دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٥٤
| ابن عنبه جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٥٤ |
اِبْنِ عِنَبه، سيدجمالالدين احمدبن علىبن حسينحسنى حسينى (ح ٧٤٨-
٨٢٨ق/١٣٤٧-١٤٢٤م)، مورخ و نسبشناس شيعى. نسب وي چنانكه خود نوشته است،
با ٢٠ واسطه به امام على بن ابىطالب(ع) مىرسد، ابن عنبه از اعقاب
عبدالله محض به شمار مىرود، از اين رو تبار «حسنى - حسينى» دارد، زيرا از
طريق پدر به امام حسن(ع) و از طريق مادر به امام حسين (ع) نسب مىبرد و
به همين دليل است كه ابن عنبه را گاه حسنى (كيا گيلانى، ٥٥) و گاه
حسينى (قمى، هدية...، ٨٤) خواندهاند. همچنين ابن عنبه را داوودي نيز
ناميدهاند، زيرا محمد بن داوود بن موسى ثانى يكى از نياكان وي بود (كيا
گيلانى، همانجا؛ قمى، الفوائد الرضوية، ٢١). شهرت وي به ابن عنبه از آن
روست كه نيايش «عنبة اصغر» نام داشت كه به نوبة خود از اعقاب عنبة بن محمد
وارد (عنبة اكبر) بود (ابن عنبه، عمدة الطالب، چاپى، ١٣٠). با اينهمه به نقل
مدرس (٨/١٢٧) برخى او را به نادرست ابن عنبه، ابن عتبه و ابن عقبه
ناميدهاند. عنبة اكبر، جد قبيلهاي از اشراف بنى الحسن بود كه در عراق و
پيرامون حله مىزيستند (زبيدي، ١/٤٠٠). ابن عنبه احتمالاً در حِلّه زاده شد
و از آغاز جوانى در زُمرة شاگردان ابوعبدالله محمد بن قاسم بن معيه ديباجى
(د ٧٧٦ق/ ١٣٧٤م)، نسبشناسى آموخت و از ملازمان و خاصان استاد شد. ابن عنبه
در دوران آموزش از كتابها و استادان متعددي بهره برد، اما بىگمان بيشترين
توشة علمى را از آثار ابن معيه بگرفت (ابن عنبه، همان، ١٦٩، ١٧٠، ٢٧٢،/
٣٦٨). چنانكه از احوال او برمىآيد، پس از مرگ ابن معيه، وي به سير و
سياحت پرداخت و به اصفهان و هرات و سمرقند و مكه و مذار (در دشت ميشان) سفر
كرد و از بسياري نسبشناسان سود برد (همان، ٢١، ٣٨، ٨١، ١٥٠، ١٥١، ٢٧٣، ٢٧٧،
٣٥١).
ابن عنبه در طبقة شهيد اول قرار دارد و هر دو از طريق ابن معيه از علامة حلى
روايت كردهاند (امين، ٣/٤٠).
آثار: آثار بازمانده و يا منسوب به ابن عنبه جملگى در زمينه نسبشناسى است
و از ارزش و اعتبار والايى برخوردار است. مهمترين اثر او عمدة الطالب فى
انساب آل ابى طالب است. ابن عتبه اين اثر را ٣ بار در حجمهاي مختلف تحرير
كرده است. تحرير نخست كه از همه مفصلتر، ولى نامنظم است، احتمالاً در
٨٠٢ق انجام يافته و به امير تيمور گوركان تقديم شده، و به همين مناسبت
به عمدة الطالب تيموري شهرت يافته است. مؤلف در آغاز كتاب تصريح مىكند
كه مطالب آن را به طور عمده از كتاب مختصر استادش، ابوالحسن على بن محمد
بن على بن صوفى، و كتابى ديگر از شيخ ابوالنصر سهل بن عبدالله بخاري
گرفته و نكاتى نيز از ساير منابع بدانها افزوده است ( عمدة الطالب، خطى، ٤).
تحرير دوم به عمدة الطالب جلالى معروف است و مؤلف آن را در ٨١٢ق با گزينش
حدود دو سوم از تحرير نخستين و تنظيم آن در ٣ باب وتقسيم هرباب به چندفصل
و افزودنمقدمهاي، براي جلالالدين حسن بن على بن حسن بن محمد حسينى
تدوين كرده است ( عمدة الطالب، چاپى، ١٨-١٩). ابن عنبه تحرير سوم را براي
سلطان شريف محمد بن فلاح مشعشعى، جدّ سادات حاكم حويزه تهيّه كرده و در
١٠ صفر ٨٢٧ از آن فراغت يافته است (آقابزرگ، ١٥/٣٣٧-٣٣٩). مرعشى نجفى اين ٣
را كبري، وسطى و صغري نام نهاده است (ص ٤٣). نسخههاي خطى عمدة الطالب
تيموري در كتابخانههاي مرعشى (همانجا)، دانشگاه تهران (مركزي، ٢/٦٣٠)، جامع
كبير صنعا (فهرس، ٦١٥) و حكيم (نجف، ١/٤٥-٤٦) موجود است. عمدة الطالب جلالى
در ١٣١٨ق/١٩٠٠م در بمبئى و در ١٣٥٨ق/١٩٣٩م در نجف و در ١٣٨٠ق/١٩٦١م در
همانجا و به كوشش محمد حسن آل طالقانى چاپ شده است. به گفتة آقا بزرگ
(١٥/٣٣٩) نسخهاي از عمدة الطالب مشعشعى كه آغاز و پايان ندارد، در كتابخانة
شيخ على آل كاشف الغطاء در نجف موجود است.
ابن عنبه در ديباچة دو تحرير نخست گويد اين كتاب را از آن رو نوشته است كه
گروهى در تبارنامة آل ابى طالب ترديد كردهاند ( عمدة الطالب، خطى، ٤، عمدة
الطالب، چاپى، ١٨). وي در عمدة الطالب جلالى پس از يك ديباچه در مقدمهاي
مفصل نياكان حضرت ابراهيم(ع) و سپس فرزندانش را تا ابوطالب بر مىشمرد و
سپس از فرزندان ابوطالب: عقيل، جعفر و على(ع) ياد مىكند و طى فصولى
فرزندان اينان را به اختصار مىآورد. در نهايت با تفصيل بيشتري نسل على بن
ابىطالب(ع) را از طريق فرزندانش: حسن(ع)، حسين(ع)، محمد حنيفه، عباس و
عمر اطرف در ٥ فصل بيان مىكند. در اين گزارشِ نسبشناسانه اطلاعات كوتاه،
اما مفيدي از چگونگى گسترش تيرة علويان در سرزمينها و محل سكونت ايشان آمده
است كه براي تاريخ نگاران راهنماي خوبى است. در پايان كتاب اصطلاحات
نسبشناسى آمده كه معلوم نيست از خود مؤلف باشد. مورخان و محدثان متأخر
همچون كيا گيلانى در سراج الانساب، حر عاملى در امل الا¸مل و مجلسى در بحار
الانوار از كتاب عمدة الطالب بسيار بهره بردهاند. كتاب ديگر ابن عنبه
الفصول الفخرية فى اصول البرية، به زبان فارسى است كه در ١٣٤٦ش به كوشش
جلالالدين حسينى محدث ارموي در تهران چاپ شد. اين كتاب داراي يك مقدمه
و ٣ فصل است، عنوان مقدمه «در بيان منشأ نسل» است. طى اين كتاب، تبار بشر
از آدم تا نوح به اختصار بيان شده است، سپس فرزندان نوح با گستردگى بيشتر
و طبقهبندي روشنتري دنبال شده و اعقاب هر يك از فرزندان نوح، به ويژه
پادشاهان منطقة بينالنهرين و ايران و جاهاي ديگر ذكر گرديدهاند. دامنة اين
نسب شناسى به قبايل عرب و اجداد و نياكان پيامبر كشيده شده و به ابوطالب
پيوند مىيابد و در نهايت فرزندان ابوطالب به سبك و سياق عمدة الطالب جلالى
بررسى و مرتب شدهاند. وي در اين كتاب گاه به نقد آراء ديگران پرداخته
است (ص ١٨٩). شباهت اين كتاب به عمدة الطالب جلالى چنان است كه برخى
آن را ترجمة كتاب اخير دانستهاند.
ابن عنبه اين كتاب را براي فخرالدين حسن بن شمسالدين محمد، از نوادگان
امام زينالعابدين (ع) كه از عالمان سبزوار بود، نوشت (ص ٣، ٤). آثار ديگر
ابن عنبه كه نسخههاي خطى آنها در دست است، از اين قرارند: بحرالانساب فى
نسب بنى هاشم (عربى)، كه در آستان قدس (آستان، ٧٦)، دارالكتب مصر
(خديويه، ٥/١٧)، معهد المخطوطات العربية (وكيل، ٢(٤)/٥٩) و كتابخانة حكيم در
نجف (نجف، ٢/١٩٦) وجود دارد؛ التحفة الجمالية فى انساب الطالبية (فارسى)، كه
نسخهاي از آن در كتابخانة مرعشى قم موجود است (مرعشى، ٤٣). زركلى (١/١٧٧)
از كتابى خطى به نام رسالة فى اصول شجرة السادة آل ابى علوي، تأليف وي
نيز نام مىبرد.
آقابزرگ (٢/٣٧٦) كتاب ديگري تحت عنوان انساب آل ابى طالب به ابن عنبه
نسبت داده و احتمال داده كه اين كتاب ترجمة عمدة الطالب با تغييراتى اندك
است.
مذهب ابن عنبه محل تأمل است. برخى در شيعى بودنش ترديد كردهاند (دوانى،
٤/٣٢٤). چنين ترديدي روا نمىنمايد، اما امامى بودن وي قطعى به نظر نمىآيد.
برخى او را زيدي دانستهاند (اعلمى، ٣/١٩٩)، آنچه اين احتمال را تقويت
مىكند، برخى اشارات و تعبيرات اوست. مثلاً در بارة امام دوازدهم (ع)
مىگويد: «ثانى عشر الائمة عند الامامية و هو القائم المنتظر عندهم» ( عمدة
الطالب، چاپى، ١٩٩) و مهمتر از آن در ديباچة عمدة الطالب تيموري (ص ٥ -٦)،
آنجا كه از اوصاف امير تيمور سخن مىگويد، او را بدين عبارت مىستايد: «...
صاحب الملكات العلية و الانباء النبوية، و الفصاحة الصديقية، و الحصانة الفاروقية
و السماحة النورية، و الحماسة المرتضوية...». با اينهمه شيعى امام بودن او
محتملتر و پذيرفتنىتر مىنمايد. به ويژه كه او شاگرد و داماد ابن معية شيعى
بود و بخش نخستين زندگيش را در خدمت او به سر برد و از چشمة فكري و اعتقادي
و معنوي او سيراب گشت و همواره به استاد وفادار ماند.
مآخذ: آستان قدس ف، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب
فى انساب آل ابى طالب، تيموري (كبري)، خطى مشكوة، شم ١٨١؛ همو، عمدة
الطالب جلالى (وسطى)، به كوشش محمد حسن آل طالقانى، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛
همو، الفصول الفخرية، به كوشش جلالالدين محدث، تهران، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛
اعلمى، سليمان، دائرة المعارف، قم، ١٣٧٥ق/١٩٥٥م؛ امين، محسن، اعيان
الشيعة، به كوشش حسن امين، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خديويه، فهرست؛ زبيدي،
تاجالعروس؛ زركلى، اعلام؛ دوانى، على، مفاخر اسلام، تهران، ١٣٦٤ش؛ فهرس
مخطوطات المكتبة الغربية بالجامع الكبير بصنعاء، به كوشش احمد محمد عيسوي و
محمد سعيد المليح، اسكندريه، منشأة المعارف؛ قمى، عباس، الفوائد الرضوية،
تهران، ١٣٢٧ش؛ همو، هدية الاحباب، تهران، ١٣٦٣ش؛ كياگيلانى، احمد، سراج
الانساب، به كوشش مهدي رجايى، قم، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ مدرس، محمدعلى، ريحانة
الادب، تبريز، ١٣٤٦ش؛ مرعشى، نجفى، شهابالدين، مقدمة المجدي على بن محمد
عمري، به كوشش احمد مهدوي دامغانى، قم، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ مشكوة، خطى؛ نجف،
محمد مهدي، فهرست المخطوطات المصورة فى مكتبة الامام الحكيم العامة، نجف،
١٣٩٩ق؛ وكيل، مختار، فهرست المخطوطات المصورة، قاهره، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م.
حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا