دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٦٢
| ابن شاکر کتبی جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٦٢ |
اِبْنِ شاكِرِ كُتُبى، صلاحالدين ابوعبدالله محمد بن شاكر بن احمد بن
عبدالرحمان بن شاكر بن هارون بن شاكر دارانى، مورخ و اديب دمشقى (د
٧٦٤ق/١٣٦٣م). حاجى خليفه لقب او را فخرالدين ياد كرده است (٢/١١٨٥). از
جزئيات زندگى ابن شاكر اطلاعات دقيقى در دست نيست. از شهرت او به دارانى
چنين برمىآيد كه در داريا از روستاهاي اطراف دمشق زاده شده و سپس به شهر
دمشق منتقل شده است. سال تولد وي روشن نيست، اما در منابع جديد آن را
٦٨١ق/ ١٢٨٢م (كحاله، ١٠/٦١) يا ٦٨٦ق/١٢٨٧م (فروخ، ٣/٧٨٨) ضبط كردهاند، ولى
معلوم نيست كه اين دو رقم از كدام منابع برگرفته شده است. به هر حال
ابن شاكر از ابوالعباس الحجّار معروف به ابن شحنه (د ٧٣٠ق/١٣٣٠م) و
ابوالحجاج يوسف بن عبدالرحمان المزي (د٧٤٢ق/١٣٤١م) و شمسالدين ذهبى حديث
شنيد (ابن حجر، ٥/١٩٤؛ ابن رافع، ٢/٢٣٦). او چنانكه خود گفته به مطالعة آثار
تاريخى علاقة بسيار داشت ( عيون التواريخ، ١/٣) و چون از زن و فرزند فارغ
بود، دست به تصنيف گشود (همانجا)، اما ظاهراً در ادب دستى قوي نداشت و اصول
نحوي و لغوي را در نوشتههاي خود رعايت نمىكرد (عباس، ٣). ابن حجر (همانجا)
و حسينى (ص ٢٠٦) متذكر شدهاند كه ابن شاكر در آغاز كار مردي سخت تهيدست بود
و سپس به خريد و فروش و استنساخ كتاب پرداخت و از آن راه ثروتى اندوخت.
اين شغل كه وي را به خواندن كتابها وا مىداشت، گذشته از علاقة بسياري كه
خود وي به كسب دانش نشان مىداد، انبوهى آگاهيهاي تاريخى و تراجم احوال
بزرگان دانش و سياست در اختيار وي گذاشت كه حاصل آن را در دو اثر بزرگ او،
فوات الوفيات و عيون التواريخ، مىتوان ديد.
دو تن از مورخان معاصر ابن شاكر از او به نيكى ياد كردهاند. ابن كثير كه
لقب او را ليثى (ظاهراً: مصحف كتبى) ذكر كرده، در فن خود يگانة روزگارش
شمرده و از كوششهاي او در تعليم و تعلم سخن گفته (٧(١٣)/٣١٧) و ابن رافع
سلامى پس از ذكر مرگ ابن شاكر، او را به جوانمردي ستوده است (٢/٢٤٦). اين
اشارات، آشكارا نظر عباس (همانجا) را مبنى بر آنكه ابن شاكر در ميان معاصران
خود به دانش پرآوازه نبود، نقض مىكند. با اينهمه به گفتة همو ابن شاكر به
شهرت وراقانى چون ابوحيان توحيدي و ياقوت حموي نرسيد (همانجا). ابن شاكر در
دمشق درگذشت و ابن كثير در جامع آنجا بر او نماز گزارد و پيكرش را در مقبرة
باب الصغير دمشق به خاك سپردند (عباس، ٣-٤؛ ابن رافع، ٢/٢٦٣).
ابن شاكر در روزگاري مىزيست كه سرزمين شام بهرغم آنكه مركز جنگهاي دراز
مدت صليبى بود و از يورشهاي مغولان مدت درازي نگذشته بود، از شكوفايى علمى
خاصى برخورداري داشت. نگاهى به دانشمندان معاصر ابن شاكر همچون صفدي،
ذهبى، ابن تيميه، ابن قيم جوزيه، سبكى و ابن كثير و نيز مدارس بسياري كه
در آن سرزمين وجود داشت، مانند امينيه، جوزيه، ريحانيه، غزاليه و اشرفيه،
بيانگر شرايط ويژة محيط علمى است كه ابن شاكر در آن رشد يافت و آثاري بزرگ
پديد آورد. اين آثار عبارتند از:
١. فوات الوفيات (ه م)، ذيلى است بر كتاب مشهور وفيات الاعيان ابن خلكان.
از شاكر خود اشاره كرده كه چون ابن خلكان شرح حال هيچيك از خلفا را ذكر
نكرده و در تراجم برخى از فضلاي معاصرِ خود به اجمال گراييده، وي به
تكميل آن پرداخته و شرح حال كسانى را نيز كه پس از ابن خلكان برآمدهاند،
در آن كتاب نوشته است ( فوات، ١/٩، ١٠). ابن شاكر در ٧٥٣ق از نگارش اين
كتاب و به گفتة عباس از بازبينى نهايى آن فراغت يافت (ص ٥). وي در تأليف
فوات الوفيات از آثار كسانى چون صفدي صاحب كتاب الوافى بالوفيات استفاده
كرده است (همو، ٤، ٥). اين كتاب نخستين بار در ١٢٨٣ و ١٢٩٩ق در بولاق چاپ
شد، سپس محمد محيىالدين عبدالحميد آن را در دو مجلد بزرگ با حواشى و تحقيقات
جديد منتشر كرد (قاهره، ١٩٥١م) و در ١٩٧٣م نيز به ويرايش و تحقيق احسان
عباس در بيروت به چاپ رسيد.
