کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠٥ - مبحث سوم خبر دادن از غيب
آموختيم و احكام تبهكاران را از على بن ابى طالب (ع). مسائل شگفت اين زمينه از شماره بيرون است[١].- دوازدهم: اين كه حضرت (ع) با علماى زمان خويش به رقابت پرداخته به آنها دستور داده است هر چه مىخواهند از حضرتش پرسش كنند، و بارها فرموده است: بپرسيد از من پيش از آن كه از دستم دهيد[٢].- حضرت (ع) در حالى كه آه مىكشيد به كميل بن زياد فرمود: در اين جا علمى فراوان نهفته است- و با دست به سينهاش اشاره كرد-، اگر براى اين علم حاملانى بيابم. آرى، زمين از قائم خدا كه حجّت بر بندگان است خالى نمىماند و اين قائم يا ظاهر و آشكار است يا هراسان و پوشيده، تا بدينسان حجّتها و دلايل الهى بطلان نپذيرد[٣].- حضرت (ع) در يكى از خطبههاى خود مىفرمايد: اى مردم! بر شما باد پيروى و شناخت كسى كه به ناشناختن او معذور نخواهيد بود. پس علم همان است كه آدم و همه پيامبران برتر تا محمّد خاتم الأنبياء، فرود آوردهاند. پس كجا سرگردان و حيرانيد و به كجا مىرويد؟
مبحث سوم: خبر دادن از غيب.
از ديگر فضايل نفسانى على (ع) خبر دادن ايشان از امور غيبى بود و اين براى هيچ يك از امّت محمّد ٦ ميسّر نشده است.
از آن جمله است كه روزى على (ع) خطبه مىخواند و در خطبه خود فرمود: بپرسيد از من پيش از آن كه از دستم دهيد، به خدا سوگند از امروز تا روز رستخيز از من نخواهيد پرسيد در باره صد كس كه گمراه مىكنند و صد كس كه هدايت مىكنند مگر آن كه من به آگاهى شما مىرسانم كيست خواننده و راننده آن.
پس مردى برخاست و گفت:
به من بگو در سر و ريش من چند رشته موى است؟
حضرت (ع) فرمود: به خدا سوگند حبيب من رسول اكرم ٦ پيرامون پرسش تو با
[١] كتاب الامّ ٤/ ٢٣٣، باب الخلاف في قتال اهل البغى.
[٢] نهج البلاغة/ ٢٨٠، خطبه ١٨٩.
[٣] همان/ ٤٩٧، و از سخنان حضرت به كميل بن زياد نخعى با شماره ١٤٧.