کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٢٤ - مبحث پنجم در مباهله
تسليم نمىشدند به ميمون و خوك بدل مىگشتند و دره بر آنها پر از آتش مىگشت و خداوند، نجران و مردم آن را تا پرندهاى بر سر درختشان ريشه كن مىساخت و سالى بر مسيحيان نمىگذشت تا آن كه همگىشان به هلاكت مىرسيدند[١].
خداوند در اين آيه، نفس محمّد را همان نفس على معرفى مىكند و مىفرمايد:
وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ[٢].
[١] مدارك نزول آيه مباهله در شأن امير المؤمنين و ساير اهل بيت( ع) از كتب عامه در احقاق الحق ٣/ ٦٢- ٤٦ و ٩١- ٧٠ آمده است.
[٢] علامه مجلسى در بحار الانوار ٣٥/ ٢٥٨- ٢٥٧ در احتجاج امام رضا( ع) به آيه مباهله به نقل از كتاب فصول شيخ مفيد مىگويد:
« روزى مأمون به امام رضا( ع) گفت: مرا از بزرگترين فضيلت امير المؤمنين( ع) آگاه ساز كه قرآن بر آن دلالت دارد. راوى مىگويد: امام رضا( ع) فرمود: فضيلت مباهله. خداوند سبحان مىفرمايد: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ، پس پيامبر٦ حسن و حسين( ع) را فرا خواند كه دو پسر او بودند و فاطمه( س) را كه در اين جا نساء او شمرده مىشود و امير المؤمنين( ع) را كه بنا به حكم الهى همان نفس پيامبر بود، و ثابت شده است كه هيچ كس از مخلوقات خدا بزرگتر و برتر از پيامبر٦ نيست. و اين ايجاب مىكند بنا به حكم الهى هيچ كس از نفس رسول اللَّه برتر نباشد. راوى مىگويد: مأمون به حضرت( ع) عرض كرد: آيا خداوند« ابناء» را با لفظ جمع نياورده است در حالى كه پيامبر خدا تنها دو پسرش را فرا خواند؟ و آيا« نساء» را با لفظ جمع نياورده است در حالى كه پيامبر٦ تنها دخترش را فرا خواند؟ و آيا جايز است براى كسى دعا كند كه نفس خود اوست و در حقيقت، مقصود، تنها نفس خود او باشد؟ پس آن فضلى كه ذكر كردى براى امير المؤمنين( ع) نمىباشد.
راوى مىگويد: امام رضا( ع) به او فرمود: يا امير المؤمنين! آن چه گفتى صحيح نيست و دعاكننده، كسى است كه براى ديگرى دعا كند چنان كه فرمانده نيز بايد به ديگرى فرمان دهد و در حقيقت صحيح نيست براى خود دعا كند چنان كه در حقيقت، نمىتواند به خود فرمان دهد و از آن جا كه پيامبر در مباهله جز به امير المؤمنين( ع) به مردى دعا نكرده است ثابت مىشود كه على همان نفس پيامبر است كه خداوند در كتابش بدو توجّه كرده است و اين حكم او را در قرآنش آورده است. راوى مىگويد: مأمون گفت: وقتى پاسخ آيد پرسش فرو مىريزد».
طبرسى آن گونه كه همين مأخذ/ ٢٦٦ از او نقل كرده است در تفسير اين آيه مىگويد:
.« همه اتّفاق نظر دارند كه مقصود از« نساءنا» در اين آيه فاطمه( س) است، زيرا در مباهله جز او زنى نبود و اين دلالت بر برترى زهرا دارد به همه زنان و« انفسنا» يعنى فقط على و جايز نيست مفهوم آن، خود پيامبر٦ هم باشد، زيرا پيامبر، همان دعاكننده است و جايز نيست انسانى به خود دعا كند و صحيح آن است كه به ديگرى دعا كند، و اگر اين سخن« و انفسنا» ناگزير اشاره است به غير پيامبر لا جرم بايد اشاره باشد به على( ع)، زيرا هيچ كس ادّعا نكرده است كه كسى جز امير المؤمنين( ع) و همسر و دو فرزند او در مباهله وارد شده باشد و اين دليلى است بر نهايت فضل و والايى مرتبه حضرت و رسيدن ايشان به قلّهاى كه هيچ كس را توان رسيدن بدان نيست، چرا كه خداوند سبحان او را نفس رسول قرار داده است و اين جايگاهى است كه هيچ كس بدان نتواند نزديك شد».
ابن بطريق در عمده/ ١٩٢ مىگويد:
« پس حال كه خداوند تعالى آنها را دليل صدق پيامبر در ادّعاى خود و نشانه صدق قرآن كريمى قرار داده است كه خود آن تصديقكننده ديگر پيامبران( ع) و كتابهاى آسمانى است، پس سوگند به آنها( ع) همسنگ هر پيامبر و هر كتابى است. اگر خداوند سبحان مىدانست يكى از معجزههاى ماندگار پيامبر در تصديق او و تصديق كتاب خدا جاى آنها را مىگرفت، آن را مىآورد و اهل بيت( ع) را كنار مىنهاد، زيرا پيامبر٦ در برابر منكران با رساترين اعجاز و تكان دهندهترين آيات در دلهاشان رويارويى مىكرد، و اگر مبارز طلبى با مسيحيان نجران هنگام انكار قرآن و نبوّت با مباهله اهل بيت( ع) صورت پذيرفت كه آن نيز با وحى خداوند بود تا در برابر آن تصديق پيامبر و قرآن كريم باشد، اين در تعبّد امّت در پيروى از آنها و الگو قرار دادن ايشان، رساتر بوده است و آن چه در تعبّد، رساتر باشد در لزوم حجّت، ضرورتر است، و آن چه در لزوم حجّت، ضرورتر باشد چنان تنگاتنگ واجب است كه هيچ خللى بدان راه نيابد و آن چه تنگاتنگ وجوب يابد و خللى بدان در نيايد واجب است چونان وجوب شناخت خدا و شناخت پيامبر٦ به دليل همانندهاى پيشگفته در قرآن كريم از آن چه در اخبار صحيح پيرامون وجوب ولايت امير المؤمنين همچون وجوب ولايت خداوند سبحان و ولايت پيامبر٦ در اين آيه شريفه ذكر شد: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.
نظير اين سخن در خصائص/ ١١٢- ١١٠ آمده است.
. زمخشرى در كشّاف چنان كه در طرائف/ ٤٣ از او نقل شده است مىگويد:
« در اين قوىترين دليل نهفته است در فضل اصحاب كساء( ع)، و در آن برهانى روشن است در صحت نبوّت پيامبر٦، زيرا هيچ موافق و مخالفى روايت نكرده است كه آنها به اين امر پاسخ دادند».
محقّق دوانى در نور الهدايه چنان كه ميرزا احمد آشتيانى در لوامع الحقائق/ ٣٢- ٣١ آن را خلاصه و ترجمه كرده است مىگويد:« اگر چه در تعيين جانشين پيامبر٦، ميان گذشتگان اختلاف بسيارى است و باورها و نحلههاى گوناگونى دارند، ولى از ميان آنها سخن حقّى كه شايسته تصديق است تنها ميان دو مذهب به چشم مىخورد كه عبارتند از مذهب اهل سنّت و جماعت كه قائل به خلافت خلفاى چهارگانه هستند و مذهب تشيّع كه قائل به امامت دوازده امام هستند. من پس از آن كه در كتابهاى هر دو گروه نگريستم سخنان و دلايل بسيارى را در اثبات مذهبشان يافتم كه نگارش آنها شدنى نيست، ولى هنگامى كه به قانون عقل مراجعه كردم بدين حكم كردم كه جانشين پيامبر٦ نشانه و نمونهاى است از خود او، پس ناگزير بايد در كمالات علمى و عملى و نفسانى و روحانى همانند خود پيامبر٦ باشد و از نفسى قدسى بهره برد تا بر حسب آمادگىاش از آغاز عمر تا پايان از دايره عصمت، پا فراتر ننهد و سخن او حجّتى باشد كه به هيچ روى شائبهاى بدان راه نيابد و دين و شريعت پيامبر٦ را به وضع خود، پايدار نگاه دارد و پس از كند و كاو در سخنان اختلافى يا مورد اتّفاق هر دو گروه، دريافتم كه على در كمالات علمى و عملى به جايى رسيده است كه پيامبر٦ به امر الهى او را در مرتبه نفس شريف خويش قرار داد و اين چنين است كه آيه مباهله بدان تصريح دارد آن جا كه خداوند مىفرمايد: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ...
مفسّران، اتّفاق دارند كه مقصود از« انفسنا» على بن ابى طالب و مراد از« ابناءنا» و« نساءنا» حسن و حسين و فاطمه زهرا( ع) مىباشد. نيز دانستم كه على( ع) حتّى پيش از تولّد، هنگامى كه در رحم مادرش فاطمه دختر اسد قرار داشته است صاحب نفسى قدسى و علمى لدنى( غير اكتسابى) بوده است. هنگامى كه پيامبر٦ فاطمه بنت اسد را مىديد كه نشسته است، فاطمه بدون اختيار و اراده بر مىخاست و هنگامى كه از دليل برخاستن بىاختيار در برابر پيامبر٦ از فاطمه پرسش مىكردند پاسخ مىداد هنگامى كه من، بهترين آدميان حضرت محمّد٦ را مىبينم جنينى كه در شكم من است از روى ادب براى او برمىخيزد و هر گاه پيامبر٦ به سمتى روى مىآورد در مىيابم كه جنين نيز به همان سمت روى مىگرداند.
بيشتر علماى اهل سنّت در كتابهاى خود در بيان وجه دعا براى حضرت( ع)، هنگام بردن نام شريفش به« كرّم اللَّه وجهه»( در برابر ديگر خلفا و صحابه) همان معنايى را آوردهاند كه ما ذكر كرديم، و لذا دانستم مقام رسالت و مرتبت حضرت پيامبر٦ پيش از تولّد براى على( ع) روشن بوده است، و اين از آن روست كه ايشان به خلافت خلفاى سهگانه از نفس قدسى و ويژگىهاى آن برخوردار بوده است».
مراجعه كنيد به: رساله نور الهداية، چاپ شده در« الرسائل المختاره»/ ١٢٢- ١٢٠.
نيز بنگريد به: تلخيص الشافى ٣/ ٧- ٦، كشف المراد/ ٤١١، كشف الغمّه ١/ ٢٣٣، صراط المستقيم ١/ ٢١٠، بحار الانوار ٣٥/ ٢٧١- ٢٦٨( پاسخ علّامه مجلسى به سخن فخر الدين رازى پيرامون همين آيه)، حق اليقين ١/ ٢٦٨، دلائل الصدق ٢/ ٣٨٨- ٣٨٦ و لوامع الحقائق/ ١١.