کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٢٢ - مبحث ششم در بخشش و كرم
چون روز سوم فرا رسيد فاطمه برخاست تا يك صاع جو باقيمانده را آرد كند و نان پزد. على (ع) به همراه پيامبر نماز مغرب گزارد و به منزل آمد و طعام در پيش روى حضرت نهاده شد كه ناگاه اسيرى بيامد و بر در بايستاد و عرض كرد: سلام بر شما اى اهل بيت محمّد! ما را به اسارت مىكشانيد و اطعاممان نمىكنيد. به من طعامى دهيد كه من براى محمّد اسير شدم. خداوند به شما از مائدههاى بهشتى طعام دهد. على سخن او را شنيد[١]-، و او را بر خود برگزيد و ديگران نيز چنين كردند و سه روز و سه شب صبر
[١] در اين جا در مأخذ مورد نظر افزايشى هست و آن اين كه حضرت( ع) چنين سرود:
اى فاطمه! اى دختر احمد پيامبر* دختر پيامبرى كه اربابى است رئيس و آقا گشته اين اسيرى است از پيامبر راهنما* كه دست و پا بسته در زنجيرى دست و پا گير بوده است به ما گله مىكند كه گرسنگىاش ادامه يافته است* و كسى كه امروز او را اطعام كند فردا روز آن را مىيابد از خداوند بزرگ يكى و يكتاست* كه زارع هر چه بكارد به زودى آن را مىدرود پس او را بىآن كه تكدّى كند اطعام كن* تا به چيزى پاداش داده شوى كه پايان ندارد و فاطمه چنين سرود:
از گندم بيش از يك صاعى كه آوردهام* دستم تا بازو خونالود شده است به خدا دو فرزندانم از گرسنگانند* و پدرشان انجام دهنده خير و نيكى او انجام كار خير را اختراع مىكند* در حالى كه در اين امر بسى كارآمد است بر سر پوشش ندارم* مگر پوششى كه باد شمال آن را بافته است.