دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٠٦
| ابن عربی، ابوبکر جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٠٦ |
اِبْنِ عَرَبى، ابوبكر محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد
مَعافِري اشبيلى (٤٦٨-٥٤٣ق/١٠٧٦- ١١٤٨م)، فقيه مالكى و محدث نامدار اندلس.
از نسبت معافري چنين برمىآيد كه نسب او به فروع اندلسى قبيلة عرب معافر
مىرسد (نك: ابن حزم، ٤١٨). پدرش از عالمان پرنفوذ اشبيليه بود و محمد زير نظر
او به تحصيل پرداخت، به طوريكه در ١٦ سالگى در ادب عربى، قرائت و حساب
تبحر يافت (نك: ابن عربى، «مختصر»، ١٨٦-١٩٠). از شيوخ او در اين دوره بجز
پدرش بايد از دايى وي ابوالقاسم حسن بن عمر هوزنى و ابوعبدالله سرقسطى ياد
كرد (ابن عساكر، ١٥/٥٥٤؛ مقري، ٢/٢٨).
در منابع غالباً بر رابطة نزديك پدر ابن عربى با بنى عباد - كه پيش از
مرابطون بر اشبيليه حكم مىراندند - تكيه شده است. گفته مىشود كه با سقوط
عباديان در ٤٨٤ق اين خانواده در تنگنا قرار گرفته، ناچار سال بعد به جلاي
وطن تن دادند (فتح بن خاقان، ٦٢؛ قاضى عياض، ٦٦؛ قس: ابن عربى، همان،
١٩١-١٩٣)، ولى ابن خلدون از اعزام ابن عربى و پدرش توسط ابن تاشفين امير
مرابطى به عنوان فرستاده نزد خليفة عباسى ياد كرده است ( مقدمه، ٢٨٥-٢٨٦؛
قس: ابن تغري بردي، ٥/١٩١). اين مضمون در برخى عبارات رحلة ابن عربى
تأييد شده است. عملكرد پدر و پسر نيز در جريان سفر آنان به شرق تا حدودي
مؤيد اين مدعاست.
در اين سفر كه در اوايل ٤٨٥ق آغاز شد، ابن عربى به همراه پدر از طريق
افريقيه و مصر به شام در آمد. مدت ٣ سال در بيتالمقدس اقامت گزيد و در آنجا
از كسانى چون ابوبكر طرطوشى و مكى بن عبدالسلام رميلى سود جست. از
يادكردهاي او برمىآيد كه اين مدت از ايامِ بسيار پرفايده در دوران تحصيل
او بوده است (نك: ابن عربى، احكام القرآن، ١/٦١، ٢/٧١١، ٩٨٥، جم، «مختصر»،
٢٠٣-٢١٢؛ ذهبى، ٤/١٢٩٥). سپس در دمشق در جلسات درس كسانى چون ابوالفتح
مقدسى، ابومحمد ابن اكفانى و ابوالفضل ابن فرات شيعى حضور يافت (ابن
عساكر، ١٥/٥٥٤) و در حدود شعبان ٤٨٩ راه عراق در پيش گرفت (ابن عربى، همان،
٢١٦).
اقامت در بغداد براي ابن عربى فرصتى مغتنم بود تا در مجلس استادان بزرگى
چون ابوبكر شاشى و خطيب تبريزي شركت جويد و با طرز فكرهاي گوناگون آشنا شود
(نك: ابن عربى، همان، ٢٢٢-٢٢٣، احكام القرآن، ٤/١٥٩٩، عارضة، ١/٦). اين برهه
تا آن اندازه براي وي ثمربخش بود كه سالها بعد خاطرات آن، او را به سرودن
ابياتى در وصف بغداد واداشته است (نك: ضبى، ٩٤-٩٧). وي در اواخر ٤٨٩ق قصد
حجاز كرد و ضمن به جاي آوردن مناسك حج از فراگيري علم نيز غفلت نورزيد
(ابن عربى، همان، ٤/٤٩-٥٠؛ ابن عساكر، همانجا)، اما گويا در اين سفر مقصود
ديگري را نيز دنبال مىكرد و آن رساندن آوازة مجاهدات يوسف بن تاشفين در
برابر حملات مسيحيان بود (نك: اعراب، ٣٧).
پدر و پسر در سفر خود به مشرق افزون بر تحصيل علم و به جاي آوردن حج، هدف
ديگري را نيز در نظر داشتند. اين هدف برقراري روابط دوستانة سياسى ميان مغرب
و مشرق، پس از مدتها بريدگى، به منظور اتحاد در برابر هجوم مسيحيان بود. شايد
بتوان توصيهنامههاي والى دمشق و سران آن ديار براي آنان را نتيجة آگاهى
ايشان از عزم اين پدر و فرزند دانست (نك: همو، ٥٧). به هر روي ابن عربى پس
از انجام دادن مناسك حج به بغداد بازگشت و تا اواخر ٤٩١ق در آنجا ماند. در
اين مدت آن دو توانستند خليفة عباسى مستظهر را متقاعد سازند كه ابن تاشفين
را به عنوان نمايندة خود در مغرب به رسميت شناسد (نك: همو، ٥٨ -٦٠).
ابن عربى در اين فاصله مدتى مصاحبت امام محمد غزالى را نيز درك كرد. ثمرة
اين مصاحبت تأييديهاي بود كه ابن عربى از غزالى براي ابن تاشفين دريافت
داشت (نك: همو، ٤١، ٦١ -٦٤). در راه بازگشت به مغرب وي مدتى در اسكندريه
مقيم شد و در اين فرصت بار ديگر از محضر ابوبكر طرطوشى كه به اسكندريه آمده
بود، بهره برد و نيز توانست تأييد نامهاي نيز براي ابن تاشفين طرطوشى
بگيرد. مدتى هم در آنجا به مرابطه پرداخت (همو، ٦٨ -٧١). در ٤٩٣ق، زمانى كه
هنوز در اسكندريه بود پدرش درگذشت (قاضى عياض، ٦٧). ابن عربى پس از ترك
ديار مصر از افريقيه گذشت، ولى مستقيماً به اندلس نرفت و راه مغرب پيش
گرفت (نك: اعراب، ٧٥؛ قس: ابن قنفذ، ٧١). احتمالاً او به مراكش رفت تا نتيجة
فعاليتهاي سياسى خود را به اطلاع ابن تاشفين برساند. سپس عازم اندلس شد و
در ٤٩٥ق به موطن خود رسيد (قاضى عياض، ٦٨). جزئيات بيشتر اين سفر را
مىتوان در «مختصر ترتيب الرحلة» اثرِ خود او دنبال كرد.
ابن عربى در اشبيليه مورد عنايت امير سير بن ابى بكر لمتونى نمايندة
مرابطون قرار گرفت و به سمت مشاورت وي برگزيده شد (اعراف، ٧٨؛ قاضى عياض،
همانجا؛ قس: كلاعى، ١٨٨، كه او را وزير خوانده است). وي با ابراهيم بن
يوسف بن تاشفين كه چندي بعد به حكمرانى آن ديار رسيد، نيز روابط حسنه
داشت و در سالهاي ٥١٤، ٥٢٢ و ٥٢٥ق در كنار اميران مرابطى در نبردهاي كتنده،
بلنسيه و غير آن در برابر مسيحيان حضور يافت (ابن ابار، المعجم، ٨، التكلمة،
١/٣٤٤، ٣٥٠؛ اعراب، ٨٢). در ٥٢٧ق ابن عربى شاهد تصرف موقت اشبيليه به دست
مسيحيان بود (ابن عربى، احكام القرآن، ٢/٩٥٥؛ ابن عذاري، ٤/٨٨). به دنبال
همين رابطة نزديك با مرابطون بود كه على بن يوسف بن تاشفين در پايان
جماديالثانى ٥٢٨ از مراكش او را به قضاي اشبيليه گماشت (ابن عذاري،
٤/٩٢-٩٣؛ نباهى، ١٠٦، به نقل از ابن زبير كه ٥٣٨ق ضبط كرده است). گرچه
حسن رفتار او را در دوران تصدي قضا ستودهاند، ولى كارشكنيهاي مخالفان او
موجب شد پس از حدود دو سال از آن منصب بر كنار شود (يا كناره گيرد). در پى
آن به قرطبه رفت و چندي در آنجا مقيم شد و به تدريس پرداخت (ابن بشكوال،
٢/٥٩١؛ قاضى عياض، ٦٨؛ ضبى، ٩٣-٩٤؛ ابن عذاري، ٤/٩٣-٩٤). از آن پس تا ٥٤١ق
اطلاع چندانى از فعاليت سياسى وي در دست نيست. شايد بيشتر اوقات خود را
صرف تعليم و تأليف مىكرده است. تنها از يك سفر او به مغرب در حدود ٥٣٥
-٥٣٦ق اطلاع داريم كه انگيزة آن روشن نيست (اعراب، ٨٥). در ٥٤١ق لشكريان
موحدون اشبيليه را به تصرف درآوردند و بر اساس گزارش ابن خلدون ( العبر،
٦/٣١٣) پسر ابنعربى با نام عبدالله در جريان اين انتقال قدرت به دست
موحدون كشته شد.
در ٥٤٢ق ابن عربى در رأس هيأتى مركب از سران اشبيليه براي ابراز تسليم
نزد عبدالمؤمن امير موحدون و جانشين ابن تومرت به مراكش رفت و عبدالمؤمن
اين هيأت را حدود يك سال در مراكش نگاه داشت. ابن عربى در راه بازگشت در
ربيعالاول ٥٤٣ در حومة فاس درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد (ابن ابى
زرع، ١٩٠؛ الحلل الموشية، ١٤٧- ١٤٨؛ ابن خلدون، همانجا). در گزارش ملاقات
بين ابن عربى و عبدالمؤمن، برخى منابع آوردهاند كه ابن عربى يادآور شده
كه غزالى ظهور ابن تومرت در مغرب را پيشگويى كرده است، ولى اين حكايت از
نظر زمان پذيرفتنى نيست (نك: ه د، ابن تومرت). مقبرة ابن عربى در فاس
همواره زيارتگاه علاقهمندان او بوده است (نباهى، ١٠٧؛ ابن قنفذ، ٤٢؛ مقري،
٢/٣٠؛ مراكشى، ٣/٢٠؛ گنون، ٧٣٤).
ابن عربى در طول سفر شرقى خود توانست با عالمانى از مذاهب گوناگون ملاقات
كند و در زمينههاي مختلف از عقايد، فقه، علوم قرآنى، حديث و ادب تبحر يابد
و آثاري تأليف كند (نك: بخش آثار). در عقايد بايد وي را يك سلفى دانست و
اين طرز فكر او به روشنى از كتاب القواصم برمىآيد. وي از موضع سلفى خود
همواره صاحبان مذاهب مختلف كلامى و فيلسوفان را مورد حمله قرار داده است
(براي جزئيات بيشتر، نك: اعراب، ١٤٨-١٥١، ١٧٧-١٨٠). عمار طالبى نيز در
رسالهاي با عنوان آراء ابن العربى الكلامية ونقده للفلسفة اليونانية، به
تفصيل عقايد او را بررسى كرده كه در مطابع الشروق بيروت به چاپ رسيده
است.
اما در فقه، به عنوان يك مالكى، وي علاقة وافر خود را به پيشواي مذهب
مالك جابهجا ابراز داشته و گاه سعى كرده او را ميان پيشوايان مذاهب
چهارگانه برتر شمارد (مثلاً نك: احكام القرآن، ٢/٦٢٣). وي تا حد امكان تلاش
دارد از مذهب مالكى دفاع كند و پيروان مذاهب ديگر چون شافعيان، حنفيان و
ظاهريان را - گاه تا حد افراط - مورد حمله قرار دهد (نك: همان، ١/١٢، ٨٣، ٤٤٦،
٢/٥٧٣، ٥٩٨، ٧٢٥). ولى از ديدگاهى ديگر ابن عربى به عنوان فقيهى مجتهد خود
را هميشه ملزم به پيروي از پيشينيان نمىبيند و گاه و بيگاه فتواهايى
برخلاف نظر مشهور ايشان صادر مىكند (مثلاً نك: همان، ١/٢٥٢، ٢/٦١٢) و در اين
راه حتى از اينكه نظر شخص مالك را ناديده بگيرد، پرهيز ندارد (نك: همان،
١/١٠٦، ٣/١٠٥٣).
در فقه ابن عربى تا آن اندازه به حكمت تشريع احكام بها داده شده كه
حتى عموم قرآن با حكمت حكم تخصيص داده مىشود (مثلاً نك: همان، ٢/٦٢٧). از
طرف ديگر ابن عربى در پذيرش حديث و عمل بدان بسيار سختگير است. او همچون
ابن حزم به عامل «زبان» در برداشت از نصوص قرآن و حديث عنايت ويژهاي
مبذول داشته است، چنانكه مباحث لغوي و نحوي براي نشان دادن صحيحترين
برداشت از منابع فقهى در سراسر نوشتههاي او ديده مىشود.
در مقايسهاي بين فقه ابن عربى با ابن حزم، بايد گفت او در طرح عامل
زبان در فقه و نوع برخورد با حديث مىتواند تا حد قابل ملاحظهاي از ابن
حزم تأثير پذيرفته باشد، ولى در مسألة حكمت تشريع در نقطة مقابل ابن حزم
قرار گرفته و به اين طريق خلا´ ناشى از استناد محدود به حديث را كه ابن
حزم با اصالت دادن به اباحه پر كرده، او با طرح مسالة حكمت از ميان
برداشته است. ديگر نكتهاي كه در فقه ابن عربى جلب نظر مىكند نقطه
نظرهاي او در مسائل مربوط به جنگ با كفار است. او كه بارها از نزديك
صحنههاي نبرد را درك كرده و همواره در جريان مصالح سياسى مسلمين در
مقابله با مسيحيان بوده، اعمالى چون به استقبال شهادت رفتن را تجويز كرده
است (نك: همان، ١/١١٦).
ابن عربى از حديث نيز بهرهاي وافر داشته، تا حدي كه كثرت روايات او موجب
شده كه برخى از معاصرانش به نقل او بدگمان شوند (نك: قاضى عياض، ٦٨؛
ذهبى، ٤/١٢٩٦-١٢٩٧)، ولى اين بدگمانى، بعدها مورد اعتنا قرار نگرفته است.
اينكه رابسن١ با استناد به لسان الميزان (٥/٢٣٤) مدعى شده كه ابن حجر او
را ضعيف خوانده است (نك: ٢ EI)، درست نيست، زيرا «محمد بن عبدالله معافري»
موردنظر ابن حجر، به تصريح خود وي پيش از دارقطنى (د ٣٨٥ق) مىزيسته است
(براي منزلت ابن عربى در علوم قرآنى، ادب، تصوف و تعليم و تربيت، نك:
اعراب، ١٢١-١٣٥، ١٥١-١٧٧؛ نيز براي برخى اشعار وي، نك: عمادالدين كاتب،
٢/٢٩٦؛ ضبى، ٩٤-٩٧؛ ابن سعيد، رايات، ٦٠ -٦١، المغرب، ١/٢٥٠؛ ابن خطيب،
٢/٢١٤). از شاگردان ابن عربى مىتوان عالمان نامداري چون قاضى عياض، ابن
بشكوال، ابنخير اشبيلى و ابن بسام را ياد كرد (قاضى عياض، ٦٨ -٦٩؛ ابن
بشكوال، ٢/٥٩١؛ ابنخير، ٥١، جم؛ ابن بسام، ٣(١)/٣١٩، جم). ابن حرزهم نيز از
دست او خرقه پوشيده است (ابن قنفذ، ٤٢، ٩٣؛ براي اطلاع از نام ديگر
شاگردان او، نك: اعراب، ٩١-١١١).
آثار: نوشتههاي ابن عربى از حيث موضوع بسيار متنوع است و در برخى از آنها
گونهاي نوآوري ديده مىشود. از جمله گلدسيهر (ص در بررسى كتب مربوط به
خلافيات در فقه، آثار ابن عربى در اين زمينه را از نخستين نوشتههاي
اندلسى قلمداد كرده و كراچكوفسكى (ص در بررسى ادب جغرافياي عربى او را از
پيشتازان رحله نويسى دانسته است.
چاپى: ١. احكام القرآن، كه در آن به ترتيب سور، آيات احكام را مورد بررسى
قرار داده و جابه جا به بحثهاي اصولى و ادبى پرداخته است. اين اثر چندين
بار از جمله در ١٩٥٧-١٩٥٩م به كوشش على محمد بجاوي در قاهر به چاپ رسيده
است. مؤلف خود اختصاري از آن را با عنوان الاحكام الصغري فراهم آورده كه
به صورت خطى در رباط و فاس يافت مىشود ؛ GAL,S,I/٧٣٢) اعراب، ١٣١)؛ ٢. عارضة
الاحودي، در شرح سنن ترمذي كه بارها از جمله در ١٩٣٤م در حيدرآباد دكن چاپ
شده است؛ ٣. العواصم من القواصم، كه يك بررسى كلامى در واقعة صفين بوده
و چندين بار از جمله در ١٣٤٧ق در الجزاير به چاپ رسيده است؛ ٤. مختصر ترتيب
الرحلة. اين اثر مختصر كتاب ترتيب الرحلة مؤلف است كه در زمان حيات او از
ميان رفته بوده است. اين مختصر كه در مقدمة قانون التأويل درج شده، به
كوشش سعيد اعراب به چاپ رسيده است. همچنين برخى رسالههاي او را عصمت
عبداللطيف دندش به همراه دور المرابطين فى نشر الاسلام در بيروت
(١٤٠٨ق/١٩٨٨م) به چاپ رسانيده است.
خطى: ١. الامدالاقصى فى شرح الاسماء الحسنى، در كتابخانه هاي سليم آغا،
رامپور، حسنية مغرب و خزانة رباط (اعراب، ١٢٧؛ )؛ GAL,S,I/٧٣٣ ٢. سراج
المريدين، در علم تذكير از علوم قرآنى (بر اساس طبقهبندي مؤلف)، در
دارالكتب مصر و كتابخانة كتانى (سيد، ١/٤٥٨؛ مجلة معهد، ٥(١)/١٨٤؛ نيز نك:
اعراب، ١٣١)؛ ٣. قانون التأويل، در علوم قرآنى، در كتابخانههاي اسكوريال،
دارالكتب مصر و قرويين فاس ( ٢ ESC، شم ١٢٦٤ ؛ خديويه، ١/١٨٨-١٨٩؛ فاسى، شم
٩٢٦)؛ ٤. القبس، در شرح موطأ مالك، در خزانة رباط، كتابخانههاي كتانى، صبيحية
سَلا و قرويين فاس (اعراب، ١٤٠؛ مجلة معهد، ٥(١)/١٧٦؛ حجى، شم ١٦٠، ١٦١؛ فاسى،
شم ١٧٠)؛ ٥. الناسخ و المنسوخ فى القرآن، در خزانة رباط و كتابخانة قرويين
فاس (اعراب، ١٢٩؛ فاسى، شم ٩٤٧؛ براي اطلاع بيشتر در مورد آثار خطى و يافت
نشدة ابن عربى، نك: I/٧٣٢-٧٣٣; S, ؛ GAL, I/٥٢٥ ؛ GAL, اعراب، ١٢١-١٧٣).
ابن عربى همچنين در انتقال آثار مشرقيان به مغرب و نيز آثار اسلاف به
اخلاف نقش بسزايى ايفا كرده است (نك: ابن خير، جم؛ اعراب، ٩٠).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة، به كوشش عزت عطار، قاهره، ١٩٥٦م؛ همو،
المعجم، مادريد، ١٨٨٥م؛ ابن ابى زرع، على، الانيس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛
ابن بسام، على، الذخيرة، به كوشش احسان عباس، ليبى/ تونس، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛
ابن بشكوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن حجر
عسقلانى، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٠ق؛ ابن حزم، على،
جمهرةانساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش
محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن خلدون، العبر؛ همو، مقدمة، به
كوشش خليل شحاده و سهيل زكار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن خير اشبيلى، محمد،
فهرسة، به كوشش كودرا، بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ ابن سعيد، على، رايات المبرزين،
به كوشش محمد رضوان دايه، دمشق، ١٩٨٧م؛ همو، المغرب، به كوشش شوقى ضيف،
قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن عذاري مراكشى، محمد، البيان المغرب، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٦٧م؛ ابن عربى، محمد، احكام القرآن، به كوشش على محمد
بجاوي، بيروت، ١٣٩٢ق/ ١٩٧٢م؛ همو، عارضة الاحوذي، بيروت، دارالفكر؛ همو،
«مختصر ترتيب الرحلة»، مع القاضى (نك: اعراب در همين مآخذ)؛ ابن عساكر، على،
تاريخ مدينة دمشق، عمان، دارالبشير (چاپ عكسى)؛ ابن قنفذ، احمد، انس الفقير،
به كوشش محمد فاسى، رباط، ١٩٦٥م؛ اعراب، سعيد، مع القاضى ابى بكر بن
العربى، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ حجى، محمد، فهرس الخزانة العلمية الصبيحية
بسلا، كويت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٥م؛ الحلل الموشية، به كوشش سهيل زكار و عبدالقادر
زمامه، دارالبيضاء، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ خديويه، فهرست؛ ذهبى، محمد، تذكرةالحفاظ،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ سيد، خطى؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، قاهره،
١٩٦٧م؛ عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر (قسم شعراء المغرب و الاندلس)، به
كوشش آذرتاش آذرنوش و ديگران، تونس، ١٩٧١م؛ فاسى، محمد عابد، فهرست
مخطوطات خزانة القرويين، دارالبيضاء، ١٣٩٩ق؛ فتح بن خاقان، مطمح الانفسى،
استانبول، ١٣٠٢ق؛ قاضى عياض، عياض، الغنية، به كوشش ماهر زهير جرّار،
بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ كلاعى، محمد، احكام صنعة الكلام، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
گنون، عبدالله، «ادب الفقهاء»، مجلة لمجمع العلمى العربى، دمشق، ١٣٨٤ق، ج
٤٠؛ مجلة معهد المخطوطات العربية، قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ مراكشى، عباس،
الاعلام بمن حل مراكش و اغمات من الاعلام، فاس، ١٣٥٥ق/١٩٣٧م؛ مقري،
احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ نبهاي، على،
تاريخ قضاة الاندلس، به كوشش لوي پرووانسال، قاهره، ١٩٨٤م؛ نيز:
EI ٢ ; ESC ٢ ; GAL; GAL, S; Goldziher, I., X Zur Literatur des Ichtil @ f al -
ma