٢. عيون التواريخ (ه م)، در تاريخ اسلام كه برحسب سال تدوين شده است.
ابن شاكر اين كتاب را از نسب و تولد پيامبر(ص) آغاز كرده و تا وقايع
٧٦٠ق/١٣٥٩م را در آن آورده است. عيون التواريخ نه تنها از جهت تاريخى،
بلكه به سبب كثرت اشعار و شرح حال اديبان و فقيهان و متكلمان، از ارزش
ادبى و علمى نيز برخوردار است (نك: ج١، ١٢، ٢٠/ جم). وي در پايان وقايع هر
سال، وفيات آن سال را نيز ذكر كرده است. اين كتاب اندكى پس از مرگ
نويسنده شهرت يافت، چنانكه ابن كثير از آن ياد كرده (همانجا) و ابوالحسن
على بن علاء (د٧٩٢ق/ ١٣٩٠م) قاضى دمشق آن را ستوده و بهترين كتاب خوانده
(سخاوي، ٣١١) و ابن تغري بردي نيز از آن كتاب در تدوين اثر خود النجوم
الزاهرة استفاده كرده است (مثلاً ٩/٢٠).
ابن شاكر در تدوين اين اثر، چنانكه خود اشاره كرده از منابع متعددي همچون
خريدة القصر عمادالدين كاتب، تاريخ دمشق ابن عساكر، المنتظم ابن جوزي،
تاريخ بغداد ابن نجار، فرج بعد الشدة و نشوار المحاضرة تنوخى و بسياري ديگر
بهره گرفته است (سامر، ١٢/ ط، ي، ك)، اما اينكه گفتهاند. او بسياري از
عبارت كتاب عيون التواريخ، به ويژه حوادث تاريخ را عيناً از البداية و
النهاية ابن كثير برگرفته (حاجى خليفه، ٢/١١٨٥، ١١٨٦) بىپايه است. چه، نه
تنها ابن كثير كه حدود ١٠ سال پس از ابن شاكر هم زنده بوده، او را به فضل
و تاريخدانى ستوده، بلكه اشاره كرده كه ابن شاكر، تاريخى در ١٠ مجلد گرد
آورد (همانجا). پس پيداست كه ابن كثير در آن وقت كه عيون التواريخ نوشته
شده بود، هنوز كتاب خود را به پايان نبرده بود و حتى مىتوان گفت كه
محتملاً خود وي از كتاب عيون التواريخ استفاده كرده است. شايد چنانكه
حسامالدين قدسى (١/ش) حدس زده، مراد حاجى خليفه، ابن اثير صاحب الكامل
باشد كه گويا از منابع ابن شاكر بوده است، اما اختلاف نويسندگان پس از ابن
شاكر در شمار مجلدات عيون التواريخ كه آن را ٦ يا ١٠ يا ٢٨ مجلد شمردهاند
(حاجى خليفه، ٢/١١٨٥؛ ابن كثير، همانجا؛ بغدادي، ٢/١٦٣)، بايد ناشى از
نسخههاي متعددي باشد كه از اين كتاب فراهم شده بود و از همين جا مىتوان
دانست كه آن كتاب تا چه اندازه قبول عام يافته بوده است. نسخههايى از
اين كتاب به طور كامل يا پراكنده در استانبول، قاهره، لندن، پاريس و
واتيكان هست (براي مشخصات نسخهها نك: قدسى، ١/ض - ق؛ سامر، ١٢/ و - ح).
جلد اول اين كتاب به ويرايش و حواشى حسامالدين قدسى (دمشق، ١٩٢٧م) و
مجلدات ١٢ و ٢٠ به ويرايش و حواشى فيصل سامر و نبيله عبدالمنعم داوود
(بغداد، ١٩٧٧ و ١٩٨٠) و سرانجام در ٢١ جلد (عراق، ١٩٨٤م) به چاپ رسيده است.
٣. روضة الازهار و حديقة الاشعار، كتابى ادبى در يك مجلد كه براساس قوافى
ابيات تدوين شده بود. از اين كتاب نشانى در دست نيست، اما به نظر مىرسد
كه حاجى خليفه آن را ديده، زيرا عبارات آغاز نسخه را نقل كرده است
(١/٩٢٣).
مآخذ: ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن رافع سلامى، محمد، الوفيات، به كوشش صالح
مهدي عباس و بشار عواد معروف، بيروت، ١٩٨٢م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون
التواريخ، به كوشش حسامالدين قدسى، دمشق، ١٩٢٧م؛ همو، همان، به كوشش
فيصل سامر و نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٣٩٧-١٤٠٠ق/١٩٧٧-١٩٨٠م؛ همو، فوات
الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن كثير، البداية؛ بغدادي،
هديه؛ حاجى خليفه، كشف؛ حسينى، محمد، ذيول العبر، به كوشش محمد سعيد بن
بسيونى، بيروت، ١٤٠٥ق؛ سامر، فيصل، مقدمة عيون (نك: ابن شاكر در همين مآخذ)؛
سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال، بغداد،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ عباس، احسان، مقدمه بر فوات (نك: ابن شاكر در همين مآخذ)؛
فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨١م؛ قدسى، حسام الدين، مقدمه
بر عيون (نك: ابن شاكر در همين مآخذ)؛ كحاله، عمررضا، معجم المؤلفين، بيروت،
١٩٥٧م. صادق سجادي
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا