دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٦٧
| ابن شبرمه جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٦٧ |
اِبْنِ شُبْرُمه، يا ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفيل ضبّى (٧٢-١٤٤ق/٦٩١
-٧٦١م)، قاضى و فقيه كوفى، از بنى ضبة بن اُّدّ (ابن حزم، ٢٠٣، ٢٠٤). او
محدثى ثقه ولى كم حديث بود (عجلى، ٢٥٩). اهل ادب وي را به نكته سنجى و
زبانآوري ستودهاند (جاحظ، ١/٢٦٧). از نحوة زندگيش چنين برمىآيد كه آميزش با
مردم را بر انزواطلبى (ابن ابى الحديد، ١٠/٣٨) و كسب مقام اجتماعى و نزديكى
با حاكمان را بر شورش و همراهى با جريانهاي مخالف خلافت وقت، ترجيح مىداد.
از جمله براي ازدواج پسرش از ابوايوب موريانى وزير منصور عباسى ٥٠ هزار
درهم گرفت (ابنطقطقى، ٢٣٧) و از عيسى بن موسى والى كوفه درخواست كرد تا او
را به قضا نصب كند (جاحظ همانجا). او پيش از آمدن به كوفه نيز مدتى والى
يمن و قاضى بصره بوده است (ابن سعد، ٧/٢٤٤، ٢٤٥؛ ابن عبدربه، ٢/٣٦٥). در
زمان حكومت هشام بن عبدالملك (حك ١٠٥- ١٢٥ق/٧٢٤-٧٤٣م) از طرف يوسف بن عمر
ثقفى از ١٢٠ تا ١٢٢ قاضى كوفه بود. در ١٢٢ق به سجستان رفت و ابن ابى ليلى
به جاي او نشست (طبري، ٧/١٥٩، ١٧٩، ١٩١؛ خليفة بن خياط، ٢/٥٤٤؛ ابن اثير،
٥/٢٤٩). ابن شبرمه احتمالاً اندكى پس از آن نيز در كوفه يا حوالى آن اين
منصب را بهعهده داشته است و شايد تا زمان عيسى بن موسى كه در ١٣٢ق/٧٥٠م
والى كوفه شد، اين مقام را حفظ كرده باشد (نك: ابن اثير، ٥/٤٤٥) و همچنان در
دوران حكومت منصور عباسى (١٣٦-١٥٨ق/٧٥٤-٧٧٥م) در حالى كه عيسى بن موسى
ولايت و ابن ابى ليلى (ه م) قضاي شهر كوفه را به عهده داشتند، وي در سواد
كوفه به قضا و ساير امور حكومت مشغول بوده است (عجلى، همانجا؛ قس: ابن
معين، ١/١٥٨).
ابن شبرمه شعرهايى طنزآميز دربارة ابن ابى ليلى سروده و در آنها وي را فاقد
صلاحيت قضا دانسته و بر او كه يساربن بلال بن احيحة بن جُلاح را پدربزرگ
خود خوانده و به آن فخر كرده، خرده گرفته است (نك: جاحظ، همانجا؛ ابن
قتيبه، ٤٩٤)؛ احتمالاً انگيزة سرودن اين اشعار رقابت وي با ابن ابى ليلى بر
سر قضاي كوفه بوده است. با اينهمه رابطة نزديك بين اين ٣ تن، يعنى آن
والى و اين دو قاضى را نمىتوان از نظر دور داشت. اينان گاه شبها با يكديگر
به گفت و گو مىنشستند (ابن سعد، همانجا) و عيسى در كارهاي مهم سياسى بدون
مشورت اين دو تصميمى نمىگرفت، تا آنجا كه وقتى منصور در ١٤٧ق/٧٦٤م (طبري،
٨/٧، ٨) عمويش عبدالله ابن على را نزد عيسى فرستاد تا او را بكشد، عيسى با
اين دو مشورت كرد، ابن شبرمه او را از اين كار بازداشت و گفت اين دامى
است كه منصور براي كشتن تو پهن كرده است (عجلى، ٢٦٠). نقشة منصور اين بود
كه هر دو را بكشد و از بيمشان آسوده گردد. چون برادران على در اين باره با
منصور گفت و گو كردند، گفت: نزد عيسى است و چون پيش عيسى آمدند، گفت: به
فرمان منصور او را كشتم، بار ديگر وقتى نزد منصور رفتند، او با خشمگين جلوه
دادن خود گفت: به انتقام خون عمويم او را قصاص خواهم كرد. چون اين مسأله
به قاضى ارجاع شد و عيسى حقيقت ماجرا را برملا كرد، منصور گفت خدا مرا بكشد
اگر ابن شبرمه را نكشم، زيرا عيسى را نمىرسد كه چنين زيركيهايى داشته
باشد. تاريخ نگاران نوشتهاند كه از اين پس ابن شبرمه پيوسته خود را پنهان
مىكرد و سرانجام در اختفا جان سپرد (عجلى، همانجا؛ مسعودي، ٣/٣٠٤- ٣٠٥).
شايد در همين اوان بود كه با اندوه و تأثر از پذيرفتن چنين منصبهايى، به
پسر خويش مىگفت كه پدرت از حلواي ايشان خورد و در هوسهاي ايشان افتاد
(جاحظ، ٣/٩٧، ٩٨).
نكتة مهمى كه در سرگذشت ابن شبرمه به چشم مىخورد، اين است كه وقتى
ابومسلم خراسانى به كوفه آمد، ابن شبرمه به ديدار او رفت و چنين نشان داد
كه گويى با ابومسلم و اهدافش همسويى دارد. در همين ديدار وقتى ابومسلم شنيد
كه او ضبى است، از وي روي در هم كشيد، زيرا برخى از افراد اين خانواده در
جنگ جمل برضد حضرت على (ع) جنگيده بودند. از اين رو ابن شبرمه براي
اينكه نظر ابومسلم را نسبت به خويش تغيير دهد، با حيلهگري گفت من از ضبة
كوفهام نه از ضبة بصره! (صولى، ٣٠١؛ يعقوبى، ٢/٣٦١؛ قس: ابن حزم، همانجا).
دلبستگى وي به فقه چندان بود كه گاه با حارث بن يزيد عكلى، قعقاع بن
يزيد و مغيره، پس از نماز عشا، براي مباحثة فقهى در مسجد مىنشستند و تنها
اذان صبح آنان را از يكديگر جدا مىكرد (دارمى، ١٤٨، ١٤٩). روايات او مورد
توجه گردآورندگان منابع حديثى اهل سنت چون بخاري («صحيح»، ٣(٨)/ ٩٨؛
٢(٦)/١١٣، ١٦٤) و نسائى (١٦(٨)/٣٣٥) بوده است. مشرب فقهى او به اصحاب رأي
يعنى مكتب ابوحنيفه (د ١٥٠ق/٧٦٧م) نزديك بود و بر مهمترين مبناي فقهى
اين مكتب يعنى قياس پيوسته عمل مىكرد و به آن توصيه مىنمود (بسوي،
١/٦١٢؛ خطيب بغدادي، الفقيه و المتفقه، ١/٢٠٤). وي چندان به ابوحنيفه
نزديك بود كه حتى روزي او را براي معرفى نزد امام صادق (ع) برد و در محضر
امام او را به داشتن فقه و علم ستود.
امام در همين مجلس خطاب به ابوحنيفه فرمود: اِتَّقِ اللَّهَ وَلا
تَقِسِالدّينَ بِرَأْيِك... (زبير بن بكار، ٧٦). در حديثى ديگر امام صادق
(ع) دربارة ابن شبرمه مىگويد كه نظر ابن شبرمه در مورد قياس سبب شده است
كه دانش او باطل شود و در همين زمينه ابن شبرمه را سخت مورد نكوهش قرار
داده است (كلينى، ١/٥٧). در حديثى نيز كه از امام محمّد باقر(ع) نقل شده،
نظر ابن شبرمه را در مسألهاي در باب رَضاع خطا دانسته است (همو، ٥/٤٤٦).
ابن شبرمه از ابن سيرين، شعبى، ابوزرعه (بخاري، التاريخ الكبير، ٣(١)/١١٧)،
نوح بن درّاج (خطيب بغدادي، تاريخ، ١٣/٣١٥-٣١٧)، حسن بصري، سالم بن
عبدالله بن عمر (مزي، ٩/١٦١-١٦٣) و ديگران حديث روايت مىكرد و سفيان بن
عُيَينه، سفيان ثوري، وهيب بن خالد، سيف بن عمر تميمى، معمر بن راشد، شعبة
بن حجاج و گروهى ديگر از او حديث نقل كردهاند (ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٨٢؛
مزي، همانجا). رجا شناسان اهل سنت او را ثقه مىدانند (نك: مثلاً ابن شاهين،
١٩١؛ عجلى، ٢٥٩)، ولى علماي رجال اماميه نظرهاي گوناگونى دربارة او ابراز
كردهاند. طوسى (ص ٩٧) او را از اصحاب امام سجاد(ع) ذكر كرده و ابن داوود او
را ممدوح دانسته (ص ٢٠٦)، اما علامة حلى او را از متروكين به شمار آورده
است (ص ٢٣٦). ابن شهر آشوب وي را شاعري پرهيزگار معرفى كرده است (ص ١٥٢).
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/
١٩٥٣م؛ ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن حزم، على، جمهرة
انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن داوود حلى، حسن، كتاب الرجال، به
كوشش جلالالدين حسينى ارموي، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن سعد، محمد، الطبقات
الكبير، به كوشش زاخائو و ديگران، ليدن، ١٩٠٧م؛ ابن شاهين، عمر، تاريخ
اسماء الثقات، به كوشش عبدالمعطى امين قلعجى، بيروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ ابن
شهر آشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛ ابن طقطقى، محمد،
الفخري، به كوشش هارتويك درنبورگ، شالون، ١٨٩٤م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد
الفريد، به كوشش احمد امين، و ديگران، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن قتيبه،
عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ابن معين،
يحيى، معرفة الرجال، به كوشش محمد كامل قصار، دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ بخاري،
محمد، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ همو، «الصحيح»، الكتب
الستة، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ بسوي، يعقوب، المعرفة والتاريخ، به كوشش
اكرم ضياء عمري، بغداد، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ جاحظ، عمرو، البيان و التبيين، به
كوشش حسن سندوبى، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ همو، الفقيه و المتفقه، به كوشش اسماعيل انصاري، دمشق،
١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق ١٩٦٨م؛
دارمى، عبدالله، «السنن»، الكتب الستة، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ زبير بن
بكار، الاخبار الموفقيات، به كوشش سامى مكى غانى، بغداد، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛
صولى، محمد، الاوراق، به كوشش ج. هيورث - دن، لندن، ١٩٣٦م؛ طبري،
التاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ طوسى، محمد،
الرجال، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ عجلى، احمد، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطى
قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ علامة حلى، حسن، الرجال، نجف، ١٣٨٨ق/١٨٦٨م؛
كلينى، محمد، الكافى، به كوشش على اكبر غفاري، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ مزي،
يوسف، تهذيب الكمال، نسخة خطى كتابخانة احمد ثالث، شم ٢٨٤٨؛ مسعودي، على،
مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ نسائى، احمد، «السنن»، الكتب الستة،
استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ يعقوبى، احمد، التاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م.
ناصر گذشته
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا