دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٦٤
| ابن قيم جوزيه جلد: ٤ شماره مقاله:١٦٦٤ |
اِبْنِ قَيّمِ جَوزيّه، شمسالدين ابوعبدالله، محمد بن ابى بكر بن ايوب
زُرَعى (٧ صفر ٦٩١ -١٣ رجب ٧٥١ق/٢٩ ژانوية ١٢٩٢-١٦ سپتامبر ١٣٥٠م)، دانشمند
حنبلى كه به سبب كثرت تأليفات در زمينه هاي گوناگون شهرت يافته است. او
را به اعتبار شغل پدرش كه قيم (مباشر) مدرسة جوزيه بوده است، ابن قيم
خواندهاند (ابن كثير، ١٤/٢٣٤؛ ارنؤوط، ١/١٥). بدون ترديد پدر ابن قيم به
دليل شغلش در مدرسة جوزيه با آراء و آثار حنبليان آشنا بوده است و احتمال
دارد كه اين آگاهيها در كودكى به فرزندش رسيده باشد، زيرا او را يكى از
استادان ابن قيم دانستهاند (نك: ابن حجر، ٥/١٣٧).
از زندگى ابن قيم و اينكه چگونه به بلوغ فكري رسيده است، اطلاعى در دست
نيست. شاگردان او چون ابن كثير و ابن رجب كه از احوال و آثار وي ياد
كردهاند، گويا به جزئيات احوال ابن قيم در سالهاي كودكى و نوجوانى آشنايى
نداشته و بيشتر به هويت و شخصيت دينى و علمى او در روزگار پختگى و بلوغ
فكري اشاره كردهاند. نوشتههاي خود وي نيز، حتى كليات زندگى او را در
كودكى و نوجوانى روشن نمىكند. گويى زندگى فرهنگى او از روزگاري شروع شده
كه دست ارادت به دامن تقىالدين ابن تيميه (ه م) زده بوده است. البته
اين نكته نه بدان معناست كه ابن قيم پيش از رسيدن به ابن تيميه به
حيات فكري و فرهنگى دست نيافته است، زيرا او بدون ترديد در واپسين سالهاي
سدة ٧ و دهة نخست سدة ٨ق برخى از علوم عصر را مىدانسته و نزد بسياري از
استادان روزگارش به تحصيل علوم مىپرداخته است. چنانكه نزد ابن ابى
الفتح بَعلى (د ٧٠٩ق) و مجدالدين تونسى (د ٧١٨ق) كتابهايى در ادب عربى
چون ملخّص ابوالبقاء و الفية ابن مالك و قسمتى از كافية الشافية و بخشى از
المقرب ابن عصفور را خوانده (صفدي، ٢/٢٧١؛ داوودي، ٢/٩٤) و نزد مجدالدين
حرانى (د ٧٢٩ق) كتابهاي فقهى چون مختصر ابوالقاسم حِرَقى و المقنع ابن
قدامه را فراگرفته و اصول و كلام را از صفىالدين هندي آموخته و نزد او
آثاري چون الاربعين و المحصل فخر رازي را خوانده است (ابن حجر، صفدي،
همانجاها) و نيز از ابن شيرازي، ابن مكتوم، ابن عبدالدائم (د ٧١٨ق)،
تقىالدين سليمان، مطعم، شهابالدين نابلسى و فاطمه دختر ابراهيم بن محمد
بن جوهر استماع حديث كرده است (ابن رجب، ٢/٤٤٧؛ صفدي، ابن حجر،
داوودي،همانجاها؛ سيوطى،١/٦٢) و اگر گفتةمراغى (٢/١٦١) درست باشد، ابن قيم
پيش از رسيدن به ابن تيميه، يعنى قبل از ٧١٢ق با تصوف نيز آشنا بوده و
به مشرب صوفيانه تمايل داشته است. با اينهمه، آنچه از مجموع نوشتههاي
ابن قيم و نيز از گفتارهاي كوتاه و بلند ديگران دربارة او حاصل مىآيد،
اينكه دانش و آموختههاي علمى وي آنگاه شكوفا شده و تكميل گرديده كه در
اوج جوانى، يعنى در ٢١ سالگى به جمع شاگردان ابن تيميه پيوسته است. در
٧١٢ق كه ابن تيميه از قاهره به دمشق باز آمد، ابن قيم به او پيوست (ابن
كثير، همانجا) و مدت ١٦ سال همراهاو بود و ازاين همراهى بسيار بهرهمندشد
(مقريزي، ٢(٣)/٨٣٤؛ منجد، ٣٧٢).
گفتهاند كه ابن قيم به سبب انكار مسافرت به قصد زيارت مقبرة
خليلالله(ع) به زندان افتاد (ابن رجب، ٢/٤٤٨). به درستى نمىدانيم كه
محبوس شدن او به سبب اين موضوع در چه سالى روي داده است، اما مسلم
مىنمايد كه او اينگونه آراء را دربارة زيارت قبور پس از آشنايى با ابن
تيميه فراگرفته است. بنابراين زندانى شدن او نخستين بار مىبايست پيش از
٧٢٦ق روي داده باشد، زيرا در اين سال وي بار ديگر همزمان با استادش ابن
تيميه به زندان افتاد (ابن كثير، ١٤/١٤٠؛ ابن رجب، همانجا؛ ابن حجر، ٥/١٣٨).
در اين نوبت، ابن قيم حدود دو سال در قلعة دمشق محبوس بود و هر چند با ابن
تيميه در آن قلعه به سر مىبرد، ولى محدودة حبس او از استادش جدا بود و در
همين زندان بود كه ابن قيم به تدبر و تفكر در آيات قرآنى پرداخت (ابن
رجب، همانجا). پس از مرگ ابن تيميه، چنانكه آثار ابن قيم نشان مىدهد تا
پايان عمر به او و آراء او وفادار ماند (قس: ابن حجر، همانجا). عدهاي ابن
قيم را رئيس اصحاب ابن تيميه دانسته (قنوجى، ٤١٩؛ حسينى، ٤/١٥٥) و گفتهاند
كه ابن تيميه چون او خلف و پيروي نداشته است (صفدي، همانجا). خود وي نيز
ابن تيميه را بزرگترين ناصر اسلام خوانده است ( مختصر الصواعق، ١٤٣-١٤٤).
دربارة ابن قيم گفتهاند كه از حسن خلق و مودت بهرهمند بود، به كسى حقد و
حسد نمىورزيد (ابن كثير، ١٤/٢٣٤)، عابد و خاضع و منيب بود (همو، ١٤/٢٣٥؛ ابن
حجر، داوودي، همانجاها)، در اوقات آسودگى به استنساخ نوشتههاي خود و ديگران
اهتمام مىكرد (ابن رجب، ٢/٤٤٩) و به جمع كردن كتاب علاقهاي وافر داشت و
كتابخانهاي فراهم كرده بود كه پس از مرگ او، فرزندانش مدتها آنها را
مىفروختند (ابن حجر، همانجا).
از ٧٢٨ق كه سال رهايى او از زندان قلعة دمشق بوده است تا ٧٣١ق كه به سفر
حج رفت (نك: ابن كثير، ١٤/١٥٤)، از احوال او اطلاعى دقيق در دست نيست، اما
اين مقدار دانسته است كه حنبليان، او را نمايندة صديق و يار وفادار ابن
تيميه مىدانستند و به امامت او در مدرسة جوزيه نماز مىگزاردند (ابن رجب،
همانجا). شكى نيست كه ابن قيم در اين سالها به تأليف و تصنيف برخى از
آثار خود اهتمام داشته است و نيز عدهاي از حنبليان پيرو ابن تيميه براي
روشن نمودن برخى از فتواهاي وي نزد او مىرفتهاند. نيز احتمال دارد كه در
همين سالها مجالس درسى نزد او برپا بوده باشد، ولى آنچه محقق مىنمايد،
اينكه حلقة درس او از ٧٤٣ق رسميت و عموميت يافته است، زيرا از صفر همان
سال او را در مقام تدريس در مدرسة صدريه كه يكى ديگر از مدارس مهم حنبليان
در دمشق بوده است، مىيابيم (ابن كثير، ١٤/٢٠٢). ظاهراً به هنگام تدريس در
مدرسة مذكور بوده است كه ابن قيم پارهاي از فتواهاي ابن تيميه را پى
گرفته و عدهاي از مخالفان را بيدار كرده است. چنانكه در نوشتهاي كه پيش
از محرم ٧٤٦ در خصوص عدم ضرورت وجود محلل در «سبق» پرداخته بود (نك: ابن
رجب همانجا؛ صفدي، ٢/٢٧٢) و در آن رأي ابن تيميه را تأييد كرده بود،
تقىالدين سبكى احضارش كرد و او را به پذيرش رأي جمهور كه بر ضرورت وجود
محلل در مسابقه اتفاق داشتند، واداشت (ابن حجر، ٥/١٤٠؛ ابن كثير، ١٤/٢١٦).
بار ديگر نيز در ٧٥٠ق ابن قيم در مورد طلاق فتوايى داد و در آن نظر ابن
تيميه را اختيار كرد (همو، ١٤/٢٣٥؛ لائوست، .(٦٧ محتمل است كه ابن قيم در
اين فتوا به انكار وقوع سه طلاق در يك لفظ پرداخته باشد كه پيش از او با
ابن تيميه نيز به سبب همين نظر، فقهاي شافعى و حنفى مخالفت كرده بودند
(نك: زرياب، ١١٣). به هر حال دراين نوبت باز هم سبكى با او درافتاد. درگيري
آنان به درازا كشيد تا آنكه امير سيفالدين ابن فضل بَدَوي آن دو را به
صلح فراخواند و آشتى داد (ابن كثير، لائوست، همانجاها).
با همه مخالفتهايى كه با ابن قيم مىشد، تا آخر عمر از كوشش و تلاش بىوقفة
علمى باز نماند، چنانكه نه تنها دهها اثر كوتاه و بلند از خود بر جاي گذاشت
(ابن رجب، ٢/٤٤٩)، گروه بسياري نيز نزد وي به شاگردي پرداختند، از جمله: ١.
ابن كثير كه به گفتة خود وي (١٤/٢٣٤- ٢٣٥) بيشتر از ديگران به ابن قيم
نزديك بوده است؛ ٢. ابن رجب كه تا پايان عمر استاد از او بهره برد و خود،
او را از مشايخش دانسته است (٢/٤٤٧)؛ ٣. شمسالدين محمد بن احمد بن
عبدالهادي مقدسى (جمّاعيلى (د ٧٤٤ق) از محدثان مشهور سدة ٨ق (نك: ارنؤوط، ٢١-
٢٢)؛ ٤. شمسالدين محمد بن عبدالقادر نابلسى حنبلى (د ٧٩٧ق) كه بيشتر
نوشتههاي ابن قيم را نزد وي خوانده و فقه را از او آموخته است (همو،
١/٢٢). علاوه بر اينها، از ديگر شاگردان ابن قيم كه به نام از آنان ياد
كردهاند، دو فرزند اوست: يكى برهانالدين ابراهيم (د ٧٦٧ق) كه نزد پدر نحو و
فقه آموخت و شرحى بر الفية ابن مالك نوشت (ابن حجر، ١/٦٥) و ديگري
شرفالدين عبدالله كه از فاضلان روزگار خود بوده، تا جايى كه پس از درگذشت
پدر به جاي او در مدرسة صدريه درس مىگفته است (ابن كثير، ١٤/٢٣٥).
تدريس و تربيت شاگردان در مدرسة صدريه حدود ٨ سال ابن قيم را به خود مشغول
داشته است. گويا در واپسين سالهاي همين دوره به مكه سفري كرده (قس: ابن
رجب، ٢/٤٤٨؛ ابن عماد، ٦/١٦٩) و پس از بازگشت از اين سفر، ظاهراً بعد از آنكه
ايامى را باز در مدرسة مذكور تدريس مىكردهاست، درگذشته (ابنكثير، ١٤٠/٢٣٤؛
حسينى،٤/١٥٥) و در كنار مدفن مادرش در مقبرة باب صغير به خاك سپرده شده
است (ابن كثير، همانجا؛ ابن رجب، ٢/٤٥٠).
آراءِ: با توجه به اينكه ابن قيم در عقايد مشرب سلفى داشته است، بسياري
از يافتههاي فلسفى، عرفانى و علمى را كه نشانهاي از آنها در اقوال سلف
ديده نمىشد، نامقبول مىگرفت. ركن و پاية آراء ابن قيم كه در بسياري از
نوشتههاي او تكرار شده، مسألة توحيد است. تعلق خاطر فراوان او به اين
موضوع بدان جهت است كه توحيد، اساسىترين مسأله در بينش سلفيان تلقى
مىشده است. وي توحيد را نه تنها از نظر علمى و جنبة الهى مورد توجه داشته،
بلكه به آن به عنوان يك اصل انسانى كه در زندگى فردي و سلوك اجتماعى
سهمى بسزا دارد، مىنگريسته است.
شناخت ابن قيم از قرآن و آراء او در زمينة تفسير و رد تأويل، نيز بخشى چشمگير
از نوشتههاي او را در برگرفته است. او نه تنها بيشتر پندارهايش را به استناد
نصوص قرآنى تثبيت كرده، بلكه به نوشتن تفاسيري در خصوص برخى از سور
كوتاه هم پرداخته است. به علاوه برطبق گرايشى كه وي به سلف داشته، در
تفسير نيز بر اقوال و آراء آنان بسيار تكيه كرده است، اما اتكاي بسيار زياد
او بر سخنان صحابه و تابعين به آن معنى نيست كه به استنباطهاي سلفىگري
و عقيدتى و به آراء جدلى خود در تفسير آيات قرآنى نپرداخته باشد. او با آنكه
تأويلات همة فرق باطنى را فاسد مىداند ( مختصر الصواعق، ٥٩) و تأويل را
جنايتى بر مىشمارد كه در عالم اسلام روي داده و متأخران از اهل اصول و
فقه را نيز فريفته است (همان، ١٢) و با وجودي كه گروههاي ضاله و گمراه را
در «حديث تفرقه» كسانى مىداند كه به تأويل رغبت كردهاند (همان، ٥٣)، اما
خود او نيز گاه گاهى به تأويلاتى در قرآن پرداخته است (مثلاً نك: مدارج،
١/٨٣ - ٨٥).
در علم حديث برخى از نويسندگان معاصر وي و نيز متأخر كوششها و شناخت ابن
قيم را ستوده و به اعتناي زياد او در اين زمينه توجه دادهاند (ابن كثير،
١٤/٢٣٤؛ نعيمى، ٢/٩٠) و از عنايت او به متون حديث و رجال آن سخن گفتهاند
(ابن رجب، ٢/٤٤٨). پرداختن ابن قيم به روش شناخت اخبار آحاد ( مختصر
الصواعق، ٤٥٥-٤٦٢) و نشان دادن ضوابطى كه موضوع بودن حديثى را مىشناساند (
المنار، ٤٣ به بعد) و نوشتن يك دوره سيرة نبى(ص) براساس احاديث نبوي،
نشانههايى است بارز از تسلط او بر احاديث و اخبار.
ابن قيم كه از زمرة فقهاي روزگار خود بوده و به عنوان مفتى شناخته
مىشده، به نظرية تغيير فتاوي و احكام و شيوههاي ادارة امور در ازمنه قائل
بوده است. به نظر او سياستهاي جزئى كه حاكمان بايد به كار گيرند، با
اختلاف ازمنه فرق مىكند و اشتباه عدهاي اين است كه اينگونه تدبيرها را
كه رسول خدا و صحابه در عصر خودشان به كار بردهاند، شرايع ابدي و عمومى
تلقى مىكنند و تخلف از آن را روا نمىشمرند ( الطرق الحكميّة، ٣- ١٨)، لذا
بايد در هر موردي كه تدبيري از پيشينيان رسيده، به دقت بررسى كرد كه آيا
آن تدبير يك تقنين دائمى و همگانى است يا تابع مصالح وقت بوده و مقيد به
زمان و مكان. ابن قيم كتاب الطرق الحكميّة را براي اين نوشته است كه با
ارائة شواهد زيادي نشان دهد، چگونه پيشينيان از تدبيرهاي عقلى براي احقاق
حقوق مردم در مقام قضا و ادارة امور جامعه و تأمين مصالح عمومى مسلمين
استفاده مىكرده و شيوههاي مجاز را به آنچه در كتاب و سنت آمده، منحصر
نمىدانستهاند.
ابن قيم كه انديشة اصلاح طلبى در آداب و عادات دينى را در سر داشت، از
اينكه به جهت اصلاح برخى از آنها نظريههايى مخالف و متضاد با پسندهاي
همگانى و معمول عامة مردم مطرح سازد، ترديد و تشويشى نداشت. از اينگونه است
رأي و نظر او در انكار سفر كردن صرفاً براي زيارت قبور كه يك بار هم،
چنانكه گفته شد، در پى ابراز چنين نظري به زندانش انداختند. نيز معتقد بود
كه به هيچ روي ساختن مساجد و بقاع بر قبور روا نيست ( اغاثة، ١/١٨٥).
فلسفى انديشيدن در خصوص شرع و اصول دين يكى از سنتهاي فكري روزگار ابن
قيم بوده است كه وي با آن درگير شده و آن را يك سنت فكري غير دينى
تلقى كرده است. البته او چون ديگر متشرعان، فلسفه را به معناي «حكمت»
مىپذيرد و آن را دو نوع مىداند: «قولى» كه كلام حق است، و «فعلى» كه
فعل صواب است. حكمت در نظر او چيزي نيست، مگر طريق پيامبران كه متضمن
قول حق و فعل صواب است (همان، ٢/٢٥٦-٢٥٧). اينگونه حكمت كه به نظر ابن
قيم عدهاي اندك از فلاسفه همچون ابن رشد و ابوالبركات بغدادي به آن
اعتنا داشتهاند، آراء ارسطو را در الهيات برنمىتابد و حدوث عالم را اذعان
دارد، صفات كمالى و افعال اختياري حق را اثبات مىكند، رسولان و شريعتهاي
آنان را حرمت مىنهد و طوري وراي طور عقل را مىپذيرد، بيشتر به رياضى و
طبيعى و توابع آنها مىپردازد و سخن گفتن در الهيات را خاص پيامبران مىداند
(همان، ٢/٢٥٦-٢٥٩).
او در حكمت متأثر از آراء و آثار ابن تيميه بوده و در انكار آراء فلسفى به
نوشتههاي استادش كه چندين اثر در ابطال يافتهها و گفتههاي فلاسفه نوشته
بود، نظر داشته است. سرچشمة فلسفه به پندار ابن قيم به روزگاري مىرسد كه
معارضة عقل و نقل با شبهات ابليس آغاز شد. او كه با شبهههاي ابليس از طريق
نقد و نظر شهرستانى آشنا بوده (نك: مختصر الصواعق، ١٧٥-١٨١؛ قس: شهرستانى،
٢٣-٢٧)، مىپنداشته است كه بسياري از انديشههاي فلسفى و آراء مذاهب از
شبهات مذكور برخاسته است مختصرالصوائق، ١٨٠-١٨١). درستاست كه ابنقيم
ازميان فرزانگان يونان سقراط را موحد دانسته و او را آشنا به صفات خدا و
معتقد به معاد شناسانيده است ( اغاثة، ٢/٢٦٤- ٢٦٥ و افلاطون را كه به انكار
عبادت اصنام پرداخته و به حدوث عالم قائل بوده، تأييد كردهاست (همان،
٢/٢٦٦)، ولى آنجا كه «عقليات يونانى» را ردمىكند ( مختصرالصوائق، ١٤٠-١٤٢)،
بيشتر نظر به ارسطو دارد كه به نظر ابن قيم وي عالم را قديم گفته و ديگر
فلاسفه را فريفته است ( اغاثة، همانجا). او بيشتر فيلسوفانى را كه به سخنان
ارسطو اعتنا كرده و او را معلم اول خوانده و منطقش را ميزان استدلال عقلى
دانستهاند، از جملة «ملاحده» مىداند (همان، ٢/٢٥٦، ٢٦٠).
به رغم برخورد سطحى ابن قيم با فلسفه و فيلسوفانى چون فارابى، ابن سينا،
محمد بن زكرياي رازي و به ويژه خواجه نصيرالدين طوسى (نك: اغاثة، ٢/٢٤٦،
٢٦٠-٢٦٧، اجتماع الجيوش، ٤٥، مختصر الصوائق، ١٤٣)، ستيهندگى او با تصوف و
آداب خانقاهى و نيز برخورد او با عرفان فلسفى بر اثر آگاهى و تأمل بيشتر رخ
نموده، هر چند در اين مورد هم وي از شناختى كامل و محققانه برخوردار نبوده
است. او را عارفى دانستهاند كه بر علوم اهل معارف آگاه بوده و در دقايق
عرفان وارد شده و متون تصوف و برخى رجال صوفيه را مىشناخته است (ابن
رجب، ٢/٤٤٨؛ داوودي، ٢/٩٤). اين نظر دربارة ابن قيم به صورتى كه او را
عارف تشريعى حنبلى بناميم، مقبول است، اما اين سخن كه او عارفى بوده
است صوفى (ابن شطى، ٦٨) جاي ترديد دارد، زيرا اگرچه گفته شده است او بسيار
عبادت مىكرده و ذكر مىگفته (ابن رجب، همانجا)، اما آنچه مسلم است و از
مطاوي اقوال او برمىآيد، اين است كه وي يافتهها و پسندهاي عرفانى و آداب
خانقاهى را كه مؤيدات آنها در كتاب و سنت ديده نشود يا گفتار سلف آنها را
تأييد نكند، نمىپذيرد و حتى ادعا دارد كه مواجيد و احوال صوفيه را مىبايست
بر علم عرضه كرد و درستى و نادرستى آنها را از طريق علم بازشناخت ( طريق
الهجرتين، ٣٢٤- ٣٢٥).
نقد و رد ابن قيم بر پسندها و تأملات خانقاهى و نيز ستيز او با وحدت وجوديان
آنگاه نظام يافته كه بر آثار ابن تيميه، در اين زمينه تأمل كرده است
(نك: اسماء مؤلفات، ٣٨٤، ٣٨٦، ٣٨٧). هرچند او بر پارهاي از تأويلات صوفيه
خرده مىگيرد و آنان را از صنف خوارج و معتزله بر مىشمارد ( مختصر الصواعق،
٥١ -٥٣)، اما بيشترين انتقادات را بر بعضى از آداب، مصطلحات و باورهاي
صوفيانى وارد مىداند كه اهل سُكرند و به تصوف عاشقانه تعلق دارند.
ولى در مجموع روي سخن ابن قيم بيشتر به خانقاهيان خلف است كه آنان را
به جهل نسبت مىدهد، اما صوفيان سلف مانند جنيد، بايزيد بسطامى و سري سقطى
به نزد او عارفانى بودهاند كه جانب قرآن و سنت را رعايت مىكردهاند و بين
آن دو سلوك مىنمودهاند ( اغاثة، ١/١٢٣- ١٢٥).
آثار: بدون ترديد ابن قيم را مىتوان يكى از نويسندگان پركار به حساب آورد
كه نوشتههايش در زمان حيات او و پس از آن نيز مورد توجه بوده است (ابن
حجر، ٥/١٣٩؛ ابن شطى، ٦٩؛ حسينى، ٤/١٥٥). دربارة آثار ابن قيم مىبايست به
چند نكته توجه داشت: يكى اينكه چون نوشتههاي وي متضمن جدالهاي دينى و
مذهبى است، احتمال بايد داد كه توسط طرفداران او در سدههاي متأخر، خاصه آن
دسته از سلفيان كه از آراء وي استنباطهايى داشتهاند، دچار تحريف و
دگرگونيهاي عمدي شده باشد، از اينرو بررسى و نقد درست آراء و عقايدش ايجاب
مىكند كه هرگونه نقد و نظري دربارة او برپاية نسخ اصيل و يا نسخههاي مصحح
انتقادي نوشتههايش صورت پذيرد. ديگر آنكه چون سرچشمة آراء و برداشتهاي دينى
- فرهنگى او نوشتههاي ديگر سلفيان چون ابن جوزي و ابن تيميه بوده است،
جا دارد كه از آثار آن دو و ديگر حنبليان پيش از ابن قيم به لحاظ بررسى و
تفتيش و حتى تصحيح و تنقيح نوشتههايش استفادة كافى برده شود. نيز مشتركات
و تكرار موضوعاتى كه ابن قيم به آنها پرداخته، نبايد در بررسى و شناخت
آثارش ناديده گرفته شود. زيرا او ظاهراً به سبب اهميت دادن به مسائلى كه
در يكى از آثارش عنوان كرده، به تكرار همانها در ديگر تأليفاتش اهتمام
داشته، به طوري كه گاهى يك نكتة واحد را در چندين اثرش، حتى در برخى
موارد با لفظى همسان مطرح كرده است.
در شمار نوشتههاي ابن قيم چنانكه معاصران او و نيز متأخران نشان دادهاند،
اختلاف است (نك: ابن رجب، ٢/٤٤٩- ٤٥٠؛ داوودي، ٢/٩٥-٩٧؛ قس: ابن حجر،
همانجا). سخاوي ٥٢ اثر او را بر شمرده (نك: قنوجى، ٤١٩) و بروكلمان ظاهراً به
تبع سخاوي از نام و نشان ٥٢ تأليف او ياد كرده است. معاصران نيز دهها
عنوان ديگر بر اين رقم افزودهاند (نك: نمرالخطيب، ١٣٣- ١٣٨. آنچه برآورد شمار
نوشتههاي او را دشوار كرده، يكى اختلاف در ضبط يك اثر واحد اوست، به دو
نام يا بيشتر و ديگري استخراج بخشهايى از آثار بلند اوست، به صورتى كه به
آن نامى مستقل و جداگانه دادهاند. با وجود اين شمار آثار كوتاه و بلند ابن
قيم بيشتر از آن است كه سخاوي احصا كرده و بروكلمان برشمرده است.
الف - چاپى: ١. اجتماع الجيوش الاسلامية على غزو المعطّلة والجهمية، از
نوشتههاي كوتاه اوست در بحث استواء. اين رساله در ١٣١٤ق در امريتسار هند و
در ١٣٥١ق در مصر و سپس در ١٤٠٤ق در بيروت چاپ شده است؛ ٢. احكام اهل
الذمة، رسالهاي است كوتاه كه در ١٩٦١م به كوشش صبحى صالح در دمشق به
چاپ رسيده است؛ ٣. اخبارالنساء، خلاصهاي است از اخبار النساء ابن جوزي كه
ابن قيم با حذف اسناد آن را تلخيص كرده و زركلى (٦/٥٦) در نسبت آن به
ابن قيم ترديد كرده است. اين كتاب در قاهره (١٣٠٧ق/١٨٨٩م) به كوشش نزار
رضا و در بيروت (١٣٨٤ق/١٩٦٤م) منتشر شده است؛ ٤. اسماء مؤلفات ابن تيمية،
رسالهاي است كه مؤلف به خواهش دوستداران ابن تيميه، نوشتههاي او را به
صورت موضوعى فهرست نموده است. رسالة مزبور به كوشش صلاحالدين منجد
(١٣٧٢ق) در مجلد ٢٨ مجلة المجمع العلمى در دمشق چاپ شده است؛ ٥. اعلام
الموقعين عن رب العالمين، اثري است در اصول و فقه حنبلى كه به نام
معالم الموقعين نيز ناميده شده (صفدي، ٢/٢٧١ق) و به كوشش محمد محيىالدين
عبدالحميد در قاهره (١٣٧٤ق) و نيز به اهتمام طه عبدالرئوف سعد در همانجا
(١٩٦٨م) و سرانجام به كوشش عبدالرحمان وكيل در همانجا (١٩٦٩م) چاپ شده
است؛ ٦. اغاثة اللهفان من مصائد الشيطان. اين كتاب كه ابن رجب (٢/٤٥٠) آن
را به صورت مصائد الشيطان ضبط كرده، يكى از نوشتههاي بلند و ارزندة ابن
قيم است كه در آن از علاج بيماريهاي قلب سخن گفته است. اين اثر به
كوشش محمد حامد الفقى در قاهره (١٣٥٨ق/١٩٣٩م) و سپس به كوشش محمد كيلانى
در همانجا ( ١٩٦١م) منتشر شده است؛ ٧. اغاثة اللهفان فى حكم طلاق الغضبان،
اثري است كوتاه كه نام و نشان آن پس از سدة ١٠ق در ميان تأليفات ابن
قيم شهرت يافته است. اين رساله در ١٣١٨ و ١٣٢٢ق در قاهره عرضه شده است؛
٨. الامثال فى القرآن، رسالة كوتاهى است در توجيه و تبيين برخى مثلهاي
قرآن كه به كوشش سعيد محمد نمرالخطيب در بيروت (١٩٨١م) چاپ شده است؛ ٩.
بدائع الفوائد، يادداشتهايى است كوتاه دربارة فقه، نحو، تفسير و ردّ آراءِ
معتزلى و اشعري كه احتمال دارد يكى از شاگردان او به جمع و تنظيم آنها
پرداخته باشد. مجموعة يادداشتهاي مذكور نخست در حيدر آباد دكن در ٤ جزء و پس
از آن در مصر (١٣٤٤ق) انتشار يافته است؛ ١٠. التيبان فى اقسام القرآن. در
اين اثر مؤلف از سوگندهاي قرآن با ادلة كلام حنبلى سخن گفته است. اين
كتاب نخست در مكه (١٣٢١ق) و سپس به كوشش محمدحامدالفقى در قاهره
(١٣٥٢ق/١٩٣٣م) چاپ شدهاست؛ ١١. تحفة المودود فى احكام المولود. از اين
رساله چاپهاي متعدد به عمل آمده و تصحيح انتقادي آن به كوشش عبدالقادر
ارنؤوط در دمشق (١٩٧١م) انتشار يافته است؛ ١٢. تفاسير. ابن قيم بر چند سورة
قرآن و بسياري از آيات آن تفسيرهاي كوتاه و بلندي نوشته است، از جمله بر
سورة «فاتحه» كه آن را در آغازِ مدارج السالكين گنجانده است. سورة «كافرون»
را نيز تفسير نموده و بر «معوذتين» نيز تفسيرهايى نوشته است كه گويا ضبط
صفدي (٢/٢٧٢) به صورت الرسالة الشافية فى اسرار المعوذتين اشاره به همين
تفسير او دارد. ابن تفسير بارها در بمبئى (١٩٥٥م)، بيروت، (١٩٦٨م)، مصر و نيز
مكه به چاپ رسيده است؛ ١٣. تهذيب سنن ابى داوود يا مختصر سنن ابى داوود،
كه ابن قيم مشكلات سنن ابى داوود را حل كرده است (ابن رجب، ٢/٤٤٩؛
صفدي، ٢/٢٧١). محمد حامد الفقى آن را ويراسته و در قاهره (١٩٤٨-١٩٥٠م) منتشر
كرده است؛ ١٤. جلاء الافهام فى ذكر الصلاة على خير الانام، در امريتسار هند
(١٨٩٧م) و نيز به كوشش طه يوسف شاهين در قاهره (١٩٦٨م) عرضه شده است؛
١٥. الجواب الكافى لمن سأل عن الدواء الشافى، در هند (١٣٠٧ق) و در مصر
(١٣٤٦ق) به چاپ رسيده است؛ ١٦. حادي الارواح الى بلاد الافراح، كتابى
است در ٧٠ باب دربارة صفات بهشت كه با عنوان هادي الارواح نيز ضبط شده
است. متن كامل آن در قاهره (١٣٢٥ق) همراه با اعلام الموقعين و نيز به
كوشش محمود حسن ربيع در همانجا (١٣٥٧ق) چاپ شدهاست؛ ١٧. الرسالة التبوكية،
چاپ مكه در ١٣٤٧ق؛ ١٨. روضة المحبين و نزهة المشتاقين، اثري است در ٢٩ باب،
دربارة حقيقت محبت كه احمد عبيد، نخست قسمتى از آن را به نام احكام النظر
در دمشق (١٣٤٨ق) انتشار داد و سپس متن كامل را در همانجا (١٣٤٩ق) به چاپ
رسانيد. فصلهاي ٦، ٨ و ٩ آن را محمد عبدالرحيم استخراج و به نام حكم النظر
الى النساء در بيروت (١٤٠٨ق) منتشر كرده، ولى در مقدمهاش به اين نكته
توجه نداده است؛ ١٩. الروح، رسالهاي است بلند دربارة روح و بقاي آن. اين
رساله چند بار به چاپ رسيده و تصحيح انتقادي آن به كوشش محمد اسكندر يلدا
در بيروت (١٤٠٢ق) انتشار يافته است؛ ٢٠. زاد المعاد فى هدي خيرالعباد، از
آثار مشهور ابن قيم است در سيرت پيامبر(ص) كه بنابر گفتة خودش (١/٧٠) آن را
در حين مسافرت نوشته است. اين كتاب چندين بار چاپ شده و تصحيح انتقادي
آن به كوشش شعيب ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط در بيروت (١٤٠٢ق) منتشر شده
است؛ ٢١. شفاء العليل فى مسائل القضاء و القدر و الحكمة التعليل، از
نوشتههاي كلامى ابن قيم است، در زمينة جبر و اختيار كه حاجى خليفه
(٢/١٤٥٠) از آن به صورت كتاب القضاء و القدر ياد كرده است. اين كتاب در
قاهره (١٣٢٣ق) و نيز طائف (١٩٦٠م) منتشرشدهاست؛ ٢٢. شرحالشروط العمرية،
رسالهاي است دربارة اهل ذمه كه از احكام اهل الذمة (نك: شم ٢) استخراج
شده است. صبحى صالح آن را تصحيح كرده و در دمشق (١٣٨١ق) انتشار داده
است؛ ٢٣. الصلاة واحكام تاركها، از رسالههايفتوايى ابنقيم است كهدر دهلى
(١٨٩٥م) و قاهره (١٩٠٥م) و سپس براساس نسخ چاپى مذكور به نام حكم تارك
الصلاة به كوشش تيسير زعيتر در بيروت (١٤٠٥ق) به چاپ رسيده است؛ ٢٤.
الصواعق المنزلة على الجهمية و المعطلة، از آثار مشهور ابن قيم و متضمن عمدة
آراء كلامى او كه خلاصة آن با عنوان الصواعق المرسلة به اهتمام محمد ابن
موصلى فراهم آمده و در بيروت (١٤٠٥ق) منتشر شده است؛ ٢٥. الطبالنبوي،
درقاهره (١٩٨٥م) باعنوان معجمالتداوي بالاعشاب چاپ شده و تصحيح انتقاديش
را شعيب ارنؤوط در بيروت (١٩٨٨م) منتشر كرده است؛ ٢٦. الطرق الحكمية فى
السياسة الشرعية. اين اثر به لحاظ شناخت نظام سياسى در خور تأمل و مشحون از
روايتهاي تاريخى و نكات اجتماعى است كه مؤلف در تأليف آن به كتاب الحسبة
و السياسة الشرعية ابن تيميه نظر داشته است (لائوست، .(٦٨ اين كتاب در ١٣١٧،
١٣١٨، ١٣٢٧ق در قاهره چاپ شده و سپس به كوشش محمد حامد الفقى در قاهره
(١٣٧٢ق) منتشر شده است؛ ٢٧. طريق الهجرتين و باب السعادتين، اثري است در
عرفان تشريعى كه مؤلف محاسن المجالسِ ابوالعباس احمدبن محمد صنهاجى معروف
به ابن عريف (د ٥٣٦ق) را نقد و رد و در بعضى موارد تفسير كرده است. قصى
محبالدين خطيب در قاهره (١٣٧٦ق) و عبدالمنعم عانى در بيروت (١٩٨٠م) آن را
به چاپ رساندهاند؛ ٢٨. عدة الصابرين و ذخيرة الشاكرين، نخست در قاهره
(١٣٤٠ق) به چاپ رسيده و سپس به كوشش نعيم زرزور در بيروت (١٩٨٣م) انتشار
يافته است؛ ٢٩. الفارق بين المخلوق و الخالق، مصر، ١٣٢٢ق؛ ٣٠. فتاوي
رسولالله، مستخرج از اعلام الموقعين كه در دمشق (١٩٨٧م) منتشر شده است؛
٣١. الفروسية، كه به كوشش عزت عطار حسينى در قاهره (١٣٦١ق) چاپ شده است؛
٣٢. الفوائد، كه به اهتمام احمد راتب عرموش در بيروت (١٣٩٩ق) انتشار يافته
است؛ ٣٣. الفوائد المشوقة الى القرآن و علم البيان، مصر، ١٣١٨ق؛ ٣٤. القصيدة
النونية، از آثار كلامى ابن قيم در ٣ هزار بيت، متضمن آرائى كه مؤلف در
الصواعق المنزلة آورده است. احمد بن ابراهيم سُديري نجدي (د ١٣٢٩ق) آن را
با عنوان توضيح المقاصد و تصحيح القواعد شرح كرده و نيز محمد خليل هراس بر
آن شرحى نوشته كه در بيروت (١٤٠٦ق) منتشر شده است. اين قصيده را با
عنوان الكافية الشافية من الانتصار للفرقة الناجية نيز ناميدهاند. متن القصيدة
النونية دراگره (١٣٠٦ق/١٨٨٩م) و در قاهره (١٣١٩ق) به طبع رسيده است؛ ٣٥.
مدارج السالكين بين منازل ايّاك نعبد و ايّاك نستعين، گزارشى است مفصل بر
منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري. اين اثير يكبار به كوشش محمد رشيدرضا
در قاهره (١٣٣١- ١٣٣٣ق) و بار ديگر به اهتمام محمد حامد الفقى در همانجا
(١٩٥٦م) چاپ شده و عبدالمنعم صالح عربى به تهذيب آن پرداخته و تلخيصش را
در قاهره (١٩٨٧م) منتشر كرده است؛ ٣٦. مشروعية زيارة القبور، كه به كوشش
عزت عطار حسينى در قاهره (١٩٥٥م) چاپ شده است؛ ٣٧. مفتاح دار السعادة و
منشور ولاية العلم والارادة، اثري است كلامى - جدلى كه در مصر (١٣٢٣ق) و هند
(١٣٢٩ق) و نيز به كوشش محمود ربيع در قاهره (١٩٣٩م) منتشر شده است؛ ٣٨.
مكائد الشياطين، شرحى است از ابن قيم بر ذمّ الموسوسين و التحذير من
الوسوسة تأليف ابن قدامة مقدسى كه شرح همراه با متن آن در بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م انتشار يافته است؛ ٣٩. المنار المنيف فى الصحيح و الضعيف.
بعضى از معاصران آن را تلخيصى بسيار دقيق از كتاب الموضوعات ابن جوزي
دانستهاند (ابوغده، ١١-١٢). اين كتاب به اهتمام عبدالفتاح ابوغده در حلب
(١٣٩٠ق) به چاپ رسيده است؛ ٤٠. الوابل الصيب من الكلم الطيب، تصحيح
انتقادي آن به كوشش عبدالقادر ارنؤوط در دمشق، (١٣٩٩ق) منتشر شده است؛ ٤١.
هداية الحياري فى الرد على اليهود و النصاري، در قاهره (١٣٢٣ق) و نيز به
كوشش سيفالدين كاتب در بيروت (١٤٠٠ق) چاپ شده است.
علاوه بر اينها، يادداشتها و تعليقات ابن قيم است بر القياس فى الشرع
الاسلامى از ابن تيميه كه به كوشش محبالدين خطيب در قاهره، (١٣٤٦ق) چاپ
شده است. اشعار او نيز ياد كردنى است، زيرا سواي قصيدههاي نونيه و ميميه و
رسالة الحلبية، سرودههايى ديگر هم از او در نوشتههاي متأخران و نيز معاصرانش
آمده است (نك: ابن رجب، ٢/٤٥١-٤٥٢؛ صفدي، ٢/٢٧٢) و خود نيز در نوشتههايش
ابياتى از سرودههايش را جاي داده است (نك: مدارج، ١/١٢٢، ٢/٤٢، ٣/٢٠٠، روضة
المحبين، ٢٣٧).
ب - خطى: اختلاط المذهبين. نسخهاي از آن در رامپور موجود است )؛ GAL,II/١٢٨)
٢. استنشاق نسيم الانس من نفحات رياض القدس. نسخهاي از آن در آصفيه
نگهداري مىشود (بهادر، ٤/٢٣٦)؛ ٣. تعليم النساء من الواجب. نسخهاي از آن در
آصفيه موجود است (نك: ، GAL,S همانجا)؛ ٤. رسالة فى اختيارات تقىالدين ابن
تيمية. نسخهاي از آن در كتابخانة برلين موجود است (نك: همانجا)؛ ٥. رسالة فى
النفاق. نسخهاي از آن در لكهنو ( فهرست، ٣/٤١٣) موجود است؛ ٦. روضة العاشق و
نزهة الوامق. نسخهاي از آن در متحف العراقى موجود است (نقشبندي، ٣٢٤)؛ ٧.
السبق و الرمى. نسخهاي از آن در آصفيه نگهداري مىشود (نك: ، GAL,S همانجا)؛
٨. الشافية للامراض الفاشية. نسخهاي از آن در برلين موجود است ( آلوارت، شم
٨٨٠٠ )؛ ٩. طبقات المكلفين فى الا¸خرة. نسخهاي از آن در كتابخانة دانشگاه
ملك سعود موجود است ( فهرس، ٥/٢٧٢-٢٧٣)؛ ١٠. العقبية فى الرد على منكري عذاب
القبر من الزندقة و القدرية (نك: ، GAL,S همانجا)؛ ١١. الكلم الطيب و العمل
الصالح. نسخههاي آن در لكهنو ( فهرست، ٣/٥٦٥)، كوپريلى (كوپريلى، ١/٣٧٤)،
كتابخانة اوقاف بغداد (جبوري، ٤٥-٤٦) و برلين موجود است؛ ١٢. كشف الغِطاء عن
حكم سماع الغناء. ابن قيم در ردّ سماع اهل ذوق تأليفى مستقل داشته،
چنانكه در اغاثة اللهفان (١/٢٦٧) به آن ارجاع داده است. صفدي (٢/٢٧٢) و به
تبع او زركلى (٦/٥٦) اين اثرش را به نامى كه عنوان شده است، ياد
كردهاند، اما حاجى خليفه (١/٦٥٠) از آن به صورت حرمة السماع ياد كرده و
بروكلمان ، GAL,S) همانجا) به گونة الكلام فى مسألة السماع ضبط نموده است؛
١٣. مناسك الحج. نسخهاي از آن در لكهنو موجود است ( فهرست، ٣/١٤٣).
ج - آثار يافت نشده: ١. اقتضاء الذكر بحصول الخير و دفع الشر (صفدي، همانجا)؛
٢. بطلان الكيميا من اربعين وجهاً (ابن رجب، ٢/٤٥٠)؛ ٣. بيان الدليل على
استغناء المسابقة عن التحليل (همو، ٢/٤٤٩). صفدي (همانجا) آن را به صورت
بيان الاستدلال على بطلان محلّل السباق و النضال ضبط كرده است؛ ٤. التحرير
فيما يحل و يحرم من لباس الحرير (ابن رجب، ٢/٤٥٠) كه صفدي (همانجا) صدر آن
را به صورت التحبير بما يحل و يحرم لبسه من الحرير خوانده است؛ ٥. تفضيل
مكة على المدينة (ابن رجب، همانجا؛ سخاوي، ٢٨٠)؛ ٦. جوابات عابدي الصلبان
وان ما هم عليه دين الشيطان (ابن رجب، همانجا)؛ ٧. حكم اغمام هلال رمضان
(همانجا)؛ ٨. الرسالة الحلبية فى الطريقة المحمدية (صفدي، همانجا؛ حاجى خليفه،
١/٨٦١)؛ ٩. رفع التنزيل (همو، ١/٩٠٩)؛ ١٠. رفعالدين فى الصلاة (ابن رجب،
همانجا؛ صفدي، ٢/٢٧١)؛ ١١. زاد المسافرين الى منازل السعداء فى هدي خاتم
الانبياء (ابن رجب، ٢/٤٤٩)؛ ١٢. شرح الاسماء الحسنى (همو، ٢/٤٥٠)؛ ١٣. شرح
اسماء الكتاب العزيز (همو، ٢/٤٤٩)؛ ١٤. الصراط المستقيم فى احكام اهل الحجيم
(ابن رجب، ٢/٤٥٠)؛ ١٥. الصبر و الشكر (حاجى خليفه، ٢/١٤٣٢)؛ ١٦. الطاعون (ابن
رجب، همانجا)؛ ١٧. الفرق بين الخلّة و المحبّة و مناظرة الخليل لقومه
(همانجا)؛ ١٨. فضل العلماء (همانجا)؛ ١٩. الكبائر (همانجا)؛ ٢٠. المسائل
الطرابلسية (همانجا)؛ ٢١. معانى الادوات و الحروف (صفدي، ٢/٢٧٢)؛ ٢٢. مقتضى
السياسة فى شرح نكت الحماسة (بغدادي، ٢/٥٤٠)؛ ٢٣. المهذب فى القراءات العشر
(حاجى خليفه، ٢/١٩١٤)؛ ٢٤. نقد المنقول و المحك المميز بين المردود و المقبول
(داوودي، ٢/٩٦)؛ ٢٥. نكاح المحرم (ابن رجب، همانجا)؛ ٢٦. نور المؤمن وحياته
(همانجا).
مآخذ: ابن حجر، احمد، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن رجب،
عبدالرحمان، الذيل على طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره،
١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ ابن شطى، محمد جليل، مختصر طبقات الحنابلة، به كوشش فواز
الزمرلى، بيروت، دارالكتاب العربى؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب،
قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن قيم جوزيه، محمد، اجتماع الجيوش الاسلامية، بيروت،
١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ همو، «اسماء مؤلفات ابن تيمية»، به كوشش صلاحالدين منجد،
مجلة المجمع العلمى العربى، دمشق، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م، شم ٢٨؛ همو، اغاثة اللهفان،
به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره، ١٣٥٧ق؛ همو، الامثال فى القرآن الكريم،
به كوشش سعيد محمد نمرالخطيب، بيروت، ١٩٨١م؛ همو، روضة المحبين، حلب،
١٣٩٧ق؛ همو، زاد المعاد، به كوشش شعيب ارنؤوط و عبدالقادر ارنؤوط، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ همو، الطرق الحكمية، به كوشش محمد حامد الفقى، قاهره،
١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ همو، طريق الهجرتين، به كوشش قصى محبالدين خطيب، قاهره،
١٣٧٦ق؛ همو، مختصر الصواعق المرسلة، تلخيص محمد بن موصلى، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، مدارج السالكين، به كوشش محمد حامد الفقى، بيروت،
١٣٩٢ق؛ همو، المنار المنيف، به كوشش عبدالفتاح ابوغده، حلب، ١٣٩٠ق؛ ابن
كثير، البداية؛ ابوغده، عبدالفتاح، مقدمه بر المنار (نك: ابن قيم در همين
مآخذ)؛ ارنؤوط، شعيب، مقدمه بر زادالمعاد (نك: ابن قيم در همين مآخذ)؛
بغدادي، ايضاح؛ بهادر، ميرعثمان على خان، فهرست كتب عربى و فارسى و اردو
مخزونة كتب خانة آصفيه، حيدرآباد دكن، ١٣٥٥ق؛ جبوري، عبدالله، فهرس مخطوطات
حسن الانكرلى المهداة الى مكتبة الاوقاف العامة بغداد، نجف، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
حاجى خليفه، كشف؛ حسينى، محمد، ذيول العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
زركلى، اعلام؛ زرياب خويى، عباس، بزم آورد، تهران، ١٣٦٨ش؛ سخاوي، محمد،
الاعلان بالتوبيخ، بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش محمد
ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ شهرستانى، محمد، الملل و النحل،
قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر،
بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ فهرست نسخههاي خطى عربى كتابخانة ندوة العلماء لكهنو،
دهلى نو، ١٣٦٥ش؛ فهرس مخطوطات جامعة الملك سعود (اصولالدين و الفرق
الاسلامية)، رياض، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ قنوجى، صديق، التاج المكلل، به كوشش
عبدالحكيم شرفالدين، بمبئى، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ كوپريلى، خطى؛ مراغى، عبدالله
مصطفى، الفتح المبين فى طبقات الاصوليين، بيروت، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛ مقريزي،
احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفى زياده، قاهره، ١٣٧٨ق/ ١٩٥٨م؛ منجد،
صلاحالدين، مقدمه بر اسماء مؤلفات (نك: ابن قيم در همين مآخذ)؛ نعيمى،
عبدالقادر، الدارس فى تاريخ المدارس، به كوشش جعفر حسنى، دمشق،
١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ نقشبندي، اسامه ناصر و ظمياء محمد عباس، مخطوطات الادب فى
المتحف العراقى، كويت، ١٩٨٥م؛ نمرالخطيب، سعيد محمد، مقدمه بر الامثال (نك:
ابن قيم در همين مآخذ)؛ نيز:
Ahlwardt; GAL; GAL,S; Laoust, H., X Le Hanbalisme sous les Mamlouks bahrides n ,
Reuue des E tudes islamiquews, Paris, ١٩٦٠, vol. XXVIII.
نجيب مايل هروي
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا