دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٣٧
| ابن طلحه، ابو جعفر جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٣٧ |
اِبْنِ طَلْحه، ابوجعفر احمد بن محمد طلحة انصاري (د ٦٣١ يا ٦٣٢ق/١٢٣٤ يا
١٢٣٥م)، كاتب و شاعر اندلسى كه از باب انتساب به نياي خود، ابن طلحه
ناميده شد (ابن خطيب، ١/٢٤٣). از تاريخ تولد و دوران زندگانى وي اطلاعى در
دست نيست، تنها مىدانيم از يكى از خاندانهاي بزرگ ساكن جزيرة شقر از توابع
بلنسيه برخاسته بود (ابن خليل، ١١٤؛ نك: ابن خطيب، ١/٢٤٤). ابتدا كاتب حكام
بنى عبدالمؤمن از سلسلة موحدون اندلس (٥٢٤ - ٦٦٨ق/١١٣٠-١٢٧٠م) بود، اما به
دلايلى كه بر ما روشن نيست، در ٦٢١ق/١٢٢٤م كه ابن هود بر مرسيه استيلا
يافت. وظيفة كتابت را در دولت او برعهده گرفت و بعضى از اوقات از جانب ابن
هود به منصب وزارت (ابن خليل، همانجا) و يا نيابت وزارت (ابن سعيد، ٢/٣٦٤)
گمارده مىشد. ظاهراً به همين جهت است كه مقري (٤/٢٨٧) و ابن معصوم
(١/٢٧١) به صراحت او را وزير خواندهاند. ابن طلحه همواره نديم و مصاحب ابن
هود بود و در جنگها در كنار وي حضور داشت. ورود وي به غرناطه همراه با موكب
مخدومش ابن هود، مؤيد اين نظر است (ابن خطيب، ١/٢٤٦)، اما ظاهراً به سبب
شكستهاي پىدرپى ابن هود در جنگها و نيز به دليل تعلق خاطري كه ابن طلحه
به يكى از غلامان ابن هود پيدا كرده بود (نك: مقري، ٥/٣٦)، اين روابط چندان
پايدار نماند (ابن خليل، ١١٥-١١٦). لذا هنگامى كه ابن هود در جنگ «صحن
الفرح» با شكست تازهاي مواجه شد، ابن طلحه موقع را غنيمت شمرد و با غلام
مذكور به يكى از قراي اشبيليه گريخت، سپس روي به اشبيليه نهاد و در آنجا
مورد استقبال دوستش ابوبكر ابن صاحب الرّد قرار گرفت.
ابن طلحه در اين شهر روزگاري را به انزوا و اختفا گذراند، اما پس از چندي،
چون ابن صاحب الرد كشته شد و اشبيليه مجدداً به دست ابن هود افتاد، وي
ناچار به سبته گريخت. حاكم آن شهر ابوالعباس الينشتى مقدم او را گرامى
داشت، اما نيكى و احسان حاكم سبته او را قانع نساخت (همو، ١١٦) و از آنجا
كه بسيار سركش و خود پسند بود، الطاف او را پاس نداشت و حتى او را مورد
اهانت قرار داد. ابوالعباس كه توسط مأموران خود از نيت باطنى وي و نيز
اشعاري كه ابن طلحه در هجاي او سروده بود، آگاه شد، در پى فرصتى بود تا او
را به سزاي خويش برساند. سرانجام در يكى از روزهاي ماه رمضان (٨ شوال:
صفدي، ٨/٤٦) در حالى كه با ياران بد آيين خويش به مىگساري و خوشگذرانى
مشغول بود و در حال مستى و بىخبري، اشعار كفرآميزي از نوع مُجون مىسرود
(در مورد اشعار نك: ابن خليل، ١١٧)، مورد هجوم مأموران ابوالعباس قرار گرفت و
به قتل رسيد (ابن سعيد، ٢/٣٦٤).
ابن سعيد در القدح (ابن خليل، همانجا) تاريخ مرگ وي را ٦٨١ق مىداند، اما
با توجه به دوران حكومت ابوالعباس در سبته (٦٣٠ - ٦٣٥ق/١٢٣٣- ١٢٣٨م)
بىگمان سال مرگ وي مىبايست ٦٣١ يا ٦٣٢ق بوده باشد.
ابن طلحه مردي بىباك، گستاخ، سركش و نسبت به خود و اشعارش بسيار خود پسند
و مغرور بود و در هر فرصت از قدر و منزلت شعرا و ارزش شعر آنان مىكاست (همو،
١١٤- ١١٥) و خود را همطراز بحتري و متنبى و امثال اينان و شايد برتر از آنان
مىانگاشت. او در اشعار خود، استعارات و تشبيهات بديع به كار برده و در وصف
طبيعت اشعار لطيفى سروده است (ابن سعيد، ٢/٣٦٥). شعرهايى كه از او
مىشناسيم، همه در اوزان كوتاه و حاكى از مهارت او در سادهسرايى است. شاعر
در هيچيك از آنها، از قالبهاي قصايد كهن عرب پيروي نكرده، بلكه پيوسته به
ساختن قطعاتى كوتاه شامل نكات ظريف در وصف و غزل و هجو و مُجون روي
آورده است. مقري (٤/٢٨٧) او را در شمار كسانى قرار مىدهد كه شعرشان در
اندلس به مجون و خلاعت مشهور است. ابن ابار (بلفيقى ٢٠٩)، ابن سعيد (٢/٣٦٥؛
ابن خليل، ١١٤-١١٧)، صفدي (٨/٤٦-٤٧) و ديگران نمونههايى از اشعار او را
آوردهاند، اما شايد به قول ابن ابار (بلفيقى، همانجا) اشعار او بيش از اينها
بوده باشد.
مآخذ: ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٧٥ق/
١٩٥٥م؛ ابن خليل، محمد، اختصار القدح المعلّى فى التاريخ المحلّى از ابن
سعيد، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن سعيد، على،
المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن معصوم مدنى، على
صدرالدين، انوار الربيع، به كوشش شاكر هادي شكر، نجف، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
بلفيقى، ابراهيم، المقتضب من كتاب تحفة القادم ابن ابار، به كوشش ابراهيم
ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش محمد
يوسف نجم، بيروت، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛ مقري تلمسانى، احمد، نفح الطيب، به كوشش
يوسف البقاعى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م. مريم صفوي
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا