کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٧٧ - مبحث دوم در جهاد
امير المؤمنين (ع) از كشتن او منصرف شد و معاويه او را به تمسخر گرفت. جوانى از اهل كوفه فرياد زد: واى بر شما اى شاميان! آيا شرم نمىكنيد ابن عاص آشكار كردن شرمگاه را به شما آموخت.
در جنگ هرير، حضرت (ع) خود به جنگ مىپرداخت و هر گاه كشتهاى را بر زمين مىافكند تكبير مىزد. تكبيرهاى او شماره شد و تعداد آنها به پانصد و بيست و سه رسيد و در صبح آن شب از كشتهشدگان دو گروه آمار گرفته شد و شمار همه آنها به سى و شش هزار كشته رسيد. در اين هنگام ياران امير المؤمنين (ع) به پيروزى دست- يافتند و مالك اشتر به ايشان يورش برد تا جايى كه آنها را مجبور كرد به اردوگاهشان پناه برند.
عمرو بن عاص چون وضعيت را ديد به معاويه گفت: قرآنها را بالا مىبريم و آنها را به كتاب خدا دعوت مىكنيم. معاويه گفت: نيكو گفتى، و قرآنها را بالا بردند و قاريان قرآن، دست از جنگ شستند. امير المؤمنين (ع) فرمود: اين نيرنگ عمرو بن عاص است.
آنها از طرفداران قرآن نيستند. اصحاب على نپذيرفتند و گفتند: بايد مالك اشتر را بازگردانى و الّا تو را مىكشيم يا به آنها تسليمت مىكنيم. پس على كسى را در طلب اشتر فرستاد و گفت: نزديك بود به پيروزى دست يازى و اين هنگام آن نيست كه من از تو تقاضاى بازگشت كنم. حضرت (ع) اختلال در ميان اصحاب را به آگاهى او رساند و فرمود كه اگر باز نگردد يا او را خواهند كشت يا به معاويه تسليمش خواهند كرد. او بازگشت و قاريان قرآن را سخت نكوهش كرد و بر چهره ستوران ايشان زد كه ديگر بازنگشتند و جنگ به سردى گراييد. على (ع) فرمود: چرا قرآنها را بالا برديد؟ گفتند:
براى فراخوان نسبت به عمل كردن به مضمون آن و اين كه ما حكمى برفرازيم و شما حكمى برفرازيد تا در اين امر بنگرند و حقّ را در جايگاهش بنشانند. امير المؤمنين، نيرنگى را كه اين تقاضاى آنها در برداشت به آگاهى آنها رساند، ولى آنها به سخنان حضرت (ع) گوش نكردند و او را به پذيرش حكميّت واداشتند. معاويه، عمرو بن عاص و امير المؤمنين (ع)، عبد اللَّه بن عبّاس را تعيين كردند، ولى آنها به موافقت نرسيدند.
حضرت (ع)، ابو الاسود را پيشنهاد كرد امّا آنها نپذيرفتند و ابو موسى اشعرى را برگزيدند. حضرت (ع) فرمود: ابو موسى ضعيف و ناتوان است و به ديگران گرايش دارد.