کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٧٥ - مبحث دوم در جهاد
ابن ابى خلف گفت: اى پسر ابى طالب! از غرورت دست بدار و به من نزديك شو تا بدانى كدام يك از ما ديگرى را به قتل مىرساند.
على (ع) عنان اسب خويش را به سوى او بگرداند و ابن ابى خلف به زدن ضربهاى به حضرت (ع) پيشدستى جست كه امير المؤمنين (ع) آن را- در جحفه- دفع كرد و سپس به سوى او گرديد و دست راستش را قطع كرد و با يك چرخش، كاسه سر او را به پرواز درآورد. آتش جنگ، شعلهور شد تا جايى كه جمل، پى زده ساقط شد. شمار لشكريان جمل كه در اين جنگ كشته شدند شانزده هزار و ششصد و نه نفر از كلّ سى هزار نفر بود و شهداى اصحاب امير المؤمنين، هزار و هفتاد نفر بودند از كلّ بيست هزار نفر[١].- در جنگ صفّين، معاوية المخراق بن عبد الرحمن از اردوى معاويه بيرون آمد و مبارز طلبيد و از اردوى على (ع) مؤمّل بن عبيد اللَّه مرادى براى مبارزه با او بيرون آمد كه مرد شامى او را بكشت. جوان ديگرى از ازد به سوى او رفت كه مرد شامى او را نيز از پاى درآورد. امير المؤمنين (ع) با تغيير قيافه به مبارزه مرد شامى كه هنوز مبارز مىطلبيد رفت و او را نابود كرد. سپس سوارى بيرون آمد كه حضرت او را نيز كشت تا شمار آنها به هفت رسيد، جماعت از مبارزه با او خوددارى مىكردند در حالى كه او را نمىشناختند.
معاويه به بردهاى كه حرب ناميده مىشد و شجاعتى داشت گفت: به سوى اين سوار برو و كارش را بساز. برده گفت: مىدانم كه او مرا خواهد كشت. اگر خواهى به سوى او مىروم و اگر تمايل دارى مرا نگه دار و ديگرى را براى مبارزه با او بفرست. معاويه گفت:
همين جا بمان.
سپس امير المؤمنين (ع) به اردوى خود بازگشت؛ اردويى كه هيچ كس جسارت رفتن به سوى آن را نيافته بود. مردى از قهرمانان شام با نام كريب بن صباح مبارز مىطلبيد.
مبرقع جولانى به سوى او رفت و مرد شامى او را بكشت و مرد ديگرى براى مبارزه با او رفت كه او نيز به دست مرد شامى كشته شد. پس على (ع) به سوى او رفت و فرمود: از خدا بپرهيز و جانت را پاس دار. مرد شامى گفت: تو كيستى؟ حضرت (ع) فرمود: من على بن ابى طالب هستم. مرد شامى گفت: نزديك شو. حضرت (ع) به سوى او رفت و دو
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ٦/ ٢١٥+ ارشاد مفيد/ ١٣١+ تذكرة الخواص/ ٦٦.