کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٨٥ - مبحث سوم پيرامون پيشگام بودن در تصديق
______________________________
گفتم:
آرى، پيامبر او را به اسلام فراخواند. مأمون گفت: اى اسحاق! آيا جز اين بوده است
كه پيام دعوت او به اسلام را به فرمان الهى انجام داده يا اين كار را به تصنّع بر
خويش بسته است؟ اسحاق مىگويد: باز من ديده بر زمين دوختم. مأمون گفت: اى اسحاق!
كار تصنّعى را به پيامبر نسبت مده كه مىفرمود: من از كسانى نيستم كه كارى را از
روى تصنّع انجام دهم.
گفتم: آرى، يا امير المؤمنين! او را به دستور الهى به اسلام فرا خواند. مأمون گفت: آيا از اوصاف خداوند جبّار- جلّ ذكره- آن است كه پيامبران خود را تكليف كند كسى را به اسلام فرا خوانند كه روا نيست بر او حكم كنند؟ گفتم: پناه بر خدا. پس گفت: اى اسحاق! آيا در اين قياست كه على در كودكى و در حالى اسلام آورد كه روا نبود بر او حكم شود اين نهفته نيست كه پيامبر كودكان را به چيزى فرا مىخواند كه نمىتوانند آن را برتابند؟ آيا آنها را در اين ساعت به چيزى مىخواند تا پس از ساعتى از آن باز گردند و در ارتدادشان هم چيزى بر آنها واجب نگردد و حكم رسول ٦ در باره آنها جايز نباشد؟ آيا اين نزد تو رواست كه چنين چيزى را به پيامبر اكرم ٦ نسبت دهى؟! گفتم: پناه بر خدا. الحديث.
شيخ مفيد در «الفصول المختارة» همان گونه كه بحار الانوار ٣٨/ ٢٨٧ از او نقل مىكند مىگويد:
.