل كار، همانندي چشمگيري
ميان ابن كثير و طبري ديده مىشود (لائوست، .(٧٧ محور اصلى توجه هر دو،
شناخت دين اسلام و كوشش در شناساندن آن بوده است. اين شناخت از طريق
تعمق در منابع اصيل يعنى قرآن، حديث، تفسير، سيره، رجال، تاريخ و لوازم
اولية آن چون لغت و نحو ممكن مىشد. ابن كثير در هر يك از اين زمينهها به
مطالعة گستردهاي پرداخت و حاصل كوشش خود را در آثار متعددي برجاي گذاشت،
اما از دايرة تقليد و پيروي از پيشينيان و شرح و تلخيص آثار آنان فراتر نرفت
(عبدالواحد، ٦). آنچه در اين محدوده به كار او امتياز مىبخشيد، تحقيق، دقت،
نقد اسناد، پالايش اخبار، بىاعتمادي به اسرائيليات و مخالفت با موهومات بود.
از لحاظ شيوة بيان، ابن كثير با وجود گرايش به سجع و آرايشهاي لفظى كه
مقتضاي عصر بود، غالباً به زبانى غير فاخر و گاه عاميانه اداي مطلب مىكرد.
اسلوب بيان او در تاريخ، قابل سنجش با اسلوب مورخان پيشين چون طبري،
مسعودي و ابن اثير نيست و در فصاحت به پاية مورخ معاصرش ابن خلدون هم
نمىرسد، به ديگر سخن، ابن كثير به معنى بيش از لفظ اهميت داده است (نك:
ابوملحم، «غ»). ذهبى به سودمندينوشتههاياو اشارهكرده (ابنقاضىشهبه،
طبقات، ٣/١١٥) و به گفتة ابن حجر، نوشتههاي او در زمان حياتش در اقطار
مختلف شناخته شده بود ( الدرر، ١/٤٤٥). خود ابن كثير داستانى را در مورد اخير
نقل كرده است ( البداية، ١٤/٢٩٥). علاوه بر مهمترين اثر ابن كثير، البداية و
النهاية (ه م) آثار مهم ديگر او اينهاست:
الف - چاپى:
١. الاجتهاد فى طلب الجهاد. ابن كثير اين اثر را به درخواست امير مَنْجَك و
براي تحريض مسلمانان به استوار داشتن مرزهاي دريايى شام در برابر هجوم
فرنگان قبرس نوشت (بغدادي، هديه، ١/٢١٥؛ لائوست، ٦٩ ٦٣, .(٦٢, كتاب الاجتهاد
نخستين بار در ١٣٤٧ق در قاهره و بار ديگر در ١٤٠١ق در بيروت به كوشش ع. ع.
عسيلان به طبع رسيده است (ابوملحم، «ث - خ»). مؤلف در اين اثر ضمن
استفاده از آيات و احاديث مربوط به جهاد، به پيشينة درگيريهاي ميان
مسلمانان و مسيحيان صليبى و چگونگى جنگ مسلمانان در عصر رسالت و خلافت تا
زمان زندگى خود پرداخته است (همو، «خ»).
٢. احاديث التوحيد و الرد على الشرك، كه در حاشية جامع البيان معين بن
صافى در ١٢٩٧ق در دهلى چاپ شده است .(GAL,S,II/٤٩) محتمل است كه اين اثر
همان رسالة فى احاديث الاشراك موجود در بغداد باشد (نك: جبوري، ١١٨).
٣. اختصار علوم الحديث، كه در آن مقدمة المصطلح ابن صلاح را مختصر كرده
است. اين كتاب در مكه در ١٣٥٣ق به تصحيح محمد عبدالرزاق حمزه، و در ١٣٥٥ق
به تصحيح احمد محمد شاكر چاپ شده است. مصحح اخير بار ديگر آن را با شرح و
تنقيح با عنوان الباعث الحثيث، شرح اختصار علوم الحديث در قاهره (١٣٧٠ق) و
در بيروت (١٤٠٣ق) منتشر كرده است (ابوملحم، «خ»). نسخهاي كه بروكلمان با
نام مختصر علوم الدين ياد كرده است )، GAL,I/٤٤١) مربوط به همين اثر است.
٤. تفسير القرآن العظيم، كه ابن كثير خود در البداية به آن اشاره كرده است
(مثلاً ١/٢٣، ٣٤، ٥/٣٧، ٣٩). به گفتة سيوطى تفسيري به شيوة آن نوشته نشده
است (ص ٣٦١). شوكانى آن را از بهترين تفسيرها - اگر نه بهترين تفسير - گفته
است (١/٩٥). يكى از متأخران شيوة تفسير او را از شيوههاي ممتاز دانسته است
(محمود، ٢٢٣). روش مؤلف در اين اثر مفصل ١٠ جزئى، تفسير قرآن با خود قرآن،
پس از آن با حديث و بعد اقوال صحابه بوده و از آوردن اسرائيليات جز به
عنوان استشهاد - نه براي استناد - دوري جسته است ( تفسير، ١/٣-٤). لائوست
به خطا آن را بسيار مقدماتى و اساساً مبتنى بر فقه اللغه و به اسلوبى
مىداند كه سيوطى بعدها آن را در تفسير خود به كار بست ( دانشنامه )، در
حالى كه شاكر آن را بهترين و دقيقترين تفسيرها پس از تفسير طبري مىيابد
(١/٥).
به كار گرفتن احاديث در اين تفسير چنان است كه از اين اثر، جز تفسير، يك
راهنماي حديث با نقد اسناد و متن آن و تميز حديث صحيح از غير آن مىسازد
(همو، ٦).
متن كامل اين اثر در نيمة نخست سدة ١٤ق، ٣ بار در مصر در هامش تفسيرهاي ديگر
يا جداگانه چاپ شده و از آن پس چاپهاي غير انتقادي متعددي از آن به عمل
آمده است. در ربع آخر همان سده نيز ٣ منتخب از اين اثر طبع شده است: عمدة
التفسير عن الحافظ ابن كثير، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٧٦ق، در ٥ ج؛
تيسير العلى القدير لاختصار تفسير ابن كثير، به كوشش م. ن. الرفاعى، بيروت،
١٣٩٢ق، در ٤ ج؛ مختصر تفسير ابن كثير، به كوشش م. ع. الصابونى، بيروت،
١٣٩٣ق، در ٣ ج.
٥. السيرة، كه به گفتة خود ابن كثير اثري مستقل و به دو صورت مختصر و مفصل
بوده است (خطراوي، ٥٠). ابن قاضى شهبه اثري با عنوان سيرة صغيرة به ابن
كثير نسبت داده است ( طبقات، ٣/١١٤). بغدادي نيز اثري را با نام الفصول فى
سيرة الرسول از ابن كثير دانسته است ( ايضاح، ٢/١٩٤). محتواي اين اثر همان
مطالب «كتاب سيرة رسولالله» در البداية و النهاية ابن كثير است. اين اثر
نخستين بار در ١٣٥٧ق با عنوان الفصول فى اختصار سيرة الرسول در قاهره چاپ
شد ( دليل الكتاب المصري، ٣٧٧)؛
٦. فضائل القرآن، اول بار به پيوست تفسير او در ١٣٤٣-١٣٤٧ق در مصر چاپ شده
است.
ب - خطى: ١. ارشاد الفقيه الى معرفة ادلة التنبيه. نسخهاي از آن در
كتابخانة فيضالله افندي نگهداري مىشود (سيد، فهرس، ١/٢٨٦- ٢٨٧). اين اثر
همان است كه ابن حجر با عبارت «جرح احاديث ادلة التنبيه» از آن ياد كرده
است ( الدرر، ١/٤٤٥)؛ ٢. امهات الاولاد وهل يجوز بيعهنّ، به روايت ابن عروة
حنبلى، نسخهاي از آن در ظاهريه موجود است (ظاهريه، ١/١٩٦-١٩٧)؛ ٣. اثري
دربارة تاريخ دمشق كه برگهايى از آن از يك نسخة خطى مربوط به ابن كثير به
وسيلة پرچ معرفى شده است؛ ٤. تحفة الطالب بمعرفة احاديث مختصر ابن الحاجب.
نسخهاي از آن در كتابخانة فيضالله افندي وجود دارد (سيد، همان، ١/٦٦). ابن
قاضى شهبه از اين اثر با عبارت: «وخرج الاحاديث الواقعة شفى مختصر الحاجب»
ياد كرده است ( طبقات، ٣/١١٤)؛ ٥. التكميل فى الجرح و التعديل و معرفة
الثقات و الضعفاء و المجاهيل، كه مختصر تهذيب الكمال مزّي باافزودن قسمتى
از ميزان الاعتدال ذهبى است (همانجا). نسخهاي عكسى از ج ٩ (آخر) آن در ٢
مجلد در دارالكتب مصر (سيد، خطى، ١/١٨٠) نگهداري مىشود؛ ٦. جامع المسانيد و
السنن الهادي لاِقوم سنن، كه ابن قاضى شهبه (همانجا) با عبارت «كتاب فى
جمع المسانيد العشرة» از آن نام برده است. كاملترين نسخة اين كتاب در
دارالكتب مصر موجود است (سيد، فهرس، ١/٧٦). نسخههايى از اجزاي ديگر اين اثر
در قاهره (ازهريه، ١/٤٦٩)،بغداد(طلس،٣٩)،برلين( آلوارت، )ومغرب II/١٥١ (
مجموعة مختارة، ١/٢١-٢٢) وجود دارد. به نظر شاكر (١/٣٥)، ابن كثير اين تأليف را
به پايان نبرده است، اما به عقيدة خطراوي و متو (ص ٥٢) در اجزاي موجود اين
اثر اشاراتى هست كه اتمام اين نوشته را در ٧٦٣ق مىنماياند. در اين اثر
احاديث كتب سته و مسند احمدبن حنبل، البزار، ابويعلى و ابن ابى شيبه به
ترتيب الفبايى نام راويان آنها تدوين شده است (شاكر، همانجا). به گفتة ابن
حجر اين كار بزرگ ابن كثير تكملهاي بر نوشتة شمسالدين ابن المحب، معروف
به صامت بود (نك: انباء، ١/٤٧)؛ ٧. طبقات الشافعية، كه ابن قاضى شهبه از آن
ياد كرده و گفته است: چون در طبقات ابن كثير زوايدي يافتم، به تأليف
كتاب طبقات خود پرداختم ( طبقات، ٣/١١٤). نسخهاي از آن حاوي اجازهاي به
خط ابن كثير به قليوبى شافعى در ٧٤٦ق در كتابخانة كتانى رباط و نسخة دومى از
همان اثر به خط مشرقى وجود دارد ( مجلة معهد، ٥(١)/١٨٤، ١٨٨). نسخههاي ديگري
از اين اثر در چستربيتى ( آربري، و تونس شناسايى شده است ( فهرس المخطوطات
المصورة، ١/٣١١-٣١٣). نسخة چستربيتى با عنوان طبقات الفقهاء الشافعيين و داراي
تاريخ جمادي الا¸خر ٧٤٩ (مكه) است. عفيفالدين ابن جمال الدين مظفري
تراجم ديگري بر آن افزوده است؛ ٨. مسند الفاروق امير المؤمنين ابى حفص عمر
بن الخطاب. نسخهاي از آن كه ظاهراً دست نوشتة مؤلف است، در مصر نگهداري
مىشود (تيموريه، ٢/٣٢٤). احتمالاً اين اثر قسمتى از همان كتابى است كه
سيوطى (ص ٣٦١) با نام مسند الشيخين از آن ياد كرده است؛ ٩. احكام التنبيه
(بغدادي، هديه، ١/٢١٥) يا الاحكام على ابواب التنبيه، كه ابن كثير آن را
در خردسالى نوشته است (ابن قاضى شهبه، همانجا؛ داوودي، ١/١١٠) و به گفتة
خودش در البداية (١٢/١٢٥) شرحى بر التنبيه ابواسحاق شيرازي و شامل ترجمة
مفصلى از آن فقيه شافعى است؛ ١٠. الاحكام الصغري فى الحديث (خطراوي، ٥٤؛
حاجى خليفه، ١/١٩)؛ ١١. احكام كثيرة، شامل نوشتههاي متعددي از ابن كثير در
ابواب فقه تا مبحث حج بوده است (ابن قاضى شهبه، همانجا). سيوطى از اين
نوشته با تعبير كتاب كبير فى الاحكام ياد كرده است (ص ٣٦١)؛ ١٢. سيرة ابى
بكر رضىالله عنه؛ ١٣. سيرة عمر بن الخطاب رضىالله عنه (ابن كثير، البداية،
٧/١٨)؛ ١٤. سيرة صغيرة (نك: چاپى، شم ٥)؛ ١٥. شرح قطعة من البخاري (ابن قاضى
شهبه، همانجا)، ابن كثير در ضمن خبر وفات بخاري به اين شرح اشاره كرده
است ( البداية، ١١/٢٤)؛ ١٦. الكواكب الدراري در تاريخ، كه برگرفتهاي از
البداية بوده است (حاجى خليفه، ٢/١٥٢١)؛ ١٧. ما يُنتقى ويُبتغى فى سيرة
السيفى مِنْكلى بغا يا سيرة منكلى بغا (سخاوي، ١٨٦، ٣٦٩)؛ ١٨. مسئلة السماع
(حاجى خليفه، ٢/١٠٠١)؛ ١٩. مسند الشيخين (سيوطى، ٣٦١؛ نك: خطى، شم ٨)؛ ٢٠.
الواضح النفيس فى مناقب الامام محمد بن ادريس (بغدادي، هديه، ١/٢١٥).
داوودي از اين اثر با عنوان مناقب الامام الشافعى ياد كرده است (١/١١١).
ابن كثير از آخرين نمايندگان گروهى از مؤلفان اسلامى سدههاي ميانى است
كه آثاري بزرگ، هرچند غير ابتكاري، در شاخههاي مختلف علوم دينى پديد
آوردند. به گفتة ابن حجر او آخرين پيشواي تاريخ و حديث و تفسير بوده است (
انباء، ١/٤٦). ابن كثير طبع شعر نيز داشته است (ابوملحم، «ظ»).
مآخذ: ابن تغري بردي، المنهل الصافى، به كوشش م. محمد امين، قاهره،
١٩٨٤م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، انباء الغمر، حيدرآباد دكن، ١٣٨٧ق؛ همو، الدرر
الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٢ق؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره،
١٣٥١ق؛ ابن قاضى شهبه، ابوبكر، تاريخ، به كوشش عدنان درويش، دمشق،
١٩٧٧م؛ همو، طبقات الشافعية، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق؛ ابن كثير، البداية؛ همو،
تفسير القرآن العظيم، بيروت، ١٣٨٨ق؛ ابوملحم، احمد و ديگران، مقدمه بر
البداية (نك: ابن كثير در همين مآخذ)؛ ازهريه، فهرست؛ بغدادي، ايضاح؛ همو،
هديه؛ تيموريه، فهرست؛ جبوري، عبدالله، فهرس مخطوطات حسن الانكرلى المهداة
الى مكتبة الاوقاف العامة ببغداد/ نجف، ١٣٨٧ق؛ حاجى خليفه، كشف؛ حسينى
دمشقى، ابوالمحاسن، ذيل تذكرة الحفاظ للذهبى، بيروت، دار احياء التراث
العربى؛ خطراوي، محمد العيد و محيىالدين متو، مقدمه بر الفصول ابن كثير،
دمشق/ بيروت، ١٤٠٢ق؛ دانشنامه؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين، به كوشش
على محمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ق؛ دليل الكتاب المصري، قاهره، ١٩٧٢-١٩٧٣م؛
ذهبى، محمد، ذيول العبر فى خبر من غبر، به كوشش محمد السعيد بن بسيونى
زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق؛ سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس
روزنتال، بغداد، ١٣٨٢ق؛ سيد، خطى؛ همو، فهرس المخطوطات المصورة، قاهر، ١٩٥٤م؛
سيوطى، ذيل طبقات الحفاظ للذهبى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ شاكر، احمد
محمد، مقدمه بر عمدة التفسير ابن كثير، قاهره، ١٣٧٦ق؛ شوكانى، محمد، البدر
الطالع، قاهره، ١٣٤٨ق؛ طلس، محمد اسعد، الكشاف عن مخطوطات خزائن كتب
الاوقاف، بغداد، ١٣٧٢ق؛ طهطاوي، احمد رافع، التنبيه و الايقاظ لما فى ذيول
تذكرة الحفاظ، دمشق، ١٣٤٨ق؛ ظاهريه، خطى (المجاميع)؛ عبدالواحد، مصطفى،
مقدمه بر السيرة النبوية ابن كثير، بيروت، ١٣٨٣ق؛ فهرس المخطوطات المصورة،
كويت، ١٤٠٥ق؛ مجلة معهد المخطوطات العربية، ذيقعدة ١٣٧٨، ج ٥(١)؛ مجموعة مختارة
لمخطوطات عربية نادرة من مكتبات عامة فى المغرب، بيروت، ١٤٠٧ق؛ محمود، منيع
عبدالحليم، مناهج المفسرين، قاهره / بيروت، ١٩٧٨م؛ نيز:
Ahlwardt; Arberry; GAL; GAL, S; Laoust, H., X Ibn Ka w o r historien n ,
Arabica, ١٩٥٥, vol. II; Pertsch.
يوسف رحيملو
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا