دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٣١
| ابنمجاهد جلد: ٤ شماره مقاله:١٧٣١ |
اِبْنِ مُجاهِد، ابوبكر احمد بن موسى بن عباس (٢٤٥-٢٠ شعبان ٣٢٤ق/٨٥٩ -١٣
ژوئية ٩٣٦م)، مقري بزرگ بغداد و نخستين كسى كه قرائات سبع را رسميت بخشيد.
او از نوجوانى در بغداد به تحصيل پرداخت، چنانكه از قديمترين شيوخ او
مىتوان احمد بن منصور رمادي (د ٢٦٥ق) را نام برد (خطيب، ٥/١٤٤). ابن مجاهد
از محمد بن جهم سمري نيز ادب، علوم قرآنى و حديث آموخت (نك: ابن مجاهد،
٥٠، جم؛ ابن خالويه، اعراب، ٥، جم؛ خطيب، ٥/١٤٥).
مهمترين استاد ابن مجاهد در قرائت ابوالزعراء عبدالرحمان بن عبدوس (د بعد
٢٨٠ ق) است كه بارها قرآن را به قرائت نافع، ابوعمرو، حمزه و كسايى نزد او
ختم كرده بود (ابن مجاهد، ٨٨، ٩٧-٩٩؛ ابن جزري، غاية، ١/٣٧٤). وي همچنين
قرائت ابن كثير را در ٢٧٨ق، ظاهراً در مكه، از محمد بن عبدالرحمان قُنبل به
طريق عرض فرا گرفت (ابن مجاهد، ٩٢). از ديگر مشايخ او در قرائت از حسن بن
على اشنانى، احمد بن ابى خيثمه، حارث بن ابى اسامه، محمد بن يحيى كسايى
صغير، عبدالله بن احمد بن حنبل و احمد بن يحيى ثعلب مىتوان نام برد (نك:
همو، ٨٨ -١٠١، جم؛ ابن جزري، همان، ١/١٣٩-١٤٠؛ نيز براي جمعى از مشايخ وي در
حديث، نك: خطيب، ٥/١٤٤- ١٤٥). ابن مجاهد حتى در بهرهگيري از هم طبقههاي
خود چون محمد بن جرير طبري (د ٣١٠ق)، ابن ابى داوود سجستانى (د ٣١٦ق)،
ابوبكر داجونى (د ٣٢٤ق) و حتى ابوبكر نقاش (د ٣٥١ق) ابايى نداشته است، هر
چند گفته شده كه در روايت از آنان سعى داشته است، كمتر از آنان نام برد
(نك: ابن جزري، همان، ١/١٤٠، ٤٢١، ٢/٧٧/ ١٠٧، ١٢٠-١٢١).
ابن مجاهد خود در مواضعى به سفرهايش به كوفه و مكه اشاراتى دارد (نك: ص
٥٠، ٦١)، ولى ظاهراً دوران عمدة تحصيل او در بغداد بوده است.
از نظر رابطة ابن مجاهد، به عنوان يك بغدادي، با مكاتب كوفه و بصره،، بايد
توجه داشت كه گرچه وي به برخى آثار بصريان چون معانى القرآن مبرد. نظر
ستايشآميزي داشته، (نك: شريف رضى، ٣٠٨؛ ابن انباري، ١٤٩) و برخى از
تأليفات آنان، چون كتاب الازمنة قطرب را در روايت خود آورده است (نك: ص
٣٤)، ولى از تعاليم كوفيان، به ويژه فراء، بيشتر تأثير پذيرفته بود (مثلاً
نك: ابن خالويه، همان، ٥، ٢٢، جم؛ خطيب، ٥/١٤٦). اصطلاحات نحو كوفى كه در
كتاب السبعة به كار رفته، نيز مؤيدي بر اين گرايش اوست (به عنوان نمونه
كاربرد «تكرير» به جاي «بدل» در ص ١١٢؛ شوقى ضيف در پاورقيهاي كتاب به
توضيح اين موارد پرداخته است). به هر روي ابن مجاهد در مجامع قرائت بغداد
مدارج ترقى را پيمود و بدانجا رسيد كه بر مقريان عصر خود، رياست يافت (نك:
ابن نديم، ٣٤؛ خطيب، ٥/١٤٤، ١٤٧؛ ذهبى، ١/٢٧١، به نقل از ابوعمرودانى).
ثعلب، نحوي نامدار كوفى معتقد بود كه در ٢٨٦ق كسى در كتاب خدا از او داناتر
نبود (نك: خطيب، ٥/١٤٥) و گويا با وفات كسايى صغير عرصه براي رياست وي باز
شده بود (نك: ذهبى، همانجا؛ قس: ابن جزري، همان، ٢/٢٧٩).
آوازة ابن مجاهد طالبان قرائت را نزد او گرد مىآورد، تا جايى كه گفته شده،
در ميان شيوخ قرائت هرگز كسى به اندازة او شاگرد نداشته است (همان ١/١٤٢).
در ميان جمع كثيري كه در درس او شركت جستهاند، نام كسانى چون ابن
خالويه، ابوسعيد سيرافى، احمد بن نصر شذائى، ابن حبش حسين بن محمد، محمد
بن عبدالله ابن اشته، ابوعيسى بكاربن احمد، ابوطاهر عبدالواحد بن عمر بزاز و
ابوالمفضل شيبانى ديده مىشود (نك: ابن نديم، ٣٥؛ زبيدي، ١٨٧؛ خطيب، ٥/١٤٥-
١٤٦؛ ابن خلكان، ٢/٧٨، ١٧٨؛ ابن جزري، همان، ١/١٤٠- ١٤٢). از جملة روايت
كنندگان حديث از وي، بزرگانى چون ابوالحسن دارقطنى، ابوحفص ابن شاهين،
ابوبكر ابن جعابى و ابوحفص كتانى نيز شايان ذكرند (دارقطنى، ١/٢٥، ٧١، جم،
كه پارهاي از احاديث او را در سنن خود آورده است؛ نيز نك: خطيب، ٥/١٤٥).
رياست علمى ابن مجاهد، به همراه نزديكى او به سران حكومت (مثلاً نك: همو،
١٤/٣٩٥؛ ياقوت، ٥/٧٣)، از وي فردي بانفوذ ساخته بود كه مىتوانست در حوادث
اجتماعى زمان خود مؤثر باشد. ماسينيون بر اين مطلب تكيه دارد كه ابن مجاهد
از جمله افرادي بوده كه در دستگيري و محاكمة حلاج (پيش از ٣٠٩ق) نقش
مؤثري داشتهاند (نك: I/٧١-٧٢, ٥٣٣-٥٣٩ .(٤٧٦-٤٨٠, ابن مجاهد همچنين در ٣٢٢ق
ابن مقسم و در ٣٢٣ق ابن شنبوذ را در مورد مسائل تخصصى قرائت به محاكمه
كشيد و آنان را وادار به توبه كرد (نك: ه د، ابن شنبوذ و ابن مقسم).
ابن مجاهد و قرائات سبع: در آثار تأليف شده در سدة ٣ق قرائات هفتگانه صرفاً
در عرض ديگر قرائتها مورد توجه قرار مىگرفت و تكية خاصى بر آنها نمىشد.
عدهاي از نويسندگان كه پيش از ابن مجاهد دست به تأليف آثاري در زمينة
قرائت زده بودند، همچون ابوعبيد قاسم ابن سلام، ابوحاتم سجستانى، اسماعيل
بن اسحاق قاضى و محمد بن جرير طبري حدود ٢٠ قرائت رايج را ثبت كرده بودند
(نك: ابن جزري، النشر، ١/٣٣-٣٤، ٣٧). در واقع نخستين مؤلف شناخته شدهاي كه
بنا داشت، از هر يك از شهرهاي پنجگانة مدينه، مكه، كوفه، بصره و دمشق كه
مهد قرائات بودهاند، نمايندهاي برگزينند، احمد بن جبير انطاكى (د ٢٥٨ق) بود
كه در تأليفى، قرائات پنج قاري را گرد آورد (نك: ابن جزري، همان، ١/٣٤،
غاية، ١/٤٢-٤٣).
كار انطاكى را مىتوان پيش درآمدي بر مطرح شدن قرائات هفتگانه به وسيلة
ابن مجاهد تلقى كرد، تنها ابن مجاهد در گزينش خود به قاريان كوفه توجهى
خاص مبذول داشت و به جاي يك تن، ٣ قاري را از كوفه برگزيد. در مورد عدد ٧
اصولاً اين سؤال وجود دارد كه آيا ابن مجاهد با در نظر داشتن عدد خاص به
دنبال يافتن موارد آن بوده يا پيدا شدن عدد ٧ در اين ميان كاملاً اتفاقى
بوده است؟ قدر مسلم آنكه مدتها پيش از ابن مجاهد حديث «اُنزِلَ القُرآنُ
على سَبْعَةِ اَحْرُف½» (با اندك اختلافى در الفاظ آن) بين مسلمانان رواج
داشته است (نك: المعجم المفهرس، ١/٤٤٨) و آثار مربوط به سدة ٣ق نشان مىدهد
كه دست كم در نيمة دوم اين قرن، گروهى «سبعة احرف» را به «هفت قرائت»
تفسير مىكردند (مثلاً نك: طبري، ١/١٥ به بعد). از اين رو نمىتوان حكم كرد
كه ابن مجاهد در انتخاب عدد ٧ اين حديث را درنظر داشته است، ولى به هر
صورت مردم خيلى زود متوجه اين رابطه شدند و همين امر موجب تقدس قرائات
سبع گرديد كه تصور مىشد، در حديث نبوي تأييد شده است (نك: ابن جزري،
النشر، ١/٣٦، ٤٣، به نقل از ابوالعباس مهدوي و ابوالفضل رازي در سدة ٥ق).
دربارة گزينش قاريان، ابن مجاهد از هر شهر كسى را برگزيد كه مردم آن ديار بر
رجحان قرائت او متفق بودند (نك: مقدمة او بر كتاب السبعة )، ولى در مورد كوفه
از اين ضابطه خارج شده و به رغم اينكه تصريح كرده، قرائت غالب در كوفه
قرائت حمزه بوده است (ص ٧١)، عاصم و كسايى را نيز در عرض او آورده است.
با مقايسهاي بين رواج قرائات اين دو با كسانى چون ابوجعفر مدنى و يعقوب
بصري در آن شرايط زمانى و مكانى، اگر نگوييم كه ابن مجاهد دراين انتخاب
تحت تأثير گرايش خود به مكتب كوفى بوده، به سختى مىتوان كنار گذاردن
ابوجعفر و يعقوب را توجيه كرد. دلايلى چون موارد نقل قرائات گوناگون توسط
ابن خالويه و در يك مورد، اندرابى از طريق ابن مجاهد (نك: ابن خالويه،
مختصر، ٢٠٩- ٢١١؛ اندرابى، ٧٦) و عناوين برخى آثار يافت نشدة ابن مجاهد، نشان
مىدهد كه وي از قرائات ديگر چون قرائت ابوجعفر، ابن محيصن و ديگران آگاه
بوده است. موضعگيري ابن مجاهد در قبال ابن شنبوذ - كه قرائت برخلاف مصحف
را مجاز مىشمرد - و ابن مقسم - كه هر قرائتى را كه از نظر عربيت صحيح
مىنمود، هر چند سند روايت آن ضعيف بود، جايز مىدانست - نشان از آن دارد كه
ابن مجاهد مخالفت مصحف و ضعف سند را از عوامل شذوذ قرائت مىدانسته و در
كتاب السبعة نيز بارها به عامل سوم، يعنى مخالفت با عربيت، اشاره كرده
است.
از مطالعة كتاب السبعة آشكارا برمىآيد كه ابن مجاهد صرفاً يك انتقال دهندة
قرائت نبوده، بلكه در جاي جاي اثر خويش به نقد و بررسى قرائات از حيث سند
و نيز از نظر ادبى پرداخته است (ضيف، ٢٦-٣٣، كه نمونههايى از اين دست
گردآورده است؛ نيز نك: ابن خالويه، اعراب، ٧٢، جم). ابن مجاهد با ضوابطى كه
داشته از ميان قرائات مشهور، قرائتى را براي خود اختيار كرده بود كه گفته
شده به روايتِ قنبل از ابن كثير بسيار نزديك بوده است (نك: ذهبى، ١/٢١٧) و
اين اختيار گاه گاه مورد استناد اهل قرائت قرار گرفته است (مثلاً نك:
ابوعمرو دانى، ١٢٨؛ ابن جزري، النشر، ٢/٢١٢).
بدون شك رياست و نفوذ ابن مجاهد از علل اساسيى بود كه موجب شد تا قرائات
سبع در ميان اهل قرائت جايگاهى استوار يابد، به طوري كه محمد بن بحر رهنى
(د پيش از ٣٣٠ق) ظاهراً در زمان ابن مجاهد از رواج قرائات سبع خبر داده
(نك: ص ٤٩) و در همان نيمة اول سدة ٤ق چندين كتاب در قرائات سبع تأليف
شده است (نك: ابن نديم، ٣٥-٣٦). در نيمة دوم اين سده نيز جمعى ديگر چون
ابن خالويه با تأليف كتاب الحجة فى القراءات السبع، ابوعلى فارسى با الحجة
فى علل القراءات السبع و ابوطيب ابن غلبون با الارشاد كار ابن مجاهد را
ادامه دادند. اگر چه ابن مهران (ه م) در خراسان و ابوالحسن ابن غلبون (ه
م) در مصر قرائات عشر و قرائات ثمان را مطرح نمودند ولى در عراق همان
قرائات سبع متداول بود و قرائات ديگر شاذ به شمار مىرفت (نك: ابن نديم، ٣٠
به بعد؛ مقدسى، ١٢٨؛ شريف رضى، ٣٦، جم). به هر حال به ميان آمدن قرائات
عشر و نظاير آن، هرگز نتوانست «قرائات سبع» ابن مجاهد را در طول تاريخ از
رونق بيندازد (براي ديدگاه خاورشناسان دربارة نقش ابن مجاهد در پايهريزي
قرائات سبع، نك: برگشترسر، ٢١٣ -٢١٠ ؛ پرتسل، ٤ به بعد).
بعدها شخصيت ابن مجاهد در قرائت ضربالمثل گرديد (مثلاً نك: زبيدي، ١٢١؛
ابوحيان، ١/٥٨) و به عنوان مجدّد قرائت در رأس سدة ٤ق شناخته شد (نك: ابن
اثير، ١٢/٢٢٢).
آثار: مهمترين اثر ابن مجاهد كتاب السبعة در قرائات هفتگانه است كه طى
قرون در ميان اهل قرائت رواج داشته و اخيراً در مصر به چاپ رسيده است
(براي رواج آن در دورههاي مختلف نك: علامة حلى، ١٢٩-١٣٠؛ ذهبى، ١/٢١٧- ٢١٨؛
ابن جزري، النشر، ١/٨١؛ رودانى، ٢٦٩)، از ديگر آثار وي نام دو عنوان اختلاف
القراءات و تصريف وجوهها و قراءة النبى (ص) در فهارس متأخر آمده است (نك:
ابن خير، ٢٣؛ رودانى، ٣٣٧؛ قس: ابن نديم، ٣٤). در فهرست كتابخانة چستربيتى
در دوبلين نام نسخهاي خطى با عنوان اختلاف قراء الامصار آمده است (
آربري، شم كه گفتهاند چيزي جز كتاب السبعة نيست (نك: حجازي، ١(١)/٤٤).
دربارة آثار يافت نشدة وي ابن نديم فهرستى به دست داده (ص ٣٤، نيز نك: ص
١٤٢) كه در برخى نسخ، فهرست مزبور تكميل شده است (نك: ياقوت، ٥/٧٠، به
نقل از ابن نديم).
مآخذ: ابن اثير، مبارك، جامع الاصول، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره،
١٣٧٠ق/١٩٥٠م؛ ابن انباري، عبدالرحمان، نزهة الالباء، به كوشش ابراهيم
سامرايى، بغداد، ١٩٥٩م؛ ابن جزري، محمد، غاية النهاية، به كوشش گ. برگشترسر،
قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ همو، النشر، به كوشش على محمد ضبّاع، قاهره، كتابخانة
مصطفى محمد؛ ابن خالويه، حسين، اعراب ثلاثين سورة، حيدرآباد دكن،
١٣٦٠ق/١٩٤١م؛ همو، مختصر فى شواذ القرآن، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره،
١٩٣٤م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن خير، محمد، فهرسة، به كوشش فرانسيسكو كودرا،
١٩٦٣م؛ ابن مجاهد، احمد، كتاب السبعة، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٧٢م؛
ابن نديم، الفهرست؛ ابوحيان توحيدي، الامتاع و المؤنسة، به كوشش احمد امين
و احمد زين، قاهره، ١٩٣٩م؛ ابوعمرودانى، التيسير، به كوشش اوتوپرتسل،
استانبول، ١٩٣٠م؛ اندرابى، احمد، قراءات القرء المعروفين، به كوشش احمد
نصيف جنابى، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛ حجازي، محمود فهمى، حاشيه بر تاريخ
التراث العربى سزگين، رياض، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ دارقطنى، على، سنن، به كوشش عبدالله هاشم يمانى، قاهره،
١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ ذهبى، محمد، معرفةالقراء الكبا، به كوشش محمد سيد جاد الحق،
قاهره، ١٤٨٧ق/١٩٦٧م؛ رودانى، محمد، صلة الخلف، به كوشش محمد حجى، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ رهنى، محمد، مقدمات علم القرآن، به كوشش احمد پاكتچى، منتشر
نشده؛ زبيدي، محمد، طبقات النحوين و اللغويين، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٩٧٣م؛ شريف رضى، محمد، حقائق التأويل، به كوشش محمدرضا
كاشف الغطاء، بيروت، دارالمهاجر؛ ضيف، شوقى، مقدمه بر كتاب السبعة (نك: ابن
مجاهد در همين مآخذ)؛ طبري، تفسير؛ علامة حلى، حسن، «الاجازة الكبيرة»، بحار
الانوار مجلسى، بيروت، ١٤٠٣ق، ج ١٠٤؛ قطرب، محمد، «الازمنة»، مجلة المجمع
العلمى العربى، دمشق، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م، ج ٢؛ المعجم المفهرس لالفاظ الحديث
النبوي، به كوشش آرنت يان ونسينك، ليدن، ١٩٣٦م؛ مقدسى، محمد، احسن
التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
Arberry; Bergstr L sser, G.& O.Pretzl, X Die Geschichte desKorantexts n ,
Geschichte des Qorans of T. N N ldeke, Leipzig, ١٩٣٨, vol. III; Massignon, L.,
La passion de Huszyn ibn Mans C r Hall @ j, Paris, ١٩٧٥; Pretzl, O., X Die
Wissenchaft der Koranlesung n , Islamica, Leipazig, ١٩٣٤, vol. VI.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا