کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٤٦ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
زيرا خداوند مىدانست اگر پيامبر از غدير خم بگذرد بسيارى از مردم كه به سرزمينهاى خود خواهند رفت از او جدا مىشوند، و از همين رو پيامبر ٦ در آن روز بسيار گرم در همان جا فرود آمد و دستور داد زير درختان بزرگ نظافت شود و امر كرد جهاز شتران را در اين مكان نهند و آنها را به شكل منبرى در آورد و سپس به نماز جماعت فرا خواند.
همه گرد آمدند در حالى كه بيشترين آنها از شدّت گرما بر پاهاى خود پارچهاى بسته بودند. پيامبر ٦ بر منبر رفت و امير المؤمنين را فرا خواند و خداى را ستود و پند داد و رسالت خويش ابلاغ كرد و خبر مرگ خويش را به امّت داد و فرمود: همانا من فراخوانده شدهام و نزديك است كه پاسخ دهم و هنگام آن رسيده است كه در ميان شما پرپر بزنم.
من در ميان شما آن به يادگار مىنهم كه هر گاه بدان چنگ در زنيد هرگز گمراه نگرديد:
كتاب خدا و خاندانم، اهل بيتم و اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا وقتى كه بر سر حوض كوثر بر من وارد آيند[١].
[١] سيد شرف الدّين در مراجعات/ ٢٨٠- ٢٧٨ مىگويد:
« و تو- خداوند با حق به تو يارى رساند- مىدانى آن چه مناسب مقام در اين گرماست و شايسته اعمال و سخنان پيامبر در روز غدير است جز رساندن پيمان و مشخّص كردن جانشين پس از خود نمىباشد و قراين لفظى و دلايل عقلى موجب يافتن اين قطعيت ثابت و جزمى است كه پيامبر اكرم٦ در آن روز آهنگى نداشت مگر تعيين على به عنوان ولىّ عهد و جانشين خود. پس حديث با قراين پيوست آن، نصّى است آشكار در خلافت على كه هيچ گونه تأويلى را نمىپذيرد و براى برگرداندن آن از اين معنى راهى نيست و اين روشن است لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ.
امّا ذكر اهل بيت پيامبر در حديث غدير از امورى است كه معناى پيشگفته را تأييد مىكند. زيرا پيامبر آنها را همراه قرآن استوار مىسازد و الگويى قرارشان مىدهد براى خردمندان و مىفرمايد: من در ميان شما آن به يادگار مىنهم كه اگر بدان چنگ در زنيد هرگز گمراه نگرديد: كتاب خدا و خاندانم( اهل بيتم).
پيامبر چنين كرد تا امت بداند پس از پيامبر مرجعى جز اين دو نيست و پس از ايشان تكيهگاه و معتمدى جز اين دو براى امّت در ميان نخواهد بود. در وجوب پيروى از امامان عترت طاهره همين شما را بس كه با كتاب خداوند عزّ و جلّ قرين شدهاند كه نه از پس و نه از پيش باطلى بدان راه ندارد. پس همان گونه كه جايز نيست به كتابى مراجعه شود كه در حكم مخالف كتاب خداوند است جايز نخواهد بود به امامى مراجعه شود كه در حكم، مخالف امامان عترت باشد و اين سخن پيامبر كه:« اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند» دليلى است بر اين كه زمين پس از پيامبر از وجود امامى از عترت خالى نمىماند كه همسنگ قرآن است. كسى كه در حديث تدبّر كند مىيابد كه خلافت منحصر در امامان عترت طاهره است، و مؤيّد اين سخن حديثى است كه امام احمد در مسند خود به نقل از زيد بن ثابت نقل كرده مىگويد: پيامبر٦ فرمود:« من در ميان شما دو جانشين مىنهم: كتاب خدا كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و عترت و اهل بيتم كه اين دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند». اين نصّى است در خلافت امامان عترت( ع)، و شما مىدانيد كه نصّ بر وجوب پيروى از عترت، نص است بر وجوب پيروى از على، چه او سرور و امام بلا منازع عترت است. پس حديث غدير و امثال آن يك بار شامل نصّ است بر اين كه على امام عترت است و از سوى خدا و رسول، منزلت قرآن را دارد و يك بار در برگيرنده شخصيّت بزرگ على است و اين كه او ولىّ هر كس است كه پيامبر خدا ولىّ اوست، و السّلام».