کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٤٩ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
______________________________
پس
وجهى باقى نمىماند مگر گونه چهارم كه براى پيامبر حاصل بوده است و پيامبر بايد آن
را مىخواسته و آن عبارت است از اولاى به تدبير امور آنها و امر و نهى ايشان».
اينك مىگوييم: علّامه امينى در الغدير ١/ ٣٧٠- ٣٦٦ براى واژه «مولى» بيست و شش معنى بيان مىكند و در پايان مىگويد:
«بنا بر اين تنها يك معنى دارد كه همان اولى بودن به چيزى است و اين اولويت به حسب كاربرد در همه موارد تفاوت دارد، پس اشتراك معنوى همان اولى است از اشتراك لفظى كه مقتضى شرايط بسيار و نامعلومى است بر اساس نصّ ثابت كه با اصلى استوار نفى شده و شمس الدين بن بطريق در عمده در بخشهايى از اين نظريه بر ما پيشى جسته است».
علّامه مجلسى پس از اثبات حصر مفهوم «مولى» در «اولى» در بحار الانوار ٣٧/ ٢٤٤ مىگويد:
«اينك ثابت شد كه مقصود از مولى در اين جا اولى است كه بيانش گذشت، و اولى در سخن پيش به چيزى يا وضعى مقيّد نشده است، و اگر منظور از آن عموم نباشد لازم مىآيد كه در سخن پيش چيستانى گفته شده باشد، و از قواعد مقرّر ايشان است كه حذف متعلّق بدون قرينه، دلالت دارد بر خصوص امرى از امور كه دالّ بر عموم است، به ويژه آن كه اين سخن پيامبر: «من انفسكم» بدان پيوست شده است، پس شخص بايد آن گونه كه مىخواهد در خويش تصرّف كند و آن دسته از امور خود را كه مىخواهد بر عهده گيرد، پس هر گاه حكم شود به اين كه پيامبر از آنها به خودشان اولى است، اين خود گواه آن خواهد بود كه او مىتواند هر چه بخواهد بديشان دستور دهد و امور دينى و دنيوى آنها را آن گونه كه مىخواهد تدبير كند و مردم با وجود حضرت ٦ اختيارى از خود ندارند و آيا اين مفهومى جز امامت و رياست عامّه دارد؟».
شيخ طوسى در رساله مفصح كه در «الرسائل العشر»/ ١٣٦ به چاپ رسيده مىگويد:
«هر گاه ثابت شود كه مفهوم اين سخن پيامبر ٦: «من كنت مولاه»، «من كنت اولى» است و نيز حضرت (ع) بر ما واجب الطاعه است پس ما بايد فرمانش بريم و از آن چه بازمان مىدارد كناره بگيريم و اين خود دليل آن است كه او امام است، زيرا واجب بودن فرمانبرى- بىهيچ نزاعى- واجب نيست مگر براى پيامبر يا امام، و از آن جا كه مىدانيم او پيامبر نبوده است پس لا جرم امام مىباشد».
ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف/ ١٥٣- ١٥١ مىگويد:
«خبر غدير بنا بر دو وجه دلالت بر امامت على (ع) دارد: يكى اين كه پيامبر ٦ براى مخاطبان مقرّر كرد كه بايد از او فرمان برند و فرمود: «الست اولى بكم منكم بانفسكم»، و چون اعتراف كردند سخن خود را بىهيچ گسستگى با حرف تعقيب ادامه مىدهد: «فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه»، و اين مقتضى آن است على (ع) با پيامبر ٦ در اولى بودن به مردم از خودشان، شريك باشد و اين موجب آن است كه فرمانبرى از حضرت (ع) بر آنها واجب شود، و بنا بر اين وجه ثبوت فرمانبرى بىهيچ شبههاى حاكى از امامت حضرت (ع) مىباشد ...
.