منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٩٥ - اللغة
لوح محفوظ پيش از وجود انفس و آفاق و با نور درخشنده و با روشنى تابنده و با امرى كه ظاهر است، يا اين كه فاصل است ميان حق و باطل فرستادن آن بجهت زائل كردن و محو نمودن شبهههاى باطله است و شكوكات فاسده، و از جهت حجة آوردن بر مردمان با معجزات قاهره و براهين ظاهرة و از براى ترسانيدن به آيه هاى قرآنى و خطابات فرقانى و بجهت ترسانيدن از براى تمثيلها و تنكيلها كه از شعار جاهليت بود، و آن عبارتست از اين كه جنايت بزنند بر مرد با چيزى فظيع از بريدن گوش يا دماغ و مثل آنكه باعث شهرت و جارى مجراى مثل بوده باشد چنانكه در حق حمزه سيد الشهداء نمودند.
الفصل الثالث
و النّاس في فتن انجذم فيها حبل الدّين، و تزعزعت سواري اليقين، و اختلف النّجر، و تشتّت الأمر، و ضاق المخرج، و عمي المصدر، فالهدى خامل، و العمى شامل، عصي الرّحمن، و نصر الشّيطان، و خذل الإيمان، فانهارت دعائمه، و تنكّرت معالمه، و درست سبله، و عفت شركه، أطاعوا الشّيطان فسلكوا مسالكه، و وردوا مناهله، بهم سارت أعلامه، و قام لواؤه، في فتن داستهم بأخفافها، و وطئتهم بأظلافها، و قامت على سنابكها، فهم فيها تايهون، حائرون، جاهلون، مفتونون، في خير دار و شرّ جيران، نومهم سهود، و كحلهم دموع، بأرض عالمها ملجم، و جاهلها مكرم.
اللغة
(الفتن) جمع الفتنة و هي الحيرة و منه بأيّكم المفتون و إعجابك بالشّيء