کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٧١ - مبحث دوم در جهاد
نزد خالد بازگشت و اسلام آورد و در باره زن و فرزندانش با او سخن گفت و خالد نيز همه آنها را بدو بخشيد.
امير المؤمنين (ع) از ميان زنان اسير، كنيزى را براى خويش برگزيده بود. خالد بن وليد، بريده اسلمى را پيش از ورود لشكريان، سوى پيامبر فرستاد و او را از اين گزينش آگاه كرد.
هنگامى كه بريده به در خانه پيامبر ٦ رسيد عمر بن خطّاب او را ديد و او جريان را به آگاهى عمر رساند. عمر به او گفت: براى انجام كارت نزد پيامبر برو كه پيامبر به سبب آن كه دخترش همسر على است از اين كار خشمگين خواهد شد.
بريده، نامه خالد بن وليد را نزد پيامبر برد. هنگامى كه بريده، نامه را مىخواند چهره پيامبر دگرگون مىشد. بريده به پيامبر عرض كرد: يا رسول اللَّه! اگر چنين مواردى را براى مردم روا شمارى در ميان ديگران نيز راه يابد.
پيامبر ٦ به او فرمود: واى بر تو اى بريده، نفاق، پى افكندى، على بن ابى طالب [هر فيء كه براى من حلال و رواست براى او نيز حلال و رواست، همانا على بن ابى طالب] بهترين مردم است براى تو و قوم تو و بهترين كسى است كه پس از خود براى همه امّتم به جانشينى خواهم نهاد. اى بريده! بپرهيز از اين كه على را دشمن دارى كه در اين صورت، خدا تو را دشمن خواهد داشت. پس بريده طلب آمرزش كرد[١].- در جنگ سلسله، باديهنشينى نزد پيامبر ٦ آمد و عرض كرد: گروهى از باديهنشينان وادى الرّمل همداستان شدهاند تا در مدينه بر تو شبيخون زنند. پيامبر ٦ به اصحابش فرمود: چه كسى به ستيز اين گروه مىروند؟ جماعتى از اهل صفّه بپا خاستند و گفتند: اگر خواستى كار آنها را به ما واگذار. پيامبر ميان آنها قرعه زد و قرعه به نام هشتاد تن از اهل صفه و ديگران درآمد. پيامبر به ابو بكر دستور داد پرچم را بگيرد و به سوى بنى سليم رود كه در دل اين وادى سكونت داشتند. پس آنها اين عدّه را شكست دادند و شمار فراوانى از مسلمانان را بكشتند و ابو بكر شكست خورد. پس پيامبر گروهى را براى عمر سامان داد و فرستاد كه آنها نيز شكست خوردند. پيامبر، اين رخداد را
[١] ارشاد مفيد/ ٨١.