دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٧٩
| ابن عبدالظاهر جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٧٩ |
اِبْنِ عَبْدُالظّاهِر، محيىالدين ابوالفضل عبدالله بن عبدالظاهر ابن نشوان
بن عبدالظاهر بن نجدة جذامى سعدي روحى (٦٢٠ -٦٩٢ق/ ١٢٢٣-١٢٩٣م)، اديب،
كاتب و مورخ مصري. وي در قاهره چشم به جهان گشود و خود را به روح بن
زنباع جذامى كه چندي از سوي عبدالملك بن مروان در فلسطين حكومت مىكرد،
منتسب مىساخت (ابن شاكر، ٢/١٧٩؛ قلقشندي، نهايةالارب، ٢٦٥؛ نك: يعقوبى،
٢/٢٦٩، ٢٧٠). ا و از جعفر همدانى، عبدالله بن اسماعيل بن رمضان، يوسف بن
مخيلى و ديگران حديث شنيد و كسانى چون برزالى، ابن سيدالناس، اثيرالدين
ابوحيان از وي حديث آموختهاند (ابن شاكر، همانجا).
ابن عبدالظاهر رئيس «ديوان الانشاء» ٣ تن از سلاطين مماليك بحري، يعنى
الملك الظاهر بَيْبَرْس، الملك المنصور قلاوون و الملك الاشرف خليل بود و
سپس عنوان «كاتب السر» (دبيرخاص) پيدا كرد. او قبل از اينكه رئيس ديوان
الانشاء ملقب به كاتب السر شود، ٣ كاتب در دستگاه بيبرس بودند كه ابن
عبدالظاهر در رأس آنها قرار داشت (قلقشندي، صبح الاعشى، ١/١٣٧). بعضى از
مورخان دربارة نخستين كسى كه منصب مهم كتابت السر را در مصر احراز كرد، بين
ابن عبدالظاهر (ابن اياس، ١(١)/٣٤٨) و فرزندش فتحالدين محمد (سيوطى، ١/٥٧٠)
خلط كردهاند. در سبب پيدايش اين لقب نوشتهاند كه روزي بيبرس دستور توقيف
يكى از نواب را داده بود، اما چون اين موضوع محرمانه فاش شد، بيبرس گفت،
شايسته است سلطان كاتب سري داشته باشد. قلاوون آنجا حضور داشت، اين سخن
از وي بشنيد و در گوش داشت و هنگامى كه به قدرت رسيد، كتابت السر را به
ابن عبدالظاهر اعطا كرد و بدين ترتيب وي نخستين كسى است كه چنين لقبى
يافت (ابن اياس، همانجا).
از اين داستان برمىآيد كه اين عنوان در مصر، نخست در زمان قلاوون پديد
آمد، ابن منصب در دستگاه خلفاي عباسى سابقهاي ديرينه داشت و حتى برخى
ريشههاي آن را در سنت پيامبر جستوجو كردهاند (كتانى، ١/١١٩، ١٢٠). ابن
عبدالظاهر در ٦٦١ق/١٢٦٢م، در مراسم بيعت بيبرس با خليفه، الحاكم بامرالله،
حاضر بود و براي استقرار و استحكام سلطنت بيبرس نقشى ايفا كرد ( ٢ EI). وي
نسبنامة الحاكم بامرالله را كه به تأييد قاضى القضاة تاجالدين عبدالوهاب
رسيده بود، در حضور بزرگان خواند (مقريزي، سلوك، ١(٢)/٤٧٧). ابن عبدالظاهر در
دستگاه قلاوون به چنان جايگاه بلندي رسيد كه گاه در غياب او ادارة امور
حكومت را عهدهدار مىشد V(٢)/٦٩٥) .(IA, وي در نوشتههاي خود از روش
عبدالرحيم (قاضى الفاضل) پيروي كرده و در به كار بردن عبارات و اصطلاحات
نامهنگاري او را سرمشق خود قرار داده و دربارة او كتابى تأليف كرده است.
نوشتههاي ابن عبدالظاهر نيز به نوبة خود سرمشق منشيان بعد از خود قرار گرفته
است (ابن شاكر، همانجا؛ قلقشندي، صبح الاعشى، ٩/٢٧٠؛ فروخ، ٣/٦٦٤). او در
نامههاي خود بسياري از اصطلاحات نامهنگاري را وضع كرده و در آنها، به
خصوص در فتحنامهها، روح اسلامى را اشاعه داده است. علاوه بر مهارتى كه
در نگارش رسايل و قطعات منثور داشت، بر اسلوب زمان خود شعر نيز مىسرود و در
سرودن قصيده و غزل دست داشت. ديوانش مشحون از سخنان برگزيده و استوار است
(ابن اياس، ١(١)/٣٧٢؛ فروخ، همانجا).
در رسائل ابن عبدالظاهر تكلّف در به كار بردن صنايع ادبى فراوان ديده
مىشود (همو، ٣/٦٦٤) و در ذكر وقايع مهم تاريخى، جنگها و فتوحات، نوشتههايى
دارد كه مانند ساير آثارش از فنون ادبى برخوردار است (قلقشندي، همان،
١٤/١٣٩). قصيدهاي نيز در مدح پيامبر اسلام (ص) سروده است (مقري، ٢/٦٨٩). در
مدح شاهان، از جمله بيبرس و فتوحاتش نيز اشعاري گفته است (دواداري، ٨/١٨١؛
ابن شاكر، ١/٢٣٨). چون در محرم ٦٧٦ق/١٢٧٧م بيبرس وفات يافت، در رثايش
اشعاري سرود. سپس در محرم ٦٧٨ خود به دمشق رفته آن را بر سر مزارش انشاء
كرد (دواداري، ٨/٢١٤- ٢١٨؛ ابن فرات، ٧/١٤٣). ابن شاكر (٢/١٨٤-١٩١) و ابن
فرات (٧/٣١، ٥٠ -٥١، ٩٠) برخى از اشعارش را نقل كردهاند. قلقشندي در مجموعة
صبح الاعشى فى صناعة الانشاء ( ابن شاكر كتبى در فوات الوفيات نمونههايى
از رسايل و فرمانهايى كه به وسيلة او نوشته شده، آوردهاند. فتحالدين پسر
ابن عبدالظاهر نيز كاتب السر بود، ابتدا در ديوان الانشاء با پدر همكاري داشت،
ولى در هنر نويسندگى بر پدر برتري يافت. وي چند ماه قبل از پدر (رمضان ٦٩١)
جهان را وداع گفت (ابن اياس، ١(١)/٣٧٠). فتحالدين براي پدر احترام بسيار
قائل بود و «جامع عبدالظاهر» را به نام او در قرافة الصغري بنا كرد ( ٢ EI).
ابن عبدالظاهر در ٧٢ سالگى در قاهره ديده از جهان فرو بست و در مقبرهاي در
قرافة الصغري به خاك سپرده شد (ابن كثير، ١٣/٣٣٤). در ٨٠٦ق/١٤٠٣م، قرافه با
آنچه در اطرافش بود، بر اثر حوادثى خراب شد و فقط آثاري از آن بر جاي ماند (
بستانى، ٣/٣٤٣). كوچة مجاور خانة او به نام وي، درب ابن عبدالظاهر خوانده
مىشد ( ٢ EI).
آثار:
الف - چاپى: ١. الالطاف الخفية من السيرة الشريفة السلطانية الملكية الاشرفية.
از اين كتاب فقط قسمت سوم آن باقى است كه وسيلة موبرگ١ به زبان سوئدي
ترجمه شده و همراه متن عربى آن در ١٩٠٢م در لندن منتشر شده است؛ ٢.
تشريفات الايام و العصور فى سيرة الملك المنصور قلاوون. به احتمال زياد حدس
ناشر مبنى بر اينكه اين اثر تأليف ابن عبدالظاهر باشد، درست است. اين كتاب
همراه شرح حال ابن عبدالظاهر و نمونههايى از منشآت او به اهتمام مراد
كامل در قاهره (١٩٦١م) به چاپ رسيده است؛ ٣. الدر النظيم من ترسّل
عبدالرحيم (القاضى الفاضل)، به اهتمام احمد احمدي بدوي در قاهره (١٩٥٩م)
چاپ شده است؛ ٤. الروض الزاهر فى سيرة الملك الظاهر، به اهتمام عبدالعزيز
خويطر در رياض (١٩٧٦م) چاپ شده است.
ب - خطى: ١. تمائم الحمائم، دربارة كبوتران نامهبر. در اين كتاب صفات و
خصوصيات و حتى انساب برخى از اين كبوتران شرح داده شده است (قلقشندي،
صبح الاعشى، ١٤/٣٩٠-٣٩١؛ حاجى خليفه، ١/٤٨٣؛ I/٣٨٩ .(GAL, ٢. ديوان ابن
عبدالظاهر، كه نسخههايى از آن در كتابخانههاي ازهريه (ازهريه، ٥/٨٧)، بريل
(لاندبرگ، شم و ليدن ( ورهووه، موجود است. ٣. رسالة ابن عبدالظاهر. مؤلف اين
رساله را براي امير ناصرالدين حسن بن شاور الكنانى، معروف به ابن نقيب
نوشته است. نسخهاي از آن در دارالكتب مصر موجود است (سيد، ١/٤٦٩). ٤. سيرة
السلطان الملك الظاهر بيبرس يا سيرة الظاهر بيبرس يا الفضل الباهر من سيرة
الملك الظاهر .(GAL,I/٣٨٨) اين كتاب اثر منظومى است كه نسخههايى از آن در
موزة بريتانيا و كتابخانة سلطان محمد فاتح در استانبول موجود است. خلاصهاي از
آن را شافع عسقلانى نوادة ابن عبدالظاهر (نك: ابن شاكر، ٢/٩٣)، در كتابى به
نام المناقب السرية المنتزعة من السيرة الظاهرية، به نثر برگردانده كه در
ليدن موجود است (زيدان، ٣/١٦٧). اين كتاب مأخذ برخى از مورخان مانند يونينى
(١/٥٥٦) و ابن فرات (٧/٣) بوده است. ٥. «مقامه»اي دربارة مصر و نيل.
نسخهاي از آن در برلين موجود است GAL,) .(I/٣٨٩
علاوه بر اين آثار، عنوان چند اثر ديگر نيز از ابن عبدالظاهر در نوشتهها ديده
مىشود كه مهمترين آنها كتابى است به نام الروضة البهية الزاهرة فى خطط
المعزية القاهرة كه در ٦٤٧ق تأليف شده است. مطالب اين كتاب دربارة تاريخ
بناي قاهره و شرح آثار تاريخى، وقايع مهم، مؤسسات، محلات، مدارس و مساجد،
چشمهها، دروازهها و قلعهها و كاخهاي اطراف قاهره و تغييرات و تحولات اين
شهر تا زمان مؤلف دور مىزند (دواداري، ٦/١٣٧؛ عنان، ٤١). مقريزي در تأليف
الخطط (١(١)/١٤) و ابن دقماق در الانتصار (٢/٣٦) بارها از آن استفاده كردهاند.
اين اثر امروزه در دسترس نيست و شايد از بين رفته باشد (زيدان، ، GAL
همانجاها). دو اثر ديگر از آثار وي فقط نامشان باقى است: النجوم الدرية فى
الشعراء العصرية (بغدادي، ١/٦٢٧) و تحري الصواب فى تهذيب الكتاب (حاجى
خليفه، ١/٣٥٩).
مآخذ: ابن اياس حنفى، محمد، بدائع الزهور فى وقائع الدهور، به كوشش محمد
مصطفى، قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن دقماق، ابراهيم، الانتصار لواسطة عقد
الامصار فى تاريخ مصر و جغرافيتها، بيروت، دارالا¸فاق؛ ابن شاكر كتبى، محمد،
فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن فرات، ناصرالدين
محمد، تاريخ، به كوشش قسطنطين زريق، بيروت، ١٩٤٢م؛ ابن كثير، البداية؛
ازهريه، فهرست؛ بستانى ف؛ بغدادي، ايضاح؛ حاجى خليفه، كشف؛ دواداري،
ابوبكر، كنزالدرر و جامع الغرر، به كوشش صلاحالدين منجد، قاهره،
١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ زيدان، جرجى، تاريخ آداب اللغة العربية، قاهره، ١٩٥٧م؛ سيد،
فؤاد، فهرس المخطوطات المصورة، قاهره، ١٩٥٤م؛ سيوطى، حسن المحاضرة، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ عنان، محمد عبدالله، مصر الاسلامية و
تاريخ الخطط المصرية، قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ همو، نهاية
الارب فى معرفة انساب العرب، بيروت، دارالكتب العلمية؛ كتانى، عبدالحى،
التراتيب الادارية، بيروت، دارالكتاب العربى؛ مقريزي، احمد، السلوك لمعرفة
دول الملوك، به كوشش محمد مصطفى زياده، قاهره، ١٩٥٧، ١٩٧٠م؛ همو، المواعظ و
الاعتبار فى ذكر الخطط و الا¸ثار، به كوشش گاستون ويت، قاهره، ١٩١١م؛ مقري
تلمسانى، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
يعقوبى، تاريخ، بيروت، دارصادر؛ يونينى، موسى، ذيل مرآة الزمان، حيدرآباد
دكن، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م؛ نيز:
EI ٢ ; GAL; IA; Landberg, C., Catalogue de manuscrits arabes, Leiden, ١٨٨٣;
Voorhoeue.
ابوالحسن ديانت
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا