کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٦٢ - مبحث دوم در جهاد
على را در حالى كه دستش را گرفته بودند آوردند. حضرت ٦ فرمود: اى على از چه مىنالى؟ عرض كرد: چشم دردى كه قدرت ديدن را از من ستانده است به علاوه آن كه سرم نيز درد مىكند. حضرت ٦ فرمود: بنشين و سرت را بر ران من بگذار و سپس آب دهانش را در دست ريخت و با آن چشم و سر على را بسود و برايش دعا كرد.
پس دو چشم على باز شد و سر دردش آرام گرفت. پيامبر پرچمى را كه سفيد بود بدو سپرد و فرمود: آن را ببر كه جبرئيل با توست و پيروزى در انتظارت و ترس در سينه آن جماعت پراكنده گشته است، و بدان اى على! آنها در كتاب خود خواندهاند كسى كه ويرانشان خواهد كرد مردى است با نام «اليا»[١]-، پس چون آنها را ديدى بگو: من على بن ابى طالب هستم، و بدين ترتيب به خواست خدا به خذلان و بىياورى گرفتار خواهند آمد.
على (ع) رفت تا به دژ رسيد و مرحب بيرون آمد در حالى كه زرهى پوشيده بود و كلاهخودى و سنگى بيضوى كه سوراخش كرده بر سر نهاده بود. هر يك دو ضربهاى زدند و على (ع) [با ضربتى هاشمى] پيشدستى كرد و سنگ را با كلاهخود و سر چنان شكافت كه شمشير تا دندانهاى او رخنه كرد و او بيهوش بر زمين افتاد.
دانشمندى از آنها گفت: همين كه امير المؤمنين اظهار داشت: «من على بن ابى طالب هستم» هراسى سهمگين وجود آنها را دربرگرفت و هر كه مرحب را پيروى مىكرد به شكست كشانده شد و دروازه دژ را بستند، ولى امير المؤمنين آن قدر با دروازه چاليد كه سرانجام بازش كرد و دروازه را برداشته همچون پلى روى خندق نهاد تا مسلمانان از آن
[١] علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٣٦ مىگويد:« نام على همچون نام پيامبر در كتب پيشين آمده است، چنان كه خداوند بزرگ مىفرمايد:« يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ»[ اعراف/ ١٥٧]».