دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٣٣
| ابن علاف جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٣٣ |
ابن عَلاّف، ابوبكر حسنبنعلى نهروانى (ح ٢١٨-٣١٨ق/٨٣٣ - ٩٣٠م)، شاعر.
خاستگاه او يكى از روستاهاي نهروان بود و نسبت نهروانى وي از همين جاست
گفتهاند پدرش در پل بَرَدان (دهى در نزديكى بغداد) به يونجه فروشى اشتغال
داشته (ابن معتز، ٣٥٩) و به همين سبب وي به ابن علّاف شهرت يافته است
(قس: سمعانى، ٩/٤١١؛ ٢ EI). وي قرائت قرآن را از ابوعمر دوري آموخت (ذهبى،
سير، ١٤/٥١٤؛ ابن جزري، ٢٢٢) و از حميد بن مَسعدة بصري، نصربن على جهضمى و
محمد بن اسماعيل حسّانى حديث شنيد (خطيب، ٧/٣٧٩). ابوبكر احمد بن نصر شذائى،
ابوالفرج شنبوذي از وي قرائت قرآن فراگرفتند (ذهبى، ابن جزري، همانجاها) و
گروهى نيز چون عبدالله بن حسن نحّاس و ابوحفص عمر بن شاهين از وي روايت
كردهاند (خطيب، سمعانى، همانجاها؛ ابن خلكان، ٢/١٠٨).
دوران زندگانى او با خلافت ١٢ تن از عباسيان مقارن بود. اما ظاهراً تنها در
زمان معتضد (حك ٢٧٩- ٢٨٩) بود كه در دربار خلافت ارجى يافت و معتضد كه گويى
آداب نديمى، چون شعردانى و تاريخشناسى و به خصوص ظرافت را در ابن علاف
يافته بود، او را به نديمى خود برگزيد (خطيب، ٧/٣٨٠؛ ابن خلكان، ٢/١٠٧). با
اينهمه در ميزان نزديكى او به دربار خلافت نمىتوان نظر قطعى داد، زيرا
اطلاعات ما در اين باره از يكى دو روايت تجاوز نمىكند. ابن خلكان (٢/١٠٨)
اشاره مىكند كه وي با ابن معتز نيز دوستى داشته است و شايد قصيدهاي كه
در رثاي گربة خود سروده، در واقع مرثية ابن معتز بوده باشد، اما اين امر
چندان مسلّم نيست. راست است كه ابن معتز شرح حال مختصري از او در طبقات
خود (ص ٣٥٩-٣٦٠) آورده، اما تنها روايتى كه او از قول ابن علاف نقل كرده
(ص ١٢٦) به واسطه است نه مستقيماً از خود او. ابن خلكان (همانجا) طى
روايتى كه از قول پسر ابن علّاف نقل شده، مىنويسد كه مراد از گربه و
رثاي او، همانا مُحَسّن، پسر ابن فرات وزير معروف است. اين روايت هم نوع
و كيفيت رابطة شاعر را با وزير و پسر او آشكار نمىكند و برخلاف نظر فروخ
(٢/٣٩٤) دليل بر دوستى ميان آن دو نيست.
ابن علاف از بينايى يك چشم محروم بود و در پيري كاملاً نابينا شد (ابن
معتز، ٣٥٩؛ ذهبى، العبر، ١/٤٧٧) و در شعر كوتاهى از اين بابت اظهار دلتنگى
كرده است (ابن شاكر، ١٠/١٩٥؛ صفدي، ١٢/١٧٣). وي ١٠٠ سال زيست و در ٣١٨ق و
به قولى ٣١٩ق درگذشت (نك: خطيب، ٧/٣٨٠؛ ابن خلكان، ٢/١١١؛ سمعانى، ٩/٤١٣؛
ابن جوزي، ٦/٢٣٨).
ابن علاف علاوه بر آنكه راوي شعر كهنه و نو بود، خود نيز فراوان شعر مىسرود
(ابن معتز، ٣٦٠) و به گفتة ابن نديم (ص ١٩٤)، يكى از نزديكانش اشعار وي را
كه بر ٤٠٠ ورقه شامل بود، گردآوري كرده بود، اما اينك از مجموع اين اشعار،
چيزي جز ١٢٣ بيت در دست نيست. اين اشعار شامل يكى دو مدح كوتاه و چند غزل
و رثا و شعرِ مناسبت است كه در آثار ابن معتز (ص ٣٥٩-٣٦٠)، ابن خلكان
(٤/٣١٩)، ابن جزري، (ص ٢٢٢) و ديگران آمده است و صبيح رديف همه را در
ديوانى به چاپ رسانده است (بغداد، ١٩٧٤م). راست است كه برخى از اشعار او
شهرتى داشته و مثلاً جواليقى، غالباً قطعة كوتاه او را در رثاي مبّرد مىخواند
(ابن خلكان، همانجا)، اما او همة شهرت خود را مديون داليّة بزرگى است در
رثاي گربة خويش كه گويا ٦٥ بيت بوده (ابن خلكان، ٢/١٠٩) و اينك ٥٨ بيت از
آن باقى است (رديف، ١٦).
زاري شاعر در مرگ گربه كه به سبب ربودن كبوترهاي همسايگان به دست آنان
كشته شده بود، چنان سوزناك است كه غالباً خواستهاند آن را قطعهاي سراپا
سمبوليك تلقى كنند و بگويند در رثاي ابن معتز، يا محسّن و يا فرزند يا غلام
خود او سروده شده است (ابن خلكان، ٢/١٠٨-١٠٩؛ نويري، ٩/٢٩٣؛ قس: رديف، ١٥).
اين نظر را نمىتوان رد يا تاييد كرد، اما بايد اشاره كنيم كه شاعر، علاوه بر
اين قصيده، دو قطعة ديگر نيز دربارة گربه دارد (رديف، ٣٩، ٤٤)؛ علاوه بر اين،
سرودن شعر در اين باره، سابقه داشته است و قطعة دلنشينى كه ابوالشمقمق (ه
م) براي گربة خود «ناز» سروده، مشهور است (ضيف، ٤٤٠). جالب توجه آنكه آن
روايتى كه گفتيم ابن معتز از قول ابن علّاف نقل كرده، مربوط به همين
ابوالمشمقمق است. از ديگر اشعاري كه دربارة گربه سروده شده، قطعهاي است
كه ابن عميد به تقليد از شعر ابن علّاف سروده است (نك: ثعالبى، ٣/١٧٩).
مآخذ: ابن جزري، محمد، غايةالنهاية، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره،
١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛ ابن
خلكان، وفيات؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، نسخة عكسى موجود در
كتابخانة مركز؛ ابن معتز، عبدالله، طبقات الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد
فراج، قاهره، ١٣٧٥ق؛ ابن نديم، الفهرست؛ ثعالبى، يتيمةالدهر، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، بيروت، دارالفكر؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و اكرم
بوشى، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى،
بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ رديف، صبيح، شعر ابن علاف، بغداد، ١٩٧٤م؛ سمعانى،
عبدالكريم، الانساب، به كوشش شرفالدين احمد، حيدرآباد دكن، ١٣٩٨ق؛ صفدي
خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش رمضان عبدالتواب، بيروت، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛
ضيف، شوقى، العصر العباسى الاول، قاهره، ١٩٧٣م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب
العربى؛ بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ نوري، احمد، نهاية الارب، قاهره، وزارة
الثقافة؛ نيز: . ٢ EI
عباس حجت جلالى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا