دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٤٨
| ابن ظافر جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٤٨ |
اِبْنِ ظافِر، جمالالدين ابوالحسن على بن ظافر (٥٦٩ -٦١٣ق/ ١١٧٤-١٢١٦م)،
اديب، شاعر، مورخ و كاتب دولت ايوبيان. وي در قاهره به دنيا آمد، ابتدا نزد
پدر فقه و كلام آموخت، سپس به ادب و تاريخ روي آورد و بسياري از تواريخ
شاهان عجم را از حفظ كرد و در همة اين علوم چيرگى تمام يافت. پدرش ابومنصور
كه مردي دانشمند بود، در مدرسة مالكية قاهره كه «قمحيه» نام داشت، علوم
دين تدريس مىكرد و چون درگذشت فرزند به جايش نشست (منذري، ٢/٢٧٦- ٢٧٧؛
ذهبى، ٢٢/٦٠؛ ابن شاكر، ٣/٢٧) و اين، ظاهراً نخستين شغلى بود كه وي در
جوانى برعهده گرفت. پس از آن در ديوان الملكالعزيز به كتابت پرداخت و
ديگر دستگاه ايوبيان را ترك نگفت. ردپاي او را گاه در اسكندريه، گاه در
دمشق و گاه در جايهاي ديگر مىتوان يافت. ظاهراً پس از ترك دستگاه العزيز
در ٥٩٧ق، در دمشق به خدمت الملك العادل اول درآمد و يكبار به اشارت او
شعري در مدح ملك منصور محمد بن مظفر، حكمران حماه سرود (ابن ظافر، بدائع،
٣٢٤). بين سالهاي ٦٠١ تا ٦٠٢ق، او را در اسكندريه مىيابيم كه همچنان در
خدمت ملك عادل بوده است. گزارشى از يكى از مجالس اين امير را همراه
قصيدهاي كه الملك المعظم به عادل فرستاده و او را به بازگشتن به شام
ترغيب كرده، در بدائع (ص ٣٢٠-٣٢٣) آورده است.
وي از ٦٠٣ق در رُها (اورفه) به خدمت الملك الاشرف درآمد و ديرزمانى از
ملازمان وي بود. در ٦٠٧ق نيز ملك اشرف او را براي مأموريتى به موصل فرستاد
و وي در بازگشت چندي در شهر رُها باقى ماند (همان، ٣٢٤-٣٢٦). وي مدتى نيز در
قلمرو حكومت ملك اشرف، عهدهدار امور ديوانى و مالى در شهر نصيبين بوده است
(نك: همان، ٢٠٩). اما در هر حال بايد او را بيشتر شاعر دربار آن امير به شمار
آورد، زيرا ملاحظه مىكنيم كه پيوسته، در سفر و حضر، يا در مجالس گوناگون با
وي مصاحبت داشته است و چنانكه اشاره شد، اين دوستى حتى پيش از آن بود
كه ملك اشرف زمام بخش بزرگى از شام را برعهده بگيرد. ابنظافر خود
گزارشهاي گوناگونى از مجالس امير باقى گذاشته است. مثلاً يكبار در مجلس بزم
وي در رأس العين شركت جسته، بار ديگر هم مجلس غناي او را در رها وصف كرده
است (همان، ١٠٢-١٠٣، ٣٢٤- ٣٢٦). اين دوستى باعث شد كه حتى ملك اشرف او را
منصب «وزارت» بخشيد (منذري، ٢/٣٧٧؛ ياقوت، ١٣/٢٦٤). وي پس از چندي در ٦١٢ق
ملك اشرف را ترك كرد و به قاهره بازگشت. علت واقعى اين اقدام بر ما
پوشيده است، اما او خود، سبب را رهايى از قيد وزارت و اشتياق شديد به وطن
ذكر كرده است (همان، ١٠٤). پس از بازگشت به قاهره وكالت بيتالمال را
عهدهدار شد، اما در اين مقام ديري نپاييد و يك سال بعد درگذشت و در گورستان
سفح المقطمِ قاهره به خاك سپرده شد (منذري، ابن شاكر، همانجاها؛ ياقوت،
١٣/٢٦٥).
مقام والايى كه ابن ظافر نزد ملوك ايوبى داشت، موجب شد كه با همة بزرگان
زمان نيز آشنا شود، چنانكه به مجالس ادبى قاضى فاضل، وزير صلاحالدين
ايوبى، رفت و آمد داشت و برخى از اشعار او را در كتابش ذكر كرده است (
بدائع، ١١٦، ٤٠٣-٤٠٤، جم)؛ موشحات و اشعار ابن سناءالملك قاضى را نيز گاه از
زبان خود وي آورده (همان، ١٠١، ١١٩، ٢٧٩، جم) و اشعار و روايات فراوانى را
مستقيماً از قول عمادالدين كاتب نقل كرده است (همان، ١٠٠، ١١٥، ٣١١، ٣٨٨،
جم). بزرگان ديگري هم كه با وي دوستى داشتند يا در مجالس شعر و ادب همنشين
او بودند، بسيارند و ذكر بيشتر آنان در بدائع آمده است.
آثار:
١. بدائع البدائه. اين اثر كه ماية اصلى شهرت و اعتبار ابن ظافر است، در
واقع جُنگى از بديهه سرايى شاعران در قالبهاي گوناگون است. وي در اين
كتاب، با نثري متكلف و مسجع و آكنده از محسنات بديعى و آرايشهاي لفظى به
ذكر اخبار ادبا و شعرا و چگونگى بديههسرايى ايشان پرداخته است. اين اخبار را
نيز عموماً يا از كتابهاي تاريخ و ادب برگرفته، يا از قول شيوخ خود نقل
كرده، يا ماجراهايى بوده كه بر خود او گذشته و يا لااقل شاهد و ناظر آنها
بوده است (همان، ٧٢، ٧٦، ٧٧، جم). گويى بسياري از اديبان و شاعران از اقدام
او در تأليف بدائع آگاهى داشتهاند و وي از همه خواسته بوده كه حكايات
شيرينى را كه در باب بديههسرايى مىشناسند، در اختيار او قرار دهند و آنان
نيز خواهش او را پذيرفته بودهاند. مثلاً مىبينيم كه قاضى ابن مؤيد از
اسكندريه روايت شيرينى براي او ارسال داشته است (همان، ٢٠٠). ابن ظافر در
چگونگى تأليف كتاب خود گويد كه در ابتداي جوانى، مقداري از اخبار شعرا را
دربارة بديهه و ارتجال گرد آورده، سپس آنها را به قاضى فاضل عرضه داشته و
قاضى فاضل او را به تكميل كتاب سخت تشويق كرده است. آنگاه از اين اخبار
بخشى فراهم آمده كه وي بر حسب زمان فصل بندي كرده و در خلال آن، اشعار
و قطعاتى را كه خود سروده يا مسجع ساخته بوده، به نام خود ذكر كرده است
تا از اثر ديگران بازشناخته شود. آنگاه اين مجموعه را دوباره به قاضى فاضل
تقديم داشته است.
اما كتاب، به رغم اظهار خشنودي قاضى، به دست فراموشى سپرده مىشود، تا
آنكه در ٦٠٣ق در مجلس ملك اشرف ذكر آن به ميان مىآيد، و در آن زمان شاعر
هنوز به ملك اشرف نپيوسته بوده است. همين امير باعث مىگردد كه وي مورد
توجه امير قرار گيرد و همة اخباري را كه در آغاز جوانى گرد آورده بوده، به
كتاب بيفزايد و مجموع آنها را به آن امير تقديم كند (همان، ٤- ٥). آنچه
اينك از كتاب در دست داريم، با مقدمهاي آغاز مىشود، آنگاه دو فصل كوتاه
مىآيد، يكى شامل شرحى مختصر در اشتقاق بديهه و ارتجال و ديگري در بيان
تفاوت بين اين دو. سپس ٥ باب در انواع بديههسرايى با شرحى مختصر از هر يك
از انواع آن به دنبال مىآيد. اين كتاب در ١٢٧٨ق به كوشش محمد قطة عدوي،
سپس در ١٣١٦ق در حاشية معاهد التنصيص و نيز در ١٩٧٠م به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم در مصر به چاپ رسيده است. حاجى خليفه (١/٢٢٩) و ابن شاكر (همانجا)
از ذيل خود مؤلف بر اين كتاب نيز نام بردهاند.
٢. غرائب التنبيهات على عجائب التشبيهات، شايد كتاب ابن ظافر يكى از
جامعترين آثاري باشد كه در زمينة تشبيهات به دست ما رسيده است. او خود در
پايان مقدمهاي كه بر آن نوشته، فهرستى از مطالب عرضه كرده است ( غرائب،
٨). وي كتاب را به ٦ باب بخش كرده و هر باب آن را به ذكر يكى از موضوعات
تشبيه اختصاص داده است، بدين قرار: در تشبيه اجرام علويه، مياه و انهار،
انوار و اثمار و نبات، خمريات، غزل و نيز تشبيهات گوناگون. اين كتاب به
كوشش محمد زغلول سلام و مصطفى صاوي جوينى در ١٩٧١م در قاهره به چاپ
رسيده است. نيز نسخهاي خطى از آن در مادريد با عنوان المناقب النورية موجود
است (نك: I/٣٩١ GAL, I/٢٨٣; , ٢ ESC، سلام، ٢٩-٣٠).
٣. اخبار الدول المنقطعة، كه به كوشش آندره فريه در قاهره (١٩٧٢م) به چاپ
رسيده و شامل اخبار و حوادث دولتهاي حمدانى، ساجى، طولونى، اخشيدي فاطمى و
عباسى تا ٦٢٢ق/١٢٢٥م است. بخشهايى از آن نيز مستقلاً چاپ شده است، از
جمله بخش ساجيين آن توسط فرايتاگ در ١٨٢٣م در بن، نيز اخبار الدولة
الحمدانية بالموصل و حلب و ديار بكر و ثعور، به كوشش تميمة الرواف در دمشق
(١٩٨٥م) به چاپ رسيده است. اخبار الشجعان نيز بخشى از الدول المنطقعة است
كه بروكلمان از آن نام مىبرد I/٥٥٣-٥٥٤) .(GAL,S,
آثار ديگري كه براي وي برشمردهاند، بدين قرار است: مكرمات الكُتّاب، اساس
السياسة، اخبار السلجوقية، التشبيهات، من اصيب ممن اسمه على، نفائس الذخيرة
(ياقوت، ١٣/٢٦٦-٢٦٧؛ ابن شاكر، همانجا). همچنين كتاب شفاء الغليل فى ذم
الصاحب و الخليل را به وي نسبت دادهاند كه سيوطى خلاصهاي از آن تهيه
كرده و آن را الشهاب الثاقب فى ذم الخليل و الصاحب ناميده است (زركلى،
٤/٢٩٧).
مآخذ: ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٧٣م؛ ابن ظافر، على، بدائع البدائه، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم،
قاهره، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ همو، غرائب التنبيهات على عجائب التشبيهات، به كوشش
محمد زغلول سلام و مصطفى صاوي جوينى، قاهره، ١٩٧١م؛ ابوالفضل، محمد
ابراهيم، مقدمه و حاشيه بر بدائع البدائه (نك: ابن ظافر در همين مآخذ)؛
حاجى خليفه، كشف؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف
و محيى هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٥ق؛ زركلى، اعلام؛ سلام، محمد زغلول و
مصطفى صاوي جوينى، مقدمه و حاشيه بر غرائب (نك: ابن ظافر در همين مآخذ)؛
منذري، عبدالعظيم، التكملة لوفيات النقلة، بيروت، ١٤٠٥ق؛ ياقوت، ادبا، نيز:
GAL,S. GAL; ; ٢ ESC
سيمين محقق
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا